مقالات و اخبار مرتبط با ادبیات

Xuevon

Registered User
تاریخ عضویت
28 سپتامبر 2003
نوشته‌ها
1,325
لایک‌ها
2,343
سن
37
محل سکونت
تـ ـهـ ـر ا ن
یعنی واقعا توی این بخش جای یه تاپیک اختصاصی برای سیمین بانو، مادر ایران، بانوی شعر و ترانه... نبود؟! :( واقعا که!
تقدیم به سیمین با اندوه:

برای سیمین جان، تو را صدا کردم . . . . تمام شب از دل، خدا خدا کردم
که باد این بانو، دو دیده بگشاید . . . . دعا به بانگ دل، صبا صبا کردم
نه نیش، نوشش باد شراب دارویش . . . . دو دست بر بالا، دعا دعا کردم
چه شد رود شعر، دیگر خروشان نیست . . . . من که بر بهبودش، دوا دوا کردم
به واژه هایش من، نغز و قصارش را. . . . برای گنج خویش، سوا سوا کردم
دوباره می سازم، وطن همی سیمین . . . . که وصال رضوانت، من ادعا کردم


از ملک ادب نازنینان همه رفتند ولی یک مشت فسیل 90 و اندی ساله ی ته نشین شده و پوسیده ی متعفن هنوز زنده اند...​
 
Last edited:

khalvateman

کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت
2 آگوست 2012
نوشته‌ها
8
لایک‌ها
2
رسانه خبری تحلیلی نی زار : سیستان این روزها آماج بلایای بسیاری است و هر کسی که دل در گرو آبادانی این سرزمین دارد بر این بناست تا با سلاحی که در دستان اوست ادای دینی به این ماتم کده داشته باشد . از همین روی ماشالله خلیلی ، یکی از شاعران صاحب نام و خوش آوازه سیستان که اشعار سیستانی اش زبانزد خاص و عام است ، شعر بسیار زیبا و جانداری برای نی زار فرستاده که تقدیم نگاه ارزشمند یکایک شما خوبان می شود .


نی زار: پرده نخست ” شیخ حسن” رستم دستان منم
*****
بگذر از این شهر که ما مرده ایم
چون گل گز خسته وپژمرده ایم
باتو کلیدیست که بی در شده
زابل ما کشته وبی سرشده
باتو کلیدی ست که تهرانی است
بردر این خانه پریشانی است
نام کلیدی که خود داس شد
چون تبری برتن احساس شد
داس تو بر خرمن زابل رسید
تیغ تو بر این تن زابل رسید
آه من ودولت تدبیرتان
چشم من وامدن تیرتان

بغض فروخورده دلی خون شده
تشنه و بی آب چو هامون شده
هیچ کسی فکر من و ما نشد
منجی این زابلی پیدا نشد
شیخ حسن مردن زابل خطاست
گوشه این خاک زایران جداست
نام تو با زابل من افتخار
چرخش چرخ است به ما روزگار
نام فریدون توشهنامه بود
گرزهمین رستم وپیمانه بود
خانه زال است ورستم بجاست
حرمت یعقوب دمادم بجاست

نام تو یعقوب غرور من است
بر سر دروازه و هر برزن است
نام تودروازه ایران شده
سبزترین فصل عیاران شده

خاک وطن نام ز سیستان گرفت
دوره یعقوبی تو جان گرفت
گر چه زبانم به تو مدیون شده
پارسی با نام تو هامون شده
نام تواز لشکر سیستان رسید
حمله اعراب به پایان رسید
شاعردوران سجستانی ام
شعر” وصیف” است و ایرانی ام
نام تو یعقوب سراسر گرفت
پارس زبانی که شهپر گرفت
ای همه ای وطن و نام تو
باده لعل سخن و جام تو

زابل من مرده بلا خیز شد
تیغ براین نای وطن تیز شد
بگذر از این شهر که ما مرده ایم
سربه سر گور که نسپرده ایم
غله انبار وطن سوخته
آتشی درجان وتن افروخته
مردم ماحصر به طوفان شده
سفره خالی شده بی نان شده

منطق تان منطقه ازاد نیست
سینه پر از سل شده وشاد نیست
راه نفس بسته به تدبیرتان
سل شده ای زابلی تقدیرتان
شیخ حسن رستم دستان منم
زنده به گور مرده پریشان منم

کوچ من وموی پریشان شده
غربت من خاک گلستان شده
مردن من غیر وطن نارواست
تشنه لبی مردن او درکجاست
کوچ مرا راهی گرگان نمود
در قفسی بی پر وزندان نمود
زابلی ام شیخ حسن رستمم
زلزله فقر من واین بمم
دیوبلا کشت در این وادی ام
زابل ویران شده ابادی ام

*****

ماشالله خلیلی/
http://www.neyzarnews.ir/123/
 

Codes

Registered User
تاریخ عضویت
16 سپتامبر 2014
نوشته‌ها
502
لایک‌ها
409
تعریف شما از خاطره چیست؟
خاطره در فرهنگ‌های لغت مختلف كمابیش به این صورت تعریف شده است: خاطره، یكی از انواع ادبی و شكلی از نوشتار است كه نویسنده در آن، خاطرات خود؛ یعنی، صحنه‌ها یا وقایعی را كه در زندگی‌اش روی داده و در آنها نقش داشته یا شاهدشان بوده است، شرح می‌دهد.
خاطره‌ نویسی یكی از عام‌ترین و صمیمانه‌ترین راه‌ها برای انتقال حس به وسیلة نوشتن است و هر كس می‌تواند با رعایت اصولی ساده و قواعدی محدود، به ساده‌ترین شكل، اتفاقات مهم زندگی خود را ثبت كند و خاطرات تلخ و شیرین زندگی همچون پیروزی‌ها و شكست‌ها، تجربیات تكرار ناشدنی، حوادث مهم و عواطف و احساسات را ماندگار كند.

فواید خاطره نویسی:
خاطره نویسی فواید زیادی دارد که عبارتند از:
1. ثبت بهترین لحظه‌های زندگی از طریق خاطره نویسی
احتمالاً برای شما پیش آمده است كه به علت بی‌حوصلگی، فراموشی یا علل دیگر، برخی از حوادث مهم زندگی‌تان را ثبت نكرده‌اید و آنها را فقط به ذهن خود سپرده‌اید؛ بی خبر از این كه ذهن ما به سبب اطلاعات تازه‌ای كه هر روز به آن می‌دهیم، به طور خودكار برخی از اطلاعات قبلی را پاك می‌كند. به همین دلیل بسیاری از این حوادث تلخ و شیرین را كه می‌تواند منشأ آثار زیادی در زندگیمان باشد، از یاد می‌بریم. با نوشتن خاطره‌ها می‌توان لحظه‌های تلخ و شیرین زندگی را ثبت كرد.

2. ثبت مسائل مهم اجتماعی برای آیندگان از طریق خاطره نویسی
خاطراتی كه در هر دوره و زمان نوشته می‌شوند، می‌توانند وضعیت فرهنگی، اجتماعی و … آن دوره را تا حدی برای آیندگان روشن سازند؛ چنانكه امروزه بسیاری از مسائل و وقایع سال‌های گذشته، مانند انقلاب، جنگ و وضعیت اسرا، از روی خاطرات رزمندگان و آزادگان شناخته می‌شود.

3. بهره‌گیری از تجربه
به وسیله خاطره نویسی و خواندن خاطرات گذشته می‌توان از تجربیات نهفته در بطن آن استفاده كرد و آنها را در زندگی روزمره به كار گرفت. مثلاً اگر در خاطره‌ای خواندیم كه رزمنده‌ای ناآشنا با مین، به شیئی كه در خاك بوده، دست زده و آن شیء منفجر شده است، دیگر هنگام بازدید از مناطق جنگی، به اشیای ناآشنا دست نمی‌زنیم.

4.افزایش قدرت دیدن و شنیدن
یکی دیگر از فواید خاطره نویسی افزایش قدرت دیدن و شنیدن است،شخصی كه تلاش می‌كند خاطره بنویسد، باید این توانایی را داشته باشد كه بیشتر و دقیقتر از بقیه ببیند و بشنود تا بتواند خاطره را به گونه‌ای بنویسد كه مخاطب آن احساس كند كه خود، در آن فضا قرار گرفته است.

5. افزایش مهارت در نوشتن
خاطره‌ نویسی علاوه بر ویژگی‌های گفته شده، دارای این خاصیت فرعی نیز هست كه به رشد، پیشرفت و افزایش توانایی انسان در نوشتن كمك می‌كند و از این نظر، نویسندة خاطره گامی به سوی نویسنده شدن برمی‌دارد.

ویژگی‌های ساختاری خاطره نویسی

1. صمیمت زبان در خاطره نویسی:
یك خاطره باید طوری نوشته شده باشد كه خواننده احساس كند نویسنده به آنچه می‌نویسد معتقد است و دروغ نمی‌گوید: همان طور كه شما اتفاق مهمی را برای دوستتان تعریف می‌كنید و از هیچ محدودیتی در این تعریف رنج نمی‌برید، بهتر است خاطره خود را نیز بی‌هیچ تكلفی و به گونه‌ای صمیمانه، بر كاغذ بیاورید. اما این نكته را نیز در نظر داشته باشید كه:
بیان صمیمی و نبود محدودیت، به معنی بی توجهی به قواعد نگارش، عفت كلام و حرمت قلم نیست.

2. نثر خودمانی:
خاطره‌ نویس، اجباری در رعایت كامل اركان جمله ندارد و می‌تواند آنها را به صورت دلخواه و متناسب با نوع بیان به كار ببرد.این نكته را نیز مورد توجه قرار دهید كه خاطره‌ نویس با توجه به تعریف زبان گفتاری و نوشتاری، بهتر است كه از نوشتن كلمات به صورت شكسته پرهیز كند. برای مثال، به جای «خانه»‌ ننویسد «خونه»، یا به جای «برویم» ننویسد «بریم».

3. برجستگی حوادث در خاطره نویسی:
مهم‌ترین ویژگی ساختاری خاطره نویسی، برجسته بودن و برجسته ساختن حوادث در خلق و نگارش خاطره است. به عبارت دیگر، معمولاً واقعه‌ای را می‌توانیم به عنوان خاطره مطرح سازیم كه اولاً برایمان اتفاق افتاده باشد؛ ثانیاً در آن، حادثه‌ای وجود داشته باشد و به قولی زیر بنای خاطره، تغییر در حالت تعادل و روزمرگی باشد، مثلاً اتفاقی نادر وجود داشته باشد كه ممكن است فقط یك بار روی دهد.
از دو نوشتة زیر، كدام یك می‌تواند دستمایه نوشتن یك خاطره باشد؟
الف: من امروز صبح بیدار شدم، صبحانه‌ام را خوردم، به مدرسه رفتم و بعد به خانه برگشتم.
ب: من امروز صبح بیدار شدم، صبحانه خوردم و خواستم به مدرسه بروم كه دیدم كیفم گم شده است…

4. واقع گرایی در خاطره نویسی:
خاطره نویسی صورتی از نوشتن است كه در‌ آن، خیال پردازی و ذهنیت گرایی نقش اساسی ندارد و نویسنده فقط حادثه‌ای واقعی را كه برای او پیش آمده و در او اثر گذاشته است، بدون كم و كاست بیان می‌كند.این ویژگی بدان معنا نیست كه خاطره نویس نمی‌تواند ذهنیات خود را در خلال خاطره مطرح كند، بلكه مقصود این است كه بهتر است خاطره‌ای خیالی و غیر واقعی ننویسد چرا كه بدین ترتیب نوشته‌اش بیشتر شبیه داستان خواهد بود تا خاطره.

دو مثال زیر را بخوانید و به سؤالات مطرح شده پاسخ دهید.

1- همدردی، همراهی
با سردی زوزه‌ كشان خودش را به پنجره كلاس می‌زد كه به جای شیشه با مقوا بسته شده بود و صدای تق تق مقوا، آرامش كلاس درس را درهم می‌ریخت.
چراغ نفت سوز كلاس را كه مدام بوی نفت می‌داد، كنار میز و نیمكت دانش آموزان بردم و از آنها خواستم تا هر كدامشان احساس سرما می‌كند، كنار چراغ بیاید و خودش را گرم كند. زهرا یكی از دانش آموزان كلاس كه همیشه چهرة غمگین و گرفته‌ای داشت، در خود فرو رفته بود. با خود فكر كردم: شاید سردش شده باشد.
گفتم: «زهرا بیا كنار چراغ گرم شو.» زهرا آهسته از پشت میز بیرون آمد و كنار چراغ ایستاد.
از كتاب «لیلای من»، انتشارات مدرسه

2 - خیلی دوست داشتم كه مقدار زیادی طلا داشته باشم. دوست داشتم كه همه چیزم از طلا باشد و به این خاطر همیشه در فكر و خیالم طلا وجود داشت.
آن روز توی كوچه قدم می‌زدم كه پیرمرد كوچك اندامی را دیدم. پیرمرد نزدیك من آمد و گفت: «من یك جادوگرم و می‌خواهم تو را به بزرگترین آرزویت یعنی طلا برسانم. در ازای آن نیز تو از چیزهایی می‌خواهم كه بعداً خواهم گفت. او این را گفت و در یك چشم به هم زدن غیبش زد.
قلبم بد جوری می‌زد. نفس عمیقی كشیدم. باورم نمی‌شد كه این اتفاقات رویا و خیال نباشد….
برداشتی آزاد، ازكتاب «ماجراهای شاه میداس»، نوشتة لارین ریدبنكس
1. كدام یك از این دو مثال می‌تواند قسمتی از یك خاطره باشد؟
2. با توجه به این كه در مثال یك ذهن‌گرایی وجود دارد (با خودم فكر كردم شاید سردش شده باشد) و در مثال دوم، هم ذهن‌گرایی و هم خیال پردازی، آیا می‌توان گفت كه هیچ كدام از این دو مثال، خاطره نیست؟

5. مشخص بودن زمان و مكان در خاطره نویسی:
در یك خاطره، به خصوص خاطرة تاریخی، بهتر است مكان و زمان مشخص باشد تا به این نحو، وضعیت اجتماعی آن دوره نیز تا حدی برای آیندگان روشن شود.

