منتخب بازارچه

مینیاتورهای گیف ادبی

MJ12

Registered User
تاریخ عضویت
19 می 2009
نوشته‌ها
188
لایک‌ها
10

عشقبازی نه من آخر به جهان آوردم
یا گناهیست که اول من مسکین کردم

تو که از صورت حال دل ما بی‌خبری
غم دل با تو نگویم که ندانی دردم‌

ای که پندم دهی از عشق و ملامت گویی
تو نبودی که من این جام محبت خوردم

تو برو مصلحت خویشتن اندیش که من
ترک جان دادم از این پیش که دل بسپردم

عهد کردیم که جان در سر کار تو کنیم
و گر این عهد به پایان نبرم نامردم

من که روی از همه عالم به وصالت کردم
شرط انصاف نباشد که بمانی فردم

راست خواهی تو مرا شیفته می‌گردانی
گرد عالم به چنین روز نه من می‌گردم

خاک نعلین تو‌ای دوست نمی‌یارم شد
تا بر آن دامن عصمت ننشیند گردم

روز دیوان جزا دست من و دامن تو
تا بگویی دل سعدی به چه جرم آزردم

سعدی
 

MJ12

Registered User
تاریخ عضویت
19 می 2009
نوشته‌ها
188
لایک‌ها
10

تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو
تا تو به داد من رسی من به خدا رسیده‌ام

رهی معیری
 

MJ12

Registered User
تاریخ عضویت
19 می 2009
نوشته‌ها
188
لایک‌ها
10

طرار عاشقم غم عشقت ربوده ام
این صفحه را بدیده دلها گشوده ام
اشعار عشق کهنه کتابی است پیش رو
با خون دل واژه به واژه سروده ام
هر سطر این کتاب که میخوانیش زبر
رنگ ریا ز صفحه پاکش ز دوده ام
آدم بیک خطا رانده شد از عالم بهشت
من قصه ها ز آدم حوا شنوده ام
گرانده میشوم ز شهر ودیارم بجرم عشق
مرهون حکم قاضی دلدار بوده ام

حمید آرامیان
 

MJ12

Registered User
تاریخ عضویت
19 می 2009
نوشته‌ها
188
لایک‌ها
10

چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی
به غمت که هرگز این غم ندهم به هیچ شادی
ز تو دارم این غم خوش به جهان ازا ین چه خوشتر
تو چه دادیَم که گویم که از آن به‌اَم ندادی
چه خیال می‌توان بست و کدام خواب نوشین
به از این در تماشا که به روی من گشادی
تویی آن که خیزد از وی همه خرمی و سبزی
نظر کدام سروی؟ نفس کدام بادی؟
همه بوی آرزویی مگر از گل بهشتی
همه رنگی و نگاری مگر از بهار زادی
ز کدام ره رسیدی ز. کدام در گذشتی
که ندیده دیده رویت به درون دل فتادی
به سر بلندت‌ای سرو که در شب زمین‌کن
نفس سپیده داند که چه راست ایستادی
به کرانه‌های معنی نرسد سخن چه گویم
که نهفته با دل سایه چه در میان نهادی

هوشنگ ابتهاج
 

MJ12

Registered User
تاریخ عضویت
19 می 2009
نوشته‌ها
188
لایک‌ها
10

عاشقان هم، همه خوابند در این موقع شب
بی گمان، یک دل ویران شده از عشق فقط بیدار است

حامد عسکری
 

MJ12

Registered User
تاریخ عضویت
19 می 2009
نوشته‌ها
188
لایک‌ها
10

من زاده شدم به عشق مادر
پرورده شدم به عشق مادر
در دامن او شدم چنین نور
پیوسته شدم به عشق مادر
بوی تن او بهار هر فصل
بشکفته شدم به عشق مادر
تعلیم نمودیم بیاموز
وارسته شدم به عشق مادر
از رنج زمان عبور دادی
نی خسته شدم به عشق مادر
آموخت مرا صبور باشم
دل‌بسته شدم به عشق مادر
هر ملک به زیر پای مادر
گل‌دسته شدم به عشق مادر
چون داد مرا ز شیره جان
لب‌بسته شدم به عشق مادر
در ساحل قلب بی کرانش
وابسته شدم به عشق مادر

امید ارجمندی
 

MJ12

Registered User
تاریخ عضویت
19 می 2009
نوشته‌ها
188
لایک‌ها
10
126.gif
سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی
نگفتی گفتنی‌ها را، تو هم هرگز نپرسیدی
شبی که شام آخر بود، به دست دوست خنجر بود
میان عشق و آینه یه جنگ نابرابر بود
در آن هنگامه‌ی تردید، در آن بن‌بست بی‌امید
در آن ساعت که باغ عشق به دست باد پرپر بود
در آن ساعت هزاران سال به یک لحظه برابر بود
شب آغاز تنهایی، شب پایان باور بود

