آژانس هواپیمایی
pop up

عضو انجمن خزعبلاتیان چگونه شعر تفسیر میکند؟

شروع موضوع توسط hajagha ‏6 سپتامبر 2007 در انجمن بایگانی

  1. hajagha

    hajagha کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏20 دسامبر 2002
    نوشته ها:
    436
    تشکر شده:
    4
    سلام
    روزی عضو انجمن خزعبلاتیان ادعای حافظ شناسی کرد. پرسیدندش که این بیت را تفسیر کن:
    ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم
    ای بیخبر ز لذت شرب مدام ما

    عضو انجمن خزعبلاتیان فرمود که " مادرپیاله آقا جان، یک فحشی بوده در زمان حافظ که حالا منسوخ شده ..."
    این مقدمه را داشته باشید تا بقیه عرایضم را عرض کنم.
    ما در اینجا یک چشمه از تفاسیر پرگهربار این عضو عزیز انجمن خزعبلاتیان نوشتیم که مورد پسند جناب بهمن خان طیاره الدوله رسید.

    ما هم این پسند ایشان را روی هوا بول گرفتیم و اومدیم این بحث را راه انداختیم.
    در این بحث ما اشعار بزرگان (کوچکان هم اشکال ندارد!!) به زبان طنز تفسیر میکنیم.
    شاید این سوال برایتان جسارتاً ایجاد شود که چرا در قسمت ادبیات و نه در گفتگوی آزاد؟
    اولاً که بحث ما طنز است که خود قسمتی از ادبیات است.
    ثانیاً که کار ما تفسیر است که خود بخشی از ادبیات است.
    ثالثا که ما شعر بزرگانی همچو حافظ را تفسیر میکنیم که خود ادبیاتند.
    به 3 دلیل متقن گفتیم که ما اینجا نه گفتگو که بحث جدی میکنیم. نه که فکر کنی که بحث جدی رو ... نه. ما با زبانی طنز این کار را میکنیم!!!

    در آخر هم این نکته را عارض شوم به خدمتتان که اگر تفسیر این عضو گرانقدر انجمن خزعبلاتیان، کمی تا قسمتی طولانی شد، آن را در چند نوبت (به تجویز پزشک مربوطه (از های تانیث نتیجه گرفتید که مشارالیها (یعنی پزشک) از اجناس لطیفه هستند؟) ) در اینجا به سمع و نظر شما میرسانیم!!
    قربان محبت شما
    مدیر روابط عمومی و
    سخنگوی آن عضو عزیز
     
  2. hajagha

    hajagha کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏20 دسامبر 2002
    نوشته ها:
    436
    تشکر شده:
    4
    بر سر آنم که گر ز دست برآید
    دست به کاری زنم که غصه سرآید