6. روانی و روشنی در خاطره نویسی:
نویسندة خاطره از آن جا كه قصد ندارد فنون نگارشی و صنایع ادبی را در خاطره‌اش نمایش دهد، بهتر است خاطره را به گونه‌ای بنویسد كه مخاطب به سادگی آن را بفهمد و در این مورد به زحمت نیفتد. او می‌تواند با ساده نوشتن و پرهیز از پیچاندن موضوع، خاطره را قابل فهم‌تر و اثر گذارتر نماید؛ حال آن كه یك داستان نویس به سادگی می‌تواند داستانش را گنگ، مبهم و پیچیده بنویسد و حتی همین پیچیده نویسی سبب اعتبار یا زیبایی كار او شود.

7. داشتن ابتدا و انتها:
نویسندة خاطره بهتر است كه خاطراتش را از جایی مشخص كه معمولاً شروع حادثة خاطره است، آغاز كند و هیچ یك از موضوعات مربوط به آن خاطره را از قلم نیندازد تا از به وجود آمدن سؤال‌های متعدد در ذهن خواننده جلوگیری نماید یا پاسخ آنها را بدهد.
نویسنده همچنین نباید خاطره را بدون رسیدن به نقطة پایانی و انتهای عقلانی رها سازد، مگر آن كه از این كار مقصود خاصی داشته باشد. همچنین ادامه ندادن بی‌ مورد خاطره پس از پایان یافتن حادثة اصلی، به زیبایی آن خاطره كمك می‌كند.

8. خلاصه بودن:
در مدت زمانی كه حادثة اصلی یك خاطره اتفاق می‌افتد، ممكن است چندین حادثه فرعی دیگر نیز روی دهد.

تمام مواردی كه تاكنون گفته شد، فقط اصول و قواعدی برای شناختن خاطره و یافتن ذهنیتی كلی دربارة خاطره نویسی بود. اما پس از یافتن این ذهنیت، نوبت به كار عملی و نوشتن خاطره می‌رسد. برای این كار باید به پرسش‌های زیر، پاسخ‌های مناسبی داد.


الف ـسوژه
1. امروز چه اتفاق مهمی برای من افتاد كه نظرم را به خود جلب كرد؟
2. چرا این اتفاق در ذهن من ماندگار شد و نقطة قوت آن كجا بود؟
• نویسنده باید در هنگام خاطره نویسی، به پرسش شماره 2 دقت بیشتری كند و بكوشد نقطه قوت كار را كه سبب ماندگار شدن آن در ذهن خود شده است، پر رنگ‌تر نماید تا بتواند وجود این خاطره را توجیه كند و آن را در ذهن مخاطب خود نیز ماندگار سازد.

ب ـ راوی
نویسنده بهتر است پس از یافتن سوژه مورد نظر خود، برای نگارش خاطره، نوع راوی را هم به نسبت خاطره و متناسب با موضوع آن تعیین كند. در این بخش همان طور كه گفته شد، تا حد امكان سعی كنید از «راوی سهیم در ماجرا» برای بیان خاطره استفاده كنید و فقط در صورتی از «راوی ناظر رماجرا» استفاده كنید كه شخصیت پردازی و نشان دادن ابعاد روحی و روانی شخصیت اصلی لازم باشد. با این توضیح كه راوی سهیم در ماجرا نمی‌تواند ذهنیت‌ها و ویژگی‌های روحی خود را بیان كند، زیرا در این صورت كار بسیار غیر قابل باور خواهد بود؛ در صورتی كه اگر راوی شخصیتی ناظر بر ماجرا باشد و از شخصیت اصلی خاطره متمایز باشد، می‌تواند در خلال شرح حوادث، ویژگی‌های روحی و فكری شخصیت اصلی خاطره را نیز شكافته، او را روانكاوی كند تا به این وسیله خواننده را بیشتر درگیر خاطرة خود كند.

ج‌ ـ نوع خاطره
در این بخش، نویسنده باید با توجه به موضوع، كلی‌نگر و جزئی‌نگر بودن خاطرة خود را مشخص كند و آن را در یكی از این دو قالب به رشتة تحریر درآورد.
اگر خاطرة او دارای حادثة نادر و جذابی باشد، باید با كم كردن شاخ و برگ روایت، نقش حوادث را برجسته كند و خاطره را به صورت كلی‌نگر بنویسد.
اگر هم خاطره‌اش نسبتاً عادی و معمولی باشد، می‌تواند با دقت در جزئیات صحنه‌ها، فضاسازی‌های ماهرانه و شناساندن شخصیت‌های خاطره برای مخاطب، ضعف «اندك بودن سیر حوادث» را بپوشاند.

د‌ ـ آغار خاطره
نویسنده خاطره می‌تواند به چند روش خاطره را شروع كند؛ روش‌هایی كه حتی شما هم می‌توانید پدید آورندة برخی از آنها باشید. اما برای آن كه بتوانید تا هنگامی كه به پختگی نسبی در این كار دست می‌یابید، به سادگی خاطره‌ای را كه در ذهنتان وجود دارد بر كاغذ بیاورید، چند نمونه از روش‌های آغاز نوشتن خاطره را ذكر می‌كنیم، اما شما ملزم به استفاده از این روش‌ها نیستید.

شروع به كمك عبارت‌های كلیشه‌ای

همیشه بین زمان تصمیم‌گیری برای نوشتن و زمان قلم به دست گرفتن، فاصله‌ای هست كه باید سعی كنید آن را به حداقل برسانید. اگر این فاصله زمانی زیاد شود، سبب تنبلی، سستی اراده و دور افتادن از موضوع مورد نظر جهت نوشتن می‌شود. برای جلوگیری از این كار و كم كردن فاصله می‌توانید فعلاً از برخی عبارت‌های كلیشه‌ای برای شروع خاطره استفاده كنید تا به قول معروف «استارت كار زده شود» و مشكل شروع نوشتن را نداشته باشید.

عبارت‌هایی كه می‌توانید برای شروع خاطره نویسی از آنها استفاده كنید، اینها هستند:

1. استفاده از یك زمان: «صبح بود» یا «سال 58 بود …»
2. استفاده از یك صحنة ساكن و سپس جان بخشیدن به آن: «من و مجید لب شط نشسته بودیم كه …»
3. استفاده از یك رویداد تاریخی: «در جریان جنگ تحمیلی …»
4. استفاده از یك مقطع سنی تحصیلی: «كلاس اول ابتدایی بودم …»
5. استفاده از وضعیت هوا: «سه روز متوالی برف باریده بود‌» یا «هوا ابری بود»
6. استفاده از یك مقدمه: «كار كردن در یك مدرسه استثنایی مشكل است اما به انسان آرامش و رضایت خاطر می‌دهد. در یكی از مدارس استثنایی تهران كار می‌كردم …»
7. استفاده از یك توضیح مختصر: «در سال‌های خیلی دور، مدیر یكی از دبیرستان‌های اراك بودم. یك روز از دروازة شهر جود راه افتادم كه به سمت مدرسه …»‌یا «چهار سال اسیر بودم . یك روز در زندان …»
8. معرفی یك شخصیت: «او هم مهاجر بود. از مهاجرانی كه به خاطر ویران شدن خانه و كاشانه‌شان «به دست عراقی‌ها، به دیگر شهرها و روستاها مهاجرت كرده بودند.» یا «موجود عجیبی بود. اسمش رضا بود …»
9. استفاده از یك اتفاق: «در سال 1360 در شهداد كرمان زلزله شدیدی رخ داد …»
10. استفاده از مكان: «نزدیك مرز عراق بودیم.»
11. استفاده از یك توصیف یا صحنه‌پردازی: «بادی سرد زوزه‌كشان خودش را به پنجره كلاس می‌زد كه به جای شیشه با مقوا بسته شده بود.»
12. «یادش بخیر آن روزها …» یا «عجب روزهایی بود»
13. یادم می‌آید كه …
14. هیچ وقت یادم نمی‌رود …
15. در خاطرم هست كه …

تفاوت گزارش و خاطره نویسی:

1. خاطره فقط قسمتی از محدودة زمانی را در برمی‌گیرد كه در آن اتفاق برجسته یا حادثة خاصی روی داده باشد یا فكری جذاب در زمانی محدود به ذهن انسان خطور كرده باشد. اما گزارش، شرح دیده‌ها و شنیده‌هایی است كه دربارة یك موضوع خاص توسط گزارشگر انتخاب می‌شود.

2. نثر گزارش معمولاً حالت صمیمیت و سادگی و بی‌تكلفی نثر خاطره را ندارد. در گزارش نویسی معمولاً سعی می‌شود ترتیب و توالی اجزای جمله به صورت نسبی رعایت شود. اما در خاطره نویسی، نویسنده بدون تكلف و با رعایت نكاتی محدود جمله‌ها را به هر صورت كه بخواهد، به دنبال هم می‌آورد.

3. گزارش، بسیار واقعگرایانه از خاطره است؛ یعنی، اگر چه در خاطره نویسی باید از خیالپردازی دوری كرد، گاهی می‌توان ذهنیت‌های شخصیت یا شخصیت‌های خاطره را هم در خلال خاطره به كار برد؛ در صورتی كه گزارش نویسی ثبت دیده‌ها و شنیده‌هاست و گزارش نویس نمی‌تواند ذهنیات، احساسات و عواطف انسان‌ها را بیان كند.

منبع : تبيان
 

wonnin

مدیر انجمن ادبیات
مدیر انجمن
تاریخ عضویت
8 اکتبر 2010
نوشته‌ها
4,017
لایک‌ها
7,496
محل سکونت
Wish I Knew
مراسم اهدای جایزه ادبی نوبل در حالی در استکهلم و با حضور پادشاه این کشور برگزار شد که آلیس مونرو نویسنده کانادایی به عنوان برنده در این مراسم حضور نداشت و آئین اهدای جایزه‌اش را از حدود 7000 کیلومتر آنطرف‌تر در شهر ویکتوریا، مرکز ایالت بریتیش کلمبیا در ونکوور کانادا تماشا می‌کرد.




جنی، دختر آلیس مونرو دیروز در مراسم اهدای جوایز نوبل ادبیات در کنسرت‌ هال استکهلم به جای مادرش روی صحنه رفت تا از طرف مادرش جایزه را دریافت کند. در این مراسم مسئولان اهدای جایزه، آثار این نویسنده کانادایی را آثاری نامیدند که «به حل کردن بزرگ‌ترین رازها یعنی قلب انسان و تمایلاتش نزدیک می‌شوند».

آلیس مونروی 82 ساله که جایزه 2013 را به عنوان «استاد داستان کوتاه معاصر» دریافت کرد، شرایط فیزیکی مناسبی برای شرکت در مراسم که در سوئد برگزار شد، نداشت، اما کارل هنریک هلدین رئیس هیئت مدیره بنیاد نوبل در سخنرانی افتتاحیه مراسم او را مورد تجلیل قرار داد.

هلدین گفت: ما گرم‌ترین سلام‌هایمان را برای آلیس مونرو می‌فرستیم که نتوانست در استکلهم حاضر شود. او همچنین بر اهمیت شدید ادبیات در میان دیگر جوایز نوبل تاکید و خاطرنشان کرد که گرچه این جایزه با معرفی برندگان در زمینه‌های فیزیک، شیمی و پزشکی تحت تاثیر قرار می‌گیرد، اما «آلفرد نوبل، انسان روشنفکری بود. او متوجه این موضوع بود که انسان تنها نیازمند پیشرفت در زمینه دیسیپلین‌های علمی نیست، بلکه نیازمند یک دنیای فرهنگی صلح‌آمیز نیز هست. بارورسازی روابط بین علم و فرهنگ هر دو سمت را قوی‌تر می‌کند. نیاز به گوشزد کردن نیست که پیش زمینه پیشرفت علمی سودمند برای بشریت دنیایی صلح آمیز است. جوایز ادبیات و صلح به همراه جوایز علمی بدنه کلی‌ای را به وجود می‌آورند که شدیدا موقعیت خاص جوایز نوبل را تقویت می‌کند».

