زیباترین شعر از رباعیات حکیم عمر خیام

شروع موضوع توسط Mahmoud58 ‏17 دسامبر 2006 در انجمن شعر

  1. Mahmoud58

    Mahmoud58 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏29 نوامبر 2005
    نوشته ها:
    853
    تشکر شده:
    5
    به نظر شما کدام شعر از رباعیات خیام قشنگ تر و پر معنا تر از بقیه است ؟!



    به نظر من :


    خيام اگر ز باده مستي خوش باش
    با ماهرخي اگر نشستي خوش باش
    چون عاقبت کار جهان نيستي است
    انگار که نيستي چو هستي خوش باش



    قشنگترین شعر و :


    اين قافله عمر عجـب ميگذرد
    درياب دمي کـه با طرب ميگذرد
    ساقي غم فرداي حريفان چه خوري
    پيش آر پياله را که شب ميگذرد


    با معنا ترین شعر است.


    نظر شما چیه ؟!!
  2. Mahmoud58

    Mahmoud58 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏29 نوامبر 2005
    نوشته ها:
    853
    تشکر شده:
    5
    این اشعار رو هم میزارم تا راحت تر بتونین انتخاب کنید :



    برخيز و بيا بـتا براي دل ما
    حل کن به جمال خويشتن مشکل ما
    يک کوزه شراب تا بهم نوش کـنيم
    زان پيش که کوزه‌ها کنند از گـل ما

    ***
    هر چند که رنگ و بوي زيباسـت مرا
    چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا
    معـلوم نـشد که در طربخانه خاک
    نـقاش ازل بـهر چه آراسـت مرا


    ***
    آن قصر که جمشيد در او جام گرفـت
    آهو بـچـه کرد و شير آرام گرفـت
    بـهرام کـه گور مي‌گرفتي همه عمر
    ديدي کـه چگونه گور بهرام گرفـت


    ***
    ابر آمد و باز بر سر سبزه گريسـت
    بي باده ارغوان نـميبايد زيسـت
    اين سبزه که امروز تماشاگه ماست
    تا سبزه خاک ما تماشاگه کيست


    ***
    اين کوزه چو من عاشق زاري بوده است
    در بـند سر زلف نـگاري بوده‌سـت
    اين دستـه کـه بر گردن او مي‌بيني
    دستي‌ست که برگردن ياري بوده‌ست


    ***
    اين کهنـه رباط را که عالم نام اسـت
    و آرامگـه ابلـق صبح و شام اسـت
    بزمي‌ست که وامانده صد جمشيد است
    قصريسـت که تکيه‌گاه صد بهرام است


    ***
    اين يکد و سه روز نوبت عمر گذشـت
    چون آب بـجويبار و چون باد بدشـت
    هرگز غـم دو روز مرا ياد نـگـشـت
    روزيکـه نيامده‌سـت و روزيکه گذشت


    ***
    بر چهره گل نسيم نوروز خوش است
    در صحن چمن روي دلفروز خوش است
    از دي که گذشت هر چه گويي خوش نيست
    خوش باش و ز دي مگو که امروز خوش است


    ***
    چون ابر به نوروز رخ لاله بشـسـت
    برخيز و بجام باده کـن عزم درسـت
    کاين سبزه که امروز تماشاگه ماست
    فردا همه از خاک تو برخواهد رسـت


    ***
    چون چرخ بکام يک خردمند نگشت
    خواهي تو فلک هفت شمر خواهي هشت
    چون بايد مرد و آرزوها همه هشت
    چه مور خورد بگور و چه گرد بدشت


    ***
    در فصـل بهار اگر بتي حور سرشـت
    يک ساغر مي دهد مرا بر لب کشـت
    هرچـند بـنزد عامه اين باشد زشت
    سـگ بـه زمن ار برم دگر نام بهشت


    ***
    ساقي گل و سبزه بس طربناک شده‌ست
    درياب که هفته دگر خاک شده‌سـت
    مي نوش و گلي بچين که تا درنگري
    گل خاک شده‌ست و سبزه خاشاک شده‌ست


    ***
    گويند کسان بهشت با حور خوش اسـت
    مـن ميگويم کـه آب انگور خوش اسـت
    اين نـقد بگير و دست از آن نـسيه بدار
    کاواز دهـل شنيدن از دور خوش اسـت


    ***
    من هيچ ندانم که مرا آنکه سرشت
    از اهل بهشت کرد يا دوزخ زشـت
    جامي و بتي و بربطي بر لب کشت
    اين هر سه مرا نقد و ترا نسيه بهشت


    ***
    مي نوش که عمر جاوداني اينـسـت
    خود حاصـلـت از دور جواني اينسـت
    هـنـگام گـل و باده و ياران سرمست
    خوش باش دمي که زندگاني اينسـت


    ***
    در هر دشتي که لاله‌زاري بوده‌ست
    از سرخي خون شهرياري بوده‌سـت
    هر شاخ بنفـشـه کز زمين ميرويد
    خالي است که بر رخ نگاري بوده‌ست


    ***
    هر سبزه که برکنار جوئي رسته است
    گويي ز لب فرشته خويي رسته است
    پا بر سر سبزه تا بـخواري نـنـهي
    کان سبزه ز خاک لاله رويي رسته است


    ***
    افسوس که سرمايه ز کف بيرون شد
    در پاي اجل بسي جگرها خون شد
    کس نامد از آن جهان که پرسم از وي
    کاحوال مسافران عالـم چون شد


    ***
    افـسوس که نامه جواني طي شد
    و آن تازه بـهار زندگاني دي شد
    آن مرغ طرب که نام او بود شـباب
    افـسوس ندانم که کي آمد کي شد


    ***
    اي بس که نباشيم و جهان خواهد بود
    ني نام زما و ني‌نشان خواهد بود
    زين پيش نبوديم و نبد هيچ خلـل
    زين پس چو نباشيم همان خواهد بود


    ***
    اين قافله عمر عجـب ميگذرد
    درياب دمي کـه با طرب ميگذرد
    ساقي غم فرداي حريفان چه خوري
    پيش آر پياله را که شب ميگذرد


    ***
    در دهر چو آواز گـل تازه دهـند
    فرماي بتا که مي به اندازه دهند
    از حور و قصور و ز بهشت و دوزخ
    فارغ بنشين که آن هر آوازه دهند


    ***
    روزيست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد
    ابر از رخ گـلزار هـمي شويد گرد
    بلـبـل بـه زبان پهلوي با گل زرد
    فرياد همي کند کـه مي بايد خورد


    ***
    عمرت تا کي به خودپرستي گذرد
    يا در پي نيستي و هسـتي گذرد
    مي نوش که عمريکه اجل در پي اوست
    آن به که به خواب يا به مستي گذرد


    ***
    گر يک نفـسـت ز زندگاني گذرد
    مـگذار که جز به شادماني گذرد
    هشدار که سرمايه سوداي جهان
    عمرست چنان کش گذراني گذرد


    ***
    گويند بهشت و حورعين خواهد بود
    آنجا مي و شير و انگبين خواهد بود
    گر ما مي و معشوق گزيديم چه باک
    چون عاقبت کار چنين خواهد بود


    ***
    گويند بهشـت و حور و کوثر باشد
    جوي مي و شير و شهد و شکر باشد
    پر کـن قدح باده و بر دستـم نـه
    نـقدي ز هزار نسيه خوشتر باشد


    ***

    هر صبح که روي لاله شبنم گيرد
    بالاي بنفشه در چمن خم گيرد
    انصاف مرا ز غنچه خوش مي‌آيد
    کو دامن خويشتن فراهم گيرد


    ***
    ياران موافق همه از دست شدند
    در پاي اجل يکان يکان پست شدند
    خورديم ز يک شراب در مجلس عمر
    دوري دو سه پيشتر ز ما مست شدند


    ***
    يک جام شراب صد دل و دين ارزد
    يک جرعـه مي مملکـت چين ارزد
    جز باده لعـل نيسـت در روي زمين
    تلـخي کـه هزار جان شيرين ارزد


    ***

    خشـت سر خم ز ملکت جم خوشتر
    بوي قدح از غذاي مريم خوشـتر
    آه سـحري ز سينـه خـماري
    از نالـه بوسـعيد و ادهم خوشـتر



    ***
    وقت سحر است خيز اي مايه ناز
    نرمک نرمک باده خور و چنگ نواز
    کانـها کـه بجايند نپايند بسي
    و آنها که شدند کس نـميايد باز


    ***
    مرغي ديدم نشسته بر باره طوس
    در پيش نهاده کلـه کيکاووس
    با کله همي گفت که افسوس افسوس
    کو بانگ جرسها و کجا ناله کوس


    ***
    خيام اگر ز باده مستي خوش باش
    با ماهرخي اگر نشستي خوش باش
    چون عاقبت کار جهان نيستي است
    انگار که نيستي چو هستي خوش باش


