آژانس هواپیمایی
pop up

بياين كابوس هامون رو تعريف كنيم !!

شروع موضوع توسط kafkamedia ‏28 سپتامبر 2003 در انجمن گفتگوی آزاد

  1. kafkamedia

    kafkamedia کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏13 سپتامبر 2003
    نوشته ها:
    135
    تشکر شده:
    0
    وحشتناك ترين كابوسي كه تا حالا ديدين چي بوده ؟ تعريفش كنين :
    ( با ياد فرانتس كافكا بزرگترين راوي كابوس در طول تاريخ )
     
  2. *persian woman*

    *persian woman* کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏27 سپتامبر 2003
    نوشته ها:
    2
    تشکر شده:
    2
    من كابوس زياد ديدم اما يه دونه ش از زمان بچه گي هنوز تو ذهنم مونده.
    توي يه سالن نيمه تاريك، جايي كه هيچ در و پنجره اي هم نداشت گير افتاده بودم. تنها چيزايي كه مي ديدم موجوداتي بودن كه شبيه بشكه بودن.اونا روي زمين قل ميخوردن و با سرعت به طرف من ميومدن ...
     
  3. buf

    buf کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏2 ژانویه 2003
    نوشته ها:
    676
    تشکر شده:
    3
    افتادن تو سرازيري بدون ترمز... چندين بار...
     
  4. Bones

    Bones Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏22 جولای 2003
    نوشته ها:
    126
    تشکر شده:
    0
    دعوا با دختره همسايمون !!!!!
    جدی ميگم!!!
     
  5. rammstein_persia

    rammstein_persia کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏23 می 2003
    نوشته ها:
    1,094
    تشکر شده:
    17
    چه موضوع جالبي! :)
    جديدترينشون رو مينو يسم :
    من سوار ماشيني شدم تا اينكه فرار كنم بعد هر طرف كه ميرفتم ميرسيدم به يك نقطه اي كه توش بمب اتمي بود و قرار بود مثلا تا چند دقيقه ديگه منفجر شه (تايمر داشت)..آخر سرم يادمه كه صحنه هاي انفجارهاي اتمي رو ديدم كه يكي بعد از ديگري بود از هر طرف و هيچ راه فراري نبود!... :? :shock:
     
  6. kafkamedia

    kafkamedia کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏13 سپتامبر 2003
    نوشته ها:
    135
    تشکر شده:
    0
    بابا شما ها كه همه تون آخر كابوسين . ايول :D
    تازه يادم اومد كه خودم كابوسم رو تعريف نكردم .
    توي يه باغ بزرگ با سرو هاي خيلي بلند - بلند تر از اندازه طبيعيشون - بودم . داشتم قدم مي زدم كه ديدم جنازه پسر يكي از دوستهام( كه 3 ماهشه ) از درخت آويزونه - تازه جنازه هه سوخته ي سوخته شده بود -
    از اون كابوس هاي the omen ي بود !! هر چند به نظرم معني نداشت .
    -------------
    يكي ديگه از كابوس هاي من هم ذره ذره خفه شدنه .
     
  7. boxilink
  8. kourosh

    kourosh کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏31 دسامبر 2002
    نوشته ها:
    171
    تشکر شده:
    1
    محل سکونت:
    Tehran
    هنوز هم صحنه هاي بمباران و حمله هواپيماهاي عراقي هاي - آن موقع كافر و هم اكنون برادر -هر از چندي به سراغم مياد.
     
  9. *persian woman*

    *persian woman* کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏27 سپتامبر 2003
    نوشته ها:
    2
    تشکر شده:
    2
    اين كابوسي ( اولي) كه تعريف كردين ربطي به فيلم گلادياتور نداره؟
     
  10. arash_kh

    arash_kh کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏15 ژوئن 2003
    نوشته ها:
    561
    تشکر شده:
    5
    كابوس كه نمي دونم.
    ولي از بچگي به شدت از اي تي مي ترسيدم. يعني به حدده مرگ.
     
  11. dracula_persian

    dracula_persian کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏23 سپتامبر 2003
    نوشته ها:
    109
    تشکر شده:
    0
    محل سکونت:
    GhabrestoOn
    اولين کابوس من يادمه تو يه پارک بودم و داشتم بازی ميکردم که ديدم يه
    دوره گرد تکه داده به يه درخت تا رفتم جلو يه دفه منو خورد :(
    این واسه 4 يا 5 سا لگيم بود
    بد از اون رفتم و با سختيهای فراون به درجه Dracula رسيدم :)
    البته ميگن اوليش این بود که يه اينه چسبيده بد به من و هر کاری
    ميکردم مجبور بودم خودمو ببينم :) {این واسه خنده بود}
     
  12. kafkamedia

    kafkamedia کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏13 سپتامبر 2003
    نوشته ها:
    135
    تشکر شده:
    0
    راس مي گي ها ، خود گلادياتوره !!!!!
    تعبير شد پس !
     