منبع : تبیان
 

ctcn8311885

Registered User
تاریخ عضویت
20 سپتامبر 2014
نوشته‌ها
3,299
لایک‌ها
1,200
محل سکونت
★★★★★
رمان حاصل روی آوردن جامعه به علم و روابط علی و معلولی است
رمان "رود راوی" ابوتراب خسروی 11 اسفند در نشست نقد کتاب دانشکده ادبیات دانشگاه شیراز و با حضور منصور اوجی، سعید حسام پور، کاووس حسن لی، ساناز مجرد و... بررسی شد.به گزارش خبرگزاری مهر، در این نشست دکتر کاووس حسن لی، فرامرز دهقان و دکتر ساناز مجرد به عنوان منتقد به نقد و بررسی کتاب پرداختند.
ابتدا ابوتراب خسروی در زمینه رمان معاصر و ماهیت آن گفت: رمان حاصل تغییر جامعه غربی و روی آوردن جامعه به علم و روابط علی و معلولی است. توسعه رمان نیز وابسته به همین روابط است و روابط علی در حوادث رمان بازتاب پیدا می کند به طوری که نویسنده اگر بخواهد وقایع خارق عادت را وارد داستان کند باید واقعیت داستانی و روابط علی و معلولی خاص آن را ایجاد کند. سمت و سوی رمان بر اساس درک و مفاهمه است. این گونه رمان را بسط دادن، محصول دورانی است که جوامع غرب نیاز به فهمیده شدن داشتند. جهان داستان مبتنی بر جزئی نگری است که نتیجه ایجاد روابط علی و معلولی در جهت فهم شخصیت، فضا و مکان باشد.
وی ادامه داد: وقتی بحث می شود که رمان در یک جامعه به جریان تبدیل نشده است به این معناست که آن مفاهمه جمعی ای که جامعه باید درگیر آن شود ایجاد نشده است. وقتی در جامعه ای رمان تبدیل به جریان نمی شود یعنی آن جامعه به آن مرحله ای که بتواند ارگانیک فعل مفاهمه در آن ایجاد شود، نرسیده است.
نویسنده "اسفار کاتبان" تصریح کرد: یکی از خصوصیات جامعه ای که رمان در آن به جریان تبدیل می شود تکثر اجتماعی است یعنی آحاد یک جامعه از گروه های فکری متفاوت هستند. رمان شرایطی را ایجاد می کند که گروه های فکری و کنششان در رمان بسط پیدا کنند به این معنی که نویسنده ناگزیر است برای اینکه بنویسد راجع به حتی گروه های فکری مخالف نیز اطلاع کافی داشته باشد و به آنها عینیت کنش بدهد تا مخاطب آنها را درک کند و با آنها ارتباط برقرار کند.
خسروی اضافه کرد: زمانی رمان بدل به جریان می شود که خوانش جمعی رخ دهد، خوانشی که به اندیشه منجر شود. بعدی از رمان که در ایران غلبه دارد بعد تفنن است. بعد از سالها که رمان به ایران آمده و بعد از چند نسل، اکنون در شرایط فعلی به آن تکثری که نیاز است تا رمان بدل به جریان شود نزدیک شده ایم؛ شاهد این موضوع هم تعداد داستانهای منتشر شده و طیف مخاطبان جدیدی است که از طریق ادبیات به دنبال اندیشه هستند.
پس از آن کاووس حسن لی درباره زبان و واژگان رمان "رود راوی" ابوتراب خسروی گفت: در آثار خسروی زبان ویژه ای را که تمایل به باستان گرایی، کهن الگویی و بازگشت به زبان متون مقدس دارد می بینیم. گفتگوی متنهای گوناگون و بینا متنیت در آثار خسروی دیده می شود. نوشته های خسروی بوی رویا و اسطوره می دهند و به همین دلیل همه زمانی و همه مکانی اند. زمان در این آثار می شکند. آثار خسروی انسان را به درنگ، اندیشیدن و استغراق در واژه ها دعوت می کند. موضوعاتی مثل هستی، مرگ، عشق و انسان که با استحاله های پی در پی در آثار وی وجود دارند از موضوعات اصلی کارهای اوست.
وی تصریح کرد: "کلمه" کلید واژه اصلی آثار خسروی است. "کلمه" در آثار خسروی اصالت دارد. کلمه تنها وسیله ای برای بیان مفاهیم نیست و خود "واژه" مثل یک وجود اثیری کارکردی مولد و موثر دارد و خودش آفرینشگری می کند.
دکتر مجرد در ادامه سخنان حسن لی به بررسی ساختاری رود راوی پرداخت و در بخشی از سخنان خود گفت: طرح رمان رود راوی از الگوی متداول توالی زمان مند وقایع پیروی می کند. نویسنده با درهم تنیدن چند روایت مجزا یک طرح سیال ایجاد می کند اما علیت حاکم بر طرح این رمان از یک فرایند دور تسلسل پیروی می کند. با اولین نشانه های درون متنی مشابه ذهن خواننده به فرایند دور تسلسل می رود.
وی افزود: خواننده با این متن وارد یک فعالیت مشارکت معنی سازانه می شود و نویسنده قصد دارد مطلب را با تکرار روایت به شیوه های گوناگون برای خواننده اش بیان کند.
ساناز مجرد با تحسین "رود راوی" ساختار آن را دچار مشکلاتی دانست و برخی از آن ایرادات را برشمرد.
فرامرز دهقان نیز با بررسی تطبیقی آثار خسروی از ابتدا تا "رود راوی" به این موضوع پرداخت و با تاکید به ماهیت ایرانی این اثر گفت: خسروی در کارهایش دارد به تشخصی می رسد که موجب خلق رمان ایرانی شود. وی طوری به شخصیت پردازی رمان پرداخته است که انگار تمام شخصیتهای سابق ادبیات در شخصیت اصلی رمان وی جمع شده اند.
 

8325910

Registered User
تاریخ عضویت
20 مارس 2015
نوشته‌ها
102
لایک‌ها
30
ايسنا: يك جايزه نويسندگي جديد با عنوان «نخبه گرايي با بي پروايي» طيف وسيعي از نويسندگان اميدوار را به سوي خود جلب كرده است.
اين مسابقه ملي داستان كوتاه بيش از ۱۴۰۰ شركت كننده را به سوي خود جلب كرده است كه اين تعداد يك يا دو سوم بيشتر از تعدادي است كه سازمان دهندگانش انتظار داشتند و ۱۰ برابر سطح شركت كنندگان جايزه بوكر ويژه نويسندگان مرد و جايزه رمان ويتبرد است.
به گزارش گاردين، سازمان دهندگان اين مسابقه كه دوشنبه شب اولين ليست كوتاه نامزدهاي اين جايزه را اعلام كردند، خاطرنشان كردند: كاملا آشكار است كه نويسندگان علاقه زيادي به اين مسابقه دارند. پول جايزه برنده اين مسابقه ۱۵ هزار پوند است كه گران قيمت ترين جايزه ويژه داستان كوتاه در جهان به حساب مي آيد. نفر دوم اين مسابقه جايزه ۳۰۰۰ پوندي دريافت خواهد كرد. هدف از اين مسابقه احياي علاقه مردم به ژانري است كه زماني سبب شده بود، انگليس حرف اول را در اين ژانر در جهان بزند.
جاناتان كستنبائوم، رئيس اجرايي اسپانسر اصلي اين مسابقه گفت: ساير كشورها به ويژه آمريكا به رهبران اصلي اين بازار تبديل شده اند. ما اميدواريم اين جايزه جديد، اين ژانر را در انگليس احيا كند. شركت كننده هاي جوايز بوكر و ويتبرد بايد از طريق ناشران شان در اين رقابت ها شركت كنند كه اين امر محدوديت تعدادشان را در اين مسابقات سبب مي شود. اما در اين مسابقه نويسندگان خودشان شركت مي كنند.
اولين پنج داستان تعيين شده براي فهرست كوتاه اين مسابقه كه كلمات هر كدام بيشتر از ۸۰۰۰ كلمه نيست از شهرهاي مختلف از لاگوس گرفته تا كيپ كود، نورفولك، ايرلند و يك شهر ناشناس انتخاب شده اند. در اين ليست نام «ويليام تروور» ، استاد داستان كوتاه در جهان مي درخشد، فيناليست ديگر «رز ترمين» است كه تاكنون سه مجموعه داستان كوتاه منتشر كرده است. نويسنده اي كه كمتر در اين بين شناخته شده است «رعنا داسگوپتا» است.
اسامي اين كتاب ها به شرح زير است: «مرد مضطرب» ، نوشته جيمز لاسدان، «پرواز بر فراز» ، نوشته رعنا داسگوپتا، «دست ابوني» ، نوشته رز ترمين، «خانه اي امن» ، نوشته مايكل فيبر، «مردان ايرلندي» ، نوشته ويليام تروور.
 

amir.tabatabai

Registered User
تاریخ عضویت
18 نوامبر 2014
نوشته‌ها
2,948
لایک‌ها
1,246
وصیت نامه فریدون فروغی
تنها وصیت او این بود:
« بگویید بر گورم بنویسند:
زندگی را دوست داشت
ولی آن را نشناخت
مهربان بود
ولی مهر نورزید
طبیعت را دوست داشت
ولی از آن لذت نبرد
در آبگیر قلبش جنب و جوشی بود
ولی کسی بدان راه نیافت
در زندگی احساس تنهایی می نمود
ولی هرگز دل به کسی نداد
و خلاصه بنویسید:
زنده بودن را برای زندگی دوست داشت
نه زندگی را برای زنده بودن »
 

keyson

کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت
13 می 2015
نوشته‌ها
5
لایک‌ها
1
عنوان: بئاتریس
حجم: ۲٫۲ مگابایت
نویسنده: آرتور شنیتسر
مترجم | ویراستار: دکتر سیمین دانشور
نسخه آنلاین: موجود است

تعداد صفحات: ۱۷۷ صفحه
نسخه صوتی: موجود نیست
قالب | فرمت: کتاب الکترونیکی PDF
تعداد نسخه | فایل: 1 فایل
حق کپی رایت: انتشارات جاویدان
نوع نگارش: نسخه اسکن شده



آرتور شنیتسلر نویسنده اتریشی در سال ۱۸۶۲ در شهر «وین» متولد گردید. تحصیلات خویش را در رشته پزشکی به پایان رسانید. ولی به زودی از طبابت رویگردان شد و به نویسندگی و ادبیات علاقه زیادی نشان داد. شنیتسلر نه تنها یک نویسنده برجسته ای به شمار می رود بلکه روانشناس متبحری است که در بیشتر آثار خویش به تجزیه و تحلیل روانی مهمی دست زده و سعی نموده است آنچنان که باید روحیات حقیقی بشر را درک کند. اولین اثر خویش را در ۲۴ سالگی به رشته تحریر درآورد و پس از آن نیز آثار با ارزشی انتشار داد که او را مشهور ساخت. شنیتسلر ازجمله نویسندگان معدودی است که توانسته است آن طور که باید فروید را شناخته و او را به دیگران بشناساند. مهمترین آثار او بدین قرار است: بئاتریس، انتقام گربه، انسان، مرگ یک مرد عزب، دوشیزه آلزه، پروفسور برنهاردی، فرار در تاریکی، داوطلب، مردن، مراجعت کازانوا، جوان، طوطی سبز و چرخ و فلک و.. .
دریافت کتاب (ترنبیت)

ورود به پست اصلی کتاب
امکانات پست اصلی:
- دریافت مستقیم
- مطالعه آنلاین کتاب

- توضیحات و کاور اصلی کتاب
- بیوگرافی نویسنده و مترجم

- راهنما و نرم افزارهای مرتبط
- نقد و بررسی کتاب


چنانچه اطلاعات بیشتر و نسخه های دیگر این کتاب را در دسترس خود دارید,برای من ارسال کنید تا با نام شما در 8 کتابخانه مجازی منتشر شود!
 

sam44

کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت
28 جولای 2015
نوشته‌ها
33
لایک‌ها
2
سن
36
کودکان ترس‌های بسیاری دارند، هم در مورد مسائل واقعی و هم در موضوعات تخیلی.

به گزارش روابط عمومی مؤسسه ی انتشارات قدیانی، پنج جلد اولِ سری کتاب‌های با هم بودن را یاد بگیریم (با پیشنهادهایی علمی برای بزرگ‌ترها)، نوشته‌ی چری جی. مینرز و ترجمه‌ی فرزانه کریمی و تصویرگری زیبای مردیت جانسون روانه بازار کتاب شد.

وقتی بچه‌ها مؤدب، محترمانه و با مهربانی رفتار می‌کنند، دیگران از بودن با آنها لذت می‌برند. ادب موجب واکنشی دوسویه می‌شود و کمک می‌کند که افراد راحت‌تر با یکدیگر کنار بیایند. همین‌طور انجام دادن کارهای جدید – چه برای بچه‌ها و چه برای بزرگ‌ترها – دشوار است. وقتی کاری سخت‌تر از آنچه تصور می‌کردیم می‌شود، یا مطابق با نقشه‌ای که در نظر داشته‌ایم پیش نمی‌رود، ادامه دادن آن کار برایمان دشوار می‌شود.
چری جی. مینرز، نویسنده‌ی این مجموعه با دقتی علمی و اندیشه‌ای روشن توانسته در مورد ساده‌ترین و البته مهم‌ترین مسائل پیش‌روی کودکان و نوجوانان و همین‌طور خانواده‌هایی که با این پیشامدها درگیر هستند، مثال‌هایی ملموس زده و برای رفع چالش‌های احتمالی پیشنهادهایی درست بدهد.