    ***
  3. raxtastar

    raxtastar کاربر فعال ورزش

    تاریخ عضویت:
    ‏7 ژوئن 2005
    نوشته ها:
    1,871
    تشکر شده:
    389

    ابریق مرا شکستی ربی ______________ بر من در عیش را بستی ربی




    من می میخورم و تو می کنی بد مستی ؟؟!! _____ خاکم به دهن مگر تو مستی ربی؟؟

    :f34r:


    ####################################################







    نا کرده گنه در این جهان کیست بگو ؟ ____ آن کس گنه نکرد در این جهان زیست بگو؟



    من بد کنم و تو بد مکافات دهی !!! _____ پس فرق میان من و تو چیست بگو؟


    ;) ;)
  4. Mahmoud58

    Mahmoud58 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏29 نوامبر 2005
    نوشته ها:
    853
    تشکر شده:
    5


    این دو تا قشنگ ترین !!!
  5. moryabdi

    moryabdi Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏30 می 2006
    نوشته ها:
    302
    تشکر شده:
    3
    به نظر من رباعیات خیام رو باید از نگاه عرفانی خوند نه از نگاه انسانی ... از نگاه انسانی به کفر میانجامه
    مثل
    خيام اگر ز باده مستي خوش باش
    با ماهرخي اگر نشستي خوش باش
    چون عاقبت کار جهان نيستي است
    انگار که نيستي چو هستي خوش باش

    و از نگاه عرفانی به رها کردن ظاهر دنیا و پرداختن به اصل هستی...
    تا شما باده و ماهرخ رو چی معنی کنید... خوشم میاد که خیام رو افراد کمی میشناسن
    صادق هدایت از نگاه انسانی بهش نگریست و آخرش رو همه دیدیم
    تمام زیبایی شعر به درون و باطن شعر هست وگرنه پوسته اون رو هر موجودی میتونه تعبیر و تفسیرش رو پیدا کنه...
    به زندگی خود خیام و تفکرات و علم اون دقت کنید می فهمید این رباعیات رو به چه منظور سروده
    اگر از لحاظ عرفانی نگاه کنیم داره تو این رباعیات میرسونه که اگر در بند و گرفتار و عاشق دنیایی این دنیا هیچ پایانی جز مرگ و نیستی از دست دادن دارایی هات نداره دنبال عشقی باش که همیشگی باشه ... در ضمن بعضی از رباعیات به دفتر رباعیات خیام اضافه شده که از نظر شکل تفکر کاملا نشون میده که خیام نمی تونه اونا رو گفته باشه حتما خودتون تارخچه اون رو خوندید که خیلی دستبرد به شعرش زدند بعد از مرگش
    البته شما بسته به تفکر خودتون میتونید هرجور خواستید برداشت کنید ولی خود خیام راضی به کج فهمی شعرش نیست ...
    موفق باشید
  6. خرداد

    خرداد کاربر فعال ادبیات

    تاریخ عضویت:
    ‏24 اکتبر 2005
    نوشته ها:
    1,093
    تشکر شده:
    81
    محل سکونت:
    زیر این آبی آرام بلند
    دوست عزیز ادامه بده
    امیدوارم موفق باشید
  7. خرداد

    خرداد کاربر فعال ادبیات

    تاریخ عضویت:
    ‏24 اکتبر 2005
    نوشته ها:
    1,093
    تشکر شده:
    81
    محل سکونت:
    زیر این آبی آرام بلند
    کاملا تایید میشه
  8. Mahmoud58

    Mahmoud58 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏29 نوامبر 2005
    نوشته ها:
    853
    تشکر شده:
    5

    کی تا حالا با خوندن شعرهای خیام کافر شده ؟!!! شما فقط کافیست دیوان خیام با مقدمه صادق هدایت رو بخونید تا این ابهامات براتون معلوم بشه !!! :blush:
    AslanSalarkia از این نوشته تشکر کرده است.
  9. جاوید ایران

    جاوید ایران مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    1,250
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    اسپادانا
    نشان دهنده پایدار بودن تفکرات حکیم عمر خیام در طول دوران جوانی , میانسالی و پیری

    * * *

    هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا / چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا
    معلوم نشد که در طربخانه خاک / نقاش ازل بهر چه آراست مرا

    * * * جوانی

    امروز كه نوبت جوانی من است / می نوشم ازآنكه كامرانی من است
    عیبم مكنید گرچه تلخ است خوش است / تلخ است چراكه زندگانی من است

    * * * میانسالی

    افسوس که نامه جوانی طی شد / وان تازه بهار زندگانی دی شد
    حالی كه ورا نام جوانی گفتند / معلوم نشد كه او كی آمد كی شد

    * * * پیری

    من دامن زهد و توبه طی خواهم كرد / با موی سپید قصد می خواهم كرد
    پیمانه عمر من به هفتاد رسید / این دم نكنم نشاط كی باید كرد

    * * *
  10. Vahid.k

    Vahid.k Guest

    تاریخ عضویت:
    ‏15 آگوست 2005
    نوشته ها:
    144
    تشکر شده:
    4
    به عقیده من خیام بیش از اینکه شاعر و دانشمند باشد یک فیلسوف بزرگ است . حداقل برای من اینطوره که به خیام به دید یک فیلسوف نگاه می کنم .

    در کارگه کوزه گری بودم دوش

    دیدم دو هزار کوزه گویای خموش

    هر یک به زبان حال می گفت با من

    کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش؟

    خلاصه ای در مورد زندگی و آثار حکیم عمر خیام ( از ویکیپدیا )

    حکیم ابوالفتح عُمَر بن ابراهیم خیام نیشابوری از ریاضی‌دانان، اخترشناسان و شُعرای بنام ایران در دوره سلجوقی است. گرچه پایگاه علمی خیام برتر از جایگاه ادبی اوست ولی آوازهٔ وی بیشتر به واسطهٔ نگارش رباعیاتش است که شهرت جهانی دارد. افزون بر آنکه رباعیات خیام را به اغلب زبان‌های زنده ترجمه نموده‌اند. فیتز جرالد رباعیات او را به زبان انگلیسی ترجمه کرده که بیشتر مایه شهرت وی در مغرب‌زمین گردیده‌است.

    حکیم عمر خیام در دوره سلطنت ملک‌شاه سلجوقی (۴۲۶-۵۹۰ هجری قمری) و در زمان وزارت خواجه نظام‌الملک گاهشماری ایران را اصلاح کرد. وی در ریاضیات، علوم ادبی، دینی و تاریخی استاد بود.

    عده‌ای از تذکره‌نویسان، خیام را شاگرد ابن سینا و عده‌ای دیگر او را شاگرد امام موفق نیشابوری عارف معروف نوشته‌اند. وی بیش از ۱۰۰ رباعی سروده‌است. مرگ خیام را میان سالهای ۵۱۷-۵۲۰ هجری می‌دانند که در نیشابور اتفاق افتاد، وی را در باغی که آرامگاه امامزاده محروق به خاک سپرده‌اند.

    زندگی

    عمر خیام در حدود دهه نخست سده پنجم هجری در نیشابور زاده شد. فقه را در میانسالی در محضر امام موفق نیشابوری آموخت؛ حدیث، تفسیر، فلسفه، حکمت و اختر شناسی را فراگرفت. برخی نوشته‌اند که او فلسفه را مستقیما از زبان یونانی فرا گرفته بود. در دربار ملکشاه می‌زیست و از پیرامونیان و همراهان شاه بود. با نظام الملک طوسی رابطه‌ای نیکو داشت، کتاب جبر و مقابله را پس از نگارش به خواجه تقدیم کرد. نیز در گاهشناسی، تقویم جلالی را تدوین کرد که به نام جلال الدین ملکشاه شهره‌است، اما پس از مرگ ملکشاه کاربستی نیافت. خیام در زندگی زن نگرفت و همسر بر نگزید.


    آثار

    خیام آثار علمی و ادبی بسیار تالیف نمود که معروفترین آنها هفده رساله و کتاب به شرح زیر است:

    * ۱- رساله فی براهین‌الجبر و المقابله به زبان عربی، در جبر و مقابله که فوق العاده معروف است و به‌وسیله دکتر غلامحسین مصاحب در تهران به چاپ رسیده‌است.
    * ۲- رساله کون و تکلیف به عربی درباره حکمت خالق در خلق عالم و حکمت تکلیف که خیام آن را در پاسخ پرسش امام ابونصر محمدبن ابراهیم نسوی در سال ۴۷۳ نوشته‌است و او یکی از شاگردان پورسینا بوده و در مجموعه جامع البدایع باهتمام سید محی الدین صبری بسال ۱۲۳۰ و کتاب خیام در هند به اهتمام سلیمان ندوی سال ۱۹۳۳ میلادی چاپ شده‌است.
    * ۳- رساله‌ای در شرح مشکلات کتاب مصادرات اقلیدس و این رساله در سال ۱۳۱۴ به اهتمام دکتر تقی ارانی به چاپ رسید که از لحاظ ریاضی بسیار مهم است.
    * ۴- رساله روضة‌القلوب در کلیات وجود.
    * ۵- رساله ضیاء العلی.
    * ۶- رساله میزان‌الحکمه.
    * ۷- رساله‌ای در صورت و تضاد.
    * ۸- ترجمه خطبه ابن سینا.
    * ۹- رساله‌ای در صحت طرق هندسی برای استخراج جذر و کعب.
    * ۱۰- رساله مشکلات ایجاب.
    * ۱۱- رساله‌ای در طبیعیات.
    * ۱۲- رساله‌ای در بیان زیگ ملکشهاهی.
    * ۱۳- رساله نظام الملک در بیان حکومت.
    * ۱۴- رساله لوازم‌الاکمنه.
    * ۱۵- اشعار عربی خیام که در حدود ۱۹ رباعی آن بدست آمده‌است.
    * ۱۶- نوروزنامه.
    * ۱۷- رباعیات خیام به زبان فارسی که در حدود ۲۰۰ چارینه (رباعی) یا بیشتر از حکیم عمر خیام است و زائد بر آن مربوط به خیام نبوده بلکه به خیام نسبت داده شده.
    * ۱۸- عیون الحکمه.
    * ۱۹- رساله معراجیه.
    * ۲۰- رساله در علم کلیات.
    * ۲۱- رساله در تحقیق معنی وجود.
    * -

