آژانس هواپیماییexchanging

مرتضی كيوان - مردی كه شب به سلام آفتاب رفت

شروع موضوع توسط Behrooz ‏5 فوریه 2006 در انجمن شعر

  1. Behrooz

    Behrooz مدیر بازنشسته کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏7 سپتامبر 2004
    نوشته ها:
    10,985
    تشکر شده:
    279
    محل سکونت:
    Tehran
    سلام خدمت دوستان عزيز


    هدفم اين است كه اداي ديني كرده باشم به اين مرد بزرگ .
    مرد بزرگي كه اگر امروز اشعار بسياري از شاعران بزرگ را مي خوانيم و لذت مي بريم ، سخش عمده آن اشعار را به اين مرد مديون هستيم .
     
  2. Behrooz

    Behrooz مدیر بازنشسته کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏7 سپتامبر 2004
    نوشته ها:
    10,985
    تشکر شده:
    279
    محل سکونت:
    Tehran
    از دوستان عزيز هم خواهش مي گردد تا اين تاپيك را از بحث اصلي كه همان اداي دين به مرتضي كيوان است خارج نمايند .

    اين تاپيك سعي در بررسي كردن بعد سياسي اين مرد بزرگ را ندارد و تنها به بعد ادبي ايشان مي پردازد .
     
  3. Behrooz

    Behrooz مدیر بازنشسته کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏7 سپتامبر 2004
    نوشته ها:
    10,985
    تشکر شده:
    279
    محل سکونت:
    Tehran
    سال شمار زندگي :


    1300 - تولد در اصفهان
    1316 - مرگ پدر
    1317 - دبيرستان مروي
    1323 - فارغ التحصيل آموزشگاه فني وزارت راه - كارمند وزارت راه در همدان
    1324 - عضويت در حزب پيكار و دستگيري و زندان به مدت 20 روز
    1325 - بازگشت به تهران - مدير داخلي مجله بانو - دبير مجله جهان نو
    1327 - 1329 : رييس دفترخانه اداره كل دفتر وزارتي - معاون اداره دفتر وزارت راه
    1330 - عضو هيات تحريريه مجله كبوتر صلح
    1330 - 1332 : فعاليت مستمر در حزب توده و نگارش فراوان در نشريات وابسته به اين حزب
    27 خرداد 1333 : ازدواج
    3 شهريور 1333 : دستگيري به همراه اولين گروه افسران حزب توده
    27 مهر ماه 1333 : اعدام در ساعت 4 بامداد
     
  4. Behrooz

    Behrooz مدیر بازنشسته کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏7 سپتامبر 2004
    نوشته ها:
    10,985
    تشکر شده:
    279
    محل سکونت:
    Tehran
    سحرگاه روز بيست و هفتم مهر ماه 1333 مرتضي كيوان را اعدام كردند . يعني نزديك به 50 سال پيش و هنوز بسياري از آشنايان او اين مرگ را از ياد نبرده اند و دوستانش تا امروز ؛ نه خواسته اند و نه توانسته اند كه ياد و خاطره او را فراموش كنند ؟ چرا ؟؟
    چرا هميشه حضور خوشايند وجود و داغ ناخوشايند مرگش را در خود احساس كرده اند ؟؟؟


    ----------------------------------------------------

    در پست هاي بعدي از خاطرات شاعران و اديبان در مورد مرتضي كيوان سخن خواهيم گفت .
     
  5. Behrooz

    Behrooz مدیر بازنشسته کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏7 سپتامبر 2004
    نوشته ها:
    10,985
    تشکر شده:
    279
    محل سکونت:
    Tehran
    عكسي از مرتضي كيوان
     

    فایل های ضمیمه:

  6. ErfanOnline

    ErfanOnline فروشنده معتبر [؟]

    تاریخ عضویت:
    ‏4 نوامبر 2005
    نوشته ها:
    4,516
    تشکر شده:
    1,150
  7. appbannerkhuniresbanner
  8. Behrooz

    Behrooz مدیر بازنشسته کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏7 سپتامبر 2004
    نوشته ها:
    10,985
    تشکر شده:
    279
    محل سکونت:
    Tehran
    بسياري از خوانندگان اشعار شاملو شعر هايي چون " از عموهايت " / " نگاه كن " / " عشق عمومي " / " آن روز " را خوانده اند و بسيار هم لذت برده اند . آناني كه كمي بيشتر دقت كرده اند در توضيح اين شعر ها يادداشتي از شاملو را ديده اند كه " به ياد مرتضي كيوان "
    اما بسياري از اين خوانندگان مرتضي كيوان را نمي شناسند .