پنج جلد اول این مجموعه با عناوین: وقتی می‌ترسیم، مراقب همه چیز باشم، گوش کنیم و یاد بگیریم، با ادب و مهربان باشیم، بکوشیم و ادامه دهیم، تألیف شده‌است.

این کتاب‌ها به کودکان کمک می‌کند تا ترس‌هایشان را بشناسند، و مهارت‌هایی اساسی را به آنها می‌آموزد تا با این ترس‌ها کنار بیایند. حرف‌های ساده و تصویرسازی‌های جذاب مردیت جانسون نشان می‌دهد که کودکان تنها نیستند، می‌توانند درباره مشکلاتشان با افراد بسیاری صحبت کنند و حتی می‌توانند به خود کمک کنند تا احساس بهتری داشته و قوی‌تر و امن‌تر باشند.
در بخشی‌هایی از کتاب آمده:
"... ممکن است چیزهایی را توی خیالم ببینم که مرا می‌ترسانند، مثل چیزهایی که توی تاریکی هستند یا خواب می‌بینیم. بعضی وقت‌ها چیزهای ترسناک واقعی‌اند. ممکن است جایی ترسناک باشد، یا کسی بخواهد به دیگران صدمه بزند. وقتی به این جور چیزها فکر می‌کنم، عصبانی یا ناراحت می‌شوم یا می ترسم ..."

به گزارش روابط عمومی مؤسسه ی انتشارات قدیانی، پنج جلد اولِ سری کتاب‌های با هم بودن را یاد بگیریم (با پیشنهادهایی علمی برای بزرگ‌ترها)، نوشته‌ی چری جی. مینرز و ترجمه‌ی فرزانه کریمی و تصویرگری زیبای مردیت جانسون را در (هرجلد 36 صفحه مصور) تیراژ 1100نسخه به قیمت هر جلد 3500 تومان روانه بازار کتاب شد.
منبع : کتاب کودک
 

babak22ir

Registered User
تاریخ عضویت
29 آگوست 2005
نوشته‌ها
302
لایک‌ها
1
محل سکونت
تهران
با سلام خدمت تمامی دوستان

من نیاز به همکاری با شخصی دارم که بتونه مقالات و متن های سفارشی رو بنویسه . من در زمینه عمران و معماری کار می کنم و برای تکمیل متن های تبلیغاتی و محتوای سایت خودم ، نیاز به شخصی دارم که بتونه مطالب کوتاه و تاثیر گذار بنویسه . اگر با عمران و معماری آشنایی نداشته باشه هم مهم نیست .

کار به این صورت است که من موضوع و ایده کلی مطلب رو ارائه میدم و اون شخص با قدرت تفکر و ایده پردازی خودش ، درباره اون موضوع یک مطلب کوتاه می نویسه . هر مطلب حدود یک یا دو صفحه است . هزینه کار رو هم توافق می کنیم و برای هر مطلب مبلغی رو مشخص می کنیم که فورا پرداخت میشه .

این کار و همکاری ، به صورت موردی و پاره وقت است و اون شخص می تونه درکنارکار و شغل اصلی خودش ، در تهیه این مطالب نیز همکاری کنه .

از دوستان عزیز ، اگر کسی مایل به همکاری است لطفا یک ایمیل ارسال کنه تا شماره تماس رو خدمت شون بدم .

با تشکر فراوان

ایمیل : [email protected]
 

dashakol99

Registered User
تاریخ عضویت
8 مارس 2014
نوشته‌ها
494
لایک‌ها
2,493
محل سکونت
همونچا
درود
همه می‌دانیم که در هیچ دیوانی به اندازه‌ی دیوان حافظ از می، مستی،یار و نگار سخن نرفته است.
من در این زمینه مقداری ابهام دارم.
آیا منظور حافظ از اینهمه عیش، نوش، مستی و خوشی طلبی مفهوم واقعی آنها بوده‌ است یا خواجه تصاویر عرفانی را اینگونه ترسیم کرده است؟
و یا اینکه مثلاً حافظ با زیرکی اینکار را کرده است که هم مردم بی قید بند دیوانش را بخوانند و لذت ببرند و هم مردم در قید دین و مذهب آن را بخوانند و احساسات عرفانی را برای خودشان تجلی کنند؟ (در این صورت خود خواجه شمس الدین چه نظری داشته است؟خود یک بی قید و بند بوده یا یک عارف هفت خطه بوده است؟)
به راستی حافظ فقط یک شاعر زبر دست بوده یا در اشعارش واقعیات زندگی‌اش را روایت می‌کند؟

دوستان لطفاً با استدلال درست و منطقی پاسخ بدهید چون این مسئله چیزی نیست که با استدلال آبکی و بدون سند بتوان به آن پاسخ درست داد.
سپاس
 

wizunemployed

کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت
2 جولای 2015
نوشته‌ها
42
لایک‌ها
5
سن
40
آرامگاه حافظ در باغ مصلاي شيراز، هر ساله در روز 20‌مهر و همزمان با بزرگداشت حافظ، ميزبان دوستداران فرهنگ، هنر و شعر ايراني است. بنايي که با معماري خاص و زيباي خود، يادگار معماري درخشان ايراني در دوره زنديه و تلفيقي از هنرهاي بي‌نظير تجسمي است. آرامگاه حافظ شيرازي، غزل‌سراي معروف ايراني، به عنوان بخشي از مجموعه «حافظيه»، هر ساله در روز بزرگداشت اين شاعر ميزبان علاقه‌مندان اين شاعر و هنر ايران‌زمين است.

اين آرامگاه يکي از زيباترين بناهايي است که به دليل معماري خاص خود، توجه بسياري را به خود جلب مي‌کند. بنايي که از آغاز تا امروز، در دوره‌هاي مختلف تغييرات بسياري کرده تا به شکل کنوني درآيد. مرجع مفید

تاريخچه ساخت و مرمت آرامگاه حافظ



65 سال از درگذشت حافظ مي‌گذشت که اولين عمارت گنبدي شکل، توسط وزير ميرزا ابوالقاسم گورکاني، حاکم فارس، بر فراز مقبره حافظ ساخته شد. اين عمارت در طول سال‌ها و با عوض شدن حکومت‌ها، بارها مورد مرمت و بازسازي قرار گرفت. شاه‌عباس صفوي، نادرشاه افشار و کريم‌خان زند از حاکماني بودند که مقبره حافظ در زمان حکومت‌شان بازسازي شد.

کريم‌خان زند اولين کسي بود که دستور داد بر روي قبر حافظ، سنگي مرمرين قرار دهند. در روي اين سنگ، دو بيت از غزل‌هاي خود حافظ توسط حاجي‌آقاسي بيک‌افشار، نستعليق‌نويس آذربايجاني نوشته شد.

آن‌چه که امروز به عنوان آرامگاه حافظ در شيراز وجود دارد، بناي ساخته شده در سال 1314 شمسي است. در آن سال علي‌اصغر حکمت، وزير فرهنگ وقت با همکاري علي رياضي، رييس فرهنگ استان فارس و با نظارت علي سامي، محقق، باستان‌شناس و استاد دانشگاه، طرحي را که آندره گدار، ايران‌شناس و معمار فرانسوي پيشنهاد کرده بود، روي آرامگاه حافظ پياده کردند. در ساخت اين آرامگاه از معماري دوره زنديه الهام گرفته شده است. کار اتمام بناي آرامگاه در سال 1317 به پايان رسيد. در اين بنا که از ذوق و هنر هنرمندان ايراني بهره بسيار برده است، از کاشي‌کاري‌هاي معرق در سطح زيرين گنبد استفاده شده است. همچنين در خود سازه گنبد از رنگ‌هاي مختلف عرفاني مانند آبي فيروزه‌اي (نماد بهشت)، سرخ ارغواني (نماد شراب‌ازلي)، سياه و سفيد (نماد شب و روز) و قهوه‌اي سوخته (نماد خاک) بهره گرفته شده است. سنگ مزار حافظ تلفيقي از چند هنر تجسمي است. در اين بنا معماري، خوشنويسي، کاشي‌کاري و حکاکي به طرز زيبايي در کنار هم قرار گرفته‌اند.

طراح بناي آرامگاه حافظ کيست؟



آندره گدار (André Godard)، معمار فرانسوي و طراح آرامگاه حافظ، در سال 1881 در فرانسه متولد شد. او پس از فارغ‌التحصيلي در دانشکده هنرهاي زيباي پاريس در رشته معماري و باستان‌شناسي، به معماري شرق و به خصوص ايران علاقمند شد و تحقيقات خود را در اين زمينه پيگيري کرد. آندره گدار سهم زيادي در معماري‌هاي معروف و زيباي ايران دارد. علاوه بر طراحي آرامگاه حافظ، طراحي و سرپرستي موزه ايران باستان، سعدي در شيراز، طرح ساختمان کتابخانه ملي ايران و ساختمان سه‌گوش و قديمي دانشگاه جندي‌شاپور اهواز از مهمترين طراحي‌هاي اين معمار در ايران به شمار مي‌روند. اين باستان‌شناس در زمان جنگ جهاني دوم که فرانسه به اشغال آلمان درآمده بود، به عنوان نماينده کميته ملي فرانسه در ايران برگزيده شد. او در سال‌هاي حضورش در ايران به شدت به آثار تاريخي و معماري ايران علاقمند شد و با همکاري همسرش، در هشت جزوه اين آثار را به طور تفصيلي به زبان فرانسه براي استفاده محققان و پژوهشگران غربي معرفي و تدوين کرد.

علاقه به ايران و معماري شرق باعث شد اين باستان‌شناس در سال 1928 به استخدام دولت ايران دربيايد و در ساختمان موزه ايران باستان و موزه دانشگاه تهران، مشغول به فعاليت شود. او در دوره‌اي که مديريت اداره باستان‌شناسي ايران را برعهده داشت، موفق شد آثار تاريخي بسياري را از مناطق مختلف جمع‌آوري و ترميم و فهرستي از آثار ملي ايراني را تنظيم کند. سه تپه تاريخي «سليمان‌تپه»، «زيرز» و «مازير» از نخستين آثار ملي ايران بودند که توسط اين معمار فرانسوي در فهرست آثار ملي ايران به ثبت رسيدند.

او در طول اقامتش در ايران فعاليت‌هاي بسياري را در زمينه معماري و باستان‌شناسي انجام داد. انتشار نشريه باستان‌شناسي، رياست و استادي در دانشکده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران و تعمير مسجد جامع شيراز، مسجد شاه اصفهان و مسجد شيخ‌لطف‌الله از جمله اين فعاليت‌ها هستند.

آندره گدار در سال 1965 در پاريس درگذشت.
 

realgolzaria

کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت
26 می 2014
نوشته‌ها
13
لایک‌ها
4
شعر شماره 27
از کتاب شعر گاهی
شاعر بانو الهه فاخته
(کتاب گاهی شامل 101 قطعه شعر سپید می باشد که همگی با کلمه گاهی شروع شده است )

قطعه شماره 27
گاهی
کابوس خوابهای بیدارم
رویای شاعرانه ی دیگری ست
امیدوار می شوم بر تحمل این کابوس ....
شاید که رویای من,
کابوس دیگری ست



این کتاب به چاپ دوم رسید
لطفا برای اطلاع از تاریخ چاپ به سایت شاعر مراجعه بفرمایید
http://e-fakhteh-a.ir
 

realgolzaria

کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت
26 می 2014
نوشته‌ها
13
لایک‌ها
4
بنظر من آدمها وقتی به آرزوهاشون میرسن می میرن.
واینکه تو جوونی خیلیها میمیرن علت آرزوهاشونه


قدیم آرزوها دیدن نتیجه نبیره بود عمرها هم طولانی بود، زندگی در جریان بود..
امشب فکر میکردم کسی که دوستش داشتم و دلمو شکست، شده همونی که دوسال پیش آرزو می کردم باشه.

یعنی من وادارش کردم همونی بشه که من میخوام.وشده .
خب مگه آرزوی من غیر این بود؟ نه حتی برای خودم هم آرزویی نکردم.
این آرزو شد معجزه زندگی اون آدم اما تاوان این آرزو رو من دادم ..

یعنی دلم که شکست.حالا الهه جان بچش تاوان آرزوتو ... تا تو باشی برای کسی نگران نشی وقتی ... ظرفیتش کمه خدا خواسته زمین بخوره چرا دستشو گرفتی الهه؟ دیدی که کوبیدت زمین طلبکارم شد.
اما
خیالم راحته .. اونی که بدهکار شد اونه نه من.من به ندای قلبم گوش کردم.
.
اما ایمانم میگه آدمها هرچه بدی کنن مجازات میشن. و روزی که مجازات اون افراد دوبه هم زنو ببینم آه آخرو می کشم.
کسی چه میدونه شاید منم بعدش بمیرم آخه آرزوی کسی نیستم، آرزویی هم ندارم.
.دعا میکنم که زودتر از موعد باشه.