    او میزان الحکمت را درباره فیزیک و لوازم الامکنت را در دانش هواشناسی نوشت. نوروزنامه دیگر اثر ادبی اوست، در پدیداری نوروز و آیین پادشاهان ایرانی و اسب و زر و قلم و شرا که در حدود ۴۹۵ هجری قمری نگاشته شده‌است. کتاب جبر و مقابله خیام با تلاش دانش پژوهان اروپایی در سال ۱۷۴۲ در یکی از کتابخانه‌های لیدن یافته شد. این کتاب در ۱۸۱۵ توسط تنی چند از دانشمندان فرانسوی ترجمه و منشر شد .
    AslanSalarkia از این نوشته تشکر کرده است.
  11. Vahid.k

    Vahid.k Guest

    تاریخ عضویت:
    ‏15 آگوست 2005
    نوشته ها:
    144
    تشکر شده:
    4
    متاسفانه بشدت در ذهن مردم ما این تفکر وارد شده که بسیاری از رباعیات خیام منصوب به اوست خصوصا رباعیاتی که بیشتر جنبه ی فلسفی دارد مورد این اتهام قرار گرفته است . از دیدگاه من این یام حقیقت ندارد . خیام یک فیلسوف بود و فلسفه و افکار او بر همه آشکار .
    رباعیات خیام بیشتر از جانب افرادی مورد اتهام قرار می گیرد که تصور می کنند چون خیام مسلمان بوده چنین عقایدی از او بعید است حال آنکه خیام ( بازهم از دیدگاه من ) اصولا مسلمان نبوده !

    به دوستداران خیام پیشنهاد می کنم حتما به نیشابور سفر کنند و از آرامگاه خیام بازدید کنند . معماری و فضای بسیار آرامش بخش و دوست داشتنی ای بر آرامگاه خیام حکم فرماست .
    AslanSalarkia از این نوشته تشکر کرده است.
  12. Vahid.k

    Vahid.k Guest

    تاریخ عضویت:
    ‏15 آگوست 2005
    نوشته ها:
    144
    تشکر شده:
    4
  13. Vahid.k

    Vahid.k Guest

    تاریخ عضویت:
    ‏15 آگوست 2005
    نوشته ها:
    144
    تشکر شده:
    4
    به نظر من شما سعی دارید همیشه به افراد زمینی به دید آسمانی و بیش از حد پیچیده نگاه کنید . خیام اگر هم به فرمایش شما عارف بود به سبک خودش عارف بود و اندیشه خودش رو داشت این که یه مکتبی هست که عشق و همه چیز رو آسمونیش رو میخواد دلیل نمیشه که بگید خیام هم مرادش همین بوده !
    واقعیت خیام چیزی است که از اثارش می توان دریافت . حالا هر کسی به اندازه ای ....
    برای مثال خوشحال میشم دوستان نظرشون و برداشتشون رو در مورد این رباعی ( که من به اون خیلی علاقه دارم ) بیان کنند . ( البته ممکنه دوست نداشته باشند بعضی ها و برداشتشون secret باشه )

    در کارگه کوزه گری بودم دوش

    دیدم دو هزار کوزه گویای خموش

    هر یک به زبان حال با من می گفت

    کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش؟
    AslanSalarkia از این نوشته تشکر کرده است.
  14. جاوید ایران

    جاوید ایران مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    1,250
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    اسپادانا
    دمی با خیام فیلسوف مشرق زمین

    هر روز که آفتاب بر می آید / یک روز ز عمر ما بسر می آید
    هر صبح که نقد عمر ما می دزدد / دزدیست که با مشعل در می آید

    روزگار دهشتناک خیام فیلسوف

    خیام بدون تردید یکی از دانشمندان زمان خود بود که جهان تا امروز از بزرگی او سخنهای بسیاری گفته است . وی هم دوره نظام الملک و حسن صباح بود. او در ریاضیات ، نجوم و فلسفه از همه روزگار خود بالاتر بود. هم روزگاران او وی را امام - حجه الحق - فیلسوف عالم - سید الحکما المشرق و المغرب - دستور و. . . نامیده بودند. او زمانی لب بر سخن گشود که بزرگان اسلامی جرات سخن گفتن نداشتند و افراد برجسته اسلامی مانند : شهاب الدین سهروردی و عین القضاه همدانی برای ابراز عقیده خود که تنها کمی با عقاید مسلمانان مقدس نما متفاوت بوده است تکه تکه می شوند و یا به آتش کشیده می شدند. حتی امام محمد غزالی نیز همزمان با خیام بود که او نیز از متعصبین اسلامی به حساب می آید و کتابهای مفیدی در ستایش قوانین اسلامی نگاشته است. با این حال چندین بار کتابهای امام محمد غزالی در بلاد غرب بدلیل کفر به اسلام به آتش کشیده می شود و وی را کافر می نامند. امام غزالی بر این باور بود که اگر شخصی یهودی بوده است تنها به این دلیل است که در خانواده ای یهودی به دنیا آمده است و اگر کسی مسلمان است به همین دلیل است. پس دین او ارزشی ندارد. پس زمانی دین او ارزش پیدا می کند که اوعقاید خانواده و آموزش های آنان را بدور اندازد و خود شخصا برای انتخاب دین نیک تلاش کند. برای بیان این سخنان منطقی او را کافر نامیدند. یک قرن پیش از خیام منصور حلاج که مسلمان بود به دارآویخته شد و بدنش تکه تکه گردید. قبل از وی بابک خرمدین سردار بزرگ ایرانی توسط مسلمانان بربر خلیفه عباسی تکه تکه شد و بعد از وی مازیار که از خاندان اصیل ایرانی بود تکه تکه گردید و دهها نمونه دیگر. با این تفاصیل از فضای وحشی گریها و عقب افتادگی های فکری اعراب در ایران فیلسوف ایرانی که خود را عاری از هرگونه مسلمانی می داند زبانزد روزگار خود می شود و این تنها به آن دلیل است که متانت و زندگی ساده و بدون هرزگی و مملو از علم و دانش را برای خود بر می گزیند. او بگفته تاریخ نگاران عصبی ، گوشه گیر و آرام بوده است. می توان دلیل این اخلاق او را در این سخن برناردشاو دید.

    از برناردشاو پرسیدند چرا از جمع دوری می کنی و خلوت و سکوت را برگزیده ای؟
    وی پاسخ داد از معاشرت با مردمان نافهم رنج می برم.

    خیام نیز چنین بوده است و از مردمانی که زندگی را تنها در عقاید مذهبی می دیده اند به تنگ آمده بود و دوری از اجتماع را گزیده بود. در نهایت وی در سال 515 هجری بعد از گذشت حدود 80 سال عمر بدرود حیات گفت.

    خیام و تجزیه و تحلیل آیات قرآنی

    او نه تنها در هیچ کجای آثار خود از مسلمان بودن خود سخنی نگفته بلکه چندین بار قوانین آنرا نکوهش کرده و کتاب نوروزنامه او موید این است که وی علاقه بسیاری به دین بهی زرتشت که یادگار ایران باستان بوده است داشته و به همین دلیل نوروزنامه خیام اثری جاودانه از اوست که از گذشته باشکوه ایران سخن می گوید. از جشنهای کهن ایرانی ، آداب و رسوم دربار شاهنشاهی ایران و رسوم زرتشت گرامی. با این حال او به گفته علی ابن زید بیهقی حتی در بررسی آیات قرانی چیره گی خواصی داشت به طوری که روزی در مجلس عبدالرزاق فردی سوالی درباره یکی از آیات قرآنی نمود و تنها خیام ساعتها آن را موشکافی و بررسی نمود که سپس همگان از بزرگی فکر او تحسینهای بسیاری داشتند به طوری که گفتند : خداوند امثال شما دانشمندان را زیاد کند و جهان را از وجود امامی مانند خیام خالی ندارد. با اینکه حوزه علمی خیام ریاضیات و فلسفه است ولی او در موضوعات مختلف حتی اسلامی اطلاعات وسیعی داشت.

