wonnin
مدیر بازنشسته
این دل که به شهر عشق سرگشتهٔ تست
بیمار و غریب و در به در گشتهٔ تست
بیمار و غریب و در به در گشتهٔ تست
در غم دورى رويش، همه در تاب و تبند
هـمه ذرّات جـهان، در پـى او در طـلبـند
ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولییار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم
دولت صحبت آن سرو روان ما را بس
تا كه میجستم نديدم تا بديدم گم شدم
گم شده گم كرده را هرگز كجا يابد نشان