اردلان سرفراز
 
Last edited:

MJ12

Registered User
تاریخ عضویت
19 می 2009
نوشته‌ها
188
لایک‌ها
10

حاش لله ایش شاء الله کان
حاکم آمد در مکان و لامکان
هیچ کس در ملک او بی‌امر او
در نیفزاید سر یک تای مو
ملک ملک اوست فرمان آن او
کمترین سگ بر در آن شیطان او
ترکمان را گر سگی باشد به در
بر درش بنهاده باشد رو و سر
کودکان خانه دمش می‌کشند
باشد اندر دست طفلان خوارمند
باز اگر بیگانه‌ای معبر کند
حمله بر وی هم‌چو شیر نر کند
که اشداء علی الکفار شد
با ولی گل با عدو چون خار شد
ز آب تتماجی که دادش ترکمان
آنچنان وافی شدست و پاسبان
پس سگ شیطان که حق هستش کند
اندرو صد فکرت و حیلت تند
آب روها را غذای او کند
تا برد او آب روی نیک و بد
این تتماجست آب روی عام
که سگ شیطان از آن یابد طعام
بر در خرگاه قدرت جان او
چون نباشد حکم را قربان بگو
گله گله از مرید و از مرید
چون سگ باسط ذراعی بالوصید
بر در کهف الوهیت چو سگ
ذره ذره امرجو بر جسته رگ
ای سگ دیو امتحان می‌کن که تا
چون درین ره می‌نهند این خلق پا
حمله می‌کن منع می‌کن می‌نگر
تا که باشد ماده اندر صدق و نر
پس اعوذ از بهر چه باشد چو سگ
گشته باشد از ترفع تیزتگ
این اعوذ آنست کای ترک خطا
بانگ بر زن بر سگت ره بر گشا
تا بیایم بر در خرگاه تو
حاجتی خواهم ز جود و جاه تو
چونک ترک از سطوت سگ عاجزست
این اعوذ و این فغان ناجایزست
ترک هم گوید اعوذ از سگ که من
هم ز سگ در مانده‌ام اندر وطن
تو نمی‌یاری برین در آمدن
من نمی‌آرم ز در بیرون شدن
خاک اکنون بر سر ترک و قنق
که یکی سگ هر دو را بندد عنق
حاش لله ترک بانگی بر زند
سگ چه باشد شیر نر خون قی کند
ای که خود را شیر یزدان خوانده‌ای
سالها شد با سگی در مانده‌ای
چون کند این سگ برای تو شکار
چون شکار سگ شدستی آشکار

مولانا
 

MJ12

Registered User
تاریخ عضویت
19 می 2009
نوشته‌ها
188
لایک‌ها
10

تا بوی گل یاس پراکند به باد
عطر تن چون یاس توام آمد یاد
باد آمد و بوی دوست آورد بیاد
یکبار دگر دل مرا داد به باد
 

MJ12

Registered User
تاریخ عضویت
19 می 2009
نوشته‌ها
188
لایک‌ها
10

ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
و ای مرغ بهشتی که دهد دانه و آبت
خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز
کاغوش که شد منزل آسایش و خوابت
درویش نمی‌پرسی و ترسم که نباشد
اندیشه آمرزش و پروای ثوابت
راه دل عشاق زد آن چشم خماری
پیداست از این شیوه که مست است شرابت
تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت
تا باز چه اندیشه کند رای صوابت
هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی
پیداست نگارا که بلند است جنابت
دور است سر آب از این بادیه هش دار
تا غول بیابان نفریبد به سرابت
تا در ره پیری به چه آیین روی ای دل
باری به غلط صرف شد ایام شبابت
ای قصر دل افروز که منزلگه انسی
یا رب مکناد آفت ایام خرابت
حافظ نه غلامیست که از خواجه گریزد
صلحی کن و بازآ که خرابم ز عتابت

حافظ
 

MJ12

Registered User
تاریخ عضویت
19 می 2009
نوشته‌ها
188
لایک‌ها
10

نه! نگفتم دوستت دارم ولی جانم تویی
خالق هر لحظه از این عشق پنهانم تویی
با نگاهت داغ یک رؤیای شیرین بر دلم
می‌نشانی تا بفهمم حکم ویرانم تویی
بی‌قراری می‌کند در شعر هم رؤیای تو
باعث بی‌تابی چشمان گریانم تویی
آمدی تا من فقط مومن به چشمانت شوم
«ربّنا و آتنا»ی بین دستانم تویی
گرگ‌های چشم تو، آدم به آدم می‌درند
من نمی‌ترسم از آن وقتی که چوپانم تویی
عشق ِ دورم از کجای قلعه‌ام وارد شدی؟
که ندیدی در حریمم، ماه و سلطانم تویی
درد یعنی حرفی از نام تو در این شعر نیست
من غلط کردم نگفتم! دین و ایمانم تویی
نه زلیخا هم نمی‌فهمد همین حال مرا
تا جهنم می‌روم حالا که شیطانم تویی
در غزل‌هایم شکستم، ذره ذره... راضی‌ام
منزوی باشم، نباشم، حرف پایانم تویی
تا قیامت در میان سینه حبست می‌کنم
تا قیامت حسرت چشمان حیرانم تویی