    در نگاه اول و ظاهر شعر، این طور به نظر میرسد که شاعر میخواهد دست بزند! دست به کاری زنم. اما این از خصوصیات بارز حافظ است که در اشعارش صنایع ادبی را به بهترین وجهی به کار میبرد. شما نمیدانی، حافظ میخواهد به چیزی دست بزند، مثل اینکه میگوند به فلان چیز دست نزن، جیزه! یا یانکه دست بزند. یعنی کف بزند نه که کف کند که این اصطلاح امروزیست و زمان حافظ کسی کف نمیکرده است. نه از حرف زدن زیاد نه از شدت تعجب و شادمانی. تنها موردی که در آن زمان انسانها کف میکردند، این بوده است که بر اثر اتفاقی، مثلاً دار زدن، یا خفه شدن بر اثر مواد رادیو اکتیویته و امثال ذلک، بر دهانشان کف می آمده است و میگفتند که فلانی کف کرد. که البته کنایه از این بود که رفت بالای درخت. هرچند که کف، کنایه از زمین هم بوده است و کف زدن، یعنی اینکه دستت رو به زمین بزنی و این، دو حالت دارد، یکی اینکه کشتی گیر باشی و حریفت تو را به زمین بکوبد و دیگر اینکه فوتبالیست باشی و هنگام ورود به زمین وقتی که به جای یار تعویضی تیمت میخواهی وارد زمین شوی، خم شوی و دستت را به کف چمن بزنی و بعد بلند کنی و بر لبانت نوازش دهی. ولی خب من بعید میدانم که در زمان حافظ کشتی ورزش فراگیری بوده باشد و ایشان بخواهند که از این تلمیح استفاده ای کرده باشند. بلکه مقصود از کف زدن، همان تشویق کردن است. مثل اینکه بچه ای کار شایسته ای انجام دهد، همشاگردی هایش برایش دست میزنند. یعنی دو دست خویش را به هم میکوبند البته طوریکه دردشان نیاید هرچند که برخی از شدت هیجان، اینقدر محکم دو دست خویش را به هم می کوبند که دستشان قرمز میشود یعنی خون در آن محل، به شدت جاری گشته و سرعتش افزایش نموده است و زیر پوست کاملاً مشخص میگردد و اگر شما در همان لحظه با دستگاه فشار خون که به قرینه معنوی فعل گیرنده آن حذف شده است یعنی در اصل دستگاه فشار خون گیر بوده است ولی چون افرادی که همیشه به دنبال بهانه ای هستند که از زبان پارسی ایراد بگیرند، به این گیر آخر اسم دستگاه فشار خون گیر، گیر میداند که ای وای زبان فارسی به فنا رفت، گاف همانا کاف عربی باشد، این عبارات مستحجن چیست که در زبان میآوری و ... پزشکان تصمیم بر این گرفتند که دست از این گیر آخر اسم دستگاه برداند که اتفاقاً از یکی از صنایع ادبی استفاده کردند و خیلی هم قشنگ شد یعنی وقتی تو میشنوی دستگاه فشار خون، نمیدانی که خب چی؟ افتاد؟ شکست؟ تولید شد؟ رفت؟ آمد؟ خلاصه مجبوری از ذهنت کمک بگیری که این دستگاه فشار خون همان فشار خون گیر بوده است می بینی که فشار خون اون بچه، در چه حدیست. و صنعت ایهام این شعر حافظ اینجا خود را نشان میدهد که تو نمیدانی این دست زدن چیست.

    ادامه دارد....
     
  3. hajagha

    hajagha کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏20 دسامبر 2002
    نوشته ها:
    436
    تشکر شده:
    4
    بنابراین مشخص گردید که شاعر در این شعر میخواسته است که به چیزی دست بزند، حالا آن چیز زمین بوده، اون یکی دستش بوده، چی بوده، آدم باید حافظ شناس باشد تا به این سوالات عمیق بتواند پاسخی فراخور دهد.
    اما اگر کمی بیشتر به شعر نگاه کنیم، می بینیم که خود حافظ به ما گفته است که میخواهد به کاری دست بزند. قبلاً در زمان حافظ برای اینکه کاری را در غذای خود بریزند و نوش جان کنند، اول بایستی به آن دست میزنند. مثل اینکه به جنسی دست بزنی ببینی که آیا کیفیتش خوب است یا نه. و این یکی دیگر از هنرهای حافظ است که تو اصلاً فکرش را هم نمیکنی که حافظ دارد درباره شام شبش صحبت میکند که میخواهد با دست زدن به کاری شروع کند. حالا این کار میتواند از شستن کاهو برای سالاد باشد یا شستن سیب زمینی برای پختن و خوردن در کنار کاری.
    خب تا اینجا متوجه شدیم که حافظ میخواهد شام بخورد و برای خوردن این شام احتیاج به این دارد که به کاری دست بزند و ما حدس میزنیم که این کار شستن مواد اولیه و یا حتی قابلمه شام باشد. اما اگر اینگونه بود، چرا حافظ از کلمه دست، استفاده کرده است؟ در اینجا شما قافیه ای می بینید بین دست و است که البته از جانب بنده است و حافظ هیچ دستی در این نوشته نداشته است. درواقع دست او کوتاه بود و نوشته ما بر پی سی. که حافظ مطمئناً به پیسی خورده بوده که برای اینکه مواد اولیه شامش را درست کند، مجبور بوده است که شعر بسراید و برود در خیابان برای یک تاکسی دست تکان دهد و به نزد شاه زمانه برود شعرش را بر او بخواند و صله ای به دست آورد و آن را با دست بگیرد و به نزد بقال سر کوچه شان برود و ببیند دست بر قضا بقالی بسته است و او دستش از همه جا کوتاه و بیاید منزل و عیال خویش را دست بیندازد که شعری سرودم یک دست.
    بنابراین باید خوب در شعر غور و تفحص کرد تا علت آوردن کلمه دست را فهمید.
    ادامه دارد....
     
