سه کاري وخاطرات بامزه

شروع موضوع توسط ramin_njf ‏1 اکتبر 2005 در انجمن گفتگوی آزاد

  1. ramin_njf

    ramin_njf کاربر فعال دوربین دیجیتال کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏19 ژوئن 2005
    نوشته ها:
    650
    تشکر شده:
    5
    بنظرم امد يه همچين تاپيکي لازمه

    حالا شما شروع کنيد تا ببينم جو چطوريه تا خاطره خودمو بگم چون مال مني خيلي ضايع هست
     
  2. ramin_njf

    ramin_njf کاربر فعال دوربین دیجیتال کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏19 ژوئن 2005
    نوشته ها:
    650
    تشکر شده:
    5
    مجبورم يکي بگم تا شما شروع کنيد

    يه روز به يه دختر با لباس مدرسه شماره تلفن دادم و رفتم عصر يه دختر خوشکلتر که حسابي تيپ کرده

    بود ديدم و متوجه شدم خيلي هواسش به منه منهم نگاش کردم بعد به من اشاره کرد که نزديک برم منهم

    سريع شماره نوشتم که بهش بدم چون موقعيت من مناسب نبود که بخوام همونجا صحبت کنم بعد که امدم شماره

    بدم گفت توکه صبح شمارتودادي.

    تازه فهميدم اين همون دختر اوليه گفتم : من فکر کردم شماره رو گم کردي که داري صدام ميکني
     
  3. amirhoman

    amirhoman کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏25 آپریل 2005
    نوشته ها:
    1,095
    تشکر شده:
    6
    محل سکونت:
    Tehran
    منم یه خاطره بگم

    سال 69 سال سه دانشگاه بودیم که روز سه شنبه یکی از بچه ها قرار بود از شیرازبیاد تهران .
    چون از قبل میدونستیم یه اگهی ترحیم برای این بنده خدا درست کرده و شب همانروز به در و دیوار دانشگاه چسبوندیم.
    اتفاقات جالبی افتاد . استادها و دانشگاه مسجد روز پنجشنبه برگذار کردن
    دوستاش میومدن و به ما که هم خونه ایش بودیم تسلیت میگفتن.
    جالب اینکه یه عده از بچه ها ادعا های جالبی داشتن . ازجمله اینکه پول طلب داریم و جزوه و کتاب دستش داریم و از این حرفها.
    این وسط من و هم خونه ای دیگه کلا اظهار بی اطلاعی از این ماجرا.
    تا اینکه روز شنبه سر و کله این رفیقمون پیدا شد.
    فکر کنین دختر و پسر و استاد و بقیه چه قیافه ای پیدا میکنن.
    بخصوص اونهایی که ادعا هم کرده بودن و البته اکثرا دروغ.
    ضمنا بنده خدا موقع رفتن به تهران تصادف هم کرده بود.

    کمیته انضباطی هم دنبال ماها و ماها هم کلا حاشا.( یه ترم تعلیق میکردن اگه اعتراف میکردیم)
     
  4. ramin_njf

    ramin_njf کاربر فعال دوربین دیجیتال کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏19 ژوئن 2005
    نوشته ها:
    650
    تشکر شده:
    5
    با دوست دختر زمان دبيرستانم داشتم تو کوچه قدم ميزديم که يه گربه اومد وسط راه منهم براي اينکه

    خود شيرينکي کنم يه سنگ برداشتم و مهکم پرت کردم طرف گربه ولي بافشاري که پشت سنگ اوردم

    باد ازم خوارج شد . خاک برسرم هيچ جوري نشد مسئله رو راستو ريس کرد .

    اگه شما جاي من بودين چيکار ميکردين ؟
     
  5. amirhoman

    amirhoman کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏25 آپریل 2005
    نوشته ها:
    1,095
    تشکر شده:
    6
    محل سکونت:
    Tehran
    فوری میگفتی باز هم مسیج اومد:lol:
     
  6. ramin_njf

    ramin_njf کاربر فعال دوربین دیجیتال کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏19 ژوئن 2005
    نوشته ها:
    650
    تشکر شده:
    5
    کاشکي ان زمان موبايل بود ولي اگرهم بود من که مثل لبو شده بودم فکرم کار نمي کرد چونکه شکمم کار کرده بود

    راستي اين شکلکهاي من به متن اضافه نميشه از سمت راست دومي رو خودت نگاه کن
     
  7. footbal
  8. graphiator

    graphiator Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏16 سپتامبر 2005
    نوشته ها:
    420
    تشکر شده:
    4
    محل سکونت:
    طهروون
    یه دوست دختر داشتم که خدا رحمتش کنه شوهر کرد.

    یه بار رو تخت دراز کشیده بودیم و یه فیلم می دیدیم که جریانش دعوای دو دختر سر یه مرد بود.

    دوست دخترم گفت: "اینقدر از دخترهایی که میرن سمت مرد و خودشونو سبک میکنن بدم میاد"

    خلاصه چند لحظه بعد من دست انداختم دور گردنش و کشیدمش سمت خودم و با اون دستم تا اومدم دگمه شلوارشو باز کنم خودش با یک حرکت سریع شلوار و شورتشو با هم در آورد.

    من یهو زدم زیر خنده.

