• پایان فعالیت بخشهای انجمن: امکان ایجاد موضوع یا نوشته جدید برای عموم کاربران غیرفعال شده است

مهدیه لطیفی

بـا ر ا ن

کاربر فعال ادبیات
کاربر فعال
تاریخ عضویت
27 می 2008
نوشته‌ها
1,156
لایک‌ها
4,026
سن
32
آغوش تو

مترادف امنیت است

آغوش تو

ترس‌های مرا می‌بلعد

لغت نامه‌ها دروغ می‌گفتند

آغوش تو

یعنی پایان سردرد‌ها

یعنی آغاز عاشقانه‌ترین رخوت‌ها

آغوش تو یعنی "من" خوبم!

بلند نشوی بروی یکوقت!

بغلم کن

من از بازگشتِ بی هوای ترس‌ها

می‌ترسم.
 

بـا ر ا ن

کاربر فعال ادبیات
کاربر فعال
تاریخ عضویت
27 می 2008
نوشته‌ها
1,156
لایک‌ها
4,026
سن
32
تقصیر خودم نیست

تو را که می بینم

هر چه از بر کرده بودم ، از برم می رود

تو را که می بینم

همه ی واژه ها نا گفته می مانند

تا همیشه چیزی برای با خودم تکرار کردن داشته باشم!

همه ی اینها تقصیر حرارت حضور توست

سنگینی حرم حضور تو را

پاسخی جز سنگینی سکوتم نمی یابم

تقصیر خودم نیست که تو را که می بینم

چیزی برای گفتن ندارم
 

بـا ر ا ن

کاربر فعال ادبیات
کاربر فعال
تاریخ عضویت
27 می 2008
نوشته‌ها
1,156
لایک‌ها
4,026
سن
32
آرزویت که می‌کنم

لحظه ی آمدنت انگار

دوباره پرستو ها نیامده کوچ می‌کنند

و من چنین نامنتظر

تو را و بهار را

از نو آرزو می‌کنم

تو ببین چه می‌کنی

که من پر از فلوت و دریا شده ام
 

بـا ر ا ن

کاربر فعال ادبیات
کاربر فعال
تاریخ عضویت
27 می 2008
نوشته‌ها
1,156
لایک‌ها
4,026
سن
32
رویاهام

به ذهن خالی ات سرایت می کند

رویایی می شوی برای من

همین یکی را کم داشتیم

آخرش هم مثل یک مثل یک ترانه ی دبستانی

لا به لای بزرگ شدنت

گم می شوم

کم پیدا تر از برف روی خط استوا
 
Last edited:

بـا ر ا ن

کاربر فعال ادبیات
کاربر فعال
تاریخ عضویت
27 می 2008
نوشته‌ها
1,156
لایک‌ها
4,026
سن
32
حرف که می زنی

هیچ مهم نیست که بارانی باشد یا نباشد

هیچ مهم نیست که خاکی باشد یا نباشد

حرف که می زنی

تنم را بوی خاک باران خورده برمی دارد

و من به حیرت آفتاب و آسفالت

پوزخند می زنم.

ببین!

اصلا بیا حرف نزن!

حرف که می زنی

سرشار می شود چشم هایی که دارم

از تماشای لب های تو و

هیچ چیز دیگر به اراده ی من پیش نخواهد رفت!

کم پیدا تر از برف روی خط استوا
 

manuela89

مدیر بازنشسته
تاریخ عضویت
5 نوامبر 2007
نوشته‌ها
1,643
لایک‌ها
1,241
سکوت که می کنی

وزن جهان را تنها به دوش می کشم!

و کم که می آورم

زمین آنقدر کند می چرخد

که تو توی تقویم می ماسی

و من

آونگ می مانم

بین حقیقتِ تو

و افسانه ای که از تو در سرم دارم!



سکوت که می کنی

شب پشتِ پلک های سکوت

حتم می کند که تو هم تنهایی!
 

بـا ر ا ن

کاربر فعال ادبیات
کاربر فعال
تاریخ عضویت
27 می 2008
نوشته‌ها
1,156
لایک‌ها
4,026
سن
32
رویاهایم را به بازی گرفته ای؟
یا رویاهایم به بازی ام گرفته اند؟
که مدام
به چشم هایت می بازم؟

من برای بازی نیامده ام
تمام مدال ها برای تو


رویاهایم کجاست!؟


کم پیدا تر از برف روی خط استوا
 

بـا ر ا ن

کاربر فعال ادبیات
کاربر فعال
تاریخ عضویت
27 می 2008
نوشته‌ها
1,156
لایک‌ها
4,026
سن
32
تو کاری به باران نداری

چه ببارد چه نه

چیزی از من به یاد نمی آوری

من اما هزاری هم که از یادت ببرم

همین که ببارد

به خودم می آیم که

همین دور و بر هایی

کم پیدا تر از برف روی خط استوا

 

بـا ر ا ن

کاربر فعال ادبیات
کاربر فعال
تاریخ عضویت
27 می 2008
نوشته‌ها
1,156
لایک‌ها
4,026
سن
32
اخم هایت
گره به دیوارهای گالری ها می اندازد!
کارشناسان هنری
اخم هایت را دوره می کنند
و گل می اندازد گونه های نقد ها
و نمی دانند
تاریخ هنر
به همین سادگی زیر و رو می شود
که تو لبخند نمی زدی!