  13. kafkamedia

    kafkamedia کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏13 سپتامبر 2003
    نوشته ها:
    135
    تشکر شده:
    0
    حالا كه آرش از ترسش هم گفت ، من هم توي بچگي باز هم به حد مرگ از اخبار عربي مي ترسيدم !
    جدي مي گم !!
     
  14. avajang.com .leftavajang.com.right
  15. aaber_piade

    aaber_piade Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏19 دسامبر 2002
    نوشته ها:
    1,662
    تشکر شده:
    28
    محل سکونت:
    Tehran
    من يك كابوسم هميشه اين بوده كه خودم رو روي يك صفحه زرد خيلي بزرگ و وسيعي مي بينم كه اگر به دور دست يا سمت چپش نگاهي كني اون رو محدب مي بيني بعد احساس ميكنم كه اين سطح دائما از اطراف كشيده ميشه و گسترش پيدا ميكنه و يه نيرويي هم من رو روي اين سطح خيلي سريع در طول يا عرضش حركت مي ده و عقب و جلو مي بره.. اين كابوس رو دوران بچگيم هربار كه تب خيلي شديدي داشتم ميديدم.. زلزله منجيل يادتونه؟ من اون شب تب شديدي داشتم و دقيقا همون كابوس رو ميديدم..
    ===
    يكي ديگش سقوط از ارتفاع هست.. كه خيلي وقت پيش چندين بار اين كابوس رو داشتم كه انگار از ارتفاع خيلي زيادي پايين ميفتم ولي كجا؟ توي جسم خودم يا همون جايي كه دراز كشيدم.
    ===
    از همش وحشتناك تر، نمي دونم تا به حال کابوس وحشتناکي داشتين که داخل کابوس بدونين که خواب هستين؟ من معمولا وقتي کابوس خيلي بدجوري دارم ميدونم که خوابم و سعي مي کنم خودمو بيدار کنم و چندباري هم تونستم ولي معمولا به قدري داغونم که دوباره خوابم مي بره.. روشش هم بگم که ياد بگيرين :D داخل محيط کابوس با فشار زياد سعي ميکنم چشمام رو باز کنم و چشمام رو از حد معمول بازتر ميکنم .. وقتي به حد افراط تلاش ميکنم تاثير واقعيش روي بدنم ظاهر ميشه و چشمام باز ميشه ولي خيلي سخته و دوباره خوابم مي بره..

    تمام چيزهايي که اشاره کردم هر کدوم رو بارها تجربه کردم و موردي که فقط يک بار بوده باشه نداشتم... همه البته متعلق به خيلي سال پيش هستش..
     
  16. daydad

    daydad کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏30 سپتامبر 2003
    نوشته ها:
    186
    تشکر شده:
    0
    من یک خوابیده بودم :shock: ... یک دستم روی شکمم بود، یکی دیگش پشت سرم ... بعد حس کردم یک دست دیگه داره با اون دستم بازی می کنه ... :? با اون دستم شروع کردم به کشیدنش که ... تمام وجود مور مور شده ... می لرزیدم و لال شده بود ... حس می کردم یکی داره خفم می کنه جوری که صدام در نمی آمد ... جالب اینکه چشمام تمام مدت :shock: باز بود !!! و هنوز نخوابیده بودم که این اتفاق افتاد.
     
  17. daydad

    daydad کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏30 سپتامبر 2003
    نوشته ها:
    186
    تشکر شده:
    0
    آره خب اگه از تخت بیافتی :shock: پایین که سکته می کنی ... در جا .... اناالله و انا ... :(
     
  18. $aeed

    $aeed کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏15 سپتامبر 2003
    نوشته ها:
    843
    تشکر شده:
    5
    تروخدا اين بحث را ادامه ندين.من ميترسم.
     
  19. en2fa

    en2fa Pocket PC کاربر فعال کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏15 مارس 2003
    نوشته ها:
    1,630
    تشکر شده:
    7
    محل سکونت:
    tehran
    منم هميشه کابوسم این بود که با عشقم قهر کنم....اما الان ميبينم که اصلاً هم کابوس نبود بلکه سر آغاز خوشبختی بود :))
     
  20. kafkamedia

    kafkamedia کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏13 سپتامبر 2003
    نوشته ها:
    135
    تشکر شده:
    0
    :?: :?: :?
     
  21. en2fa

    en2fa Pocket PC کاربر فعال کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏15 مارس 2003
    نوشته ها:
    1,630
    تشکر شده:
    7
    محل سکونت:
    tehran
    چی چی اینهمه گيجت کرد؟
     
  22. black_jack_of_black_city

    black_jack_of_black_city Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏19 سپتامبر 2003
    نوشته ها:
    1,449
    تشکر شده:
    48
    محل سکونت:
    با قلبی شکسته در انتظار مرگ گوشه ای نشستم . به آرز
    من تا حالا يه كابوس داشتم كه اونم اتفاق افتاد كامپيوترم سوخت