آژانس هواپیماییdaftare shoma
nexpay

امروز با حافظ

شروع موضوع توسط amirhoman ‏31 آگوست 2005 در انجمن گفتگوی آزاد

  1. amirhoman

    amirhoman کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏25 آپریل 2005
    نوشته ها:
    1,095
    تشکر شده:
    6
    محل سکونت:
    Tehran
    دمی با غم به سر بردن جهان يک سر نمی‌ارزد ...........به می بفروش دلق ما کز اين بهتر نمی‌ارزد
    به کوی می فروشانش به جامی بر نمی‌گيرند .............زهی سجاده تقوا که يک ساغر نمی‌ارزد
    رقيبم سرزنش‌ها کرد کز اين به آب رخ برتاب .............. چه افتاد اين سر ما را که خاک در نمی‌ارزد
    شکوه تاج سلطانی که بيم جان در او درج است ........... کلاهی دلکش است اما به ترک سر نمی‌ارزد
    چه آسان می‌نمود اول غم دريا به بوی سود ............... غلط کردم که اين طوفان به صد گوهر نمی‌ارزد
    تو را آن به که روی خود ز مشتاقان بپوشانی ..................که شادی جهان گيری غم لشکر نمی‌ارزد
    چو حافظ در قناعت کوش و از دنيی دون بگذر .................كه يک جو منت دونان دو صد من زر نمي ارزد
     
  2. raspina

    raspina Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏6 ژوئن 2005
    نوشته ها:
    29
    تشکر شده:
    0
    محل سکونت:
    tehran
    ميبينم كه كار كاسبي hwt رو كساد ميكني :D
    تو اون همه هنر داري ( مثلا آب حوض كشي ) چرا گير دادي به فال كه رقيب زياده آخه ؟
    ولي بي شوخي خيلي كار قشنگيه . هر روز يه فال بگير كه روزمونو با فال حافظ شروع كنيم :)
    مرسي .
     
  3. amirhoman

    amirhoman کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏25 آپریل 2005
    نوشته ها:
    1,095
    تشکر شده:
    6
    محل سکونت:
    Tehran

    نه بابا اين نه فاله و طالع بيني و نه چيز ديگه . فقط خواستم هرروز رو با شعري از حافظ شروع كنيم همين.
    اب حوض كشي رو پائيز انجام ميدم . الان موارد ديگه ميچسبه :p
     
  4. amirhoman

    amirhoman کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏25 آپریل 2005
    نوشته ها:
    1,095
    تشکر شده:
    6
    محل سکونت:
    Tehran
    سرو چمان من چرا ميل چمن نمی‌کند ........همدم گل نمی‌شود ياد سمن نمی‌کند
    دی گله‌ای ز طره‌اش کردم و از سر فسوس.... گفت که اين سياه کج گوش به من نمی‌کند
    تا دل هرزه گرد من رفت به چين زلف او........ زان سفر دراز خود عزم وطن نمی‌کند
    پيش کمان ابرويش لابه همی‌کنم ولی....... گوش کشيده است از آن گوش به من نمی‌کند
    با همه عطف دامنت آيدم از صبا عجب......... کز گذر تو خاک را مشک ختن نمی‌کند
    چون ز نسيم می‌شود زلف بنفشه پرشکن ...... وه که دلم چه ياد از آن عهدشکن نمی‌کند
    دل به اميد روی او همدم جان نمی‌شود .........جان به هوای کوی او خدمت تن نمی‌کند
    ساقی سيم ساق من گر همه درد می‌دهد....... کيست که تن چو جام می جمله دهن نمی‌کند
    دستخوش جفا مکن آب رخم که فيض ابر .........بی مدد سرشک من در عدن نمی‌کند
    کشته غمزه تو شد حافظ ناشنيده پند ........تيغ سزاست هر که را درد سخن نمی‌کند
     
