متون عاشقانه

شروع موضوع توسط sajiali ‏7 آگوست 2007 در انجمن گفتگوی آزاد

  1. sajiali

    sajiali کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏5 آگوست 2007
    نوشته ها:
    30
    تشکر شده:
    0
    پنج وارونه چه معنا دارد ؟!
    خواهر کوچکم از من پرسيد
    من به او خنديدم
    کمي آزرده و حيرت زده گفت
    روي ديوار و درختان ديدم
    باز هم خنديدم
    گفت ديروز خودم ديدم
    مهران پسر همسايه
    پنج وارونه به مينو ميداد
    آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسيد
    بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم
    بعدها وقتي غم
    سقف کوتاه دلت را خم کرد
    بي گمان مي فهمي
    - پنج وارونه چه معنا دارد

    ********************
    دستهامان نرسيده ست به هم...
    از دل و ديده ، گرامي تر هم
    آيا هست؟
    _ دست ،
    آري ، ز دل و ديده گرامي تر:
    دست !
    زين همه گوهر پيدا و نهان در تن و جان ،
    بي گمان دست گرانقدر تر است.
    هر چه حاصل کني از دنيا ،
    دستاوردست !
    هر چه اسباب جهان باشد ، در روي زمين ،
    دست دارد همه را زير نگين
    سلطنت را که شنيده است چنين؟!
    شرف دست همين بس که نوشتن با اوست !
    خوشترين مايه دلبستگي من با اوست.
    در فروبسته ترين دشواري ،
    در گرانبارترين نوميدي ،
    بارها بر سر خود ، بانگ زدم :
    _ هيچت ار نيست مخور خون جگر ،
    دست که هست !
    بيستون را ياد آر ،
    دستهايت را بسپار به کار ،
    کوه را چون پر کاه از سر راهت بردار !
    وه چه نيروي شگفت انگيزي ست ،
    دستها ئي که به هم پيوسته ست !
    به يقين ، هر که به هر جاي ، در آيد از پاي
    دستهايش بسته ست !
    دست در دست کسي ،
    يعني : پيوند دو جان !
    دست در دست کسي ،
    يعني : پيمان د و عشق !
    دست در دست کسي داري اگر ،
    داني ، دست ،
    چه سخن ها که بيان مي کند از دوست به دوست !
    لحظه اي چند که از دست طبيب ،
    گرمي مهر به پيشاني بيمار رسد ؛
    نوشداروي شفا بخش تر از داروي اوست !
    چون به رقص آئي و سر مست بر افشاني دست ،
    پرچم شادي و شوق است که افراشته اي !
    لشکر غم خورد از پرچم دست تو شکست !
    دست ، گنجينه مهر و هنر است :
    خواه بر پرده ساز ،
    خواه در گردن دوست ،
    خواه بر چهره نقش ،
    خواه بر دنده چرخ ،
    خواه بر دسته داس ،
    خواه در ياري نابينائي ،
    خواه در ساختن فردائي !
    آنچه آتش به دلم مي زند ، اينک ، هر دم
    سرنوشت بشر است ،
    داده با تلخي غم هاي دگر دست به هم !
    بار اين درد و دريغ است که ما
    تيرهامان به هدف نيک رسيده ست ، ولي
    دست هامان نرسيده ست به هم !
    دست من اما خاليست...


    منبع: www.parsigold.com
     
عسل طبیعی و گرده گل ایرانیavanak  همکاری در فروش