    كتاب فوق العاده اي چاپ شده است به نام " كتاب مرتضي كيوان "
    به كوشش: شاهرخ مسكوب/ ناشر: نشر نادر، ۱۳۸۲/ قطع رقعي/ ۳۷۲ صفحه/ ۲۷۰۰ تومان
    به مدد آن شعر ماندگار و زيباي شاملو، مرتضي كيوان بيش از بسياري مبارزان ديگر در ذهن جوانان امروزي حضور دارد. به ظاهر، آنچه كه شاملو در آن شعر آرزو داشت، اينكه بچه هاي نسل هاي بعدي «مرتضي را به ياد آورند» اجابت شده است. كتاب جامعي هم كه شاهرخ مسكوب درباره كيوان تدوين كرده است، از اين جهت اقدامي در خور مي نمايد كه مي تواند به كنجكاوي هايي كه درباره او هست پاسخ گويد: مسكوب در مقدمه كتاب نوشته است كه: «كتاب مرتضي كيوان نموداري از سرگذشت عاطفي، فرهنگي و سياسي يكي از مبارزان راه حقيقت و عدالت اجتماعي است، انتقال ناتمام تجربه يك زندگي كوتاه، اما با صداقتي پرشور، باشد كه به كاري آيد: كتاب، جامع مي نمايد. هم نوشته ها و آثاري درباره كيوان را دارد، آن هم به قلم نامداراني همچون اسلامي ندوشن، ايرج افشار، دريابندري، كسرايي، ابتهاج، احسان د ليري، نيما يوشيج و... و هم آثاري از خود او و نيز نامه هايي را كه براي كساني همچون شاملو، كسرايي، مصطفي فرزانه، فريدون رهنما و... فرستاده است.
    يكي از فصول كتاب چند نقد ادبي است به قلم كيوان، كه تجديد خاطره اي است با نگاه منتقدين ادبي آن روزگار به جريانات پيرامون. آنچه كه كتاب كم دارد، عكس است. معمولاً انتظار داريم آخر اين طور كتابها آلبوم كوچكي از عكس را هم ببينيم. (لابد يا مسكوب چندان عكسي از كيوان در اختيار نداشته و يا سليقه اش چيز ديگري بوده است.) به هر حال در روزگار آرمان گريزي اين كتاب طعمي ويژه دارد، به اين دليل كه امكان تجديد خاطره با يكي از مرداني را فراهم مي كند كه: «به خاطر هر چيز كوچك و هر چيز پاك بر خاك افتادند.»
     
  9. Behrooz

    Behrooz مدیر بازنشسته کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏7 سپتامبر 2004
    نوشته ها:
    10,985
    تشکر شده:
    279
    محل سکونت:
    Tehran
    شاهرخ مسكوب كوشيده است تا از انسان نويسنده و نكته سنجي ياد آورد و به ياد آورد كه با عمر كوتاه خود خوش درخشيد و جاودانه شد. از مرتضي كيوان يا به بيان شاملوي شاعر اسنان وزندگي، از مرتضي .بارها در شعر شاملو از مرتضي سخن بگو را بگوش شنيده‌ايم. ازعموهايت سخن بگو و از زبان نادر پور، از سياوش كسرايي، از احسان طبري و ديگر سخن پردازان . كيوان 32 بهار را بيش نديد از سال 1300 تا 1332 كه به دسته جوخه ي حكومت نظامي شاه بعد از كودتاي آمريكايي سال 1332 به گلوله بسته شد. كتاب مرتضي كيوان مروري است بر زندگي كيوان، نوشته هاي و كارهاي فكري و ادبي‌اش به قلم و خاطره‌هاي همسرش پوران سلطاني، احمد شاملو، طبري، نجف دريابندري ، اسلامي ندوشن، محمد جعفر محجوب ، شاهرخ مسكوب و ديگران. كيوان در حلقه فرهنگي كوشندگان فرهنگي و ادبي پيشرو سالهاي 1320 تا 32 حضوري زنده و آُریننده داشت و در اين كتاب با مرور آن سالها، به يادگزاري هاي و سروده هاي همسر و دوستان كيوان، زندگي و كارهاي كيوان و دستنوشته هايي چند از مرتضي كيوان پرداخته شده است.
     
