آژانس هواپیمایی
pop up

مکتب های ادبی

شروع موضوع توسط English Lord ‏29 فوریه 2008 در انجمن ادبیات

  1. English Lord

    English Lord کاربر فعال سریال های تلویزیونی کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏21 آگوست 2007
    نوشته ها:
    3,320
    تشکر شده:
    97
    محل سکونت:
    NeverLand
    من میخاستم تاپیکی با این عنوان بزنم و به بحث و معرفی کلیه مکتب ها رو بپردازم منتها گشتم که تاپیک مشابه نباشه و ندیدم خلاصه اگه بود عذرخواهی میکنم..:)
     
  2. English Lord

    English Lord کاربر فعال سریال های تلویزیونی کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏21 آگوست 2007
    نوشته ها:
    3,320
    تشکر شده:
    97
    محل سکونت:
    NeverLand
    مکتب های ادبی عبارتند از:


    کلاسی سیسم: عقیده تقلید از نویسندگان باستانی

    رمانتیسم: مخالف مکتب کلاسیک و به معنای خیالبافی شاعرانه هست

    رآلیسم: در سال 1850 یعنی نیمه های قرن 19 در فرانسه بنیان گذاری شد

    امپریالیسم: طرفدار بیان دقیق و صحیح تاثرات ذهن ادمی هست

    سمبولیسم: بیان احساساتی که روشن و دقیق و قابل درک و تجزیه و تحلی نیست و از یک جهت به موسیقی شبیه هست
     
  3. De Monarch

    De Monarch کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏11 آگوست 2007
    نوشته ها:
    2,575
    تشکر شده:
    16
    محل سکونت:
    Minas Tirith
    همین ؟ همه ی این مکاتب مرامنامه دارن ... کتاب ها در موردشون نوشته شده ... امیدوارم در روزهای بعد بیشتر از این مکاتب مطلب بذاری و البته اگه منبعش رو هم ذکر کنی ممنون میشم ... مثلا تعریفی که از سمبولیسم شده به نظرم با تعاریفی که از خود کلمه و کتابهایی که در مورد مکاتب ادبی نوشته شده فرق میکنه ... یعنی من تا حالا چنین تعریفی از سمبولیسم ندیدم ...

    تاپیک خوبیه .... من خودم دنبال یه همچین تاپیکی میگشتم... خیلی جای کار داره و میشه حتی بعد از معرفی یه مکتب نمونه اثر هم ذکر بشه ... امیدوارم تاپیک پرباری باشه ...
     
  4. ColdWorld

    ColdWorld Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏21 آپریل 2006
    نوشته ها:
    257
    تشکر شده:
    6
    محل سکونت:
    تهران
    دوستان پیشنهاد بدن که در مورد چه مکتبی بحث بشه تا بحث رو شروع کنیم!
    از ویکی پدیا:
    * مادی‌گرایی
    * رمانتیسم
    * کلاسیسیسم
    * واقع‌گرایی (رئالیسم)
    * طبیعت‌گری (ناتورالیسم)
    * فراواقع‌گرایی (سوررئالیسم)
    * مکتب دادا
    * حجمگری (کوبیسم)
    * پارناس
    * سمبلیسم
    * سورئالیسم
    * ناتوریسم
    * یگانه‌گرایی (اونانیمیسم)
    * جهان‌گرایی (کوسموپولیتیسم)
    * وریسم (واقع‌گری محض)
    * مردمی‌گری (پوپولیسم)
    * آینده‌گرایی (فوتوریسم)
    * رمان نو (موج نو)

    http://fa.wikipedia.org/wiki/مکاتب_ادبی
     
  5. tohidfla

    tohidfla کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏16 سپتامبر 2008
    نوشته ها:
    6
    تشکر شده:
    0
    من واقعا دوست دارم بدونم رئالیسم و سو رئالیسم چین و چند تا مثال هم بزنید اگر لینک دانلود از این سبک کتاب بذارید دیگه سنگ تمومه:)
     
  6. western

    western Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏14 جولای 2007
    نوشته ها:
    25
    تشکر شده:
    0
    محل سکونت:
    تبریز
    نئوکلاسیسم :

    این سبک در تقابل با ابتذال و انحطاط روکوکو و بهمراه کشف دو شهر پمپی و هرکولانیوم و بر اساس اصول زیبا شناختی پوسن و رافائل و به مرکزیت فرانسه ، با تأكيد بر سادگی صور و پیراستگی معنوی و خردگرایی ، مطرح گردید.

    هنرمندان برجسته: بنجامین وست ، ژاک لویی داوید، دومینیگ انگر، آنلویی ژیروده ، پرودن ، رینیو، آنتونیو کانووا.

    ناتورالیسم (طبیعت گرایی) :

    به معنای بازنمایی جهان عینی و مادي ، با احساس گرایی و خوشایند گری و با محوریت طبیعت است.

    هنرمندان برجسته : ایوان شیشکین از مطرح ترین هنرمندان این سبک است.

    پوریسم (ناب گرایی):

    جنبشی منشعب شده از کوبیسم، با هدف بیان همه جانبه و کلی مضامین و تأكيد بر وضوح و عینیت در بازنمایی ، با وفاداری به اصول جهان شناختی شکل و فرم.

    هنرمندان برجسته: لوکوبوزیه ، اوزنفان.

    کوبیسم (حجم گری) :

    مکتبی است که در آن ، نمایش توام زوایای دید مختلف (فضا سازی همزمانی) برای بیان کلیت مضامین وجود دارد. در صورت چنین عملکردی ، ساختار واقعی شکل شکسته شده و اشکالی انتزاعی به وجود می آیند.پیروان این مکتب با استفاده از قوانین فیزیک کوانتومیک ، سعی در القای عامل زمان دارند. پابلوپیکاسو و ژرژ براک ، سردمداران این مکتب هستند.

    هنرمندان برجسته : ژرژ براک ،پابلو پیکاسو ، فرنان لژه ،خوان گری ، روبرت دلونه ، ژاک لیپ شيتس ، کنستانتین برانکوزی ، زادکین ، آرکی پنکو ، دوش ویلون.

    کوبیسم به سه مرحله سزانی ، تحلیلی و تر کیبی تقسیم می گردد.

    کنستراکتیویسم (ساخت گرایی) :

    این جنبش در روسیه توسط ولادیمیر تاتلین، بر مبنای هنر پیکاسو و کولاژهای کوبیسمی ایجاد گردید. هنرمندان این سبک با تأكيد بر ساختار شکل و فرم ، بیان مکانیت و زمانیت فضا ، تداوم و استمرار فضای درونی با پیرامون ، درصدد ایجاد آثار هنری ، بر مبنای اصول و فنون مدرن مهندسی هستند.

    هنرمندان برجسته: ولادیمیر تاتلین ، نائوم گابو ، آنتوان پوسنر ، الکساندر رودچنکو.
     
  7. boxilink
  8. western

    western Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏14 جولای 2007
    نوشته ها:
    25
    تشکر شده:
    0
    محل سکونت:
    تبریز
    کنتراپستو (ایستایی تقابلی):

    حالت ایستادن انسان به نحوی که بخش های مختلف بدن نسبت به هم ، کشش معکوس داشته باشند. در این وضع ، بالاتنه و پاها روی یک محور ، در خلاف جهت یکدیگرند می پیچند و در نتیجه بدن بر یک پا تکیه می کند و در کمر اندکی انحنا ایجاد می شود. اسلوب ایستایی تقابلی در سده پنجم ق.م ، در یونان ابداع شد.