    خیام از دید بزرگان ایرانی و جهان

    ارنست رنان : خیام نمونه برجسته آزاد اندیشی فکر آریایی بوده است. او پیوسته می کوشید تا گردن خود را از دست قوانین خشک و انعطاف ناپذیر اعراب رها کند.

    عمادالدین کاتب قزوینی : در کتاب خریده القصر که مربوط به شعارای اسلامی است و55 سال بعد از مرگ خیام نوشته شده است ( 570 هجری ) می گوید : عمر خیام در عصر خود بی مانند بود و در علم نجوم و حکمت ضرب المثل زمان.

    ابوالحسن بیهقی : خیام مسلط بر تمام اجزای حکمت و ریاضیات و معقولات بود.

    زمخشری دانشمند معروف : خیام را حکیم جهان و فیلسوف گیتی نامیده است.

    قفطی در تاریخ الحکما در قرن ششم می گوید: امام خراسان ( خیام ) و علامه دوران بر دانش یونان مسلط بود و باید در سیاست مدنی از او پیروی کرد. او خداشناسی را در اجتناب از شهوات جسمی می دانست . که این امر مستلزم تزکیه نفس است.

    عروضی سمرقندی در زمستان 508 سلطان کس بفرستاد تا خیام را بیاورند تا درباره رفتن شکار سلطان نظر بدهد و هوا را بررسی نماید.

    در جای دیگر خلیفه بغداد برای جنگ با دشمنان از حاکم سلجوقی کمک می خواهد و او منجمان را احضار می کند که نظر دهند ولی نظر آنان منفی بود و حاکم خشمگین شد. منجمان گفتند اگر باور ندارید از امام خیام نظر بخواهید نظر ما نظر اوست.

    اتمام التتمه : فیلسوف حجه الحق عمر بن ابراهیمی خیام از تمام حکمای خراسان بالاتر و پرمایه تر و در ریاضیات بر همگان فزونی داشت . روزی درباره معذوتین ( آیات قرانی ) از خیام سوال شد و او ساعتها درباره اش بحث نمود به طوری که همگان شگفت زده شدند.

    محقق روسی یوگنی برتلس در مقدمه کتابش درباره خیام می گوید : برهمگان واضح است که خیام ریاضی دان و فیلسوف ایرانی در روزگار خود با چه دشواریهایی روبرو بوده است . حتی مورخین شریعت اسلامی تفکرات او را مارهای زهرآگین و گزنده شریعت اسلام می دانستند . به نظر میرسد خیام در جلسات علمی اش سروده هایی جنجالی می گفته است که آنها از ترس حاکم شرع دهان به دهان آنرا چرخانده اند و امروز به ما رسیده است.

    معتبرترین اسنادی که درباره خیام نوشته اند عبارت است از : مرصاد العباد - تاریخ جهانگشایی جوینی - تاریخ گزیده - نزه المجالس - مونس الاحرار.
    خیام و دین

    فیلسوف ایرانی را می توان فراتر از دین و قواعد اسلامی روزگار خود دانست. او به درجه ای از انسانیت و کمال و علم رسیده بود که احکام روزمره اسلامی در نزدش کودکانه جلوه داده بود و دهها بار دست به شکوه و شکایت از آنان زده بود . هدف از دین کمال انسانیت و خرد و دانش است و خیام به آن درجه از عرفان و بزرگی رسیده بود که نیازی به آنان نداشت. او بدون تردید ایرانی اصیل و بدور از هرگونه خرافات مذهبی و دینی بود. وی با بجای گذاشتن کتاب نوروزنامه ثابت نمود که به دین زرتشت علاقه وافری دارد و احترامی خاصی برای پیامبر ایران باستان قائل است و جشنهای ایرانی ( فروردینگان - خردادگان - مهرگان - سده - نوروز و . . . ) برایش اهمیت خاصی داشته است و در جهت ماندگاری فرهنگ ایرانی تلاش نموده است. این عقیده خیام بدون شک از اساتید خود یعنی محمدابن زکریای رازی و ابن سینا گرفته شده بود. زکریای رازی در قرن سوم با صراحت کامل و منطق پیامبران اسلامی را نفی کرد و اعلام کرد: عقل بزرگترین موهبت خداوند است و به مدد آن می توان در این دنیا وآن دنیا سعادتمند شد و به یاری خرد و دانش و تفکر از وجود انبیا اسلامی مستغنی و بی نیاز هستیم . خیام نیز بارها از عقاید اسلامی روزگارش گله مند است و می گوید:

    می می خورم و مخالفان از چپ و راست / گویند مخور باده که دین را اعداست
    چون دانستم می عدو دین است والله بخورم خون عدو را که رواست

    ***************************

    ای صاحب فتوی ز تو پر کارتریم / با این همه مستی ز تو هشیارتریم
    تو خون کسان خوری و ما خون رزان / انصاف بده کدام خونخوار تریم

    ***************************

    خیام که کوزه در سبو کرد آخر / کار همه عاشقان نکو کرد آخر
    افسار نماز و پوزه بند روزه / از گردن این خران فرو کرد آخر

    ***************************

    گویند مخور می که به شعبان نه رواست / نه نیز رجب که آن مه خاص خداست
    شعبان و رجب مه خدایست و رسول / می در رمضان خوریم که آن خواصه ماست

    ***************************

    تا توانی خدمت رندان کن / بنیاد نماز و روزه ویران کن
    بشنو سخن راست ز خیام عمر / می خور و ره زن و احسان کن

    ***************************

    تا چند زنم بروی دریاها خشت / بیزار شدم ز بت پرستان کنشت
    خیام که گفت دوزخی خواهد بود ؟ / که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت؟

    ***************************

    ما با می و معشوق و شما دیر و کنشت / ما اهل جحیمیم ( جهنم ) و شما اهل بهشت
    تقصیر من از روز ازل چیست ؟ بگو / نقاش چنین بلوح تقدیر نوشت


    رباعیات خیام در جهان

    گفتار فلسفی این بزرگ مرد ایرانی در جهان امروز به تمام زبانهای دنیا ترجمه شده است و جهان به این پیر خرد ایرانی میبالد.

    پروفسورآرتور کریستن سن از میان 1213 رباعی موجود در کتابخانه های جهانی بریتانیا - ملی پاریس - برلن - لنین گراد اکسفرد و کلکته و نسخه های خطی مونس الاحرار که منسوب به خیام فیلسوف است تنها 121 رباعی را متعلق به خیام می داند.

    صادق هدایت نیز در سال 1313 دست به تحقیقات وسیعی درباره خیام زد. وی رباعیات اصلی را با مدارک جمع آوری نمود و چاپ کرد.

    فروغی نیز در سال 1320 کارهای بسیار مفید برای انتخاب رباعیات حقیقی خیام انجام داد و به چاپ رساند.

    تا سال 1960 نیز بیش از 3000 کتاب و رساله درباره خیام نوشته شده است

    مجتبی مینویی مقالات به چاپ رسیده شده درباره خیام را تا سال 1929 بیش از 1500 مقاله می داند که فقط در آمریکا شمالی و اروپا چاپ شده است.

    منظومه فیتز جرالد ( 1875 ) که توسط این فرد انگلیسی جمع آوری شد را می توان نخستین اثر جهانی از خیام دانست که تبلیغ وسیعی در جهان توسط منظومه او انجام شد.

    استاد سعید نفیسی پس از تحقیقات وسیعی درباره خیام گفت رباعیات خیام تا سال 1925 ، 32 بار به انگلیسی ،16 بار فرانسه ، 11 بار اردو ، 12 بار آلمانی ، 4 بار روسی ، 4 بار ترکی ، 5 بار ایتالیایی ، 8 بار عربی ، چند بار به ارمنی و سوئدی و دانمارکی ترجمه شد و تا امروز ثابت شده است که رباعیاتش به تمام زبانهای زنده دنیا ترجمه شده است.

    تندیس این بزرگ مرد مشرق زمین در دانشگاه فلورنس ایتالیا نصب گردید و حسین فخیمی مسؤول ساخت این تندیس گردید و هر ساله یاد و گرامیداشت او در نیشابور برقرار می گردد.