  10. Behrooz

    Behrooz مدیر بازنشسته کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏7 سپتامبر 2004
    نوشته ها:
    10,985
    تشکر شده:
    279
    محل سکونت:
    Tehran
    دوست من
    من هم براي شناختن شما اين تاپيك را ايجاد نموده ام .
     
  11. Behrooz

    Behrooz مدیر بازنشسته کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏7 سپتامبر 2004
    نوشته ها:
    10,985
    تشکر شده:
    279
    محل سکونت:
    Tehran
    از چپ به راست : مرتضي كيوان- شاملو - نيما- كسرايي - سايه
     

    فایل های ضمیمه:

    • nima.jpg
      nima.jpg
      اندازه فایل:
      33.5 KB
      نمایش ها:
      17
  12. Behrooz

    Behrooz مدیر بازنشسته کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏7 سپتامبر 2004
    نوشته ها:
    10,985
    تشکر شده:
    279
    محل سکونت:
    Tehran
    بيست و هفتم مهرماه، دقيقا پنجاه سال از مرگ مرتضی كيوان گذشت ولی ياد او همواره در ذهن جامعه روشنفكری و ادبی ايران باقی مانده است. نه تنها شاعران و نويسندگان چپ بلكه حتی آنهايی كه برخلاف او ايده ای ديگر داشتند همچنان ياد او را گرامی می دارند و با احترام از او ياد می كنند. با نگاهی به كتاب مرتضی كيوان به كوشش شاهرخ مسكوب با چهره مرتضی كيوان آشنا می شويم؛ شخصيتی كه تمام اهالی قلم از او به عنوان چهارراه ادبی ياد می كردند و می كنند.

    بسياری از خوانندگان شعر معاصر در شعر احمد شاملو به تعبير «سال اشك پوری، سال خون مرتضي» برخورده اند اما اغلب اين خوانندگان، از چهره ادبيات سياسی عصر ما (مرتضی كيوان) كه حكومت كودتا، پس از ۲۸ مرداد او را به اعدام محكوم كرد، آگاهی چندانی ندارند. كيوان قلمزنی نكته سنج بود و در دهه ۱۳۲۰ و آغاز دهه بعد، محور يك حلقه ادبی و فرهنگی مهم از شاعران و نويسندگان و مترجمان و اديبان جوان آن روزگار به شمار می رفت. هوشنگ ابتهاج، محمدعلی اسلامی ندوشن، ايرج افشار، نجف دريابندری، احمد شاملو، شاهرخ مسكوب و عده ای ديگر كه در اين محوريت قرار داشتند. مرتضی كيوان در سال ۱۳۰۰ هجری شمسی در شهر اصفهان به دنيا آمد. پدرش از راه اجاره دكان سقط فروشی اش در اصفهان امرار معاش می كرد ولی پدربزرگش حاج ملاعباسعلی كيوان قزوينی مردی فاضل، آزاده و از شيوخ بنام صوفيه بود. مجالس وعظ او به كثرت جمعيت شهره بود و كتاب های متعدد در مباحث تصوف داشت. او مدتی بعد از دراويش جدا شد و كتابی نيز بر رد آنها نوشت. مرتضی كيوان علاقه خاصی به پدربزرگش داشت و هميشه كتاب های او را مطالعه می كرد. او در سن شانزده سالگی وقتی هنوز كلاس نهم بود پدرش را از دست داد و در اين باره در دفتر خاطراتش نوشت: «هنوز خود را نمی توانستم اداره كنم كه پدرم بدرود زندگانی گفت و مرا در ميان اين همه درد و رنج زندگی تنها و بی ياور گذاشت. او رفت و خوشی های آتی را هم _ اگر احيانا ممكن بود چيزی از خوشی در طالع من بوده باشد _ با خود برد. از پس مرگ او اگر بگويم يك ماه متوالی روی خوش نديدم. باور كنيد.»