  4. hajagha

    hajagha کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏20 دسامبر 2002
    نوشته ها:
    436
    تشکر شده:
    4
    میدانیم که حافظ همیشه با حاکمان زمانه خویش مشکل داشته است، دست قدرت اجازه هنرنمایی را به حافظ نمیداده است و حافظ مجبور بوده است که اشعار خویش را با ایهام و استعاره و پشت پرده ای بسراید به دست دوست داران شعر خویش دهد که اگر این شعرش به دست دشمنان می افتاد، دیگر نه حافظی می ماند و نه شعری. بنابراین حافظ با اوردن کلمه دست، خواسته است به شاه زمانه نشان دهد که چه قدرتی در دست انداختن ملت دارد در حالیکه خودش، دست راست و چپش را از هم تشخیص نمیدهد و در راه مملکت داری، دست از پا درازتر به سرای آخرت سفر خواهد کرد.
    خب هنوز متاسفانه متوجه نشده ایم که آن کاری که حافظ میخواسته است به آن دست بزند، چه جور کاری بوده است. البته حدسهایی زدیم، ولی هنوز به طور یقین به نتیجه ای دست نیافته ایم. حس شخصی بنده این است که دست هایی در کار است که نمیگذارند ما به سرمنزل مقصود برسیم.که همانا درک نکته ایست که حافظ از به کار بردن کلمه دست در شعرش داشته است چه اینکه اگر حافظ، در کار شعر دستی نداشت، کما اینکه با دهانش اشعارش را بیان مینمود و دستش در اینجا واقعاً هیچ کاره بود، یک همچین شعری به دست ما نمیسپرد تا دستان ما در حنا دختری در مزرعه دل داده و قلوه گیرد بعدش هم بگوید که سینه خواهم شرحه شرحه از فراق. آره مرگ باباش!! یک دست جام باده و یک دست زلف یار دستش است، میگوید سینه خواهم، تو مگر هزار دستانی که با هر دستت بتوانی شصت تا هندوانه برداری؟ بیت : تبت یدا ابی لحد بریده باد دست فهد!!
    از قرار معلوم، پنداری قرار نیست که ما آن کاری را که حافظ میخواسته است به آن دست بزند را بیاییم. میترسیم که مبادا آن کار دیگر باشد که برخی افراد معلوم الحال در پشت پرده میکنند. البته عقاید و نظرات مختلف است. حافظ میفرماید چون به خلوت میروند، مولوی میگوید حق نشاید گفت جز زیر لحاف.
    بنابراین ما مجبور میگردیم که به مصرع اول، توسل جوییم بلکه به چیزی دست یافتیم.
    بر سر آنم که گر زدست برآید. عجب. باز حافظ در اینجا هم کلمه دست را به کار برده است. این کلمه دست عجب کلمه ایست که در همه جا دست دارد. حتی دست از سر حافظ هم بر نمیدارد که بر سر آنم...
    حافظ شناشان و حافظ پژوهان، متفق القول هستند که مهمترین علت اوردن کلمه دست آن هم دوبار در این بیت این است که حافظ میخواسته است که از دست برخی عناصر علی الخصوص از نوع معلوم الحال راحت شود. چگونگی این امر البته بر ما مجهول است و این حافظ شناسان و حافظ پژوهان هم برای اینکه مارا در خماری نگه دارند، یک کلمه اضافه هم نگفتند. یعنی ما نمیدانیم چگونه حافظ میخواسته است که از دست آنان (عهد کرده بودم که هیچ پرانتزی نیاورم ولی مگر این حافظ شناسان میگذارند؟! توضیحا عرض کنم که ضمیر آنان برمیگردد به آن عناصر علی الخصوص معلوم الحال و نه حافظ شناسان که اینان (یعنی حافظ شناسان) بر سر ما جا دارند و امید که دستشان بر سرما بماند و سایه شان بالای سرما ) بله، معلوم نیست که حافظ چگونه میخواسته است که از دست آنان راحت شود. آیا با خلاص کردن خویش؟ آیا با دست به سر کردن انان یا اینکه چی؟
    این است که حافظ با آوردن کلمه دست دوبار در این بیت، به ما خط میدهد که حساب کار دستمان بیاید.