دوستان مواظب آرزو کردنتون باشید.
هرچه کنی بخود کنی


اما ... گاهی آرزوها مجال ظلم ظالمان رو بیشتر میکنه...
.
شبتان آرام

منبع : سایت الهه فاخته
 

iranbook.ir

کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت
3 اکتبر 2016
نوشته‌ها
2
لایک‌ها
0

سیه‌روزی برنامه‌ریزی شده در آمریکای لاتین
در این کتاب درباره «کاسترو» و «پرون» می خوانیم و از «آلنده» و «پینوشه» و منم بالولا و فوجی موری و پشت پرده کارهای شان نکته های جالب می آموزیم و درمی یابیم که همین‌ها، منتقدان حکومت را چگونه شکنجه می کردند. همین داداش کاستروهای پیر و خود رای که اخیرا از ایران هم به دیدنشان شتافتیم! همین دیکتاتور مهربان که لقب صدا و سیمای ما به او بود!

چند سال قبل از اینکه ‌گابریل گارسیا مارکز، جایزه نوبل را بگیرد، از او پرسیده بودند؛ دلت برای گزارش نویسی تنگ نشده؟ ‌گابریل گارسیا مارکز هم مثل همیشه دست ها را تکان داده بود و گفته بود؛ چرا، خیلی... الان دلم می خواهد یک گزارش از لهستان تهیه کنم... ولی خب لهستان الان سرد است و من روزنامه نگار راحت طلبی هستم. ‌گابریل گارسیا مارکز نه آن سال و نه هیچ وقت دیگر گزارشی ننوشت و هیچ وقت هم به لهستان نرفت. سال ها از آن ماجرا گذشت و یک گزارشگر لهستانی پا به سرزمین ‌گابریل گارسیا مارکز گذاشت و از کوچه پس کوچه های هاوانا شروع کرد.
اسم او دموسلاوسکی و از لهستان بود. از سرزمین کمونیسم و سرما و دیکتاتوری اروپای شرقی
او از شیلی و کلمبیا عبور کرد و به آرژانتین رسید. در این سفر که سال ها طول کشید مکزیک و ونزوئلا را هم فراموش نکرد و «تب تند امریکای لاتین» حاصل این سفرها است.این کتاب یک گزارش مفصل است راجع به کشورهای امریکای لاتین و وضعیت سیاسی آن. این امریکای لاتین واقعاً جای عجیبی است. همه مردم سیاست زده هستند.
از طرف دیگر هر چند وقت یک بار یا کودتا می کنند یا انقلاب می کنند. نویسنده ها فقط نویسنده نیستند. خودشان یک پا دیپلمات هم هستند. از میگل آنخل آستوریاس بگیر تا ‌گابریل گارسیا مارکز و یوسا و فوئنتس و ده ها نویسنده سرشناس دیگر. خود ‌گابریل گارسیا مارکز همانقدر که به ادبیات امریکای لاتین و اسپانیایی زبان خدمت کرده به انقلاب پدرسالار امریکای لاتین هم خدمت کرده. کتاب تب تند امریکای لاتین، یک گزارش تنها نیست.
در لایه‌ای از کتاب مواجهه سه‌ نویسنده مطرح آمریکای‌لاتین با اوضاع و شرایط حاکم بر منطقه را می‌خوانیم. گابریل گارسیامارکز از حکومت فیدل کاسترو دفاع می‌کند و چشم به روی جنایات و بی‌خانمانی‌ها و مصیبت‌های حاصل از این شرایط می‌بندد. نویسنده با رعایت ادب و به‌تأسی از فرهنگ لهستان او را «ریاکار» می‌نامد. ماریو بارگاس‌یوسا که ابتدا از مدافعین انقلاب بود، دست‌آخر از مدافعین پرشور بازار آزاد می‌شود و با خشونت‌ها، رشوه‌خواری‌ها، فقر فزاینده و کلیه فجایع حاصله از مدل اقتصادی نئولیبرالیسم کنار می‌آید. اما کارلوس فوئنتس هم منتقد تمام‌عیار نسخه اقتصادی نئولیبرال برای کشورهای آمریکای‌لاتین است و هم نکوهش‌گر آرمان‌شهر «دنیای شکوهمند نوین».
منبع و اطلاعات بیشتر:
http://iranbook.ir/7633-تب-تند-آمریکای-لاتین-.html
 

eliyaregister

کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت
26 آپریل 2017
نوشته‌ها
24
لایک‌ها
4
محل سکونت
کرج
معلم
امروز روز معلم است و همه به معلمان تبریک می گویند که البته جای تبریک دارد اما

حقیقت این است که معلم ها فقط در مدرسه نیستند...

معلم

می تواند همان کودکی باشد که قهر و ناراحتی اش به چند دقیقه نرسیده تمام می شود و درس بخشش می دهد...

معلم
می تواند پیرزن بی سوادی باشد که به فرزندان و نوه هایش عشق می ورزد و هیچکس مهربانی و عشق را به خوبی او یاد نمی دهد...

معلم
می تواند کارگری ساده باشد که برای خواسته هایش صبح تا شب کار می کند...

کارگری که درس تلاش و جنگیدن برای رسیدن به آرزوها را می دهد...


معلم
می تواند بیماری باشد که هیچ دردی او را از ادامه ی زندگی نا امید نمی کند...

سختی ها را تحمل می کند و درس امید می دهد...


دنیا پر از معلم است...معلم هایی که جدا از سن و سال؛ جدا از تحصیلات؛ درس زندگی می دهند...

هر کدام از ما می توانیم حتی برای یک نفر معلم باشیم... به شرط اینکه چیزی برای یاد دادن داشته باشیم...

ثبت ایلیا
 

mhm007_007

Registered User
تاریخ عضویت
29 دسامبر 2005
نوشته‌ها
1,246
لایک‌ها
183
سن
29
محل سکونت
tehran
متن اصلی نوشته
حدود چند سال پیش که تو سازمانی کارم رو شروع کرده بودم یه مسئولی داشتیم که برای کنترل کردن من و چند نفر دیگه که زیر دستاش بودیم خیلی به ما سخت میگرفت و ما رو اذیت میکرد همیشه به خودم میگفتم اگه این نفر بره و من مسئول بشم حتمن یه جور دیگه این قسمت رو مدیریت میکنم. اینجوری ام شد، چند ماه بعد که اون رفت من مسئول شدم و سه چهار نفر هم زیر دستم شدن. تو چند ماه اول دیدم حق با نفر قبلی بود اگه سخت نمیگرفتی کسی ازت حساب نمی برد ولی من دوست نداشتم اینجوری مدیریت کنم به همین خاطر شروع کردم به خوندن کتابهایی در زمینه مدیریت نیروی انسانی.

کتاب های شگفت انگیزی مثل گزیده برترین نکته های مدیریتیHarvard Business Review ، شهریار از ماکیاولی با ترجمه داریوش آشوری، هنر جنگ، تاریخ هرودوت با ترجمه غلامعلی وحید مازندرانی و کورش نامه اثر گزنفون با ترجمه رضا مشایخی رو خوندم. این کتاب ها نحوه رفتار من با همکارام و به خصوص مردم رو به کلی عوض کرد.

تو این نوشته میخوام با استناد به قسمت هایی از کتاب کورش نامه شما رو با نحوه رفتار، مدیریت و حکومت داری کورش آشنا کنم تا تو زندگی روزمره خودتون از این پندها استفاده کنید و اونها رو به کار بگیرید.


کورش (کوروش) کبیر یا کورش بزرگ یا کورش دوم فرزند کمبوجیه و نواده کورش اول هست. کورش در قرن ۵ پیش از میلاد امپراتوری هخامنشی رو تاسیس کرد، این امپراتوری حدود ۲۰۰ سال بر بیشتر آسیا حکومت می کرد.

کورش نامه یا تربیت کورش و یا سیروپدیا نوشته گزنفون شاگرد و دوست سقراط هست. کورش نامه جنبه تاریخی نداره و نوعی داستان به حساب میاد در واقع میتونیم بگیم که شیوه حکومت داری و شخصیت کورش در اون زمان باعث تحت تاثیر قرار گرفتن گزنفون شده و به همین خاطر او با الگو قرار دادن رفتار کورش، نمونه ای از یک حکومت عادل رو تو این کتاب به تصویر کشیده.

شخصیت های سیاسی بزرگی مثل توماس جفرسون، بنجامین فرانکلین، جان آدامز و هری ترومن که از بنیان گذاران سیاسی آمریکا هستند این کتاب رو خوندن و به عنوان راهنماشون در امور قرار دادن.

نوشته های زیر دقیقن بریده هایی از متن کتاب هست که برام جالب بود و رو من تائیر گذاشت البته توضیحات کمی هم برای خوانا شدن متن اضافه کردم و اونها رو تو پرانتز گذاشتم.

توضیحات:

  • نام سیروس برگرفته از تلفظ اروپایی کورش هست (مثل اسم این خواننده زن)
  • کلمه پارس به معنی اسب و پارسی به معنی کسی که دارای اسب و یا سوار بر اسب است و کلمه فارسی معرب پارسی است.
  • بر اساس مستندات اثبات شده، کمبوجیه پدربزرگ کورش هست ولی تو این کتاب پدرش معرفی شده.
  • یکی از ایرادهایی که اندیشمندان به کورش می گیرن این هست که او دروغ گفتن و موارد غیر اخلاقی دیگه رو، در زمان ضرورت مجاز می دونست.
  • تصویر اول نوشته، پرچم سلسله هخامنشان هست.
  • شماره صفحات انتهای هر بریده متن تو پرانتز آورده شده.
  • کتاب، چاپ هشتم انتشارات علمی و فرهنگی هست.
  • درحال خوندن این نوشته بهتره واقع بین باشید.
کوروش نامه