    امپرسیونیسم :

    این جنبش، اولّین جنبش فراگیر در هنر نوین بشمار می آید و در فرانسه توسط ادواردمانه و کلودمونه ایجاد گردید ، نام این جنبش از تابلوي «امپرسیون ، طلوع آفتاب» کلود مونه اقتباس شده است. بررسی نور و رنگ وکیفیات طبیعی آن و ایجاد یک دیدگاه علمی در هنر، از مسایل مطرح در این مکتب هستند. هنرمندان امپرسیونیست از ارائه اشکال با خطوط واضح محیطی سرباز زدند، آنها به نور با نگاهی علمی مي نگریسته به مثلاً بجای قراردادن رنگ سبز ، رنگ های زرد و آبی را در کنار یکدیگر قرار می دادند. استفاده از تضاد رنگ های مکمل و حذف رنگ های سیاه و خاکستری از پرده ، از اصولی است که دراین مکتب مورد توجه قرار می گیرند.

    از هنرمندان برجسته : دوارد مانه ، کلودمونه ، آنود سیسیلی ، آگوست رنوار،کامی پیسارو ، ژرژ سورا ، ادگاردگا ، پل سینیاک و اگوست رودن.

    پست امپرسیونیسم :

    جنبشی منشعب شده از امپرسيونيسم توسط پل سزان. مضامین و موضوعات در این مکتب به صورت صور ناب هندسی و احجام افلاطونی نمایش داده می شوند. هنرمندان پست امپرسیونیست، در آثار خود از ذرات بنیادین شکل و فرم استفاده می کردند ، با چنین عملکردی آثار ایجاد شده فاقد عمق و ژرف نمایی بودند، به همین جهت سزان برای نمایش عمق ، از تضاد رنگ های سرد و گرم (مدولاسیون رنگی) استفاده می کرد. استحکام در ساختار ترکیب بندی، صراحت شکل و فرم ، تأكيد بر بیان درونی به مدد رنگ و شکل از ویژگیهای این جنبش هنری است.

    هنرمندان برجسته : پل سزان ، ونسان ونگوگ ، پل گوگن.

    فوویسم :

    فوویسم به معنی بهره گیری جسورانه و نا متعارف از رنگ است که در قرن بیستم در فرانسه ، توسط هنری ماتیس ، مانگن و مارکه ایجاد شد . هنرمندان این سبک با تلفیق اصول امپرسیونیسم و سمبولیسم و طراحی دقیق و با استفاده از رنگ های کریه ، پرشور ، غیر واقعی و نامتعارف و با هویتی کانستراکتیو ، آثار خود را می آفریدند.در صورتی که این رنگ های غیر منطقی از نقاشیهای این سبک حذف شود و رنگ های منطقی جایگزین آن گردد، نقاشی ناتورالیسم یا رئالیسم ایجاد می شود.

    هنرمندان برجسته: هنری ماتیس ، آندره درن ، ولامینگ ، ژرژروئو ، مانگن ، مارکه .

    نئو امپرسیونیسم :

    جنبشی منشعب شده از امپرسيونيسم توسط سورا وسینیاک که به اصول امپرسیونیسم وفادار بوده و هدف آنها ايجاد دیدگاه علمی تر در هنر است. هنرمندان این مکتب با استفاده از این دیدگاه علمی ، قصد نمایش ذرات بنیادین نور و رنگ را در آثار تجسمی خود داشته اند.این هنرمندان اسلوب نقطه پرداز رنگ و نقطه چین رنگ را با رنگ های اصلی و ناب و خالص استفاده می نمودند.
     
  9. western

    western Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏14 جولای 2007
    نوشته ها:
    25
    تشکر شده:
    0
    محل سکونت:
    تبریز
    سمبولیسم :

    سمبولیسم جنبشی است در ادبیات و هنرهای بصری ، که ریشه در رمانتیسم داشته و به نفی تجسم عینی پرداخته و مفاهیم را با نمادها ، القا می کند. این جنبش در پاریس توسط ونسان ونگوگ و پل گوگن مطرح شد. هنرمندان این جنبش واقعیت مطلق را مبتذل و ناچیز شمرده و تحت تأثير نمادگرایی مشرق زمین و با عدم باز نمایی عینی وتاکید بر ذهنیات و تفاسیر شخصی و با استفاده از رنگ های کانستراکتیو و با یک دیدگاه افراطی در رمانتیسیسم ، درصد بیان واقعیت غایی بوده اند. گوستاومورو نیز به این مکتب تعلق دارد.

    فتوریسم (آینده نگری) :

    اين جنبش در تقابل با رکود هنری ، در جریان جنگ جهانی اول ، در ایتالیا،توسط مارتینی ، با شعار مرگ هنر گذشته مطرح گردید. هنرمندان این سبک با تأیید و تأكيد بر تکنولوژی و ماشینیسم و با استفاده از قوانین فیزیک دینامیک و ریتم و تکرار سطوح و فرم ها ، درصدد تأكيد بر مفاهیمی چون حرکت ، سرعت و شتاب می باشند.

    از هنرمندان برجسته این مکتب ، می توان به مارسل دوشان ، جینو سورینی ، روسولو ، جاکوموبالا ، امبرتوبوتچیونی و کارلو کارا اشاره کرد.

    اکسپرسیونیسم:

    این جنبش تحت تأثير تفکر ونسان ونگوک در فرانسه و آلمان ایجاد گردید. هنرمندان این جنبش با تحریف و کژنمایی و اغراق آمیز نمودن مضامین و موضوعات با رنگ های تند و زننده و کاربری کیفیت تضاد در صدد بیان اوج و هیجانات و احساسات ذهنی خود هستند.هنرمندان این جنبش قصد نمایش واپس گرایی و به بن بست رسیدن انسان مدرن را دارند.

    هنرمندان برجسته: امیل نولده ، ادوارد مونش ، ماکس بکمان ، فرانسیس بیکن ، کته کل ویتس ، ژرژ روئو ، اگون شیله ، اسکارکوکوشکا ، لودویک کریشنر ، جیمز آنسور ، ریورا ، اگوست ماک ، فرانتس ماک ، واسیلی کاندینسکی.

    فرمالیسم:

    در تقابل با ذهنیت گرایی شاعرانه کنسراکتیویسم جنبشی توسط هنرمندان مطرح گردید(هنرناب) که با تأكيد بر جلوه صوری و ساختار صور هندسی بیان تفاسیر و تعابیر شخصی را داشت.

    هنرمندان : رونالد بلادن ، دیوید اسمیت.

    سوپرماتیسم (والا گرایی):

    سوپرماتیسم سبکی متشکل از ترکیب بندی های نظام یافته انتزاعی است که توسط مالویچ در روسيه پایه گذاری شده است.هنرمندان اين سبك با استفاده از سطوح هندسی هم خانواده ، با استفاده از رنگ های ناب و خالص چون سفید و سیاه در صدد بیان احساسات محض و یا مفاهیمی چون عمق می باشند.
     