کم پیدا تر از برف روی خط استوا
 

Princess NazaniN

کاربر فعال ادبیات
کاربر فعال
تاریخ عضویت
16 آپریل 2009
نوشته‌ها
844
لایک‌ها
2,442
محل سکونت
In my dreams!
به خدا گفته ام زحمت نکشد

نه نیازی به زلزله هست

نه نیازی به سونامی

همین که تو هستی

همین که تو میخندی

لاهای بزرگی اند

که جهانم را

با خاک یکی کرده اند...
 

Princess NazaniN

کاربر فعال ادبیات
کاربر فعال
تاریخ عضویت
16 آپریل 2009
نوشته‌ها
844
لایک‌ها
2,442
محل سکونت
In my dreams!
نه من گریه می کنم


نه تو کمی شانه می شوی برایم

هیچ می دانستی

به آغوش بی چشمداشت تو

به چشم افسانه می نگرم!؟

 

بـا ر ا ن

کاربر فعال ادبیات
کاربر فعال
تاریخ عضویت
27 می 2008
نوشته‌ها
1,156
لایک‌ها
4,026
سن
32
سیندرلا عادت داده است
تمام قصه ها را
که حادثه ها همیشه راس روی هم افتادن عقربه ها بر دوازده
کوک شده باشند!

حادثه اما ساعت سرش نمی شود!
یا اصلا
هر حادثه ای که حادثه نیست!

حادثه یعنی تو قدم بزنی
پشت سرت دیوارها بریزند!

حادثه یعنی
دست بر پیشانی تب کرده ی ماه بگذاری
خرس ها خیال کنند زمستان است!

حادثه یعنی
تو باشی؛
شاعرها بهترین شعرهای عمرشان را بگویند!

کم پیدا تر از برف روی خط استوا
 

Princess NazaniN

کاربر فعال ادبیات
کاربر فعال
تاریخ عضویت
16 آپریل 2009
نوشته‌ها
844
لایک‌ها
2,442
محل سکونت
In my dreams!
رنگ و رو نمانده بر دست و دلم
خواب می مانم سر همه ی قرارها
و روسری هایم چروک است همه
از روزی که
سر هیچ قراری
انتظار تو پیدا و
لبخند تو پهن نیست.
 

Princess NazaniN

کاربر فعال ادبیات
کاربر فعال
تاریخ عضویت
16 آپریل 2009
نوشته‌ها
844
لایک‌ها
2,442
محل سکونت
In my dreams!
دور خودم چرخیده ام عمری ست
آنقدر که خیال برم داشته
نکند زمین
از سر ِ سرگردانی ِ من است که می گردد!

می ترسم عاشق شوم
می ترسم بایستم که نفس تازه کنم
زمین هم دست بزند زیر چانه اش
بیکار شود دنیا
زل بزند به عاشقی ِ من!

زمین پر از دریاست،
می ترسم از چشم های شور ِ دنیا!
 

Princess NazaniN

کاربر فعال ادبیات
کاربر فعال
تاریخ عضویت
16 آپریل 2009
نوشته‌ها
844
لایک‌ها
2,442
محل سکونت
In my dreams!
نــه مــن گــريــه مــي کنــم،

نــه تــو کمــي شــانــه مــي شــوي بــرايــم!


هيــچ مــي دانستــي،

بــه آغــوش بــي چشمــداشــت تــو،

بــه چشــم
افســانــه مــي نگــرم؟!
 

بـا ر ا ن

کاربر فعال ادبیات
کاربر فعال
تاریخ عضویت
27 می 2008
نوشته‌ها
1,156
لایک‌ها
4,026
سن
32
باید می رفت

و رفت

مردی را می گویم

که هر نفس اش

نفس تنگ تر ام می کرد!


حالا باید دوباره به بزک دلداری بدهم

حتی اگر تا بهار

هزار بهار مانده باشد!


کم پیدا تر از برف روی خط استوا
 

بـا ر ا ن

کاربر فعال ادبیات
کاربر فعال
تاریخ عضویت
27 می 2008
نوشته‌ها
1,156
لایک‌ها
4,026
سن
32
وقتی نیامده می روی
دیوار ها
کوه ها
پا سست می کنند
و من زیر آوار
آواز می خوانم
آواز که نه!
مرثیه می خوانم!
مرثیه ای بر دق مرگی ِ پرنده ای
که خودش را تا توانست به دیوار ها کوبید
میله ها را شکست
و پشت قفس
آسمانی در کار نبود!!

کم پیدا تر از برف روی خط استوا
 

بـا ر ا ن

کاربر فعال ادبیات
کاربر فعال
تاریخ عضویت
27 می 2008
نوشته‌ها
1,156
لایک‌ها
4,026
سن
32
نمی شود بر و بر
از پشتِ شورآبه ای بر گونه
شانه بالا انداخت و نگاهت کرد
وقتی حرف از افتادن ِ تو به میان است
یا باید ردشوم از رویت
با پاشنه های بلند
یا باید اعتماد کنی
دستت را دراز کنی
دستم را بگیری
و بگذاری قدم ِ بعدی را من بردارم!

مرا ببخش
وقتی غرورت
اعتماد را
دست های مرا
زیر سوال می برد
من و این پاشنه های بلند
تنها گزینه های باقیمانده ایم!

کم پیدا تر از برف روی خط استوا
 
بالا