  5. amirhoman

    amirhoman کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏25 آپریل 2005
    نوشته ها:
    1,095
    تشکر شده:
    6
    محل سکونت:
    Tehran
    هزار دشمنـم ار می‌کنند قصد هـلاک........... گرم تو دوستی از دشمـنان ندارم باک
    مرا امید وصال تو زنده می‌دارد ..........و گر نه هر دمم از هجر توست بیم هلاک
    نفـس نفـس اگر از باد نشنوم بویش .........زمان زمان چو گل از غم کنم گریبان چاک
    رود به خواب دو چشم از خیال تو هیهات ........بود صـبور دل اندر فراق تو حاشاک
    اگر تو زخم زنی به کـه دیگری مرهـم ........و گر تو زهر دهی به کـه دیگری تریاک
    بـضرب سیفـک قتـلی حیاتـنا ابدا .........لان روحی قد طاب ان یکون فداک
    عنان مپیچ که گر می‌زنی به شمشیرم .........سـپر کنم سر و دستت ندارم از فتراک
    تو را چنان که تویی هر نـظر کـجا بیند ........به قدر دانش خود هر کسی کند ادراک
    بـه چشم خلق عزیز جهان شود حافظ ........کـه بر در تو نهد روی مسکنت بر خاک
     
  6. amirhoman

    amirhoman کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏25 آپریل 2005
    نوشته ها:
    1,095
    تشکر شده:
    6
    محل سکونت:
    Tehran
    آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند.........بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند
    اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی.........وان گه به یک پیمانه می با من وفاداری کند
    دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او.........نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند
    گفتم گره نگشوده​ام زان طره تا من بوده​ام..........گفتا منش فرموده​ام تا با تو طراری کند
    پشمینه پوش تندخو از عشق نشنیده​است بو.........از مستیش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند
    چون من گدای بی​نشان مشکل بود یاری چنان........سلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کند
    زان طره پرپیچ و خم سهل است اگر بینم ستم.......از بند و زنجیرش چه غم هر کس که عیاری کند
    شد لشکر غم بی عدد از بخت می​خواهم مدد.......تا فخر دین عبدالصمد باشد که غمخواری کند
    با چشم پرنیرنگ او حافظ مکن آهنگ او...........کان طره شبرنگ او بسیار طراری کند
     
  7. amirhoman

    amirhoman کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏25 آپریل 2005
    نوشته ها:
    1,095
    تشکر شده:
    6
    محل سکونت:
    Tehran
    کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد..........یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد
    از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار..................صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد
    غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل...........شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد
    هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز..........نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد
    جام می و خون دل هر یک به کسی دادند......در دایره قسمت اوضاع چنین باشد
    در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود.............کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد
    آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر .......کاین سابقه پیشین تا روز پسین باشد
     
  8. amirhoman

    amirhoman کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏25 آپریل 2005
    نوشته ها:
    1,095
    تشکر شده:
    6
    محل سکونت:
    Tehran
    در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد..........حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
    از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار..........کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد
    باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند.........موسم عاشقی و کار به بنیاد آمد
    بوی بهبود ز اوضاع جهان می​شنوم.............شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد
    ای عروس هنر از بخت شکایت منما..........حجله حسن بیارای که داماد آمد
    دلفریبان نباتی همه زیور بستند...........دلبر ماست که با حسن خداداد آمد
    زیر بارند درختان که تعلق دارند.............ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد
    مطرب از گفته حافظ غزلی نغز بخوان...........تا بگویم که ز عهد طربم یاد آمد
     
  9. amirhoman

    amirhoman کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏25 آپریل 2005
    نوشته ها:
    1,095
    تشکر شده:
    6
    محل سکونت:
    Tehran
    صلاح کار کجا و من خراب کجا...............ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا
    دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس..........کجاستدیر مغان و شراب ناب کجا
    چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را........سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا
    ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد.........چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا
    چو کحل بینش ما خاک آستان شماست........کجا رویم بفرما از این جناب کجا
    مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است.......کجا همی​روی ای دل بدین شتاب کجا
    بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال........خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا
    قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست .........قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا
     
  10. amirhoman

    amirhoman کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏25 آپریل 2005
    نوشته ها:
    1,095
    تشکر شده:
    6
    محل سکونت:
    Tehran
    به ملازمان سلطان که رساند اين دعا را .........که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را
    ز رقيب ديوسيرت به خدای خود پناهم ............ مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را
    مژه سياهت ار کرد به خون ما اشارت................ ز فريب او بينديش و غلط مکن نگارا
    دل عالمی بسوزی چو عذار برفروزی .............. تو از اين چه سود داری که نمی‌کنی مدارا
    همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهی................. به پيام آشنايان بنوازد آشنا را
    چه قيامت است جانا که به عاشقان نمودی........... دل و جان فدای رويت بنما عذار ما را
    به خدا که جرعه‌ای ده تو به حافظ سحرخيز........... که دعای صبحگاهی اثری کند شما را
     
