آژانس هواپیمایی
pop up

فریاد مورچه ها - Scream of the Ants

شروع موضوع توسط pedramr ‏3 دسامبر 2007 در انجمن تئاتر و سینما

  1. pedramr

    pedramr کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏14 اکتبر 2003
    نوشته ها:
    33
    تشکر شده:
    1
    فریاد مورچه ها - Scream of the Ants

    [​IMG]

    یکی از فیلمهای اخیر محسن مخملباف ، با نام فریاد مورچه ها از درد ناشنیده بشر که همون جستجوی معنای حیات باشه سخن میگه. همیشه سعی می کنم حرفهای آدمها و جهان بینی اونها رو قبل از شناخت شخصیتشون بشنوم. این به این خاطره که بر خلاف نگاههای خطی و مذهبی هیچ حقیقتی صددرصد در مورد انسانها و مجموعه حیات صادق نیست و این نکته ایه که در این فیلم هم بهش اشاره شده یعنی نسبی بودن حقایق که بسته به نیازها و ظرفیت های اشخاص داره. به هر حال به نظرم رسید که خیلی کوتاه در مورد فیلم صحبت کنم و این حرفها تنها زمینه ای برای دعوت علاقه مندان به فیلمهای فلسفی برای تماشا باشه چرا که اگه قرار بود تمام مفاهیم پیچیده و نکته های این فیلم رو بیان کنیم دیگه نمی شُد اسم اون رو اثر هنری گذاشت ، چون خاصیت هنر هم اینه که هر کسی بسته به ظرفیت و نیازهاش تحت تأصیر قرار بده. مثلاً کسانی که خیلی اهل تفکر در مورد چراها نیستن هم جذب هنرپیشه های زیبا و نماهای بی پروای این فیلم خواهند شد.

    تبلیغ فیلم : www.youtube.com/watch?v=A7OLLXWrOyU

    فیلمنامه، تدوین و کارگردانی: محسن مخملباف
    بازیگران: محمود شکرالهی
    مه نور شادزی ( لونا شاد! )
    موضوع: دختری که به خدا باور دارد، عاشق مردی است که به خدا باور ندارد. آن ها تصمیم می گیرند، برای ماه عسل به هند بروند و..
    www.makhmalbaf.com/movies.php?m=56&lang=2

    در اینجا به مطلب کوتاهی که از وبلاگ شهبارا انتخاب شده توجه کنید:
    http://shahbara.blogfa.com
    .. فیلم برای ما زندانیان استبداد مذهبی تحفه ای نو به همراه آورده است. برهنگی و مطرح کردن سخنان کفرآمیز که به بنیادهای هستی و خداشناسی می پردازد چیزی است که برای اولین بار در سینمای پس از انقلاب رخ می نماید. حرکت جسورانه و دلیرانه ی مخلمباف تنها از انسان های آزاده سر می زند. فریاد مورچه ها سفر فلسفی زوج جوانی است که تازه ازدواج کرده اند و برای ماه عسل به هند سفر کرده اند. مرد دچار تردید های فلسفی در مورد وجود خدا و ناعادل بودن او و نبودن عدالت در جهان است و با نگاهی شکاک و بد بینانه به همه چیز می نگرد. زن ، مومنی خدا باور است که مذهب رسمی اش را کنار گذاشته اما به سفارش استاد یوگایش در تهران به جست و جوی انسان کامل و دیدار با مرد رویایی اش و تجسم بخشیدن به رویاهای عرفانی اش و مشاهده کرامات و معجزاتی که شنیده است در هند فراوان است راهی دیار عجایب شده است و مرد را هم با خود به آن جا کشانده است . او که چهره ای معصوم و پاک و کودکانه دارد و به فرشته ای می ماند و نه انسانی زمینی که در توهم رویاهای عارفانه و جهان هپروتی خود به سر می برد و با ساده دلی و ذهنی انباشته از خرافه سرگردان بیابان هاست و در به در به دنبال معجزه و کرامت و پیر و مراد می گردد ، این زن نماینده تمام عیار بی شمار جوانان امروز ایرانی است که متعلق به طبقات متوسط و خانواده های اهل فرهنگ و فرهیخته اند و در اثر شرایط خفقان آور اجتماعی و در نبودن آزادی های اجتماعی و آزادی های جنسی و شادمانی و تفریح و در اثر آماده نبودن شرایط زندگی مناسب همه دچار افسردگی شده اند و سر در گریبان خود فرو کرده و در گوشه انزوا خزیده اند و با از دست دادن دین و ایمان موروثی و سنتی دچار بحران معنویت شده اند و چپ و راست مرگ پرست شده اند یا به عرفان های آبکی سرخ پوستی و عرفان هند و ژاپن و شرق دور رو آورده اند و این بیماری و افسردگی و در خود فرو رفتن را که به جبر زمانه در اثر باز نبودن فضای اجتماعی پدید آمده سیر و سلوک عرفانی می پندارند . جوانانی از این دست در ایران امروز به ویژه در میان دختران بسیار دیده می شوند. شاهد این مدعا تیراژ بسیار بالای کتاب هایی نظیر کتاب های پائولو کوئیلو ، کارلوس کاستاندا ، کریشنامورتی ، اوشو ، لئو بوسگالیا، و .. که در ایران امروز همه مروج عرفان های آبکی و کاذب هستند. آن هم در میان مردمی کتاب نخوان! و در کنار بازار گرم این نوع کتاب ها گرم بودن منبر آدم هایی همچون دکتر حسین الهی قمشه ای و امثال او!