    برگرفته از سایت آریارمن : www.ariarman.com
    AslanSalarkia از این نوشته تشکر کرده است.
  15. moryabdi

    moryabdi Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏30 می 2006
    نوشته ها:
    302
    تشکر شده:
    3
    واقعا برای شما متاسفم اگر خیام شما اشعارش اینه همون بهتره که شما طرفدارش باشین...
    افسار نماز و پوزه بند روزه! واقعا شما فکر میکنید خیام چنین حرفهایی رو بزنه! در هز صورت اگر خیامی که شما منظورتون هست فهمش از یک کودک کمتره که نمیفهمه منظور از نماز و روزه پرهیزگاری و خاموش کردن آتش نفس خودسره همون بهتر که شما طرفدارش باشین...این خیامی که شما برای خودتون با اون رباعیات جعلی ساختین که کاملا از بند انسانیت خارجه ... کدوم عارفی میتونه خدا رو بشناسه و از نفسش پیروی کنه!؟ سوال اینجاست که تمام مذاهب دنبال کنترل نفس هستند که انسان رو به حیوانیت نکشه ...فراتر از دین دیگه از کجا درآوردید آخه! کسی که بدیهی ترین قوانین خدا رو انکار بکنه فرا دینی عمل کرده! به این میگین عارف !
    متاسفانه شما تمام شعرهای جعلی رو کنار هم آوردید... چطور به بزرگترین مفاخر کشور خودتون این دروغ ها رو نسبت میدین! دیوار کوتاه تر از تاریخ و فرهنگ ایران ندیدید... جواب هم ندید بهتره چون از همین الان منطق شما روشنه...
    در آخر فقط میتونم این رو بگم که کافر همه را به کیش خود پندارد...
  16. جاوید ایران

    جاوید ایران مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    1,250
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    اسپادانا
    با درود به شما moryabdi گرامی

    دوست عزیز نخست آنکه به دیگران تهمت نزنید ( کافر همه را به کیش خود پندارد...!) دوم آنکه نوشتار من نقل قول از تارنمایی دیگر بود سپس به شما پیشنهاد میکنم نخست کتاب ترانه های خیام نوشته صادق هدایت را تهیه و مطالعه بفرمایید. دوم مقدمه کتاب نوروزنامه خیام به تصحیح استاد مجتبی مینوی ( برگ 21.22) را تهیه و مطالعه بفرمایید تا تفکرات خیام از نظر آن دو نویسنده سرشناس برای شما روشن شود و در پایان پس از مطالعه کتب بالا مفهوم عرفانی و مقصود حکیم عمر خیام را از اشعار زیر از نظر شخصی خودتان بفرمایید... با سپاس بی پایان

    مقدمه کتاب نوروزنامه خیام ( استاد مجتبی مینوی ) ( برگ 22 ) ( چاپ اول تهران 1380) ( انتشارات اساطیر):

    (( ... چیزی که بسیار شگفت آور است اینکه چنین دیوانی ( رباعیات خیام ) در یک کشور محکوم به مذهب اسلام رایج و ساری گردید زیرا حتی در آثار ادبی هیچ یک از ممالک اروپا هم کتابی نمی توان سراغ داد که نه تنها عقاید نافذ مذهبی را, بلکه کلیه معتقدات اخلاقی را نیز با طنز و طعن و استهزائی چنین لطیف و چنین شدید نفی کرده باشد.))

    کتاب ترانه های خیام ( صادق هدایت ) ( بخش خیام فیلسوف ) :

    (( ... خیام همه مسائل ماوراء مرگ را با لحن تمسخر آمیز و مشکوک و بطور نقل قول با گویند شروع میکند :

    گویند بهشت و حور و عین خواهد بود
    گویند مرا بهشت با حور خوش است
    گویند مرا که دوزخی باشد مست...))

    (( ... نزد هیچ یک از شعرا و نویسندگان اسلام لحن صریح نفی خدا و برهم زدن اساس افسانه های مذهبی سامی مانند خیام دیده نمی شود... ))

    قومی متفکرند اندر ره دین / قومی به گمان فتاده در راه یقین
    می ترسم از آنکه بانگ آید روزی / کای بی خبران راه نه آنست و نه این
    * * *
    تا چند زنم به روی دریاها خشت / بیزار شدم ز بت ‌پرستان کنشت
    خیام که گفت دوزخی خواهد بود / که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت
    * * *
    من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت / از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت
    جامی و بتی و بربطی بر لب کشت / این هرسه مرا نقد و ترا نسیه بهشت
    * * *
    در دهر چو آواز گل تازه دهند / فرمای بتا که می به اندازه دهند
    از حور و قصور و از بهشت و دوزخ / فارغ بنشین که آن هر آوازه دهند
    * * *
    زان پیش که بر سرت شبیخون آرند / فرمای که تا باده گلگون آرند
    تو زر نی ای غافل نادان که ترا / درخاک نهند و باز بیرون آرند
    * * *
    گویند کسان بهشت با حور خوش است / من می گویم که آب انگور خوش است
    این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار / کاواز دهل شنیدن از دور خوش است
    * * *
    گویند مرا که دوزخی باشد مست / قولیست خلاف دل درآن نتوان بست
    گرعاشق و میخواره به دوزخ باشند / فردا بینی بهشت همچون کف دست
    * * *
    گویند بهشت و حورعین خواهد بود / وآنجا می و شیر وانگبین خواهد بود
    گر ما می و معشوقه گزیدیم چه باک / چون عاقبت کار چنین خواهد بود
    * * *
    گویند بهشت و حور و کوثر باشد / جوی می و شیر و شهد و شکر باشد
    پر کن قدح باده و بر دستم نه / نقدی ز هزار نسیه خوش تر باشد
    * * *
    گویند هرآن کسان که با پرهیزند / زانسان که بمیرند چنان برخیزند
    ما با می و معشوقه ازآنیم مدام / باشد که به حشرمان چنان انگیزند
    * * *
    می خوردن و گرد نیکوان گردیدن / به زانکه بزرق زاهدی ورزیدن
    گرعاشق و مست دوزخی خواهد بود / پس روی بهشت کس نخواهد دیدن
    * * *
    زان کوزه‌ می که نیست در وی ضرری / پرکن قدحی بخور بمن ده دگری
    زان پیشترای صنم که در رهگذری / خاک من و تو کوزه ‌کند کوزه ‌گری
    * * *
    فردا علم نفاق طی خواهم كرد / با موی سپید قصد می خواهم كرد
    پیمانه عمر من به هفتاد رسید / این دم نكنم نشاط كی باید كرد
    * * *
    بر من قلم قضا چو بی من رانند / پس نیک و بدش ز من چرا می دانند
    دی بی من و امروز چو دی بی من و تو / فردا به چه حجتم به داور خوانند
    * * *
    افسوس که نامه جوانی طی شد / وان تازه بهار زندگانی دی شد
    آن مرغ طرب که نام او بود شباب / افسوس ندانم که کی آمد کی شد
    * * *
    در فصل بهاراگر بتی حور سرشت / یک ساغر می دهد مرا بر لب کشت
    هرچند بنزد عامه این باشد زشت / سگ به زمن ار برم دگر نام بهشت
    AslanSalarkia و miladkalantar از این نوشته تشکر کرده اند.
  17. moryabdi

    moryabdi Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏30 می 2006
    نوشته ها:
    302
    تشکر شده:
    3
    اگر میتونید جواب سوالاتی رو که قبلا مطرح کردم بدید که چگونه می تونه یک عارف باشه درصورتی که راه حقیقت رو چندگانه یا ناپیدا میبینه!
    در مورد دوم هم درباره صادق هدایت و افکار پوچ اون قبلا صحبت کردیم توم تاپیکی در همین ضمینه
    از کسی مثل صادق هدایت چیزی جز این نمیشه انتظار داشت!
    من اصلا به اسلام و دین و این حرفا کاری ندارم ... من بحثم اینه که چطور شاعری خدا شناس می تونه انقدر بر خلاف امر خداوند حرف بزنه از حضرت آدم تا خاتم همه یک حرف رو زدن چطور همش رو بدون هیچ دلیل انکار میکنه...
    غیر مسلمان بودن خیام رو نمیتونین ثابت کنین مگر با چسبوندن رباعیات جعلی و دروغی ...
    دوستان کمی منطقی نگاه کنین از زاویه دید خودتون نه از زاویه دید امثال صادق هدایت...
    افکار شما انسان رو از حقیقت به سمت شک و تردید متمایل میکنه... حق و حقیقت یکیست باطل هست که نامفهوم و چند گانه نشان میده... هر کسی در درونش خوب و بد رو میفهمه ... مشکل اینجاست که انسان به خودش دروغ بگه...
    در آخر اگر با حرفم به کسی توهین شد پوزش میخوام...یکی نیست بگه چرا فقط اشعار جعلی رو میگذارین ...
    خدانگهدار
  18. جاوید ایران

    جاوید ایران مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    1,250
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    اسپادانا
    همه میدونند که اشعار جعلی زیادی رو به خیام نسبت دادند ولی کسی هست که این اشعار رو هم جعلی بدونه ؟؟ اگه کسی هست لطفا کتاب رباعیات حکیم عمر خیام ( فارسی - انگلیسی ) با مقدمه معینی کرمانشاهی به کوشش ابولفضل میرباقری چاپ دوم 1383 انتشارات کتابسرای تندیس تهران را بخونه تا ببینه این اشعار توش هست یا نه!

    قومی متفکرند اندر ره دین / قومی به گمان فتاده در راه یقین
    می ترسم از آنکه بانگ آید روزی / کای بی خبران راه نه آنست و نه این
    * * *
    تا چند زنم به روی دریاها خشت / بیزار شدم ز بت ‌پرستان کنشت
    خیام که گفت دوزخی خواهد بود / که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت
    * * *
    من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت / از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت
    جامی و بتی و بربطی بر لب کشت / این هرسه مرا نقد و ترا نسیه بهشت
    * * *
    در دهر چو آواز گل تازه دهند / فرمای بتا که می به اندازه دهند
    از حور و قصور و از بهشت و دوزخ / فارغ بنشین که آن هر آوازه دهند
    * * *
    زان پیش که بر سرت شبیخون آرند / فرمای که تا باده گلگون آرند
    تو زر نی ای غافل نادان که ترا / درخاک نهند و باز بیرون آرند
    * * *
    گویند کسان بهشت با حور خوش است / من می گویم که آب انگور خوش است
    این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار / کاواز دهل شنیدن از دور خوش است
    * * *
    گویند مرا که دوزخی باشد مست / قولیست خلاف دل درآن نتوان بست
    گرعاشق و میخواره به دوزخ باشند / فردا بینی بهشت همچون کف دست
    * * *
    گویند بهشت و حورعین خواهد بود / وآنجا می و شیر وانگبین خواهد بود
    گر ما می و معشوقه گزیدیم چه باک / چون عاقبت کار چنین خواهد بود
    * * *
    گویند بهشت و حور و کوثر باشد / جوی می و شیر و شهد و شکر باشد
    پر کن قدح باده و بر دستم نه / نقدی ز هزار نسیه خوش تر باشد
    * * *
    گویند هرآن کسان که با پرهیزند / زانسان که بمیرند چنان برخیزند
    ما با می و معشوقه ازآنیم مدام / باشد که به حشرمان چنان انگیزند
    * * *
    می خوردن و گرد نیکوان گردیدن / به زانکه بزرق زاهدی ورزیدن
    گرعاشق و مست دوزخی خواهد بود / پس روی بهشت کس نخواهد دیدن
    * * *
    زان کوزه‌ می که نیست در وی ضرری / پرکن قدحی بخور بمن ده دگری
    زان پیشترای صنم که در رهگذری / خاک من و تو کوزه ‌کند کوزه ‌گری
    * * *
    فردا علم نفاق طی خواهم كرد / با موی سپید قصد می خواهم كرد
    پیمانه عمر من به هفتاد رسید / این دم نكنم نشاط كی باید كرد
    * * *
    بر من قلم قضا چو بی من رانند / پس نیک و بدش ز من چرا می دانند
    دی بی من و امروز چو دی بی من و تو / فردا به چه حجتم به داور خوانند
    * * *
    افسوس که نامه جوانی طی شد / وان تازه بهار زندگانی دی شد
    آن مرغ طرب که نام او بود شباب / افسوس ندانم که کی آمد کی شد
    * * *
    در فصل بهاراگر بتی حور سرشت / یک ساغر می دهد مرا بر لب کشت
    هرچند بنزد عامه این باشد زشت / سگ به زمن ار برم دگر نام بهشت
  19. Vahid.k

    Vahid.k Guest

    تاریخ عضویت:
    ‏15 آگوست 2005
    نوشته ها:
    144
    تشکر شده:
    4
    قبلا هم توضیح دادم عرفان چیز دیگه ایست در نظر خیام . بهتره اینطوری بگم " خیام اصلا عارف نبود ( اگر عرفان را فقط تلاش برای نزدیکی به خدا تعریف کنید ) "

    دوست عزیز شما به هر یک از اثار خیام مراجعه کنید آثار ضد دینی خیام را می توانید به راحتی درک کنید مگر آنکه هر کدام را به نحوی باطل بشمارید .

    من شخصا کاری به تعاریف بزرگانی مثل هدایت از خیام ندارم . آنچه خودم درک کردم را عرض کردم .
    امیدوارم متوجه باشید که خدای خیام خدایی که برای شما و من تعریف شده نیست ! پس انتظار نداشته باشید تفکرات خیام تابع قوانینی باشد که در ذهن شما نقش بسته است .
    شما از کجا می دونید ؟ شاید ( حتما ) خیام به اینکه اسلام از جانب خداست نیز اعتقادی نداشته .

    نمونه رباعیاتی که Javid-Iran گذاشته رو خواهشا مطالعه بفرمایید و نظرتون رو بگید . ایا معتقدید این رباعیت نیز جعلی است ؟
  20. Vahid.k

    Vahid.k Guest

    تاریخ عضویت:
    ‏15 آگوست 2005
    نوشته ها:
    144
    تشکر شده:
    4
    خیام شاعر، خیام فیلسوف؛ صادق هدایت


    شاید كمتر كتابی در دنیا مانند مجموعه‌ی ترانه‌های خیام تحسین شده، مردود و منفور بوده، تحریف شده، بهتان خورده، محكوم گردیده، حلاجی شده، شهرت عمومی و دنیاگیر پیدا كرده و بالاخره ناشناس مانده.
    اگر همه‌ی كتابهایی كه راجع به خیام و رباعیاتش نوشته شده جمع‌آوری شود، تشكیل كتابخانه‌ی بزرگی را خواهد داد. ولی كتاب رباعیاتی كه به اسم خیام معروف است و در دسترس همه می‌باشد مجموعه‌ای است كه عموماً از هشتاد الی هزار و دویست رباعی كم و بیش دربردارد؛ اما همه‌ی آنها تقریباً جُنگ مغلوطی از افكار مختلف را تشكیل می‌دهند. حالا اگر یكی از این نسخه‌های رباعیات را از روی تفریح ورق بزنیم و بخوانیم، در آن به افكار متضاد، به مضمونهای گوناگون و به موضوعهای قدیم و جدید برمی‌خوریم؛ به طوری كه اگر یك نفر صد سال عمر كرده باشد و روزی دو مرتبه كیش و مسلك و عقیده‌ی خود را عوض كرده باشد قادر به گفتن چنین افكاری نخواهد بود. مضمون این رباعیات روی فلسفه و عقاید مختلف است از قبیل: الهی، طبیعی، دهری، صوفی، خوش‌بینی، بدبینی، تناسخی، افیونی، بنگی، شهوت‌پرستی، مادی، مرتاضی، لامذهبی، رندی و قلاشی، خدایی، وافوری... آیا ممكن است یك نفر این‌همه مراحل و حالات مختلف را پیموده باشد و بالاخره فیلسوف و ریاضی‌دان و منجّم هم باشد؟ پس تكلیف ما در مقابل این آش درهم‌جوش چیست؟ اگر به شرح حال خیام در كتب قدما هم رجوع بكنیم، به همین اختلاف نظر برمی‌خوریم.
    صادق هدايت اساس كار ما روی یك مشت رباعی فلسفی قرار گرفته است كه به اسم خیام، همان منجم و ریاضی‌دان بزرگ، مشهور است و یا به خطا به او نسبت می‌دهند. اما چیزی كه انكارناپذیر است، این رباعیات فلسفی در حدود قرن 5 و 6 هجری به زبان فارسی گفته شده.
    تاكنون قدیم‌ترین مجموعه‌ی اصیل از رباعیاتی كه به خیام منسوب است، نسخه‌ی «بودلن» آكسفورد می‌باشد كه در سنه‌ی 865 در شیراز كتابت شده، یعنی سه قرن بعد از خیام، و دارای 158 رباعی است، ولی همان ایراد سابق كم و بیش به این نسخه وارد است. زیرا رباعیات بیگانه نیز درین مجموعه دیده می‌شود.
    تنها سند مهمی كه از رباعیات اصلی خیام در دست می‌باشد، عبارتست از رباعیات سیزده‌گانه‌ی «مونس الاحرار» كه در سنه‌ی 741 هجری نوشته شده، و در خاتمه‌ی كتاب رباعیات روزن استنساخ و در برلین چاپ شده. رباعیات مزبور علاوه بر قدمت تاریخی، با روح و فلسفه و طرز نگارش خیام درست جور می‌آیند. پس در اصالت این سیزده رباعی و دو رباعی [نقل شده در] «مرصادالعباد» كه یكی از آنها در هر دو تكرار شده، شكی باقی نمی‌ماند و ضمناً معلوم می‌شود كه گوینده‌ی آنها یك فلسفه‌ی مستقل و طرز فكر و اسلوب معین داشته، و نشان می‌دهد كه ما با فیلسوفی مادی و طبیعی سر و كار داریم. از این‌رو، با كمال اطمینان می‌توانیم این رباعیات چهارده‌گانه را از خود شاعر بدانیم و آنها را كلید و محكِ شناسایی رباعیات دیگر خیام قرار بدهیم. در این صورت، هر رباعی كه یك كلمه و یا كنایه مشكوك و صوفی‌مشرب داشت، نسبتِ آن به خیام جایز نیست. ولی مشكل دیگری كه باید حل بشود این است كه می‌گویند خیام، به اقتضای سن، چندین‌بار افكار و عقایدش عوض شده، در ابتدا لاابالی و شرابخوار و كافر و مرتد بوده و آخر عمر سعادت رفیق او شده، راهی به سوی خدا پیدا كرده و شبی روی مهتابی مشغول باده‌گساری بوده، ناگاه باد تندی وزیدن می‌گیرد و كوزه‌ی شراب روی زمین می‌افتد و می‌شكند. آن وقت خیام برآشفته به خدا می‌گوید:
    ابریق می مرا شكستی ربی،
    بر من در عیش را ببستی ربی،
    من می خورم و تو می‌كنی بدمستی
    خاكم به دهن مگر تو مستی ربی؟
    خدا او را غضب می‌كند، فوراً صورت خیام سیاه می‌شود و خیام دوباره می‌گوید:
    ناكرده گناه در جهان كیست؟ بگو
    آن كس كه گنه نكرده چون زیست؟ بگو
    من بد كنم و تو بد مكافات دهی
    پس فرق میان من و تو چیست؟ بگو
    خدا هم او را می‌بخشد و رویش درخشیدن می‌گیرد و قلبش روشن می‌شود. بعد می‌گوید: «خدایا مرا به سوی خودت بخوان!» آن وقت مرغ روح از بدنش پرواز می‌كند!
    این حكایت معجزه‌آسای مضحك بدتر از فحشهای نجم‌الدین رازی به مقام خیام توهین می‌كند، و افسانه‌ی بچه‌گانه‌ای است كه از روی ناشی‌گری به هم بافته‌اند. آیا می‌توانیم بگوییم گوینده‌ی آن چهارده رباعی محكم فلسفی كه با هزار زخم زبان و نیش‌خنده‌های تمسخرآمیزش دنیا و مافیهایش را دست انداخته، در آخر عمر اشك می‌ریزد و از همان خدایی كه محكوم كرده، [با این زبان]، استغاثه می‌طلبد؟ شاید یك نفر از پیروان و دوستان شاعر برای نگهداری این گنج گرانبها، این حكایت را ساخته تا اگر كسی به رباعیات تند او بربخورد به نظر عفو و بخشایش به گوینده‌ی آن نگاه كند و برایش آمرزش بخواهد!
    از این قبیل افسانه‌ها درباره‌ی خیام زیاد است كه قابل ذكر نیست، و اگر همه‌ی آنها جمع‌آوری بشود، كتاب مضحكی خواهد شد. فقط چیزی كه مهم است به این نكته برمی‌خوریم كه تأثیر فكر عالی خیام در یك محیط پست و متعصب خرافات‌پرست چه بوده، و ما را در شناسایی او بهتر راهنمایی می‌كند. زیرا قضاوت عوام و متصوفین و شعرای درجه‌ی سوم و چهارم كه به او حمله كرده‌اند از زمان خیلی قدیم شروع شده و همین علت مخلوط شدن رباعیات او را با افكار متضاد به دست می‌دهد. كسانی كه منافع خود را از افكار خیام در خطر می‌دیده‌اند تا چه اندازه در خراب كردن فكر او كوشیده‌اند.
    [با بررسی رباعی‌های خیام] می‌توانیم به طور صریح بگوییم كه خیام از سن شباب تا موقع مرگ، مادی، بدبین و ریبی بوده (و یا فقط در رباعیاتش این‌طور می‌نموده) و یك لحن تراژیك دارد كه به غیر از گوینده‌ی همان رباعیات چهارده‌گانه‌ی سابق كس دیگری نمی‌تواند گفته باشد، و قیافه‌ی ادبی و فلسفی او به طور كلی تغییر نكرده است. فقط در آخر عمر با یك جبر یأس‌آلودی حوادث تغییرناپذیر دهر را تلقی نموده و بدبینی كه ظاهراً خوش‌بینی به نظر می‌آید اتخاذ می‌كند.
    تصويري از خيام به طور خلاصه، این ترانه‌های چهار مصراعی كم‌حجم و پُرمعنی اگر ده تای از آنها هم برای ما باقی می‌ماند، باز هم می‌توانستیم بفهمیم كه گوینده‌ی این رباعیات در مقابل مسایل مهم فلسفی چه رویه‌ای را در پیش گرفته و می‌توانستیم طرز فكر او را به دست بیاوریم. لهذا از روی میزان فوق، ما می‌توانیم رباعیاتی كه منسوب به خیام است از میان هرج و مرج رباعیات دیگران بیرون بیاوریم. اما آیا این كار آسان است؟
    سلاستِ طبع، شیوایی كلام، فكر روشن سرشار و فلسفه‌ی موشكاف كه از خیام سراغ داریم به ما اجازه می‌دهد كه یقین كنیم بیش از آنچه از رباعیات حقیقی او كه در دست است، خیام شعر سروده كه از بین برده‌اند و آنهایی كه مانده به مرور ایام تغییرات كلی و اختلافات بی‌شمار پیدا كرده و روی گردانیده.
    علاوه بر بی‌مبالاتی و اشتباهات استنساخ كنندگان و تغییر دادن كلمات خیام، كه هر كسی به میل خودش در آنها تصرف و دستكاری كرده، تغییرات عمدی كه به دست اشخاص مذهبی و صوفی شده نیز در بعضی از رباعیات مشاهده می‌شود. مثلاً،
    شادی بطلب كه حاصل عمر دمی است
    تقریباً در همه‌ی نسخ نوشته «شادی مطلب». در صورتی كه ساختمان شعر و موضوعش خلاف آن را نشان می‌دهد. یك دلیل دیگر به افكار ضد صوفی و ضد مذهبی خیام نیز همین است كه رباعیات او مغشوش و آلوده به رباعیات دیگران شده.
    رباعیاتی كه اغلب دم از شرابخواری و معشوقه‌بازی می‌زند، بدون یك جنبه‌ی فلسفی یا نكته‌ی زننده و یا ناشی از افكار نپخته و افیونی است و سخنانی كه دارای معانی مجازی سست و درشت است، می‌شود با كمال اطمینان دور بزنیم. مثلاً آیا جای تعجب نیست كه در مجموعه‌ی معمولی رباعیات خیام به این رباعی بربخوریم:
    ای آنكه گزیده‌ای تو دین زرتشت
    اسلام فكنده‌ای تمام از پس و پشت
    تا كی نوشی باده و بینی رخ خوب؟
    جایی بنشین عمر كه خواهندت كشت

    این رباعی تهدیدآمیز آیا در زمان زندگانی خیام گفته شده و به او سوءقصد كرده‌اند؟ جای تردید است، چون ساختمان رباعی جدیدتر از زمان خیام به نظر می‌آید. ولی در هر صورت قضاوت گوینده را درباره‌ی خیام و درجه‌ی اختلاط ترانه‌های او را با رباعیات دیگران نشان می‌دهد.
    به هر حال، تا وقتی كه یك نسخه‌ی خطی كه از حیث زمان و سندیت تقریباً مثل رباعیات سیزده‌گانه‌ی كتاب «مونس الاحرار» باشد به دست نیامده، یك حكم قطعی درباره‌ی ترانه‌های اصلی خیام دشوار است. به علاوه، شعرایی پیدا شده‌اند كه رباعیات خود را موافق مزاج و مشرب خیام ساخته‌اند و سعی كرده‌اند كه از او تقلید بكنند ولی سلاستِ كلام آنها، هر قدر هم كامل باشد، اگر مضمون یك رباعی را مخالف سلیقه و عقیده‌ی خیام ببینیم با كمال جرأت می‌توانیم نسبت آن را از خیام سلب بكنیم. زیرا ترانه‌های خیام با وضوح و سلاستِ كامل و بیان ساده گفته شده؛ در استهزاء و گوشه كنایه خیلی شدید و بی‌پرواست.
    ازین مطالب می‌شود نتیجه گرفت كه هر فكر ضعیف كه در یك قالب متكلف و غیرمنتظم دیده شود از خیام نخواهد بود. مشرب مخصوص خیام، مسلك فلسفی، عقاید و طرز بیان آزاد و شیرین و روشن او، اینها صفاتی است كه می‌تواند معیار مسئله‌ی فوق بشود.
    ما عجالتاً این ترانه‌ها را به اسم همان خیام منجّم و ریاضی‌دان ذكر می‌كنیم، چون مدعی دیگری پیدا نكرده. تا ببینیم این اشعار مربوط به همان خیام منجم و عالم است و یا خیام دیگری گفته. برای این كار، باید دید طرز فكر و فلسفه‌ی او چه بوده است.