    زندگی كودكی اش در سختی معيشت گذشت و وقتی درسش را تمام كرد پدر نداشت و سرپرستی خانواده را به عهده گرفت و به استخدام وزارت راه درآمد و پس از گذراندن دوره تخصصی راهسازی مامور خدمت در همدان شد. خواهر و مادرش با او همراه بودند. در همين زمان كيوان مشغول يادداشت نويسی می شود؛ يادداشت هايی كه برای دل خود می نويسد و هنوز هم پابرجاست. در يكی از همين دست نوشته ها كه تاريخ دی ماه ۱۳۲۲ را دارد، درباره روح و احساسات خود چنين نوشته است: «اين روح حساس و آزاده من كه آنی مرا راحت نمی گذارد، آنقدر به من آزار می رساند كه بی شك صافی ترين آينه ها به پای آن نمی رسد. برای وصف آن كافی است كه بنويسيم از آسمان بزرگ تر و از آينه شفاف تر و حساس تر است. طغيان روح من از توفان نوح شديدتر است. آسمان پهناور با همه بزرگی و بلندی گاه برای پرواز روحم كوتاه است و دنيای بزرگ با همه فضای متناهی برای انديشه آن كوچك. واقعا كه بشر تا چه حد عظمت پذير و هنرمند است. سپاس بی اندازه خدا را بايد كه بشر را عقل و هوش عنايت فرمود و روح وی را از همه بلندپروازی ها و سبكسری ها باز نداشت.»

    در مقابل نيز سقوط اخلاقی و آلودگی های اجتماع روحش را به تنگ می آورد و در قطعه ای به نام اجتماع از دروغ و دورويی و بدی و ناپاكی موجود در جامعه اظهار تنفر می كند و نسبت به زندگی های اين ريختی خرده می گيرد.مرتضی كيوان به شعر و ادبيات علاقه ای فراوان داشت.


    خود شعر می سرود و اشعار بسياری از شاعران كهن را به خاطر داشت كه بسياری از شعرهايی كه توسط او سروده شده بود در يورش فرمانداری نظامی به منزلش از بين رفت و تنها چند شعر يادداشت گونه به صورت پراكنده از او باقی مانده كه با نگاهی به آنها می توان به دلبستگی او به اشعار كهن پی برد. او علاوه بر شعر عاشق كتاب و مطالعه بود و در هر زمان حتی در اوج تنگدستی عادت داشت كتاب بخرد و مطالعه كند. او همچنين پس از خواندن اين كتاب ها به تجزيه و تحليل و نقد آن ها می پرداخت. او درباره كتاب «عمو حسينعلي» جمال زاده در يادداشت های خصوصی اش نقدی نوشته بدين مضمون: «نمی دانم جمال زاده كه در كتاب «يكی بود يكی نبود» آن همه هنرمندی به كار برده و به شيرينی قند نوشته و به روانی آب و ابتكارات جذاب و دلنشين ادبی به كار برده چگونه در اين كتاب خود اين همه چرت و پرت نوشته! (همدان ۱۳۲۳).»