    باری دختر جوان فیلم آن قدر از زمین فاصله گرفته و نگاهی مالیخولیایی و هپروتی پیدا کرده که حتا حاضر نیست با همسر خود که عاشقانه یکدیگر را دوست می دارند و به خاطر وصلت با او با خانواده اش قطع رابطه کرده رابطه ای جنسی داشته باشد آن هم در ماه عسلشان. او در شبی رویایی و در میان انبوه شمع هایی که پیرامون او و همسر اش می سوزند و فضایی عاشقانه و شاعرانه را القا می کنند و با تنی عریان به همسر اش می گوید من فقط یک بار حاضرم با تو در آمیزم آن هم برای به دنیا آوردن بچه است.

    یکی از نکات مهم و چشم گیر فیلم ، اعتراض و ریشخند مخملباف است هم به مذهب و هم به سرزمین راز آمیز هندوستان. او سعی می کند در این فیلم تصویر جادویی و آشنایی از هند را که سالیانی طولانی است در ذهن ایرانیان به عنوان سرزمین عجایب نقش بسته است بشکند و هندوستان را از آسمان به زمین فرو کشد. در یکی از نماهای آغازین فیلم خبرنگاری هندی که از زن ایرانی می پرسد چرا به هند آمده اید و در پاسخ می شنود که برای دیدن آدم های مخصوص ، انسان کامل و معجزه ، با تمسخر می گوید: بیشتر خارجی ها که به هندوستان می آیند احمق هستند. معجزه یعنی چه؟ معجزه همین هوای گرم پیرامون ما و این قطاری ست که در حرکت است، معجزه همین زندگی ماست. معجزه تو هستی که این قدر زیبایی. لبخند تو معجزه است. انسان کامل و آدم مخصوص تو و من هستیم. و در نمایی دیگر پیرمرد جوکی بدبخت و مفلوکی که روی ریل قطار نشسته است و با نگاه خود قطار را متوقف می کند در پاسخ خبرنگار هندی که آیا او به واقع این کار را می کند می گوید: نه من نمی توانم با نگاهم قطار را از حرکت باز دارم، من تنها روی ریل می نشینم و راننده ی قطار برای این که به من نزند خودش قطار را نگه می دارد و کمی بعد معلوم می شود که این پیرمرد زمین گیر و علیل را مریدانی گدا و بیچاره روی ریل می گذارند و خودشان مخفی می شوند تا در زمان وقوع معجزه هجوم آورند و از صدقه سر مردمانی که به دیدار این شگفتی می آیند هر کدام تکه نانی نصیب شان شود!

    در نماهای دیگری از فیلم تصویرهای تکان دهنده ای از انبوه هندیان فقیر و گرسنه به نمایش گذاشته می شود که مانند ریگ بیابان با تن های برهنه و عریان کنار خیابان ها بر روی هم ریخته و به خواب رفته اند یا در انتظار تکه نانی یا کمی غذا کنار خیابان های کثیف و زشت در صف های طولانی نشسته اند. کودکان گرسنه و عریان بی لباس در میان خاک و خاکروبه و گندابه های روان در میان کوچه و خیابان می لولند و گریه می کنند. این است تصویر هندوستان بزرگ با یک میلیارد و دویست میلیون جمعیت که رسانه ها از آن به عنوان کشوری خوش بخت که بزرگ ترین دموکراسی آسیا را دارد و دارای تکنولوژی اتمی است یاد می کنند. مخملباف که در گذشته عاشق گاندی بود این جا فلسفه ضد خشونت گاندی را زیر سئوال می برد و از زبان شخصیت مرد فیلم می گوید این عدم خشونت است که خودش منجر به خشونت شده و به نفع سرمایه داران و به زیان فقیران و گرسنگان شده است.

    مطلب را با گفتارهای تکان دهنده مرد در یکی از نماهای فیلم به پایان می برم. او در شبی که از همسر اش قهر می کند و از قضا سر از خانه یک روسپی در می آورد پس از در آمیختن با آن زن در حال مستی و نیمه عریان از زن می پرسد این مجسمه ها چیه ؟ زن پاسخ می دهد: این ها خدایان ما هستند. بعد می پرسد شما در هند چند خدا دارید ؟ زن پاسخ می دهد سه میلیون خدا. بعد با اشاره به یکی از مجسمه های خدایان می پرسد این چه خدایی ست؟ زن پاسخ می دهد خدای رقص و بعد به مجسمه ی گاوی اشاره می کند و می پرسد این چی؟ زن پاسخ می دهد خدای قدرت و مرد پاسخ می دهد من این یکی را ترجیح می دهم این بهتر از بقیه ی خدایان است و در حالی که شیشه ی شراب اش را روی سر گاو خالی می کند و از پایین پوزه گاو شراب ها را می نوشد می گوید: « این جوری نگام نکن خجالت می کشم. آخه قربونتم ، قربون اون تنهایی قبل از بیگ بنگ ات برم. آخه چه مرضی بود پدرسوخته که ما رو کشوندی این جا؟ ما رو به وجود آوردی؟ کجای این قدرته؟ این چیه؟ من در خلا هستم ، دلم می خواد اسیرت بشم. دیگه نمی تونم. بسمه این همه آزادی ، دیگه نمی تونم». اینجا مخملباف تعریضی هم به انسان سکولار و آزادی های مدرن دارد. بعد از این مرد باز رو می کند به گاو و می گوید: « تو گاوی ، چار دست و پات روی زمینه ، میگن خدا توی آسمونه ، اونه که زن و شراب رو خلق کرده». بعد به زن اشاره می کند و رو به گاو می گوید: «اونه ، تو هیچ کاره ای. اما بالا غیرتن این کارت درست بود. من با همه خلقت گهی که درست کردی به خاطر زن و شراب ازت تشکر می کنم. شوخی نمی کنما ، می فهمی؟ زن و شراب» ..

    :f34r: