آژانس هواپیمایی
pop up

خیالای ولگرد ... دستای جوهری ... رویاهای سبزابی

شروع موضوع توسط Even Star ‏7 جولای 2007 در انجمن بایگانی

  1. Even Star

    Even Star کاربر فعال فرهنگ و هنر کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏5 می 2007
    نوشته ها:
    2,418
    تشکر شده:
    119
    محل سکونت:
    Valinor

    وقتی می شینی پشت پنجره فقط می تونی نگاه کنی و هیچی نگی . می تونی زل بزنی به خونه ها ... به ماشینا ... به آدما و بچه هاشون ... به کوه و درختا و آسمون و لکه ابرای دودی و ولگردای قد و نیم قد ...
    به یه چادر گل گلی با زنبیل چاقالو و خستش ...
    خونسرد و بی هیچ خیالی تو کلت ... خیره شی به مسیر بی هدف ماشینایی که می رن و می رن ... تا برسن به پشت جاده ها ... تا بشن یه لکه ی محو و تیره ی دیگه ... رو چهره ی آسمون اون دوردورا ...
    می تونی بشی یه سرنشین ... واسه تک تک سواریای آواره و ... خودتم که آواره تر از همشون ...
    بری پشت نگاه رهگذرا جا خوش کنی ... دست بکشی به دستای خالی و پینه بسته ی گدانی کنار جوب ... یا رو چشمای همیشه خاموش پیرمرد فال فروش که هیچ وقت نفهمیدی غروب که شد ... خونه شو چه جوری پیدا می کنه...
    قشنگ تر ! ... می تونی بشی خود چشمای شیطون و کنجکاو بچه ها ... به همون شفافی ... همون لطافت ...
    می تونی جاری شی میون شیهه ی زندگی ... غلت بزنی و با آدماش رو پوست شهر بافته شی ... مثل پیچک پر پشت و سرسبز پشت حیاط ... که یه روز دیدم آغوششو پر کرده از دیوار و ستونای چوبی تاب من ... مثل اون قلبی که تازه می شه و ... می تونه خودشو لابلای اون دلی که واسش عزیزه ... مثل بافتنی من که تو دستای خوشبوی مادربزرگ بلند و بلندتر شده و ... آبی و آبی تر ...
    حاشیه رفتم ...
    باید گذشت از ظرافتای قشنگی که تو حاشیه ها منتظرن ...
    وگرنه مدام دور می شه از شهرم ... خیلی دور ... مثل اون دخترک سبزابی که تنها سهمش از همه بخشندگی لاجوردای دریا ... به جای خنکی بادا و سفیدی موجا و امنیت سایه هاش ... شد یه فاصله ...
    یه فاصله به وسعت یخ زده ی اون غربتی که معناش واسه سبزابی شد ... نیاز به نوشتن ... ولع فریادی که شاید ...
    شهرمو می گفتم که باز گم شدم ...
    زادگاهی که اگه روزی مثل سبزابی ... بگیرنش ازم ... بازم به من تعلق داره ...
    به من و شعرام ... من و دیوونگیهام ... من و خیالای سبزابی و دورم ...
    شهر من ... شهری که دودی و شلوغ و پر سر و صداست
    که پر از ماشین و بوق و گدا و گمشدست ...
    پرفریاد ... پر پاییز ... پر عطر و نم خک و خلی و سکر آور باروون ...
    ایرانم ... قشنگ ترین وجوون ترین گوشه ی این دنیا ...
    شهر من ... شهر بهار ... شهر عشق ... شهر همهمه ...
    شهر زندگی ...
     
  2. sinama_sina

    sinama_sina کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏18 آگوست 2007
    نوشته ها:
    96
    تشکر شده:
    0
    محل سکونت:
    B612 Star
    گوشه اي روشن و پاك....كودكان احساس جاي بازي اينجاست...
     
  3. sinama_sina

    sinama_sina کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏18 آگوست 2007
    نوشته ها:
    96
    تشکر شده:
    0
    محل سکونت:
    B612 Star
    هق هق می خواهی؟
    بگو نمی دانی.....
     
  4. jerii

    jerii همکار بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏11 مارس 2007
    نوشته ها:
    7,848
    تشکر شده:
    9,705
    محل سکونت:
    اهواز
    شهر فریاد های خفه شده در گلو....شهر بغض....شهر کینه ی جنگ[​IMG]