    بدين ترتيب يادداشت های خصوصی او همگی تبديل به نقد ادبی می شود و در همه موارد اظهارنظر می كند. يادداشت های سال های اول جوانی اش كه همه با رمانتيسم خاصی به تحرير درآمده است نشان می دهد كه روحی پر خلجان و ناآرام و در ضمن خجول و فوق العاده حساس او، مدام در تلاش است كه خود را از قيدهای اسارت اجتماع تنگ نظر و ظالم خويش برهاند. او بعدها در سال ۱۳۲۴ به عضويت حزب سياسی ( توده ايران) درمی آيد و در جريان فعاليت هايش برای اين حزب در شهر بيجار دستگير و به مدت ۲۰ روز زندانی می شود و بعد از آزادی به تهران بازمی گردد و در اوايل سال ۱۳۲۵ مدير داخلی مجله بانو و بعد از آن دبير مجله جهان نو می شود. او در همين زمان جايگاه حزبی خود را تغيير می دهد و در جريان آن چندين بار دستگير و بعد از تحمل چند ماه زندان آزاد می شود و او حتی يك بار هم به خارك تبعيد می شود. او سپس به زندگی مخفی در مبارزه با رژيم كودتا روی آورد و در آن زمان به همراه خواهر و مادرش در اوج تنگدستی بود. او در مدت زندان و تبعيد به مبارزه با درون خود می رود و در نتيجه گيری آن برای دوستانش می نويسد: «اين توقيف و تبعيد و زندان مرا از خودم بيرون آورد. روزهايی رسيد كه ديدم خنده ها و ياوه گويی های مرسوم ما لعاب چركين بيهودگی هاست... دور هم جمع شده ايم، خنده زده ايم و ندانسته ايم كه نقد وجود را به عبث با سمباده خنده تراشيده و به دور ريخته ايم.» با تمام اين اوصاف مرتضی كيوان از سال ۱۳۳۰ به بعد يك دقيقه بيكار نبود. تا قبل از ۲۸ مرداد در قالب روزنامه ها و مجلات حزبی مقاله می نوشت. نقدهای ادبی، معرفی كتاب، شعر، داستان كوتاه و طرح مسائل اجتماعی. از لاابالی بودن و عمر را به عبث گذراندن بيزار بود. او علاوه بر اين مقالات با همه تنگدستی اش تقريبا همه مجلات آن زمان را می خريد و مطالعه می كرد و با نام خود و اسامی مستعار دلپاك، آويده، آبنوس، بيزار، پگاه و غيره در آنها قلم می زد. عميق و پروسعت می خواند و عاشق اين بود كه كار های دوستانش را به چاپ برساند «وداع با اسلحه» را برای نجف دريابندری غلط گيری كرد، برای اسلامی كتاب شعر چاپ كرد، به سياه مشق سايه مقدمه می نوشت و در كنار اينها نيز برای مجلات مطلب می نوشت. احمد شاملو درباره كيوان جايی گفته بود كه با كيوان برحسب تصادف آشنا شده است ولی از همان اولين روز آشنايی انگار صد سال بوده كه يكديگر را می شناسند. او يك انسان فوق العاده بود و يا نجف دريابندری مبهوت «نيروی كشف استعداد های جوان» در كيوان است. خود او يكی از اين استعداد ها بوده است و در اين باره می گويد: «من آن روز ها جوان شهرستانی خام و گمنامی بودم و حتی خودم چندان چيزی در جبين خود نمی ديدم. كيوان بود كه دست مرا گرفت و راهی كه بعد از او طی كردم، پيش پايم گذاشت نه اينكه هرگز يك كلمه درباره كارم و آينده ام به من چيزی گفته باشد. او فقط مرا جدی گرفت و با من طوری رفتار كرد كه انگار من برای خودم يك كسی هستم.» او می افزايد اين توضيحات همه درباره جوانی است كه هنوز به سی سالگی نرسيده بود، تحصيلاتش از حد ديپلم فراتر نرفته و خود در كار شعر و قصه نيز چندان پرمايه نبوده است. خودش اين را می دانست ولی هموست كه خامان را به راه پختگی و مستعدان گمنام را به سوی نام آوری سوق داده است. مرتضی كيوان در خرداد ماه ۱۳۳۳ بعد از كودتای ۲۸ مرداد در حالت مخفی ازدواج می كند و در يكی از يادداشت هايش به يكی از دوستانش درباره ازدواج خود می نويسد: «من به همسرم به چشم يك دوست والای خودم نگاه می كنم. از همين جهت است كه نسبت به او عجيب احترام و ستايشی در خودم حس می كنم.»مرتضی كيوان به جزءجزء خاك ايران و آثار تاريخی آن آشنايی داشت. در نامه ای به يكی از دوستانش می نويسد: «به تازگی از شهر شما آمده ام. داشتند مسجد جامع يزد را تعمير می كردند. من مسجدجامع را خوب تماشا كردم. اسلوب ساختمان سردر، مغازه های گنبد، غرفه های مختلف مسجد، كيفيت تزئينات داخلی صحن و زير گنبد همه جنبه خاصی دارد كه مسجدجامع يزد را از نوع و اسلوب ساير مساجد شهر های ديگر و از جمله اصفهان جدا می كند.» مرتضی كيوان بعد از كودتای ۲۸ مرداد به صورت مخفی ديدار با دوستانش را ادامه می دهد و زمانی كه احساس خطر می كند سعی می كند يادداشت ها و دست نوشته های دوستانش را از پيرامون خود خالی كند. ايرج افشار كه كيوان را از دوستان «خوب و مهربان» دوره جوانی خود به شمار می آورد درباره معرفت او می گويد: «چند روزی پيش از آنكه گرفتار شود يك بسته محتوی عكس ها، نامه ها و نوشته هايی را كه از من داشت به كلفت خانه داده بود و رفته بود... چند روز بعد خبر گرفتاری او را شنيدم، دريافتم كه او بيش از آن شريف و بزرگوار بود... نخواسته بود در گرفتاری خود نام دوستانش در اوراقش باشد و آن دوست گرفتار شود.»تابستان سال ۱۳۳۳ نيرو های فرمانداری نظامی مرتضی كيوان را در خانه اش دستگير می كنند و با خود به زندان قزل قلعه می برند. او در زندان شكنجه می شود و سرانجام در سحرگاه ۲۷ مهر ۱۳۳۳(درجمع اولين دسته توده ايهائی كه اعدام شدند) او را از خواب بيدار می كنند تا وصيتنامه اش را بنويسد. حقوق او چهارصد تومان بود كه دويست تومانش را قسط می داد و به علت مقروض بودن چيزی از مال دنيا نداشت بنابراين در آخرين نامه اش می نويسد: «كسانی كه از من طلب دارند و من نتوانستم قرضشان را بدهم و دينم را ادا كنم مرا ببخشند. با بوسه های بی شمار برای همه ياران زندگی ام.»
     
  13. Behrooz

    Behrooz مدیر بازنشسته کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏7 سپتامبر 2004
    نوشته ها:
    10,985
    تشکر شده:
    279
    محل سکونت:
    Tehran
    در اين قسمت به نمونه ها اشعار شاعران ديگر كه در مورد مرتضي كيوان و به ياد و خاطره او سروده اند اشاره خواهد شد .
     
  14. avajang.com .leftavajang.com.right
  15. Behrooz

    Behrooz مدیر بازنشسته کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏7 سپتامبر 2004
    نوشته ها:
    10,985
    تشکر شده:
    279
    محل سکونت:
    Tehran
    از عموهايت - احمد شاملو


    نه به خاطر آفتاب نه به خاطر حماسه
    به خاطر ساية بام كوچكش
    به خاطر ترانه ئي
    كوچك تر از دست هاي تو

    نه به خاطر جنگل ها نه به خاطر دريا
    به خاطر يك برگ
    به خاطر يك قطره
    روشن تر از چشم هاي تو

    نه به خاطر ديوارها ـ به خاطر يك چپر
    نه به خاطر همه انسان ها ـ
    به خاطر نوزاد دشمنش شايد
    نه به خاطر دنيا ـ به خاطر خانة تو
    به خاطر يقين كوچكت
    كه انسان دنيائي است

    به خاطر آرزوي يك لحظة من
    كه پيش تو باشم
    به خاطر دست هاي كوچكت در
    دست هاي بزرگ من
    و لب هاي بزرگ من
    بر گونه هاي بي گناه تو
    به خاطر پرستوئي در باد ،
    هنگامي كه تو هلهله مي كني
    به خاطر شبنمي بر برگ ،
    هنگامي كه تو خفته اي
    به خاطر يك لبخند
    هنگامي كه مرا در كنار خود ببيني

    به خاطر يك سرود
    به خاطر يك قصه در سردترين شب ها
    تاريك ترين شب ها

    به خاطر عروسك هاي تو،
    نه به خاطر انسان هاي بزرگ

    به خاطر سنگفرشي كه مرا به تو مي رساند،
    نه به خاطر شاهراه هاي دوردست

    به خاطر ناودان، هنگامي كه مي بارد
    به خاطر كندوها و زنبورهاي كوچك
    به خاطر جار سپيد ابر
    در آسمان بزرگ آرام

    به خاطر تو
    به خاطر هر چيز كوچك هر چيز پاك بر خاك افتادند
    به ياد آر
    عموهايت را مي گويم
    از مرتضا سخن مي گويم.
     