  10. western

    western Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏14 جولای 2007
    نوشته ها:
    25
    تشکر شده:
    0
    محل سکونت:
    تبریز
    اکسپرسیونیسم انتزاعی:

    این جنبش در امریکا مطرح گردید که به نقاشی‌های کنشی نیز معروف است. هنرمندان این سبک با عدم تأكيد بر ساختار شکل و فرم ، رنگ گذاری بر اساس حرکات بدنی و کنش روانی نقاش به طور آنی و تصادفی، درصدد بیان هیجانات و احساسات لحظه ای و آنی هستند.

    هنرمندان برجسته: جکسون پالاک ، ویلهم دکونینگ و هانس هوفمان.

    دادائیسم :

    این جنبش در آلمان و با دیدگاهی پوچ گرا و گرایشی ضد هنری و اعتراضی، درصدد تمسخر و ریشخند تمدن وهنر معاصر و ارزش‌های مرسوم زمانه می باشد.شعار هنری این سبک «بی شکلي مطلق و نابودگری خود آفرینندگی» است. این جنبش حاصل فشارهای ناشی از جنگ جهانی اول است. عنصر تصادف در این جنبش ، نقش بسزایی دارد. تکنیک «فوتومونتاژ» توسط هنرمندان این جنبش ابداع شده است.

    هنرمندان برجسته : ماکس ارنست ، رائول هوسمن ، هانس ژان آرپ، مارسال دوشان.

    سورئالیسم (وهم گری) :

    مهمترین جنبش ادبی و فلسفی قرن بیستم که هنرمندان سرخورده سه جنبش فتوریسم ، کوبیسم و دادائیسم ، در کافه ولترزوریخ آلمان به کوشش آندره برتون ، بیانیه آن را صادر نمودند. هنرمندان این جنبش با تایید نظریه فروید، درصدد بیان نا امیدی انسان غربی ، در بحران اجتماعی و حل تناقض رویا و واقعیت در یک ابر واقعیت هستند.

    هنرمندان برجسته: سالوادوردالی ، خوان ميرو ، مارک شاگال ، رنه مارگریت ،آندره ماسون ، ماکس ارنست ، خاورز ، آلبرتو جاکومتی.

    فتورئالیسم :

    این جنبش در آمریکا مطرح شده و به «رئالیسم اغراق آمیز» نیز معروف است.دراین جنبش با هنر عکاسی رقابت می شود. موضوع عمده این آثار، انسان می باشد. در این آثار از تکنیک هایی چون آکلریلیک روی بوم و پلی استرهای شیشه رنگی استفاده می شود.

    هنرمندان برجسته: چاک کلوس ، آلفرد لزلی

    ریونیسم (پرتوگرایی) :

    این جنبش توسط «میخائیل لارینف» در روسیه مطرح شد که در آن هنرمندان به وسیله شعاع های رنگین نور متقاطع و موازی و کاربرد خطوط متقاطع و موازی با رنگ های درخشان ، درصدد بیان عامل زمان می باشند.
     
  11. western

    western Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏14 جولای 2007
    نوشته ها:
    25
    تشکر شده:
    0
    محل سکونت:
    تبریز
    رئالیسم ( واقع گرایی ) :

    رئالیسم به معنای واقعیت عینی ، بدون خوشایند گری و احساساتی گری است.این جنبش در تقابل با آرمان گرایی نئوکلاسیک ها و در جریان انقلاب صنعتی فرانسه ایجاد شد، هدف هنرمندان این جنبش ، بیان واقعیت مطلق است. از مراکز مهم رئالیسم ، می توان از روسیه نام برد.

    هنرمندان برجسته : گوستاو کوربه ، فرانسوا میله ، ادوارد مانه ، فرانسیسکو گویا ، ایلیار پین و انوره دومیه .

    رمانتیسیسم ( تخیل گرایی ) :

    رمانتیسیسم ، مهمترین جنبش هنری و ادبی قرن 19 م است ، که در تقابل با خرد گرایی نئوکلاسیک ، در انگلستان و آلمان مطرح شد. هنرمندان این جنبش با استفاده از رنگ ها و خطوط درون نما و با هویتی خرد گریز، سعی در بیان احساسات و هیجانات خود را دارند. مهمترین مرکز تولید آثار تجسمی رمانتی سیسم ، انگلستان است.شعار هنر برای هنر، اولین بار توسط پیروان این مکتب ( و پس از آنها توسط پیروان مکتب سمبولیسم) مطرح می شود.

    هنرمندان برجسته : جان کاتمن ، چارلز بانینگتون ، جان کنستابل ، ویلیام ترنر ، اوژن دلاکروا ، تئودورژریکو ، فریدریش ، گویا ، کامیل کورو ، ویلیام بلیک ، آنتوان لویی باری ، فرانسوا رود (با اثر معروف لامارسیز) ، تادتسوکاری.

    اتوماتیسم :

    گروهی تندرو، از سورئالیست های کانادایی ، كه با انتشار بیانیه های تند ، به انتقاد از هنر و دیگر جنبه های زندگی پرداختند.

    اریانتالیسم :

    عنوانی که به شماری از نقاشان آکادمیک اروپایی سده نوزدهم داده اند. اینان موضوعات شرقی مآب را ، با برداشتی رمانتیک تصویر می کردند و به طرزی غریب و افسانه ای نشان می دادند.

    اینستالیشن آرت (کارکردگرایی) :

    از گزارشات پست مدرن در دهه 1970.

    آرنوو :

    جنبشی منشعب شده از سمبولیسم به مرکزیت انگلستان که پیروانش با استفاده از صور نباتی و پر پیچ و تاب و با تأكيد بر جنبه ها ی تزئینی و معماري ، درصدد خلق آثار خود بودند. مهمترین آثار این جنبش در قالب لیتوگرافی وحکاکی ایجاد شدند.

    هنرمندان برجسته: ویلیام موریس، گوستاو مورو ، گوستاو کلیمت ، ویکتور هورتا ، آلفونس موشا ، ببردزلی.
     
  12. western

    western Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏14 جولای 2007
    نوشته ها:
    25
    تشکر شده:
    0
    محل سکونت:
    تبریز
    مکتب کلاسیک
    تلخیص و گردآوری؛ نورا موسوی‌نیا ۱۳۸۶/۱۱/۱۴
    اصول و قواعد

    تقلید از طبیعت
    آن‌چه نویسنده کلاسیک پیش از رعایت هر قانون و قاعده‌ی دیگری باید در نظر بگیرد، تقلید از طبیعت است. «بوالو» در فن شعر خود می‌گوید: «حتی یک لحظه هم از طبیعت غافل نشوید.»
    نکته قابل توجه در این‌جاست که بنیان‌گذاران سایر مکاتب نیز ادعای تقلید از طبیعت را دارند؛ برای مثال، «ویکتور هوگو» پیشوای رمانتیسیسم در عین حال که به مخالفت با کلاسیسیسم برخاسته است و می‌خواهد اساس آن ‌را درهم بریزد، چنین اراده می‌کند که فرمان‌روایی طبیعت را مستقر سازد. او می‌گوید: «پس طبیعت! طبیعت و حقیقت!» سپس «زولا» هنگامی که ناتورالیسم را بنیان می‌نهد، چنین ادعا می‌کند که طبیعت را به عنوان چیز تازه ای در ادبیات وارده کرده است، حتی شاعران متصنع نیز ادعا می‌کنند آثارشان سازگار با طبیعت و نقاشی‌ای از طبیعت است.
    تقلید کلاسیک‌ها از طبیعت با روش دیگران فرق دارد و قابل بحث است: آیا تقلید از طبیعت باید مانند عکاسی رو در رو و با دقت انجام گیرد؟ خیر! باید از نقش‌های درهم طبیعت، جوهر هرچیز خوب یا بد را بیرون کشید و این جوهر مشخص کننده را به گونه‌ای که سازگار با حقیقت و واقعیت باشد، به صورت کامل بیان کرد. این اثر مشخص‌کننده باید از زواید و مطالب اضافی جدا شود و به تنهایی خودنمایی کند. هنرمند باید حالتی را که می‌خواهد نشان دهد، به جای تقلید جزئیات آن با چند عبارت کوتاه و قوی بیان کند و در حقیقت باید به طبیعت فرمان دهد بهتر از هر موقع دیگری جلوه کند؛ یعنی هنرمند کلاسیک به جای نقاشی طبیعت، صورت کامل‌تری از آن را می‌سازد و آن‌را با آرمان‌ها و آرزوهای بشریت در می‌آمیزد.

    تقلید از پیشینیان
    طبیعت مستقیم و بی‌واسطه تقلیدپذیر نیست؛ زیرا هیچ یک از سرمشق‌هایی که طبیعت در معرض دید بشر گذاشته است، دارای مشخصات کامل و بی‌نقص زیبایی نیست. در این میان، پیشینیان توانسته‌اند از میان نمادهای طبیعت، بهترین و مناسب‌ترین آن‌ها را برگزیده و در آثارشان به گونه‌ای شایسته بیان نمایند. هنرمند کلاسیک می‌گوید زیبایی ماندگار را باید در آثار پیشینیان جست‌وجو کرد و در این باره اصل مسلمی که به آن باور دارد، چنین بیان می‌کند:
    «آثار تازه‌ای که به وجود می‌آید ممکن است خوب باشد یا بد. این آثار دیر یا زود فراموش می‌شوند اما فقط شاهکارهای تردیدناپذیری مانند «انئید» Eneide اثر «ویرژیل» و «ایفی ژنی» Iphigenie اثر «اوریپید» Euripide است که می‌تواند پس از گذشتن دوهزارسال باز هم مورد ستایش باشد. پس این آثار به سبک شایسته ای نوشته شده است و کسی که می‌خواهد اثرش زنده بماند باید از آن‌ها تقلید کند.» بنابراین باید موضوع، نوع و به ویژه روش و فن آن‌ها را تقلید کرد (ناگفته نماند که راسین از اوریپید و لافونتن از ازوپ تقلید کرده‌اند.) البته این تقلید را نباید نوعی بردگی شمرد، بلکه عبارت از رعایت قانون و روش معینی است و هر اثر ارزش جداگانه ای دارد و هنرهای تازه‌تری می‌تواند به همراه داشته باشد. هر نویسنده کلاسیک مانند «لابرویر» تکرار می‌کند: «همه چیز گفته شده است.» اما در عین حال، «آلن» Alain می‌گوید: «نکته جالب زندگانی بشر این است که همه چیز گفته شده ولی هیچ چیز کاملاً درک نشده است.» از این رو، حقایق باید در هر دوره‌ای تکرار شود.»
    هنگامی که آثار نویسندگان گذشته را می‌خوانیم، می‌بینیم همان‌طور که «دیدون» Didon قهرمان «ویرژیل» و «یا‌اندروماک» Andromaque قهرمان اوریپید عاشق شده‌اند، در قرن هفدهم نیز به همان صورت عاشق می‌شوند. پس باید گفت که قلب عشاق عوض نشده است. «راسین»، «ایفی ژنی» را از «اوریپید» تقلید کرده است.

    اصل عقل
    یکی از نویسندگان کلاسیک می‌نویسد: «من فقط در مورد آن نویسندگان قدیم تقلید می‌کنم که موافق عقل باشد!» به این ترتیب، اصل تازه‌ای برای مکتب کلاسیک مطرح می‌شود و آن عبارت از «عقل» Raison است. در بین کلاسیک‌ها این اصل اهمیت زیادی دارد و از این لحاظ که باورهای پرشماری در مورد آن ابراز می‌شود قابل بحث است. «بوالو» در فصل اول کتاب فن شعر خود می‌گوید: «عقل و منطق را دوست بدارید. پیوسته بزرگ‌ترین زینت و ارزش اثرتان را از آن کسب کنید.»
    بنا به گفته «فیلیپ وان تیگم» Ph.van Tieghem مورخ ادبی فرانسوی، این اصل به گونه‌ای ساختگی به ارسطو نسبت داده می‌شود و حال آن‌که به صورت بسیار صریح و مشخصی مخالف روش ارسطو است. در عالم هنر، عملاً عقل عبارت از آن چیزی است که مخالف تخیل و «الهام محض» باشد. کلاسیک‌ها در این باره بیشتر پیرو فلسفه راسیونالیستی دکارت هستند که در اثر خود به نام گفتار در روش راه بردن عقل ادعا می‌کند که عقل و اراده باید بر احساسات و هیجان‌ها چیره باشد، زیرا عقل بزرگ‌ترین برتری است که انسان را از حیوان مشخص می‌سازد. و حال آن‌که آیین ارسطو به گونه‌ی دیگری عبارت است از لزوم رعایت عرف و عادت و بیرون نرفتن را راه بسیار محدود و باریکی است که ارسطو می‌نامد و باور دارد هر کس قدم از این راه بیرون گذارد، طبیعت او را به شدت مجازات می‌کند. البته این نظریه ارسطو نیز مورد تقلید کلاسیک‌ها بوده، ولی پیوسته تحت شعاع اصل مهم و اساسی «عقل» قرار داشته است.
    اثر عقل این است که تخیل انسانی را در مجرای درست هدایت می‌کند و آن‌را محدود می‌سازد. به این ترتیب «عقل سلیم» و «قضاوت» بر هنر حاکم می‌شوند. اصل عقل بر ادبیات کلاسیک چیره است و همه اصول دیگر را هماهنگ با پیشرفتی که با همین عنوان به وسیله دکارت در فلسفه به دست آمده است، پیش می‌برد.

    آموزنده و خوشایند
    به باور صاحب‌نظران کلاسیک، تنها تجسم زیبایی برای تکمیل یک اثر هنری لازم نیست، بلکه اثر هنری باید آموزنده و دارای نتیجه اخلاقی نیز باشد. باید دانست کلاسیسیسم مکتب وعظ و خطابه خشک نیز نیست، بلکه یک مکتب اخلاقی حد فاصل بین درس و تعلیم محض و بازی و تفریح ساده است، و روشی که برای این آموزش‌ها ایجاد می‌شود باید برای مردم خوشایند باشد. فصاحت و بلاغت «بوسوئه» به ویژه در مرثیه‌هایی که گفته است، چنین منظوری را تأمین می‌کند.
    «لوکرس» Lucrece می گوید: «داروی تلخ را به کودکان در جایی می‌دهند که اطراف آن را شیرینی مالیده باشند، زیرا کودک به شیرینی سرگرم می‌شود و دارو را می‌خورد.» به طور کلی همه هنرمندان کلاسیک بر این باورند که اثر هنری به همراه ظاهر زیبای خود، باید دارای یک جنبه اخلاقی باشد که جوهر اصلی آن اثر و دلیل ایجاد آن شمرده شود.
     
  13. western

    western Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏14 جولای 2007
    نوشته ها:
    25
    تشکر شده:
    0
    محل سکونت:
    تبریز
    وضوح و ایجاز
    اثر کامل اثری است که روشن و واضح باشد. وضوح و سادگی این نیست که اثر فقط از طرح سطحی و ساده‌ای تشکیل یافته باشد، بلکه باید جمله‌ها با دقت و ظرافت هنرمندانه‌ای تنظیم شوند و از کلمات نامفهوم و زیادی پالوده شوند. زبان کلاسیک گسترده نیست و کلمات محدودی دارد. می‌گویند که «راسین» در آثار خودش بیشتر از هشتصد کلمه به کار نبرده است. هنرمند کلاسیک در به کارگیری اصطلاحات بسیار سختگیر و مقید است و کلمات پی در پی و غیرمصطلح به کار نمی‌برد. همان‌گونه که ولتر می‌گوید: «هیچ چیز بی‌فایده‌ای را نباید گفت.»

    حقیقت‌نمایی
    این اصل در میان اصول مکتب کلاسیک بر هر اصلی مقدم است. ارسطو در فصل نهم «فن شعر» عبارتی را به بیان این مطلب اختصاص داده و نویسندگان قرون بعد، همه تعریف‌هایی را که در این باره آورده‌اند از آن عبارت اقتباس کرده‌اند و گفته‌های آنان در حقیقت تعبیر و تفسیر آن عبارت است. عبارت ارسطو چنین است:
    «شکی نیست که اثر شاعر از آن چیزی که اتفاق افتاده است بحث نمی‌کند، بلکه از آن چیزی سخن می‌گوید که وقوع آن برحسب ضرورت یا «حقیقت‌نمایی» امکان دارد. شعر پیوسته از کلیات بحث می‌کند ولی تاریخ از جزییات. کلی آن چیزی است که هر کس مطابق مشخصات روحی خود و برحسب ضروریات یا حقیقت‌نمایی می‌تواند آن را بگوید یا انجام بدهد. در هنر حقیقت‌نما آن چیزی است که عقاید عمومی درباره آن متفق است. از این رو نویسنده کلاسیک باید وقتی هم که شخص معینی را به عنوان قهرمان اثر خود انتخاب می‌کند، آن خوی او را موضوع اثر خود قرار دهد که برای اشخاص هم تیپ او جنبه کلی دارد و الا انتخاب خوی استثنایی او، مثلا «خشم آشیل» به هیچ وجه شایسته نیست.»

    نزاکت ادبی
    به باور نویسندگان کلاسیک آن چیزی زیباست که با طبیعت خودش و با طبیعت ما سازگار باشد. رعایت چنین سازگاری را در مکتب کلاسیک «نزاکت» می‌گویند. نزاکت ادبی یکی از شرایط اساسی ایجاد آثار کلاسیک است. این کلمه دارای معنای بسیار گسترده‌ای است و در مسائل ادبی تقریباً بیان کننده آن چیزی است که «هماهنگی» Harmonie نامیده می‌شود؛ زیرا برای رعایت این اصل باید هماهنگی بین بخش‌های گوناگون اثر هنری و نیز هماهنگی آن اثر با روحیه مردمی که آن را تماشا می‌کنند، حفظ شود. این اصل را نیز «ارسطو» و «هوراس» مورد بحث قرار داده‌اند. برای رعایت نزاکت ادبی باید شایستگی اثر از لحاظ اخلاقی حفظ شود، جنبه اخلاقی حوادث و رفتار قهرمانان اثر با عرف و عادت عمومی سازگار باشد و رفتار هر شخص با روحیه او و یا وضع و موقعیت او تطبیق کند، همچنین روحیه و مشخصات قهرمان در سراسر اثر ثابت بماند و دگرگون نشود.

    قانون سه وحدت
    منظور از «قانون سه وحدت»، وحدت موضوع، وحدت زمان و وحدت مکان است که از اصول مهم مکتب کلاسیک شمرده می‌شود و از ادبیات یونان و آثار ارسطو به ارث مانده است. نویسندگان کلاسیک به پیروی از پیشوایان یونانی خود، بر این باور بودند که در هر اثر ادبی باید این وحدت‌ها رعایت شوند و اثری که این سه وحدت را نداشته باشد، نمی‌تواند از سوی هنرمندان کلاسیک پذیرفته شود. در این‌جا هر یک از این سه وحدت را جداگانه مورد بحث قرار می‌دهیم:
     
  14. avajang.com .leftavajang.com.right
  15. western

    western Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏14 جولای 2007
    نوشته ها:
    25
    تشکر شده:
    0
    محل سکونت:
    تبریز
    وحدت موضوع
    وحدت موضوع عبارت است از این که رخدادهای فرعی و اضافی داخل رخداد اصلی نشوند و حادثه نمایش‌نامه از شاخ و برگ‌های خارجی و رویدادهای زیادی پاک باشد. ارسطو می‌گوید: «افسانه... فقط باید یک حادثه (موضوع) کامل را بیان کند.» وحدت موضوع احتمالا تنها وحدتی بود که برای ارسطو اهمیت داشت: «قصه باید تقلید از کنش کامل واحدی باشد و اجزای آن باید طوری چیده شده باشند که بدون به هم ریختن و ضایع کردن کل آن نشود جابه جا یا حذفشان کرد.» بیشتر منتقدان ایتالیایی با این دیدگاه موافق بودند.
    همه بخش‌های موضوع باید چنان کنار هم چیده شده باشد و چنان وحدتی تشکیل دهد که کوچک‌ترین بخشی از آن را نتوان تغییر یا حذف کرد؛ زیرا آن‌چه که هم می‌توان آن را در اثری وارد کرد و هم بدون آسیب رساندن به اثر، آن را حذف کرد، جزو آن اثر نیست.
    این اصل در یک سوم اول قرن هجدهم مایه کشمکش‌های فراوان شد، ولی به تدریج نویسندگان کلاسیک بر این اصل تکیه کردند و شرح و تأویل‌هائی بر آن نوشتند و به عنوان اصلی مسلم قبول کردند که هر اثری باید تنها یک حادثه از زندگی قهرمان را بیان کند، حادثه ای که بخش‌های مختلف آن کاملا به هم مربوط باشد.
    در سال 1660 «کورنی» نظر شخصی خود را به این اصل اضافه کرد و گفت وحدت موضوع در کمدی عبارت است از «وحدت» مانع (Obstacle) و در اثر تراژدی عبارت است از وحدت «تهلکه» (Peril). به این ترتیب درباره تمام گونه‌های آثار ادبی دیگر نیز تعمیم خواهد یافت.

    وحدت زمان
    وحدت زمان نیز از ارسطو به یادگار مانده است. ارسطو می‌گوید: «تراژدی می‌کوشد تا جایی که امکان دارد خود را در یک شبانه روز محصور کند و یا دست کم از این حدود تجاوز ننماید.» نمایش‌نامه مطلوب آن است که زمان وقوع رخداد آن تقریبا معادل همان زمانی باشد که برای نمایش دادن آن نیاز است؛ زیرا جا دادن رخداد سال‌ها و قرن‌ها در یک نمایش‌نامه‌ی سه چهار ساعتی طبیعی نیست و دور از حقیقت‌نمایی است و نبود تناسب زمان نمایش با زمان واقعی، رخدادها صورت عادی را خدشه‌دار می‌سازد.
    در حالی که در نیمه نخست قرن شانزدهم باور بر این بود که زمان کنش نباید از یک روز تجاوز کند، در نیمه دوم قرن این مدت به دوازده ساعت کاهش یافت، (زیرا آن وقت‌ها این گونه مسایل اهمیت داشت!) «اسکالیژر» نظریه را به نتیجه منطقیش رساند و گفت زمان اجرا باید تقریبا برابر زمان کنش در زندگی واقعی باشد.
    «کاستل وترو» با او موافق است (چون نمایش در پیش روی بینندگان است و مانند حقیقت بودن باید محفوظ بماند)؛ اما در عمل همان دوازده ساعت را جایز می‌داند.