  11. amirhoman

    amirhoman کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏25 آپریل 2005
    نوشته ها:
    1,095
    تشکر شده:
    6
    محل سکونت:
    Tehran
    بيا که قصر امل سخت سست بنيادست.......... بيار باده که بنياد عمر بر بادست
    غلام همت آنم که زير چرخ کبود......... ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزادست
    چه گويمت که به ميخانه دوش مست و خراب.......... سروش عالم غيبم چه مژده‌ها دادست
    که ای بلندنظر شاهباز سدره نشين............ نشيمن تو نه اين کنج محنت آبادست
    تو را ز کنگره عرش می‌زنند صفير................. ندانمت که در اين دامگه چه افتادست
    نصيحتی کنمت ياد گير و در عمل آر.......... که اين حديث ز پير طريقتم يادست
    غم جهان مخور و پند من مبر از ياد ......... که اين لطيفه عشقم ز ره روی يادست
    رضا به داده بده وز جبين گره بگشای............ که بر من و تو در اختيار نگشادست
    مجو درستی عهد از جهان سست نهاد........ که اين عجوز عروس هزاردامادست
    نشان عهد و وفا نيست در تبسم گل....... بنال بلبل بی دل که جای فريادست
    حسد چه می‌بری ای سست نظم بر حافظ....... قبول خاطر و لطف سخن خدادادست
     
  12. daftarekhaterat

    daftarekhaterat Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏2 جولای 2003
    نوشته ها:
    4,974
    تشکر شده:
    39
    محل سکونت:
    در قلب پاك او
    نميدونم چرا وقتي اين تايپيك داشت باز ميشد داشتم با خودم همين شعر رو زمزمه ميكردم... حدس زدم شايد همين شعر رو هم بنويسي... جل الخالق!!! [​IMG]
     
  13. avajang.com .leftjee.ir.right
  14. amirhoman

    amirhoman کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏25 آپریل 2005
    نوشته ها:
    1,095
    تشکر شده:
    6
    محل سکونت:
    Tehran
    خوب شانسيه . ولي نيتت هم پاك بوده .
     
  15. amirhoman

    amirhoman کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏25 آپریل 2005
    نوشته ها:
    1,095
    تشکر شده:
    6
    محل سکونت:
    Tehran
    بود آيا که در ميکده‌ها بگشايند ......... گره از کار فروبسته ما بگشايند
    اگر از بهر دل زاهد خودبين بستند .......... دل قوی دار که از بهر خدا بگشايند
    به صفای دل رندان صبوحی زدگان......... بس در بسته به مفتاح دعا بگشايند
    نامه تعزيت دختر رز بنويسيد ........تا همه مغبچگان زلف دوتا بگشايند
    گيسوی چنگ ببريد به مرگ می ناب........ تا حريفان همه خون از مژه‌ها بگشايند
    در ميخانه ببستند خدايا مپسند ....... که در خانه تزوير و ريا بگشايند
    حافظ اين خرقه که داری تو ببينی فردا....... که چه زنار ز زيرش به دغا بگشايند
     
  16. amirhoman

    amirhoman کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏25 آپریل 2005
    نوشته ها:
    1,095
    تشکر شده:
    6
    محل سکونت:
    Tehran
    ساقی ار باده از اين دست به جام اندازد ........... عارفان را همه در شرب مدام اندازد
    ور چنين زير خم زلف نهد دانه خال .............. ای بسا مرغ خرد را که به دام اندازد
    ای خوشا دولت آن مست که در پای حريف ...............سر و دستار نداند که کدام اندازد
    زاهد خام که انکار می و جام کند............... پخته گردد چو نظر بر می خام اندازد
    روز در کسب هنر کوش که مي خوردن روز ............ دل چون آينه در زنگ ظلام اندازد
    آن زمان وقت می صبح فروغ است که شب گرد خرگاه افق پرده شام اندازد
    باده با محتسب شهر ننوشی زنهار .............بخورد باده‌ات و سنگ به جام اندازد
    حافظا سر ز کله گوشه خورشيد برآر.......... بختت ار قرعه بدان ماه تمام اندازد
     
  17. amirhoman

    amirhoman کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏25 آپریل 2005
    نوشته ها:
    1,095
    تشکر شده:
    6
    محل سکونت:
    Tehran
    يكي بياد شعر بگه .
     
zarpopخرید بک لینک عسل طبیعی و گرده گل ایرانی