  16. Behrooz

    Behrooz مدیر بازنشسته کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏7 سپتامبر 2004
    نوشته ها:
    10,985
    تشکر شده:
    279
    محل سکونت:
    Tehran
    نگاه كن - احمد شاملو

    سال بد
    سال باد
    سال اشك
    سال شك.
    سال روزهاي دراز و استقامت هاي كم
    سالي كه غرور گدائي كرد.
    سال پست
    سال درد
    سال عزا
    سال اشك پوري
    سال خون مرتضا
    سال كبيسه . . .


    زندگي دام نيست
    عشق دام نيست
    حتي مرگ دام نيست
    چرا كه ياران گمشده آزادند
    آزاد و پاك . . .

    من عشقم را در سال بد يافتم
    كه مي گويد «مأيوس نباش»؟ ـ
    من اميدم را در يأس يافتم
    مهتابم را در شب
    عشقم را در سال بد يافتم
    و هنگامي كه داشتم خاكستر مي شدم
    گُر گرفتم.

    زندگي با من كينه داشت
    من به زندگي لبخند زدم،
    خاك با من دشمن بود
    من بر خاك خفتم،
    چرا كه زندگي، سياهي نيست
    چرا كه خاك، خوب است.

    من بد بودم اما بدي نبودم
    از بدي گريختم
    و دنيا مرا نفرين كرد
    و سال بد در رسيد:
    سال اشك پوري، سال خون مرتضا
    سال تاريكي.

    و من ستاره ام را يافتم من خوبي را يافتم
    به خوبي رسيدم
    و شكوفه كردم.

    تو خوبي
    و اين همة اعتراف هاست.
    من راست گفته ام و گريسته ام
    و اين بار راست مي گويم تا بخندم
    زيرا آخرين اشك من نخستين لبخندم بود.

    تو خوبي
    و من بدي نبودم.
    تو را شناختم تو را يافتم تو را دريافتم و همة حرف هايم شعر شد سبك شد.
    عقده هايم شعر شد همة سنگيني ها شعر شد
    بدي شعر شد سنگ شعر شد علف شعر شد دشمني شعر شد
    همه شعرها خوبي شد

    آسمان نغمه اش را خواند مرغ نغمه اش را خواند آب نغمه اش را خواند
    به تو گفتم: «گنجشك كوچك من باش
    تا در بهار تو من درختي پر شكوفه شوم.»
    و برف آب شد شكوفه رقصيد آفتاب درآمد.
    من به خوبي ها نگاه كردم و عوض شدم
    من به خوبي ها نگاه كردم
    چرا كه توخوبي و اين همه اقرارهاست، بزرگترين اقرارهاست. ـ
    من به اقرارهايم نگاه كردم
    سال بد رفت و من زنده شدم
    تو لبخند زدي و من برخاستم.

    دلم مي خواهد خوب باشم
    دلم مي خواهد تو باشم براي همين راست مي گويم
    نگاه كن:
    با من بمان!
     
  17. Behrooz

    Behrooz مدیر بازنشسته کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏7 سپتامبر 2004
    نوشته ها:
    10,985
    تشکر شده:
    279
    محل سکونت:
    Tehran
    عشق عمومي - احمد شاملو

    اشك رازي ست
    لبخند رازي ست
    عشق رازي ست

    اشك آن شب لبخند عشقم بود

    قصه نيستم كه بگوئي
    نغمه نيستم كه بخواني
    صدا نيستم كه بشنوي
    يا چيزي چنان كه ببيني
    يا چيزي چنان كه بداني . . .

    من درد مشتركم
    مرا فرياد كن.


    درخت با جنگل سخن مي گويد
    علف با صحرا
    ستاره با كهكشان
    و من با تو سخن مي گويم

    نامت را به من بگو
    دستت را به من بده
    حرفت را به من بگو
    قلبت را به من بده
    من ريشه هاي ترا دريافته ام
    با لبانت براي همه لب ها سخن گفته ام
    و دست هايت با دستان من آشناست.

    در خلوت روشن با تو گريسته ام
    براي خاطر زندگان،
    و در گورستان تاريك با تو خوانده ام
    زيباترين سرودها را
    زيرا كه مردگان اين سال
    عاشق ترين زندگان بوده اند.


    دستت را به من بده
    دست هاي تو با من آشناست
    اي ديريافته با تو سخن مي گويم
    بسان ابر كه با توفان
    بسان علف كه با صحرا
    بسان باران كه با دريا
    بسان پرنده كه با بهار
    بسان درخت كه با جنگل سخن مي گويد

    زيرا كه من
    ريشه هاي ترا دريافته ام
    زيرا كه صداي من
    با صداي تو آشناست.
     