    وحدت مکان
    ارسطو درباره وحدت مکان چیزی نگفته است، بلکه وحدت مکان را «ماگی» Maggi منتقد ایتالیایی در سال 1455 مطرح کرده است. این منتقد اصل فوق را از اصل «وحدت زمان» نتیجه‌گیری کرده و گفته است: «اگر مدت نمایش کوتاه باشد ولی مکان‌هایی که حوادث در آن اتفاق می‌افتد متعدد و دور از هم باشند، تراژدی جنبه طبیعی خود را از دست می‌دهد. از این رو تا حد امکان باید در یک مکان واحد اتفاق بیفتد. تراژدی وقتی موثر می‌افتد که جمع و جور باشد و اگر حادثه آن بین زمان‌های مختلف و مکان‌های متعدد تقسیم شود، عاقلانه شمرده نمی‌شود.»
    رعایت وحدت مکان نخست چندان اجباری شمرده نمی‌شود و می‌گفتند مکان واحدی که برای یک نمایش‌نامه در نظر گرفته می‌شود، ممکن است عبارت از یک جزیره، یک شهر و یا یک ایالت باشد و یا به گفته کورنی: «نقاطی که در ظرف 24 ساعت بتوان بین آن‌ها رفت و آمد کرد.»؛ ولی در سال 1635 «شاپلن» آن را کاملاً جدی و اجباری اعلام کرد و گفت در سراسر نمایش هیچ‌گونه تغییر دکوری جایز نیست.
    «کاستل وترو» ظاهراً تغییر صحنه چندانی را توقع ندارد و یک مکان واحد را برای کنش کافی می‌داند: «موضوع تراژدی باید کنشی باشد که در مکانی کوچک و زمانی کوتاه رخ دهد؛ یعنی در مکان و زمانی که بازیگرها در حال اجرای نمایش‌اند.»
     
  16. western

    western Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏14 جولای 2007
    نوشته ها:
    25
    تشکر شده:
    0
    محل سکونت:
    تبریز
    مکتب رمانتیک

    آغاز قرن هيجده را بايد شروع عصر جديدي در ادبيات اروپا دانست كه دامنه آن تا به امروز كشيده شده است. اضطراب‌ها و تكان هاي ناشي از انقلاب فرانسه به اغلب كشور‌هاي اروپا سرايت كرد و نيرو‌هاي پنهان طبقه‌ي متفكر و روشن را بيدار ساخت . مهاجرت‌هايي كه روي داد ،ذوق‌ها و انديشه‌هاي مختلف را در هم آميخت . در اين قرن انسان جديدي به وجود آمد كه طرز تفكرش به هيچ وجه به انسان قرن هفدهمي شباهت نداشت . روزنامه هاي ادبي اهميت پيدا كردند . نويسندگان و شعرا از طبقات مختلف مردم بوده و قلمرو آثار ادبي وسعت ياافته بود . كتاب هايي در باره تاريخ ، سياحت ، سياست و هنر و علوم و جامعه شناسي نوشته شد . مقام اجتماعي هنرمندان بالا رفت و اغلب آنها مي خواستند كاري كنند كه در سرنوشت طبقه‌ي خود و حتا همه‌ي مردم موثر واقع شوند . در اين دوره بود كه ادبيات رومانتيك در كشور هاي مختلف اروپا يكي پس از ديگري تجلي نمود .
    كلمه رمانتيك از قرن هفدهم در انگلستان در مورد تعبيرات شاعرانه به كار مي‌رفت و از سال 1676 وارد فرانسه شد و مدت زيادي با pittoresque ( خيال انگيز ) و Romanesque ( افسانه‌اي ) به كار برده مي‌شد و تا سال 1775 به معناي امروزي به كار نرفت . در آن تاريخ كلاسيك‌هاي شكست خورده اين كلمه را براي مسخره كردن طرفدار رومانتيسم به كار مي‌بردند و نويسندگان جديد نيز اين كلمه را قبول كردند و آن را با كمال افتخار بر زبان مي راندند . رمانتيسم از اواخر قرن هيژدهم در انگلستان به وجود آمد بعدا به آلمان رفت و در سال 1830 وارد فرانسه و اسپانيا و روسيه شد و تا سال 1850 بر ادبيات اروپا حاكم بود .

    اصول مكتب رمانتيك
    رمانتيسم بر خلاف كلاسيسيم مكتب بسيار پيچيده و آشفته‌ايست به‌طوريكه ا.و.شلگل پيشواي رمانتيسم المان در كتاب " دوره‌ي ادبيات نمايشي "‌نوشته : ذوق رمانتيك پابند نزديكي مداوم امور متضاد است . در سبك رمانتيك ، طبيعت و هنر ، شعر و نثر ، جد و هزل ، خاطره و پيشگويي ، عقايد مبهم و احساسات زنده ، آنچه آسماني است و آنچه زميني و بالاخره زندگي و مرگ در هم‌ مي‌آميزد
    نخست مقايسه‌اي از دو مكتب كلاسيك و رمانتيسم به عمل مي‌آوريم و سپس …
    1- كلاسيك‌ها بيشتر ايده‌آليست هستند ، يعني در هنر مي‌خواهند فقط زيبايي و خوبي را شرح و بيان كنند . اما رمانتيك ها ، گذشته از زيبايي ، زشتي و بدي را هم نشان مي‌دهند
    2- كلاسيك ها عقل را اساس شعر مي دانند ، حال‌آنكه رمانتيك‌ها بيشتر پابند احساس و خيال‌پردازيند
    3- كلاسبك‌ها بيشتر طرفدار وضوح و قاطعبت‌اند ، رمانتيك‌ها پابند جلال و رنگ و منظره . رمانتيك‌ها به صور مختلف حوادث و به تضاد‌ها توجه دارند و به جاي توسل به زبان شعر منظم و يكنواختي كه بوالو مدافع آن است ، ترجيح مي‌دهند اشعاري بگويند كه بيشتر شبيه نثر و چه از لحاظ آهنگ و چه از نظر مضمون ، تصويري و متنوع باشد .
    4- برنامه رمانتيك ها ، برنامه‌ي مبارزه است و روش آنها به كلي منفي است .به عقيده آنها دستورالعمل‌هايي كه در ادبيات رواج يافته مانع آزادي فكر و بيان است ، از اين‌رو آنها همه‌ي قواعد كلاسيك‌ها را شكسته و دور انداخته اند .
    سال 1830 سال انقلاب ادبي است . در اين سال ويكتورهوگو و رفقايش ، در مجله خودشان ، رمانتيسم را به عنوان مكتب آزادي‌ هنر و شخصيت معرفي كردند و دستور العمل هايي در اين مورد صادر ،كه خلاصه‌اي از اصول اساسي آن را نقل مي كنم
     