پویا جمشیدی
 

MJ12

Registered User
تاریخ عضویت
19 می 2009
نوشته‌ها
188
لایک‌ها
10

چشمم چو به چشم خویش چشم تو بدید
بی چشم تو خواب چشم از چشم رمید
ای چشم همه چشم به چشمت روشن
چون چشم تو چشم من دگر چشم ندید

مهستی گنجوی
 

MJ12

Registered User
تاریخ عضویت
19 می 2009
نوشته‌ها
188
لایک‌ها
10

خبرت هست که از خویش خبر نیست مرا
گذری کن که ز غم راهگذر نیست مرا
گر سرم در سر سودات رود نیست عجب
سر سودای تو دارم غم سر نیست مرا
ز آب دیده که به صد خون دلش پروردم
هیچ حاصل به جز از خون جگر نیست مرا
بی رخت اشک همی بارم و گل می‌کارم
غیر از این کار کنون کار دگر نیست مرا
محنت زلف تو تا یافت ظفر بر دل من
بر مراد دل خود هیچ ظفر نیست مرا
بر سر زلف تو زانروی ظفر ممکن نیست
که تواناییی چون باد سحر نیست مرا
دل پروانه صفت گر چه پر و بال بسوخت
همچنان ز آتش عشق تو اثر نیست مرا
غم آن شمع که در سوز چنان بی خبرم
که گرم سر ببرند هیچ خبر نیست مرا
تا که آمد رخ زیبات به چشم خسرو
بر گل و لاله کنون میل نظر نیست مرا

امیر خسرو دهلوی
 

MJ12

Registered User
تاریخ عضویت
19 می 2009
نوشته‌ها
188
لایک‌ها
10

لبخند تو خلاصه ی خوبی هاست
لختی بخند، خنده ی گل زیباست

قیصرامین پور
 

MJ12

Registered User
تاریخ عضویت
19 می 2009
نوشته‌ها
188
لایک‌ها
10

اگر صد سال در زنجیر ماندم
نخستین روز آزادی، همانم

پروین اعتصامی
 
Last edited:

MJ12

Registered User
تاریخ عضویت
19 می 2009
نوشته‌ها
188
لایک‌ها
10

حریف عشق تو بودم چو ماه نو بودی
کنون که ماه تمامی نظر دریغ مدار
حافظ
 

MJ12

Registered User
تاریخ عضویت
19 می 2009
نوشته‌ها
188
لایک‌ها
10

عطر تو هر شب
می‌ پیچد در خیال من
چاره‌ من چیست¿
جز شب بیداری و تنهایی

مژگان بوربور
 

MJ12

Registered User
تاریخ عضویت
19 می 2009
نوشته‌ها
188
لایک‌ها
10
[IMG]

عاشقی را چه نیاز است به توجیه و دلیل
که تو ای عشق همان پرسش بی زیرایی
قیصرامین پور
 

MJ12

Registered User
تاریخ عضویت
19 می 2009
نوشته‌ها
188
لایک‌ها
10

نمی دونم چرا هر جا رسیدم
تو قبل از من از اونجا رفته بودی
تو دوسَم داشتی همیشه از دور
ولی چیزی به من نگفته بودی
تو پشت شیشه واسم صبر کردی
نرفتی زود
طولش دادی عمدا
دلم می خواست از تو می گرفتم
یه فرصت
واسه دستاتو گرفتن
من بعد از اون شب
پشت هر پنجره ای باشم
یاد تو می افتم
حتی وقتی دست تکون می دادی با من
خداحافظ نگفتم
شلوغه دورم اما بی تو دنیام
دوباره ساکت و دلگیر میشه
نمی دونم چرا قطار میره
همیشه واسه گفتن دیر میشه

مونا برزویی

این آهنگ را باصدای سعید مدرس ازلینک زیربشنوید
گوش کن
 

MJ12

Registered User
تاریخ عضویت
19 می 2009
نوشته‌ها
188
لایک‌ها
10

در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند
تا ابد سر نکشد وز سر پیمان نرود
حافظ
 
بالا