  1. (کورش) دیگران را به اعمالی که می دانست خود مهارت بیشتری دارد ترغیب نمی کرد، بلکه به عملیاتی می پرداخت که می دانست حریف در آنها چالاک تر است و پیوسته می کوشید هر کاری را بهتر از رقیب خود انجام دهد. (۱۸)
  2. (کورش در جواب کمبوجیه) به یاد دارم که می گفتی کسی که اسب سواری نمی داند نباید از خدایان بخواهد که او را در یک جنگ سواره مدد نماید و کسی که از تیر انداختن آگاه نیست نباید از خدایان بخواهد که او را بر تیراندازان زبر دست فایق گرداند و آن که سکانبانی نمی شناسد نباید کشتیرانی کند و بخواهد که به ساحل نجات برسد و کسی که تخم نمی پراکند نباید توقع برداشت محصول خوبی داشته باشد و کسی که درهنگام جنگ از خود دفاع نمی کند نباید از خدایان مسئلت نماید که که مغلوب دشمن نشود.(۳۱)
  3. (کمبوجیه به کورش) این پند را خوب آویزه گوش خود کن که نباید تامل کرد تا ضرورت انسان را مجبور کند در صدد وسیله برآید، بلکه در عین نعمت است که باید در فکر قحطی بود، زیرا هر چه کمتر خود را محتاج نشان دهی بهتر و سهل تر از عهده فراهم کردن مایحتاج خود برخواهی آمد. در این صورت است که سربازان همیشه اطاعات از تو را بر خود فرض و واجب می دانند و احترامت نزد دیگران محفوظ خواهد ماند.(۳۲)
  4. کورش پدر را مخاطب ساخته گفت: برای تشجیع سربازان و افزودن تهور و شجاعت آنان باید پیوسته امیدوارشان نگاه داشت. بلی فرزند، ولی این امر مانند آن است که شما سگان شکاری را پیوسته چنان بجهانید که گویی شکاری از دور دیده اید. راست است که در چند بار اول چون آن صدا را شنیدند به هوای شکار به تاخت حاضر می شوند، اما چون چند بار گول خوردند، چنان چه فرصتی دست داد و واقعن شکاری دیدید و سگان را فراخواندید دیگر اعتنایی نمی کنند و اطاعت شما را نخواهند نمود. امیدوار ساختن سربازان نیز همین گونه است اگر چندین بار سخنانتان دروغ درآمد، دیگر حتی در مواقعی که اطمینان حاصل است امیدوار ساختن موثر و مفید واقع نخواهد شد. پس باید از دادن وعده هایی که انجام دادن آنها میسر نباشد احتزاز جست ولو این که چند باری نتایج نیکو حاصل شده باشد.(۳۵)
  5. (کورش) من پس از تفکر زیاد معتقد شده ام که اگر بخواهند اطاعت نمودن را رایج و عمومی سازند باید آن را بستایند و به عکس، سرپیچی و نافرمانی را به شدت مورد ملامت و مواخذه قرار دهند. پدر گفت: بلی فرزند من، اگر بخواهند از راه ترس اشخاص را وادار به اطاعت کنند، راه همین است که گفتی اما اگر بخواهند با رضا و رغبت اشخاص را به اطاعت خود در آورند، راه بسیار کوتاه تری هست. در واقع اگر مردم دریابند که کسی هست که بیشتر از آنان در صدد تامین منافع و رساندن خیر به آنهاست خود به خود اطاعت از او را بر خود واجب می شمارند این امر را می توانی در هزاران مورد، به خصوص نزد بیماران مشاهده کنی. لابد دیده ای که بیماران با چه عجله ای دنبال پزشکان می فرستند و بدون چون و چرا دستورش را مطاع می دانند و بدان عمل می کنند.. در دریا ، ملوانان اطاعت از ناخدا را بر خود فرض می دانند، گم شدگان وقتی بلدی یافتند بدون تردید از عقبش به راه می افتند اما چنان چه دریابند اطاعت و پیروی از کسی ممکن است مخل و مزاحم واقع شود نه از تنبیه و تهدید می هراسند و نه به تشویق و تقدیر گوش فرا می دهند، زیرا هیچ اتفاق نیفتاده است که کسی با طیب خاطر به دریافت پاداشی تن در دهد که علم دارد به این که به ضرر او تمام خواهد شد. پس به این نتیجه می رسیم که هیچ وسیله ای برای تامین اطاعت محض وجود ندارد مگر این که از اطاعت کنندگان ماهر تر جلوه گر شویم. (۳۶)
  6. (کورش خطاب به کمبوجیه) آیا به چه وسیله شخصی در حرفه ای که برای خود مفید تشخیص داده است ماهر و توانا خواهد شد؟ (کمبوجیه) واضح است که اول باید آنچه را که در فن آموختنی است دریابد و تعلیم گیرد، کما این که تو در حرفه خود فن لشکرکشی را آموخته ای و اگر کاری پیش آید که به دانستن آن توفیق نیابد باید دست توسل و توکل به درگاه خدایان دراز کند و از این راه از دیگران گوی سبقت برباید، سپس در مرحله عمل بکوشد تا بهترین راه را در پیش گیرد، در پیشه خود مراقبت نماید تا آن را به نحو احسن انجام دهد و همین مراقبت و بیداری در کار است که مرد را ماهر و هشیار می سازد و از غفلت و گمراهی مصون می دارد. و اما چون بخواهی محبوب پیروان خود واقع شوی و این امر به نظر من از همه اصول مهمتر است باید از همان روش تبعیت نمایی که برای جلب قلوب دوستان و یاران نزدیک خود پیروی می کنی، یعنی از عمل نیک مضایقه روا نداری. راست است که رساندن خیر همه وقت و نسبت به همه کس کاری به غایت دشوار است اما باید در شادی کسانی که موفقیتی به دست آورده اند شادی کنی و در غم مستمندانی که مصیبتی به آنها روی آورده است غمگین باشی و بکوشی به نیازمندان کمک کنی یا اگر بیم داری که کسی در عمل خیری مانده و نمی تواند توفیق حاصل کند باید به مساعدتش بپردازی و از یاس و شکست نجاتش بخشی. این هاست علایم آشکار علاقه و محبت دو جانبه.
    حال وارد عمل شویم: اگر فصل تابستان است، رئیس یا فرمان ده باید بیشتر از دیگران خود را در معرض حرارت آفتاب قرار دهد و چنان چه زمستان است باید کم تر از دیگران از سرما به خود هراس دهد. هم چنین در صحنه کار باید بیشتر از مرئوسین متحمل رنج و زحمت شد؛ چه در این صورت است که محبوب پیروان خود خواهش شد. کورش از پدر پرسید: پس به عقیده تو بایستی که یک فرمان ده در همه چیز از متابعین خود بیشتر شجاعت و رشادت داشته باشد. پدر جواب داد: بلی باید ثبات و رشادتش مافوق دیگران باشد و به همه چیز احاطه داشته باشد . اما ای فرزند این نکته را نیز بدان که انجام کارها به یک درجه رئیس و مرئوس را فرسوده نمی سازد، زیرا افتخار بار فرمان ده را سبک می سازد.کورش از پدر سوال کرد: پس وقتی سربازان دارای ضروریات خود شدند، سلامتی شان تامین شده از خستگی بیم نداشتند و در تمرین های نظامی آزموده شدند و یک دل و یک جهت مشتاق نشان دادن رشادت خود شدند و اطاعت و فرمان برداری از بزرگتر را بر خود فرض و واجب دانستند، آیا مصلحت می بینی که چنین سپاهی بی درنگ به سرکوبی دشمن گسیل شود؟ بلی، حتم داشته باشید که چنین سپاهی پیروز و مظفر خواهد شد، در غیر این صورت هر چه مردان شجاع و سپاهیان رشید داشته باشیم، بیشتر راه احتیاط را پیش خواهیم گرفت، زیرا معمولن چیزهایی را که ما عزیز و گرامی و ذی قیمت می دانیم، سعی می کنیم در محل امن و امانی بگذاریم.حال پدر بگو بدانم چگونه ممکن است بر سپاه خصم غلبه یافت. پدر گفت: تو موضوعی را مطرح ساختی که حل آن به سادگی میسر نیست. در واقع برای به دست آوردن چنین موفقیتی باید شخص مکار، حیله گر، پرتزویر و در غارتگری و چپاول بر حریف چیره دست باشد. کورش به خنده گفت: مرا دلالت به چه کاری می کنی؟ پدر جوابش گفت: بلی به کاری که شایسته مردان بزرگ و واقع بین است. پس چگونه است که ما را در کودکی ترغیب می کردی که از این صفات دوری جوییم؟


    حال نیز همان صفات را در روابط و معاملاتی که با دوستان و هم شهریان خود برقرار می سازید لازم می دانم ولی چون سر و کارتان با دشمن افتاد باید به انواع حیل بکوشید تا عرصه را بر او تنگ کنید. اما من این راه و روش را نیاموخته ام. پس چرا تیر اندازی آموختی، چرا فن نیزه پرانی تعلیم گرفتی، چرا به انواع حیلت متشبث می شوی تا گرازی را در دام اندازی یا با تور از پا درآوری، چه طور گوزنی را به کمند یا به دام می کشی؟ چرا وقتی با ددان روبرو می شوی یا با شیر یا پلنگی مواجه شدی یا خرسی را از دور دیدی در کمین می نشینی و به جای این که مستقیمن با او دست و پنجه نرم کنی به انواع حیل سعی می کنی غافلگیر و مغلوب و کنکوبش سازی؟ مگر گستردن دام، در کمین نشستن، طناب انداختن از جمله حیله ها و غدر و دغل کاری برای تفوق بر حریف نیست؟

    بلی همه این ها در مورد حیوانات صحیح است. اما در مورد آدمیان. به خاطر دارم روزی در صدد بر آمدم با مکر و حیله کسی را بفریبم ولی استاد تنبیهم کرد. کمبوجیه گفت: در تعلیم فن تیر اندازی یا نیزه پرانی هیچ گاه انسان را هدف قرار نمی دهیم، بلکه نقطه ای را هدف گیری می کنیم بدون این که آزاری به کسی برسد، اما همین که در میدان جنگ با دشمنی رو به رو شدیم هدفمان سینه حریف است و به همین قرار در حین تعلیم کسی را دلالت نمی کنیم که رفیق خود را با مکر و خدعه بفریبد، بلکه درباره حیوانات تمرین می کنیم تا اگر جنگ فرا رسد آزموده باشیم. کورش جواب داد: مع ذلک چون مقرر است که با انسان نیکی یا بدی نمود پس بر ما واجب است هر دو را بیاموزیم.

    بلی، در ایام گذشته پدران ما به اطفال خود عدالت را به همین مفهوم که تو استنباط کرده ای تعلیم می دادند یعنی می گفتند دروغ نباید گفت مگر به اقتضای زمان، باید از خدعه پرهیز کرد مگر این که مصلحتی آن را مجاز سازد، از بهتان احتزاز باید جست مگر این که ضرورتی پیش آید، نباید در صدد تسلط بر دیگری برآمد مگر در صورت لزوم. سپس تشریح می کردند که رفتار طفل با دوستان و دشمنان چگونه باید باشد و به این نتیجه می رسیدند که ممکن است دوستان را فریب داد اگر نیت خیری در پیش باشد، یا دزدی کردن از دوست چنان چه برای امر خیری باشد مجاز است. (۳۶و۳۷و۳۸)