  17. western

    western Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏14 جولای 2007
    نوشته ها:
    25
    تشکر شده:
    0
    محل سکونت:
    تبریز
    خلاصه‌اي از برنامه‌هاي رمانتيسم
    1- آزادي : هنرمند رمانتيك براي خواهس‌ها و احتياجاتروح خود اهميت بساير قائل اسست و مي‌گويد : آنچه به هنرمند الهام ‌مي‌بخشد و معنا و مفهوم زندگي شمرده مي‌شود " عشق و علاقه " است . اين علاقه بايد آزاد باشد . اگر هنرمند به علت فشار جامعه و قوانين اخلاق و يا بر اثر موهومات عقب رانده شود و نيرو هاي او پنهان و مكتوم بماند حق دارد كه در باره جامعه و قوانين اخلاقي آن داوري كند و حكم بدهد و محيط و اخلاقي كه براي رشد خود او مساعد باشد را به وجود آورد . ادبيات نبايد قاعده‌اي باشد كه عشق و علاقه را محدود سازد . ادبيات مي‌تواند هر گوشه‌اي از زندگي را ، چه زيبا و چه زشت ، چه عالي و چه داني ، موضوع بحث خود قرار دهد . از هر دوره‌ي تاريخي و از هر گونه مناضر دنيا مي تواند استفاده كند .
    2- شخصيت : رمانتيك‌ها ، به دنبال آزادي از قيد قواعد كلاسيك ، فرمانروايي" من "‌" le moi را در هنر مستقر مي‌سازد . و به وسيله‌ي هنر ، خواهش‌هاي دل و رنج‌هاي روح خود را بيان مي‌دارد ( اين روش رمانتيك‌ها را نبايد دليل خودستايي او و فرار از بشريت دانست . قبلا هنرمند كلاسيك براي توصيف " انسان كلي " قهرماني را از ميان افسانه‌ها و اساطير بر ميگزيد ، اما هنرمند رمانتيك خويشتن را به جاي اين قهرمان افسانه‌اي مي گذارد و نمونه‌ي هم‌نوعان خويش قرار مي دهد .
    3- هيجان و احساسات : شك نيست كه در روح آدمي احساس بيش از انديشه نفوذ دارد و آرزو بيش از حقيقت موثر است . از‌اين‌رو بايد احساسات و هوس‌هاي روح را – در قلمرو اخلاق – مورد بحث قرار داد . (آلفرد‌دوموسه مي‌گفت : بايد هذيان گفت . ‌آنچه بايد بيان كرد هيجان شاعر است و آنچه بايد به دست آورد هيجان مردم .
    4- گريز و سياحت : آزردگي ازمحيط وزمان موجود و فرار به سوي قضاها يا زمان‌هاي ديگر ، دعوت به سفر تاريخي يا جغرافيايي ، سفر واقعي يا بر روي بالهاي خيال . يكي ديگر از مشخصات آثار رمانتيك‌هاست . همه‌ي اين سفرهاي رويايي در آرزوي يافتن محيط زيبا و مجلل و رنگ‌هاي تازهو بالاخره آن زيبايي و كمال مطلوب است كه هنرمند آرزوي نيل به آن را دارد .
    5- كشف وشهود : سرگرمي با جلال و زيبايي مانع اين نيست كه هنرمند رمانتيك به فكر كشف اسرار باشد و بخواهد در همه‌ي اسرار جهان نفوذ كند . او تخيل و اميد و آرزوو معجزه را جانشين حقيقت مي‌سازد و بيش از تقليد پابند تصور است . هنر خود را با مبالغه مي‌آميزد . يعني آنچه را كه هست نمي‌گويد و از آنچه بايد باشد بحث مي‌كند . رمانتيسم نوعي " درون‌بيني " مبالغه‌آميز است . لامارتين در اين مورد مي گويد : صميمي‌ترين چيز‌هايي كه قلب انسان مالك است و خدايي‌ترين انديشه‌هايي كه در مغز او راه دارد و در آميختن مجلل‌ترين چيزهايي گه در طبيعت هست ، با خوش‌آهنگ‌ترين صداها شعر ناميده مي‌شود .
    6- افسون سخن : " كلمه " تنها بيان‌كننده‌ي يك منظور ساده نيست . بلكه براي خود ارزش و اهميت خاصي دارد و بايد متوجه مفهوم خيال‌انگيز و ارزش آهنگ آن بود . اكنون بيش از هرچيزي بايد در روابط كلمات با يكديگر و هيجان‌ها و خاطره‌هايي كه هريك را بر مي‌انگيزد دقت كرد . در سال 1820 " كلمه " برده اي بيش نبود . در سال 1830 مردم آن را آزاد ساختند . در سال‌هاي بعد از آن كلمه مقام فرمانروايي يافت و ويكتور هوگو در اين مورد مي‌گويد : كلمه عبارت از سخن است و سخن خداست .
    7-
    علاقه به مسيحيت : دين كه فلاسفه‌ي قرن هيژدهم به مخالفت با آن بر خواسته بودند ، در ميان رمانتيك ها به عنوان احتياج قلبي و دروني زنده شد و از نظر هنري مورد توجه قرار گرفت
     
  18. western

    western Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏14 جولای 2007
    نوشته ها:
    25
    تشکر شده:
    0
    محل سکونت:
    تبریز
    واژه رئالیسم از رئل(Real) که به معنای واقع است، مشتق شده و در واقع به معنای مکتب اصالت واقع است.


    مکتب رئالیسم نقطه مقابل مکتب ایده آلیسم است؛ یعنی مکتبی که وجود جهان خارجی را نفی کرده و همه چیز را تصورات و خیالات ذهنی می داند.


    تصویر
    تولستوی
    رئالیسم یعنی اصالت واقعیت خارجی. این مکتب به وجود جهان خارج و مستقل از ادراک انسان، قائل است.
    ایده آلیست ها همه موجودات و آنچه را که در این جهان درک می کنیم، تصورات ذهنی و وابسته به ذهن شخص می دانند و معتقدند که اگر من که همه چیز را ادراک می کنم نباشم، دیگر نمی توانم بگویم که چیزی هست. در حالی که بنابر نظر و عقیده رئالیستی، اگر ما انسان ها از بین برویم، باز هم جهان خارج وجود خواهد داشت. به طور کلی یک رئالیست، موجودات جهان خارج را واقعی و دارای وجود مستقل از ذهن خود می داند.می داند.

    باید گفت در واقع همه انسانها رئالیست هستند، زیرا همه به وجود دنیای خارج اعتقاد دارند. حتی ایده آلیست ها نیز در زندگی و رفتار، رئالیست هستند، زیرا باید جهان خارج را موجود دانست تا بتوان کاری کرد و یا حتی سخنی گفت.

    کلمه رئالیسم در طول تاریخ به معانی مختلفی غیر از معنایی که گفته شد، استعمال شده است. مهمترین این استعمال ها و کاربرد ها، معنایی است که در فلسفه مدرسی یا اسکولاستیک(Scholastic) رواج داشته است.


    در میان فلاسفه مدرسی، جدال عظیمی بر پا بود که آیا کلی وجود خارجی دارد و یا اینکه وجودش فقط در ذهن است؟

    کسانی که برای کلی واقعیت مستقل از افراد قائل بودند، رئالیست و کسانی که کلی را تنها دارای وجودی ذهنی و در ضمن موجودات محسوس می دانستند و برای آن وجود جدا از جزئیات قائل نبودند،، ایده آلیست خوانده می شدند.