    یه کم فکر کرد و دودستی زد تو سر خودش و گفت" خاک تو سرم. الان خودم داشتم میگفتم از دخترهایی که ..."

    :D
     
  9. ramin_njf

    ramin_njf کاربر فعال دوربین دیجیتال کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏19 ژوئن 2005
    نوشته ها:
    650
    تشکر شده:
    5
    خوب بعدش چي شد
     
  10. amirhoman

    amirhoman کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏25 آپریل 2005
    نوشته ها:
    1,095
    تشکر شده:
    6
    محل سکونت:
    Tehran
    بهتره شفاف سازی کنی .
    ادامه داستانو بگو . چی شد ؟ چیکارا کردی و ...:blush:
     
  11. ramin_njf

    ramin_njf کاربر فعال دوربین دیجیتال کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏19 ژوئن 2005
    نوشته ها:
    650
    تشکر شده:
    5
    نبود

    ادم سه وجود نداره ؟ فقط من و هومن سه بوديم ؟
     
  12. Honarvar60

    Honarvar60 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏22 مارس 2005
    نوشته ها:
    1,304
    تشکر شده:
    141
    استغفراله حرفای بی ناموسی میزنی حاجی گراف:wacko: :lol: :lol: :lol: :lol:

    خوش باشی عزیز
     
  13. Honarvar60

    Honarvar60 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏22 مارس 2005
    نوشته ها:
    1,304
    تشکر شده:
    141
    من خودم خیلی زیاد براتون یه روزی یکیشو مینویسم
    اهم
     
  14. avajang.com .leftjee.ir.right
  15. mehrdad1355

    mehrdad1355 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏2 فوریه 2004
    نوشته ها:
    3,891
    تشکر شده:
    16
    از خواب بیدار شد و دید مهمون قزوینی دیشبشون هم نیست و ------- خودش هم)*&^%$[​IMG]
     
  16. amirhoman

    amirhoman کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏25 آپریل 2005
    نوشته ها:
    1,095
    تشکر شده:
    6
    محل سکونت:
    Tehran
    :lol: :lol: :lol: :lol: :lol:
     
  17. graphiator

    graphiator Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏16 سپتامبر 2005
    نوشته ها:
    420
    تشکر شده:
    4
    محل سکونت:
    طهروون
    :lol: :lol: :lol: :lol: :lol: :lol: :lol:

    خدا بگم چی کارت کنه

    :lol: :lol: :lol: :lol: :lol: :lol:

    خوب بقیش معلومه دیگه :blush: دو خط موازی با اهرم قائم الزاویه :p
     
  18. ramin_njf

    ramin_njf کاربر فعال دوربین دیجیتال کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏19 ژوئن 2005
    نوشته ها:
    650
    تشکر شده:
    5
    کلاس سوم راهنمايي وقتي زنگ تفريح تموم شد يادم امد که برم دست شويي

    بايد زود برميگشتم که قبل از معلم برسم کلاس واسه همين در اولين توالت رو کوبيدم تا کسي که داخله زو دتر بياد

    بيرون ولي نيامد من هم محکم با لگد مشت ميزدم توي در وقتي در باز شد ديدم معلم خودمونه :(

    ريده شده بود به اوقاتش:lol:
     
  19. graphiator

    graphiator Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏16 سپتامبر 2005
    نوشته ها:
    420
    تشکر شده:
    4
    محل سکونت:
    طهروون
    کلاس اول دبستان همه تو صف بودیم که از جلو نظام دادن. پسره که جلوم بود برخلاف بقیه بچه ها به جای کمربند مادرش شلوارشو با کش درست کرده بود. منم کرمم گرفت و وقتی دستش رو شونه جلوییش بود شلوارشو کشیدم پایین:D از شانس بد من اونروز شورت هم پاش نبود :blush:

    بعد از یه کتک مفصل یک هفته از مدرسه اخراج شدم :happy:
     
  20. Bahreyni

    Bahreyni Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏12 آپریل 2004
    نوشته ها:
    1,713
    تشکر شده:
    3
    محل سکونت:
    کرمان دیار کریمان
    منم یه بار تو خیابون گلاب به روتون مثانه فشار آورده بود خفن
    یه توالت عمومی پیدا کردم و دیدم خلوته مقدمات رو آماده کردم و پریدم تو یکی از سلولها! و ولش کردم که دیدم یکی جیغ میزنه [​IMG]
    نگو طرف تا حالا زیر بارون نبوده [​IMG]
    البته بچه بود نتونست هیچی بگه به خیر گذشت [​IMG]
     
  21. tintin

    tintin Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏8 آگوست 2004
    نوشته ها:
    1,803
    تشکر شده:
    0
    خاک بر سرت ! ریدی به بچه که خوب یکم نگاه می کردی ! بچه شب خواب ... می دیده [​IMG]
     
  22. amirhoman

    amirhoman کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏25 آپریل 2005
    نوشته ها:
    1,095
    تشکر شده:
    6
    محل سکونت:
    Tehran
    :lol: :lol: :lol: :lol: :lol: :lol: :lol: :lol: :lol: :lol: :lol: :lol: :lol: :lol: :lol: :lol: :lol: :lol: :lol: :lol:
     
zarpopخرید بک لینک