  7. کورش گفت: پس من در کسب حیله های جنگی بسیار عقب هستم، حال اگر پدر، چیزی از آن جمله می دانی مرا بیاموز تا این که بر دشمنانم فایق آیم. کمبوجیه جواب داد: سعی کن حتی المقدور با صفوف منظم بر دشمن، قبل از این که آرایش رزمی یافته باشد، بتازی و غافل گیرش سازی. با افراد مسلح خود به کسانی که هنوز اسلحه به دست ندارند حمله کن، سربازانت را هشیار و بیدار نگه دار تا به سهولت بر سربازان خمار و خواب آلود حرف چیره شوند و سعی کن خود را از انظار دیگران پنهان سازی ولی به خوبی دیگران را ببینی، موقعیت خوب زمین را تصرف کن و حریف را در زمینی که دارای موقعیتی نامناسب است بران، آن گاه بر او حمله کن و او را پراکنده کن. (۳۹)
  8. کورش برای خود خیمه ای وسیع آماده کرده با کسانی که به سفره خویش دعوت می کرد غذا می خورد. در واقع اغلب روسای دسته ها را که می دانست صاحب رشادت و استعداد هستند به غذا دعوت می کرد. هم چنین روسای رسد، جوخه ها و حتی سربازان ساده را نیز به سفره خویش فرا می خواند. اتفاق می افتاد که یک گردان، یک رسد یا جوخه را نیز دعوت می نمود و در سر سفره همان غذایی را که می خورد به تساوی بین عموم حضار، از سرباز تا فرمان ده، توزیع می کردند و سفارش می کرد که خادمان سپاه نیز با هم مساوی باشند. می گفت باید با عموم افراد و حتی خادمان با مساوات و با مراعات عدل و نصفت رفتار شود و در بین آنها تبعیض قایل نمی شد. معتقد بود که در سایه چنین تربیتی است که افراد وفادار می مانند و در جنگ و میدان کارزار مطیع و فرمان بردار و فعال می شوند. (۵۱)
  9. من معتقدم که حتی رذل ترین افراد بر این باور است که هر که شایستگی بیشتری ابراز داشته است باید پاداش بهتری دریافت دارد و مردان شجاع و رشید سهم بیشتری در افتخار و سرافرازی داشته باشند. کورش معتقد بود که این موضوع به خصوص در برابر سران قبایل باید مطرح شود تا مورد توجه خاص آنان قرار گیرد و حس رشادت و فداکاری آنان برانگیخته شود و بدانند که هرچه دل آوری بیشتر از خود نشان بدهند پاداش بهتری دریافت خواهند داشت و در میان اقران سربلندترند. (۵۵)
  10. بهترین راه در توفق بر دشمن این است که از کشت و کشتار مضایفه نشود. چنان چه پیروز شدیم باید از آنچه فاتحین را سرنگون می کند احتزاز جوییم، یعنی به قتل و غارت نپردازیم. کسی که به چپاول دست بیالاید از زمره آدمیان نیست نام جانور برای او سزاوارتر است. (۱۰۶)
  11. (کورش) پس نهایت ضرورت دارد که ما درصدد رفع این نقص خود (نداشتن سواره نظام) برآییم تا چنان چه متحدین ما مصمم شدند از کمک خویش دریغ ورزند، احتیاجی به آنها نداشته، خود پیکار را ادامه دهیم. (۱۱۰)
  12. تازه آفتاب در افق دوردست صحرا غروب کرده و تاریکی بر همه جا حکم فرما شده بود که پارسی ها غذای خود را تمام کردند. کورش مقرر داشت بلافاصله دسته های بیست و پنجاه نفری گرد اردوگاه به حراست و پاس داری بپردازند و نگذارند احدی وارد اردوگاه یا کسی با غنیمتی از آن خارج گردد و چنان چه کسی را دیدند که چنین قصدی دارد توقیفش نمایند. پاسی از شب گذشته بود که قراولان عده ای را که بدین قصد خیال فرار داشتند گرفتار ساختند. کورش نقدیه ای که در نزد فراریان یافت به سربازان مستحفظ (نگهبان) بخشود و فراریان را اعدام کرد. بعد از این سانحه، دیگر احدی در اطراف اردو به خیال فرار یا دزدی نیفتاد. این بود هشیاری و وضع پارسی ها. (۱۱۴)
  13. می گفتند کورش مانند طیب حاذقی که نام جمله لوازم کار و اسباب جراحی را از بر می داند اسامی کلیه سلاح ها و نام و عنوان کلیه سرکردگان را در ذهن خویش دارد و هرگاه بخواهد سرکرده ای را مفتخر و مباهی کند، او را با نام و عنوان خود می خواند، چه معتقد است سرکردگان که می بینند سر فرمان دهی نام و نشانی شان را به خوبی می داند، در خود غرور و اعتماد کاملی حس می کنند و می کوشند با نشان دادن عملیات درخشان خود را نزد سر فرمان دهی معزز نمایند و نام خود را لکه دار نکنند چه قدر مضحک است که سر فرمان دهی مانند بعضی ار سرداران نالایق فرمان دهد: او سربازان را از آب عبور دهد، یا آن یکی از راه جنگل پیش برود… وقتی چنین فرمانی صادر شود، جمله سرکردگان به روی هم نگاه می کنند، احدی در امتثال امر کوشا و ساعی و سریع نیست، یا اگر دچار شکست و بی نظمی شدند، کسی از شرمساری سرخ نمی شود یا ترس از بازخواست و تنبیه ندارد. چه فرمان به نام شخصی معین صادر نشده است.(۱۴۵)
  14. (کورش پس از فتح شهر) در بازدیدی که از قراولان نمود دید که عموم پارسی ها بر سر جای خود ایستاده اند و به حراست مشغول اند ولی کلدانیان سلاح خود را رها نموده به نهب و غارت خانه های شهر پرداخته اند. کورش سرکرده آنان را فراخواند و مقرر داشت بی درنگ از شهر خارج شوند و گفت: من اجازه نمی دهم کسانی که فاقد نظم و انضباط هستند در سپاهیان من قرار گیرند و دست تطاول به هستی دیگران دراز کنند. من مصمم بودم شما را که در این نبرد به من کمک رسانده اید از عموم کلدانی ها ممتاز و ثروتمند بسازم. حالا که از جرگه سپاهیان من اخراج می شوید منتظر حمله قوی تر از خود باشید و کلدانی ها که از خشم کورش و عمل خویش نگران شده بودند، دست تضرع و زاری به سویش دراز کرده استدعای عفو و بخشش نمودند و وعده دادند آنچه از مردم گرفته اند مسترد دارند. کورش جواب داد: به حضورشان نیاز نیست، ولی برای انکه کسانی که اطاعت امر نموده اند بدانند که وضع آنها از دیگران بهتر است آنچه از مردم گرفته اند باید به سربازان پارسی مسترد دارند. کلدانی ها فرمان کورش را به کار بستند و سربازان مطیع و با انضباط صاحب مال و متاع فراوان و ذی قیمت شدند. (۲۰۲)
  15. از جمله تدابیر ملک داری کورش یکی این بود که برای حکومت و اداره امور ممالکی که مسخر می ساخت مرد برازنده و مدیری از اهل همان کشور بر میگزید و حتی المقدور از اعزام ساتراپ های (والی) پارسی احتزاز می جست. (۲۰۹)
  16. (پس از فتح شهری دیگر)کورش به سواره نظام و سربازان خود امر داد هرکه در کوچه ها یافتند بکشند و به جارچیان که زبان اشوری می دانستند فرمان داد تا ندا برآورند که مردم در خانه خویش بمانند و قدم بیرون ننهند والا خونشان هدر است. (۲۱۵)
  17. کورش دومین سجیه ملکوتی انسان را پس از پرستش خدایان، بسط عدالت می دانست. پیوسته مراقب بود که زیر دستانش نسبت به دیگری یا نسبت به متحدین خود مرتکب اندک بی عدالتی نشوند. مقرر داشته بود که احدی از بزرگان که صاحب اختیار و قدرت اند نباید مالی از راه تجاوز و ستم اندوخته نمایند، بلکه هم خود را مصروف آن کنند که همه زیر دستان به حق خود قانع باشند و فقط از راه مشروع و قانونی امرار معاش کنند. کورش عفاف و حرمت را به منتها درجه رعایت می کرد. هیچ گاه سخن ناشایسته به احدی از زیر دستان نمی گفت و پرده دری نمی کرد و معتقد بود حرمت نهادن به دیگران بر عزت و شرافت شخص می افزاید و به خصوص توجه می کرد که نباید فقط حرمت آن کس را نگه دارند که بزرگ تر است یا از او بیمی در دل دارند بلکه احترام به دیگری ولو کوچک تر و ضعیف تر باشد از بهترین خصایل انسانیت است و می گفت شما به زنی که در پرده عفاف است و احترام خود را مصون و محفوظ نگاه می دارد حرمت می نهید یا به آن زنی که از جاده عفاف بیرون می افتد؟ (۲۳۲)
  18. کورش معتقد یود برای این که سران و بزرگان قوم بهتر از در تمکین و اطاعت درآیند و فرمانش در گوشه های دوردست و سرتاسر امپراتوری وسیع نافذ و حتمی الاجرا باشد، باید کسانی را که بی چون و چرا و با کمال صمیمت فرمان بردارند به پاداش های نیک سرافراز نمود و به همان پایه آنان را مفتخر و طرف محبت و مهر قرار داد. می گفت باید صاحبان فضایل را گرامی شمرد و کسانی را که کارهای برجسته و خدمات بزرگ انجام داده اند تقدیر نمود. وی هیچ گاه از این اصل منحرف نشد بلکه پیوسته آن را در نهایت درجه دقت کراعات می نمود. (۲۳۲)
  19. (کورش) مقرر داشت که سفره خانه اش پیوسته از انواع غذاها پر باشد و خود از همان غذایی می خوردکه دیگران می خوردند و برای این که محبت خاص خود را نشان دهد قسمتی از غذای خود را برای دوستان و یاران غایب یا کسانی که نگهبانی کاخ را بر عهده داشتند می فرستاد و به خصوص کسانی را که در خدمت و وفاداری بذل کوشش می نمودند و صمیمیت به خرج می دادند بیشتر مورد مهر خود قرار می داد تا عموم بدانند که هیچ خدمتی در نظر شاهنشاه پارس بی قدر و بی پاداش نخواهد ماند. (۲۳۶)
  20. کورش اشخاصی به عنوان چشم و گوش شاه در سراسر قلمرو شاهنشاهی خود گسیل داشته بود. این اشخاص موثق را از بین محارم خاصه انتخاب می نمود و در حقشان با اکرام بسیار رفتار می کرد. به کسانی که از راه حمیت و از روی عقل و تجریه نصایح نیکویی در اداره و قوام امپراتوری می دادند پاداش های بزرگ عطا می کرد و همین امر سبب شد که هرکس بکوشد تا راه بهتر و وسیله مفید تری بیابد و ارائه طریق کند. کورش علاوه بر اشخاصی که چشم و گوش شاه خوانده می شدند، ماموران بسیار دیگری در اطراف و اکناف کشور داشت. چون عقیده داشت یک مرد واحد به ندرت می تواند همه چیز را خوب ببیند و رموز همه کار را به نیکی و با فراست درک کند. به خصوص، عیب دیگری هم مزید می شود که همانا انحصار ماموریت های مهم به اشخاص معین و محروم نمودن استعداد دیگران است و در نتیجه مناصب بزرگ و حساس به دست عده معدودی می افتد و مایه فساد می شود. بالاخره وقتی مردم بدانند که نماینده پادشاه همان یک نفر است از او برحذر خواهند ماند و حقایق کشف نمی شود. کورش به این نکته خوب پی برده بود. (۲۳۸)
  21. من در دوران عمرم مانند همه شما به تبعیت از سنت دیرینه وطنمان مقید به این بوده ام که حرمت برادران و بزرگ تران را نگه دارم و چه در راه رفتن و چه در هنگام سخن گفتن و نشستن مهتر از خود را بر خود مقدم دارم و به عموم فرزندانم نیز از آغاز طفولیت گوش زد کرده ام که پاس احترام بزرگ تر از خود را نگه دارند تا کهتران آنها را محترم و معزز بدارند. (۲۶۸)
  22. (کورش خطاب به پسرش) بدان که عصای زرین، سلطنت را حفظ نمی کند، بلکه باران صمیمی برای پادشاه بهترین و مطمئن ترین تکیه گاه هستند. (۲۶۸)
  23. اما این را بدان که مردمان عمومن وفادار و صمیمی نیستند، زیرا اگر صمیمیت و وفا ذاتی همه آدمیان بود، مانند سایر صفات و خصایل طبیعتن مشهود بود و حال آنکه هر فردی از افراد باید بکوشد تا یاران موافق و صمیمی و وفادار برای خویش فراهم سازد. اما یاران نیک با جور و ستم به دست نمی آیند بلکه به یاری اعمال نیک و رفتار پسندیده می توان آنها را به دست آورد.
  24. (کورش در لحظه مرگ) من عمر خویش را در یاری به مردم به سر بردم. نیکی به دیگران در من خوش دلی و آسایشی فراهم می ساخت که از همه شادی های عالم لذت بخش تر است…. باز هم می خواهم آخرین سخنم را یک بار دیگر تکرار کنم و بگویم بهترین ضربتی که به دشمنانتان وارد خواهید ساخت این است که با دوستان خود به مدارا و رافت رفتار کنید. (۲۷۱)
 

arash118

Registered User
تاریخ عضویت
6 ژانویه 2014
نوشته‌ها
193
لایک‌ها
12
سن
32
ماجرای رمان عقاید یک دلقک
این کتاب روایت دلقکی به نام “هانس شینر” است. شینر در حین یک اجرا زمین می خورد و همین باعث صدمه دیدن زانویش می شود. او که از دلقکی مشهور و معروف به دلقکی ساده نزول پیدا کرده و عملا در شغلش دچار شکست شده به روایت داستانش می پردازد و به صورت پراکنده از زندگیش می گوید. از دوران کودکیش از خانواده اش از همسرش ماری و…

دانلود کتاب صوتی عقاید یک دلقک
او داستانش رو به شکل اول شخص در ذهنش مرور می کند که چگونه با همسرش آشنا شده، چه رفتاری در برخورد با نازی ها داشته، چگونه به یک دلقک تبدیل شده و بعد از شکستش چگونه با مشکلات مالی دست و پنجه نرم می کند، به طوری که هیچ پولی در بساط ندارد که حتی سیگاری بخرد و…



کسی که آواز بخواند هنوز زنده است ؛ و کسی که گرسنه شود و از خوردن غذا لذت ببرد. هنوز از دست نرفته است.

زیباترین جملات کتاب عقاید یک دلقک
من به ماری فکر می کردم. به صدایش. به گونه هایش. به دستها و موهایش. به حرکاتش و به تمام کارهایی که باهم کرده بودیم.

غرش توپهای دشمن

وقتی که ما غرش توپهای دشمن را می شنیدیم. توی پناهگاه سعی می کردند به ما تناسب ریاضی یاد بدهند.

زیباترین جملات کتاب عقاید یک دلقک

وقتی فکر می کنم ماری آن کاری را که باید تنها با من می کرد با تسوپفنر می کند مالیخولیایم به حد غیرقابل تحملی شدت می گیرد.

زیباترین جملات کتاب عقاید یک دلقک

من جدا نمی دانستم که آدم باید قبل از اینکه عقد مذهبی بکند. ازدواجش را رسمی و دولتی ثبت کند.

حتی یک دلقک هم یک دلقک دیگر را نمی فهمد

من گمان می کنم در تمام دنیا کسی پیدا نشود که بتواند یک دلقک را بفهمد حتی یک دلقک هم یک دلقک دیگر را نمی فهمد.

اتحادیه کاتولیک ها

نماینده حاضر اتحادیه کاتولیک ها را متهم به تشویق زناکاری و خیانت در زناشویی خواهم کرد.

زیباترین جملات کتاب عقاید یک دلقک

بهترین محافظ انسان. توانایی های شغلی و حرفه ای او با توجه به ساختمان بدنش می باشد.

زیباترین جملات کتاب عقاید یک دلقک

خواب چیزی مثل اوقات فراغت است. یک وجه اشتراک بزرگ مابین انسان و حیوانات
اما بهترین شکل اوقات فراغت آن است که انسان با آگاهی کامل آن را تجربه کند.

هنرمند و زن

هنرمند و زن مناسب ترین وسیله برای استثمار هستند و مدیران هم نقش دلال محبت زنان فاحشه را بازی می کنن.

جملات کتاب عقاید یک دلقک
انسان های تشنه ای وجود دارند که کنیاک تقلبی را به رنج تشنگی و عطش ترجیح می دهند.

بادکنک خریدن

مادر معتقد بود که بادکنک خریدن مساوی پول دور ریختن است
درست است بادکنک خریدن اسراف است.
ولی برای به باد دادن میلیون ها مارک کثسف شما این خواسته های کوچک ما کفاف نمی دادند.

جملات کتاب عقاید یک دلقک

حتی پاپ هم با تمام دانش. آگاهی و کهولتش چیزهایی از یک دلقک را در وجودش دارد.

جملات کتاب عقاید یک دلقک

انسان بایستی بعضی کارهای حتی به ظاهر احمقانه را فورا و بدون تفکر و تعمق انجام دهد.

جملات کتاب عقاید یک دلقک

وقتی باد در موهای تو می وزد. می دانم تو مال منی.

جملات کتاب عقاید یک دلقک

وقتی آدم وعظ های شما را گوش می دهد خیال می کند قلبی به بزرگی و پهنای بادبان دکل جلوی کشتی دارید
اما شما فقط می توانید در سالن انتظار هتل ها پرسه بزنید و به فریب دادن مردم بپردازید و گمراهشان کنید
در حالی که من جان می کنم و عرق می ریزم تا لقمه نانی در بیاورم
شما با همسر من به مشورت و گفتگو می پردازید و سعی می کنید بدون گوش دادن به حرف دل من
او را از راه به در کنید. به این می گویند تزویر و ریا و حرکت نا صادقانه .

تکرار لحظات

هرگز نباید سعی در تکرار لحظات داشت. باید آنها را همانگونه که یک بار اتفاق افتاده اند فقط تنها به خاطر آورد.

معروفترین جملات کتاب عقاید یک دلقک
من به هیچ وجه چیزی را مسخره نمی کنم. این قدرت را دارم که به چیزی که نمی توانم درک کنم احترام بگذارم.

معروفترین جملات کتاب عقاید یک دلقک

امروزه شکل های عجیب و غریب و ناشناخته ای از فحشا وجود دارد که در قیاس با آن.
فحشای واقعی. حرفه ای شرافتمندانه و درست به حساب می آید
چون در فاحشه خانه حداقل در مقابل پول چیزی هم عرضه می گردد.