    بعدها در رشته های مختلف هنر مانند ادبیات نیز سبک های رئالیستی و ایده آلیسمی به وجود آمد و سبک رئالیسم در مقابل سبک ایده آلیسم است.
    سبک رئالیسم یعنی سبک گفتن و نوشتن متکی بر نمودهای واقعی و اجتماعی. اما سبک ایده آلیسم عبارت است از سبک متکی به تخیلات شاعرانه گوینده یا نویسنده
    رئالیسم نوعی"واقع گرایی" است در رمان و نمایشنامه که خیال پردازی و فردگرایی رومانتیسم را از بین می برد و به مشاهده ی واقعیت های زندگی و تشخیص درست علل و عوامل و بیان تشریح و تجسم آنها می پردازد.
    تصویر
    بالزاک

    هدف حقیقی رئالیسم تشخیص تأثیر محیط و اجتماع در واقعیت های زندگی و تحلیل و شناساندن دقیق "تیپها" یی است که در اجتماع معینی به وجود آمده است.

    سعی نویسندگان رئالیسم در این است که جامعه خود را تشریح کنند و "تیپها"ی موجود در جامعه را نشان دهند.

    از این روست که کار نویسنده در این مکتب به کار یک مورخ نزدیک می شود با این تفاوت که عادت و اخلاق مردم اجتماع خویش را بیان می کند.

    "بالزاک" فرانسوی نماینده مکتب رئالیسم نیز به این نکته اشاره می کند و در "کمدی انسانی" می گوید: "با تنظیم سیاهه ی معایب و فضایل و با ذکر آنچه زاییده ی هوس ها و عشق هاست و با تحقیق درباره مشخصات اخلاقی و انتخاب حوادث اساسی جامعه و یا تشکیل "تیپها" ممکن است به نوشتن تاریخی موفق شوم که مورخان از آن غافل بوده اند، یعنی "تاریخ عادات و اخلاق جامعه".

    از نمایندگان بزرگ رئالیسم در فرانسه "بالزاک" و "استاندال" در انگلستان "دیکنز" و در روسیه "تولستوی" و "داستایوسکی" را می توان نام برد.
     
  19. western

    western Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏14 جولای 2007
    نوشته ها:
    25
    تشکر شده:
    0
    محل سکونت:
    تبریز
    مكتب رئاليسم و ناتوراليسم

    نيمه دوم قرن نوزدهم (1900ـ 1850) با چندين جريان هنري منجمله رئاليسم و ناتوراليسم همراه بود كه بازتابي از نگراني هاي اجتماعي و علمي آن عصر بودند. رئاليسم متشكل از كلمه «ريئل » به معناي «واقعيت» و درمجموع به معناي حقيقت جويي و واقع بيني است. رئاليسم از ميل و گرايش هنرمندان (بويژه رمان نويسها و نقاشها) براي نزديك كردن هنر با واقعيت به وجود آمد. هنرمندان اين مكتب عقيده داشتند كه مناظر زندگاني بايد آيينه وار، بي كم وزياد و بدون دخل و تصرف نمايانده شوند وحقايق طبيعي ، در صنايع و ادبيات ارائه شود. رئاليسم قبل از سال 1850 به وجود آمد ولي بعداز اين تاريخ طرفداراني پيدا كرد و گسترش يافت. درابتدا منتقدان آثارهنري اين كلمه را به كار بردند. بعد به تدريج در واژگان نقد ادبي رايج شد . به عنوان مثال وقتي كوربه روستايي را بدون تلاش براي آراستن و زيباجلوه دادن آن با تمام واقعيتهايش به تصوير مي كشيد براي نقد كار او از اصطلاح «رئاليسم» استفاده مي كردند. ناتوراليسم ، نوعي رئاليسم است كه به افراط و اغراق كشيده شده است . البته به طور كلي رئاليسم و ناتوراليسم يك هدف را دنبال مي كنند. رئاليسم رسالت تقليد و نمونه برداري از طبيعت وحقايق را بر عهده داشت و با نويسندگاني مانند فلوبر و نقاشاني مانند كوربه مشهور شد. به همين دليل طبيعت گرايي (ناتوراليسم ) با رهبري زولا درادبيات وكروت ، منه و دوگاس درنقاشي ، براي رئاليسم جانشين مناسبي بود و دراين مكتب براي رسيدن به واقعيات به علم رجوع مي شد. زولا، طبيعت گرايي را به عنوان روش علمي جديد و دقيق درادبيات تعريف كرد. بنابراين بايد منشأ آن را درتحول علمي قرن جست وجو نمود. دو عنوان «رمان تجربي » و «تاريخ طبيعي و اجتماعي » مشخص كننده موضوعات جريان طبيعت گرايي هستند واين دو موضوع ارتباط تنگاتنگ با حوزه علمي دارند. رئاليسم موضوعاتش را از مشاهده دنياي اجتماعي و تاريخي معاصر اقتباس مي كند. رئاليسم درواقع به مردم و اوضاع واحوال مردمي علاقه مند است كه تا به آن زمان براي كارهاي هنري قابل توجه نبودند. دراين مكتب خلق اثر تصويري و ادبي بيشتر به طبقات متوسط و پايين جامعه مانند كارگران، صنعتگران ، زنان روسپي، ولگردهاي خياباني و به نفرت انگيزترين جنبه هاي زندگي آنان پرداخته مي شود. به عنوان مثال، بالزاك دراثر خود به نام «پدرگوريوت» ، انساني را با ذات و دروني پست و قبيح و نفرت انگيز توصيف مي كند. در رئاليسم محدوديتهاي «آداب و نزاكت» رعايت نمي شود. برخلاف رمانتيكها كه معتقد بودند بايد فقط زيباييها را بيان كرد، رئاليستها عقيده دارند كه حقيقت چه زيبا و چه زشت و چه زننده بايد بيان يا به تصوير كشيده شود. به همين دليل است كه نقاشي كوربه «بي ادبانه و قبيح» و يا رمان «مادام بوواري » اثر فلوبر به عنوان رئاليسم زشت و زننده وتوهين كننده به عفت، قضاوت مي شود. رئاليسم تنها يك گرايش و جريان نيست بلكه حركتي درارتباط تنگاتنگ با تحولات روحي و طرز تفكر واطلاعات گرفته شده از اجتماع و علم است. علم و ادبيات به سختي با يكديگر موافق و سازگار هستند و براي خلق اثر ادبي همراه با علم تناقض گويي به وجود مي آيد. واقعيت بشر، حقيقت رفتار، افكار و احساسات درصورت ضرورت علمي فراموش مي شود، درحالي كه شخصيت رمان يك روبوت (آدم ماشيني) نيست. در رئاليسم مسأله «سبك» درحاشيه قرار مي گيرد. ميل نويسندگان رئاليسم به پيروي و تقليد از واقعيت، مستلزم مشاهده و استناد به حقيقت است و باتوجه به اين ، كشف عكس وهنر عكاسي كه نمونه برداري و انعكاس دقيق واقعيت است، هنرقابل توجهي براي هنرمندان اين مكتب بود واين عملاً پاياني براي توهمات شاعرانه و آرمانگرايانه رمانتيكها محسوب مي شد.