  18. Behrooz

    Behrooz مدیر بازنشسته کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏7 سپتامبر 2004
    نوشته ها:
    10,985
    تشکر شده:
    279
    محل سکونت:
    Tehran
    به شاعر شهيد ، مرتضي كيوان - از سروده هاي احسان طبري

    اي شاعري كه شمع جوانيت شد خموش
    در زير آسمان غمين سپيده دم ،
    بي شك نبود جان تو غافل از سير كار
    روزي كه هشته اي به سبيل طلب قدم

    قلبي كه بود منبع الهام و شعر و راز
    از جور خصم شد گل پولاد مامنش
    چشمي كه بود پر ز نگاهي زمانه سنج
    آويخت مرگ پرده تاري ز روزنش

    طوفان وزيد ، شاخه نوخيز تو شكست
    از باغ عمر ، برگ وجود تو شد جدا
    رفتي بدان ديار كزان بازگشت نيست
    وان خاندان و خانه تهي شد ز كدخدا

    پروانه اي كه شيفته شمع روشن است
    پروا ندارد آنكه بسوزد وجود خويش
    شاعر ، كه هست عاشق انوار زندگي
    تا كام مرگ ؛ سر نكشد از سرود خويش

    آن كس كه شوربخت ترا خواند ؛ بر خطاست
    زيرا نبرد راه سعادت ، سعادت است
    زيبايي و جواني و رزم تو - شعر توست
    وان شعر آخرين كه سرودي شهادت است .
     
  19. Behrooz

    Behrooz مدیر بازنشسته کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏7 سپتامبر 2004
    نوشته ها:
    10,985
    تشکر شده:
    279
    محل سکونت:
    Tehran
    درس وفا - هوشنگ ابتهاج

    اي آتش افسرده ي افروختني
    اي گنج هدر گشته ي اندوختني
    ما عشق و وفا را ز تو آموخته ايم
    اي زندگي و مرگ تو آموختني
     
  20. Behrooz

    Behrooz مدیر بازنشسته کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏7 سپتامبر 2004
    نوشته ها:
    10,985
    تشکر شده:
    279
    محل سکونت:
    Tehran
    اندوه شيرين - محمود مشرف آزاد تهراني ( م.آزاد )

    صداي تيشه آمد
    گفت شيرين
    كنار ماهتابي ها به مهتاب
    صداي تيشه آمد
    ماه تابيد
    صداي تيشه ي فرهاد آمد
    گفت شيرين
    كنار لاله ها با لاله ي لال
    صداي ناله آمد
    لاله ناليد
    صدا از تيشه ي فرهاد افتاد
    صداي گريه ي شيرين
    ميان باغ تنهايي هزاران لاله از باران فرو مي ريخت
     
  21. Behrooz

    Behrooz مدیر بازنشسته کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏7 سپتامبر 2004
    نوشته ها:
    10,985
    تشکر شده:
    279
    محل سکونت:
    Tehran
    علاوه بر اين ها شاعران ديگري چون محمد علي اسلامي ندوشن / شاهرخ مسكوب / فريدون مشيري و . . . در وصف اين شخصيت بزرگ شعر سروده اند كه از نگارش تمام آنها به دليل كمبود زمان معذورم .
     
  22. Behrooz

    Behrooz مدیر بازنشسته کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏7 سپتامبر 2004
    نوشته ها:
    10,985
    تشکر شده:
    279
    محل سکونت:
    Tehran
    محمد جعفر محجوب 30 سال پس از مرگ اين دوست مي گويد :

    او را گرفتند و به نا حق و ناروا تيربارانش كردند ، جزو دسته اول . او را كشتند . سالها گذشت و هنوز دل من و وجدان ناآگاه ، ضمير نا به خود من هنوز اين مرگ را نپذيرفته است . من هر چند وقت يكبار خواب ميبينم كه مرتضي كيوان زنده است و يا مثلا ضعيف است و بايد پرستاري شود ، بايد مواظبت كنند تا خوب شود . هيچ وقت در درونم نتوانستم اين را باور كنم و اين را تحمل كنم .