معروفترین جملات کتاب عقاید یک دلقک

از این که می شنوم هنوز چیزی به نام وظیفه زناشویی وجود دارد
و قانون و کلیسا زن را طبق قرارداد موظف به اطاعت از آن می کند دلواپس می شوم
و ترس وجودم را فرا می گیرد
محبت و صمیمیت را نمی توان با زور در مردم به وجود آورد.

عصر ما

به اعتقاد من. عصر ما تنها شایسته یک لقب و نام است:
عصر فحشا . مردم ما به تدریج خود را به فرهنگ فاحشه ها عادت می دهند.

معروفترین جملات کتاب عقاید یک دلقک

وقتی آدم های پولدار چیزی به کسی هدیه می کنند. همیشه یک جایش می لنگد.

معروفترین جملات کتاب عقاید یک دلقک

آدم های پولدار خیلی بیشتر از آدم های فقیر هدیه ( خیرات ) می گیرند.

معروفترین جملات کتاب عقاید یک دلقک

یک وسیله درمان موقتی وجود دارد. آن الکل است. و یک وسیله درمان قطعی و همیشگی می تواند وجود داشته باشد
و آن ماری است. ماری مرا ترک کرده است
دلقکی که به می خوارگی بیفتد زودتر از یک شیروانی ساز مست سقوط می کند.

متنهای زیبای کتاب عقاید یک دلقک
گفتم: اما از علوم دینی همین قدر سرم می شود که شما کاتولیک ها در برابر فردی بی اعتقاد مثل من
همان قدر سر سخت هستید که جهودها در برابر مسیحی ها و مسیحی ها در مقابل کسانی که کافر هستند.
من مدام از شما فقط کلماتی چون قانوت و الهیات می شنوم
و تمام اینها را هم شما در واقع به خاطر یک تکه کاغذ احمقانه
که باید از طرف مقامات دولتی صادر شود مطرح می کنید.

زندگی ادامه پیدا می کند

برای اولین بار حس کردم که اشیاء کسی که می رود یا می میرد چقدر وحشتناک اند
مادر واقعا سعی کرد غذا بخورد. مطمئنا معنی اش این بود: زندگی ادامه پیدا می کند
یا چیزی شبیه به آن ؛ ولی من خوب می دانستم که درست نیست
زنده گی ادامه پیدا نمی کند. بلکه مرگ ادامه پیدا می کند.

هنر شناس

یک هنر شناس را باید با یک اثر هنری به قتل رساند
که پس از مرگ هم از جنایت بزرگی که نسبت به آن اثر هنری شده است. رنج ببرد .

متنهای زیبای کتاب عقاید یک دلقک

یک هنرمند مثل زنی است که کاری جز عشق ورزیدن نمی داند و گول هر نره خر کوچه گرد را می خورد
زنها و هنرمندان بیشتر از هر موجود دیگری به کار استثمار می خورند .

متنهای زیبای کتاب عقاید یک دلقک

یک هنرمند مرگ را همیشه با خود به یدک می کشد
درست مانند کشیشی که همیشه کتاب مقدس را با خود حمل می کند.

*****

وقتی می خواهم به تنهایی برای خودم چیزی در آشپزخانه سرهم کنم. احساس از دست رفتگی می کنم
دستهایم از فرط تنهایی ندانم کار می شوند و احتیاج به باز کردن در قوطی کنسرو و یا شکستن تخم مرغ در تابه
مرا به مالیخولیای عمیقی می کشد. من نمی توانم عزب باشم .

*****

حالت غنایی وجود بچه ها را خوب می توانم مجسم کنم: در زندگی یک بچه چیزهای بی اهمیت اهمیت دارد
همه چیز غریب است. همه چیز بی نظم است. همیشه همه چیز غم انگیز است
یک بچه معنی استراحت را نمی داند
از موقعی که اصول و حفظ اصول را قبول می کند. آن را می فهمد .

*****

کلمه زیبایی وجود دارد: هیچ. به هیچ بیندیش. نه به کانتسلر و کاتولون
به دلقکی بیندیش که در وان حمام می گرید. که قهوه روی سرپایی اش می چکد .

*****

حرفی نزد. ولی سرش را پایین آورد و من در صورتش دیدم که به زور جلوی گریه اش را گرفت
چرا ؟ بهتر بود که گریه می کرد. به شدت و طولانی. آن وقت می توانستم بلند شوم او را توی بازوانم بگیرم و ببوسم
ولی او را نبوسیدم. میل بوسیدن او را نداشتم و نمی خواستم به عنوان وظیفه یا عادت او را ببوسم .

*****

من گمان می کنم در تمام دنیا کسی پیدا نشود که بتواند یک دلقک را بفهمد
حتی یک دلقک هم دلقک دیگر را نمی فهمد. در این مورد همیشه حسادت یا چشم و هم چشمی مانع می شود
ماری به مرحله ای رسیده بود که می خواست که کم کم می خواست مرا بفهمد
ولی تمام و کمال هیچ وقت نتوانست مرا بفهمد .

عقاید یک دلقک نوشته هاینریش تئودور بل
یک زن قادر است خیلی چیزها را با دستهایش بیان کند یا اینکه با آن ها تظاهر به انجام کاری کند
در حالی که وقتی به دست های یک مرد فکر میکنم. همچون کنده ی درخت بی حرکت و خشک به نظرم می رسند
دست های مردان فقط به درد دست دادن. کتک زدن
طبیعتا تیراندازی و چکاندن ماشه ی تفنگ و امضاء میخورند
اما به دستان زنان در مقایسه با دست های مردان به گونه ای دیگر نگاه کرد:
چه موقعی که کره روی نان می مالند و چه موفعی که موها را از پیشلنی کنار میزنند

عقاید یک دلقک نوشته هاینریش تئودور بل

مدت هاست که دیگر با کسی درباره ی پول و هنر حرف نمی زنم.
هر وقت که این دو با هم برخورد می کنند. یک جای کار لنگ است
هنر را یا گران می خرند یا ارزان
در یک سیرک سیار انگلیسی دلقکی را دیدم که کارش بیست برابر و هنرش ده برابر من ارزش داشت و روزانه کمتر از ده مارک می گرفت
اسمش جیمز الیس بود و نزدیک پنجاه سال داشت
و وقتی او را به شام دعوت کردم غذا عبارت بود از املت گوشت خوک. سالاد و شیرینی سیب حالش به هم خورد.
او در عرض ده سال گذشته این مقدار غذا را در یک وعده نخورده بود
از وقتی جیمز را دیده ام دیگر درباره ی پول و هنر با کسی حرف نمی زنم.

زیباترین جملات کتاب عقاید یک دلقک نوشته هاینریش تئودور بل
دست هایش زیر بغلم گرم شده بود و به همان نسبت که دست هایش گرم می شد
من خواب آلوده تر می شدم. به زودی دست های او بودند که مرا گرم می کردند
و وقتی از من پرسید: که آیا او را دوست می دارم و زیبا می دانمش. گفتم: واضح است
ولی او عقیده داشت که چیزهای واضح را هم با میل می شنود
و من زیر لب خواب آلود گفتم. بله. بله. او را زیبا می دانم و عاشق او هستم

کسی مرده ؟

گفتم: کار خیلی فوری دارم
گفت: کسی مرده ؟
گفتم: نه. ولی چیزی شبیه به آن .
گفت: تصادف شدید اتومبیل ؟
گفتم : نه. یک تصادف داخلی.
با صدایی کمی آرام تر گفت: آخ. خونریزی داخلی.
گفتم: نه. روحی. یک مسئله ی روحی است.
گویا این کلمه برایش نامفهوم بود. مدتی به طرزی سرد سکوت کرد.
گفتم: خدای من. آخر انسان از جسم و روح تشکیل شده است.

عقاید یک دلقک
هر روز صبح در هر ایستگاه بزرگ راه آهن هزاران نفر داخل شهر می شوند تا به سر کارهای خود بروند
و یا در همین حال هزاران نفر دیگر از شهر خارج می شوند تا به سر کارشان برسند
راستی چرا این دو گروه از مردم محل های کارشان را با یکدگیر عوض نمی کنند ؟
صف های طویل اتومبیل ها و راه بندان های ناشی از آن در ساعت های پر رفت و آمد از روز خود معضلی بزرگ است.

اگر این دو دسته از مردم محل کار یا سکونتشان را با یکدیگر عوض کنند
می توان از تمام مسائلی چون آلودگی هوا. درگیری روانی و فعالیت های پلیس های راهنمایی بر سر چهار راه ها اجتناب کرد
آنگاه خیابان ها آن قدر خلوت و ساکت خواهند شد که می توان بر سر تقاطع ها نشست و منچ بازی کرد.

اتولیک ها به جزئیات کوچک ترین توجهی ندارند

تصور اینکه تسوپفنر ماری را در موقع لباس پوشیدن. یا بستن در خمیر دندان می تواند و مجاز است تماشا کند. مرا رنجور می کرد
پایم درد می کرد و برایم تردید پیدا شده بود که شانس کار در سطح سی تا پنجاه مارک را داشته باشم
همچنین این تصور که تسوپفنر به تماشای ماری در موقع بستن در خمیردندان ممکن است اهمیتی ندهد
مرا رنج می داد: تجربه ام به من ثابت کرده است که کاتولیک ها به جزئیات کوچک ترین توجهی ندارند.

متنهای زیبایی از کتاب عقاید یک دلقک
آیا جدا ماری می خواست که تسوپفنر را در مراسم رسمی و جشن ها همراهی کند
و با دستانش لک لباس رسمی تسوپفنر را بشوید ؟ مطمئنا این مسئله ای است که به نظر و عقیده هر آدمی مربوط می شود
ماری اما این کار شایسته تو نیست
بهتر است که به یک دلقک بی اعتقاد اعتماد کنی که تو را صبح های زود از خواب بیدار می کرد تا به موقع به مراسم دعا در کلیسا برسی.

اعتراف کلیسا برای کشیش

با بی صبری و حالتی شدیدا عصبی پشت میله های جایگاه اعتراف کلیسا برای کشیش درباره عشق.
ازدواج. مسئولیت و دوست داشتن صحبت می کند
سر انجام کشیش که شکی در اعتقاد و ایمان وی ندارد می پرسد: دخترم شما چه کمبودی دارید.
چه مسئله ای شما را آزار می دهد ؟ اما تو توانایی پاسخ دادن به این سؤال را نداری
نه تنها از گفتن بلکه حتی از فکر کردن به آنچه من می دانم ناتوان هستی. کمبود تو یک دلقک است.

زنده ها مرده و مرده ها زندگی می کنند

ماری هنوز برای من نمرده است. به همان قیاس که مادرم در واقع برای من مرده است.
من بر خلاف مسیحیان و کاتولیک ها معتقدم که زنده ها مرده و مرده ها زندگی می کنند.

یک خانم

او مثل همیشه بوی هیچ می داد
یکی ار اصول او عبارت از این است که: یک خانم هیچ بویی نباید در فضا پخش کند
شاید به همین دلیل است که پدرم معشوقه ای به این زیبایی دارد
که هیچ بویی پخش نمی کند ولی این طور به نظر می رسد که بوی خوشی می دهد .

نقد و بررسی کتاب عقاید یک دلقک
شینر در این کتاب مثل شخصی است که در یک جزیره زندگی می کند و خودش را از مردم اطرافش جدا کرده و تنها پل او به دنیای اطرافش همسرش ماری است. شینر شدیدا عاشق همسرش است ولی به علت اختلافاتی که قسمت عمده ی آن به مذهب ربط داده می شود، یک روز ماری او را ناگهانی ترک می کند که باعث می شود شینر احساس خلا و پوچی شدیدی بکند.

شینر گرچه شغل دلقکی دارد ولی بسیار غمگین و درون گراست و شخصیتی جالبی دارد. او به دور از دورویی و نیرنگ است و داستان را در یک فضای به شدت تنها روایت می کند به طوری که در کتاب فقط یک بار با یک شخص (پدرش) به شکل حضوری به صحبت کردن می پردازد و چند باری با تلفن با اشخاص دیگر و بقیه ی کتاب را فقط با مخاطب می گذراند.

اما کتاب عقاید یک دلقک را چگونه باید دید؟ به نظرم شینر در این کتاب از هر طرف به مسائل مهم دنیا حمله کرده است. از خانواده اش که سمبل طبقه ی سرمایه دار است، از تحولات کودکی که با حزب نازی ها و مسئله ی ناسیونالیست ها برخورد می کند و برخوردش با کمونیست ها و حتی از آدم های دوروی جامعه که نان را به نرخ روز می خورند.

ولی مسئله اصلی رمان عقاید یک دلقک نقد کردن جامعه ی کاتولیک است، به طوری که این مسئله باعث جدایی او و همسرش شد و در جای جای کتاب جامعه ی کاتولیک و قوانینش را به چالش می کشد.

رمان عقاید یک دلقک در مورد شخصیتی صحبت می کند که جامعه ش را پذیرا نیست. شخصیتی بسیار عجیب که از هر طرف فقط به موضوعات مختلف حمله می کند.

به نظر من عقاید یک دلقک هر چند مفاهیم جالبی دارد و موضوعاتی زیادی را بررسی می کند، ولی صورت اصلی داستان به علت انشعابات زیادش کمی مخاطب را از کتاب زده می کند.

منابع:kafebook.ir / gap8.ir
 
بالا