    خیام فیلسوف
    فلسفه‌ی خیام هیچ‌وقت تازگی خود را از دست نخواهد داد. چون این ترانه‌های در ظاهر كوچك ولی پُر مغز، تمام مسایل مهم و تاریكِ فلسفی را كه در ادوار مختلف انسان را سرگردان كرده و افكاری را كه جبراً به او تحمیل شده و اسراری را كه برایش لاینحل مانده مطرح می‌كند. خیام ترجمان این شكنجه‌های روحی شده: فریادهای او انعكاس دردها، اضطرابها، ترسها، امیدها و یأسهای میلیونها نسل بشر است كه پی‌درپی فكر آنها را عذاب داده است. خیام سعی می‌كند در ترانه‌های خودش با زبان و سبك غریبی همه‌ی این مشكلات، معماها و مجهولات را آشكارا و بی‌پرده حل بكند. او زیر خنده‌های عصبانی و رعشه‌آور، مسایل دینی و فلسفی را بیان می‌كند، بعد راه حل محسوس و عقلی برایش می‌جوید.
    به طور مختصر، ترانه‌های خیام آیینه‌ای است كه هر كس، ولو بی‌قید و لاابالی هم باشد، یك تكه از افكار، یك قسمت از یأسهای خود را در آن می‌بیند و تكان می‌خورد. ازین رباعیات یك مذهب فلسفی مستفاد می‌شود كه امروزه طرف توجه علمای طبیعی است و شرابِ گس و تلخ‌مزه‌ی خیام هرچه كهنه‌تر می‌شود، بر گیرندگی‌اش میافزاید. به همین جهت، ترانه‌های او در همه‌جای دنیا و در محیطهای گوناگون و بین نژادهای مختلف طرف توجه شده.
    اكنون برای اینكه طرز فكر و فلسفه‌ی گوینده‌ی رباعیات را پیدا بكنیم و بشناسیم، ناگزیریم كه افكار و فلسفه‌ی او را چنانكه از رباعیاتش مستفاد می‌شود بیرون بیاوریم، زیرا جز این وسیله‌ی دیگری در دسترس ما نیست و زندگی داخلی و خارجی او، اشخاصی كه با آنها رابطه داشته، محیط و طرز زندگی، تأثیر موروثی، فلسفه‌ای كه تعقیب می‌كرده و تربیت علمی و فلسفی او به ما مجهول است.
    اگرچه یك مشت آثار علمی، فلسفی و ادبی از خیام به یادگار مانده ولی هیچ‌كدام از آنها نمی‌تواند ما را در این كاوش راهنمایی بكند، چون تنها رباعیات، افكار نهانی و خفایای قلب خیام را ظاهر می‌سازد. در صورتی‌كه كتابهایی كه به مقتضای وقت و محیط یا به دستور دیگران نوشته حتی بوی تملق و تظاهر از آنها استشمام می‌شود و كاملاً فلسفه‌ی او را آشكار نمی‌كند.
    به اولین فكری كه در رباعیات خیام برمی‌خوریم این است كه گوینده با نهایت جرأت و بدون پروا با منطق بی‌رحم خودش هیچ سستی، هیچ یك از بدبختیهای فكری معاصرین و فلسفه‌ی دستوری و مذهبی آنها را قبول ندارد و به تمام ادعاها و گفته‌های آنها پشت پا می‌زند. در كتاب «اخبار العلماء باخبار الحكماء» كه در سنه‌ی 646 تألیف شده راجع به اشعار خیام این‌طور می‌نویسد:
    «...باطن آن اشعار برای شریعت مارهای گزنده و سلسله زنجیرهای ضلال بود. و وقتی كه مردم او را در دین خود تعقیب كردند و مكنون خاطر او را ظاهر ساختند، از كشته شدن ترسید و عنان زبان و قلم خود را باز كشید و به زیارت حج رفت... و اسرار ناپاك اظهار نمود... و او را اشعار مشهوری است كه خفایای قلب او در زیر پرده‌های آن ظاهر می‌گردد و كدورت باطن او جوهر قصدش را تیرگی می‌دهد.»
    پس خیام باید یك اندیشه‌ی خاص و سلیقه‌ی فلسفی مخصوص راجع به كائنات داشته باشد. حال ببینیم طرز فكر او چه بوده: برای خواننده شكی باقی نمی‌ماند كه گوینده‌ی رباعیات تمام مسایل دینی را با تمسخر نگریسته و از روی تحقیر به علماء و فقهایی كه از آنچه خودشان نمی‌دانند دم می‌زنند حمله می‌كند.
    خیام مانند اغلب علمای آن زمان به قلب و احساسات خودش اكتفا نمی‌كند، بلكه مانند یك دانشمند به تمام معنی آنچه را كه در طی مشاهدات و منطق خود به دست می‌آورد می‌گوید. معلوم است امروزه اگر كسی بطلان افسانه‌های مذهبی را ثابت بنماید چندان كار مهمی نكرده است، زیرا از روی علوم خود به خود باطل شده است. ولی اگر زمان و محیطِ متعصبِ خیام را در نظر بیاوریم كار او بی‌اندازه مقام او را بالا می‌برد.
    اگرچه خیام در كتابهای علمی و فلسفی خودش كه بنا به دستور و خواهش بزرگان زمان خود نوشته، رویه‌ی كتمان و تقیه را از دست نداده و ظاهراً جنبه‌ی بی‌طرف به خود می‌گیرد، ولی در خلال نوشته‌های او می‌شود بعضی مطالب علمی كه از دستش در رفته ملاحظه نمود. مثلاً در «نوروزنامه» (ص4) می‌گوید: «به فرمان ایزد تعالی حالهای عالم دیگرگون گشت، و چیزهای نو پدید آمد. مانند آنك در خور عالم و گردش بود.»
    آیا از جمله‌ی آخر، فرمول معروف Adaptation du milieu استنباط نمی‌شود؟ زیرا او منكر است كه خدا موجودات را جدا جدا خلق كرده و معتقد است كه آنها به فراخور گردش عالم با محیط توافق پیدا كرده‌اند. این قاعده‌ی علمی را كه در اروپا ولوله انداخت آیا خیام در 800 سال پیش به فراست دریافته و حدس زده است؟ در همین كتاب (ص3) نوشته: «و ایزد تعالی آفتاب را از نور بیافرید و آسمانها و زمینها را بدو پرورش داد.» پس این نشان می‌دهد كه علاوه بر فیلسوف و شاعر، ما با یك نفر عالم طبیعی سر و كار داریم.
    ولی در ترانه‌های خودش خیام این كتمان و تقیه را كنار گذاشته. زیرا درین ترانه‌ها كه زخم روحی او بوده به هیچ‌وجه زیر بار كِرم خورده‌ی اصول و قوانین محیط خودش نمی‌رود، بلكه برعكس از روی منطق همه‌ی مسخره‌های افكار آنان را بیرون می‌آورد. جنگ خیام با خرافات و موهومات و محیط خودش در سرتاسر ترانه‌های او آشكار است و تمام زهرخنده‌های او شامل حال زهاد و فقها و الهیون می‌شود. خیام همه‌ی مسایل ماوراء مرگ را با لحن تمسخرآمیز و مشكوك و به طور نقل قول با «گویند» شروع می‌كند:
    - گویند: «بهشت و حورعین خواهد بود...»
    - گویند مرا: «بهشت با حور خوش است...»
    - گویند مرا كه: «دوزخی باشد مست...»

    در زمانی‌كه انسان را آینه‌ی جمال الهی و مقصود آفرینش تصور می‌كرده‌اند و همه‌ی افسانه‌های بشر دور او درست شده بود كه ستاره‌های آسمان برای نشان دادن سرنوشت او خلق شده و زمین و زمان و بهشت و دوزخ برای خاطر او بر پا شده و انسان دنیای كهین و نمونه و نماینده‌ی جهان مهین بوده چنان‌كه بابا افضل می‌گوید:
    افلاك و عناصر و نبات و حیوان
    عكسی ز وجود روشن كامل ماست
    خیام، با منطق مادی و علمی خودش، انسان را جام‌جم نمی‌داند. پیدایش و مرگ او را همان‌قدر بی‌اهمیت می‌داند كه وجود و مرگ یك مگس:
    آمد شدن تو اندرین عالم چیست؟
    آمد مگسی پدید و ناپیدا شد!

    حال ببینیم در مقابل نفی و انكار مسخره‌آلودی كه از عقاید فقها و علما می‌كند، آیا خودش نیز راه حلی برای مسایل ماورای طبیعی پیدا كرده؟ در نتیجه‌ی مشاهدات و تحقیقات خودش خیام به این مطلب برمی‌خورد كه فهم بشر محدود است. از كجا می‌آییم و به كجا می‌رویم؟ كسی نمی‌داند، و آنهایی كه صورتِ حق‌به‌جانب به خود می‌گیرند و در اطراف این قضایا بحث می‌نمایند، جز یاوه‌سرایی كاری نمی‌كنند؛ خودشان و دیگران را گول می‌زنند. هیچ‌كس به اسرار ازل پی نبرده و نخواهد برد و یا اصلاً اسراری نیست و اگر هست در زندگی ما تأثیری ندارد، مثلاً جهان چه محدث و چه قدیم باشد آیا به چه درد ما خواهد خورد؟
    چون من رفتم، جهان چه محدث چه قدیم
    -
    تا كی ز حدیث پنج و چار ای ساقی؟
    به ما چه كه وقت خودمان را سر بحث پنج حواس و چهار عنصر بگذرانیم؟ پس به امید و هراس موهوم و بحث چرند، وقت خودمان را تلف نكنیم، آنچه گفته‌اند و به هم بافته‌اند افسانه‌ی محض می‌باشد، معمای كائنات نه به وسیله‌ی علم و نه به دستیاری دین هرگز حل نخواهد شد و به هیچ حقیقتی نرسیده‌ایم. در وراء این زمینی كه رویش زندگی می‌كنیم نه سعادتی هست و نه عقوبتی. گذشته و آینده دو عدم است و ما بین دو نیستی كه سر حد دو دنیاست دمی را كه زنده‌ایم دریابیم! استفاده بكنیم و در استفاده شتاب بكنیم. به عقیده‌ی خیام، كنار كشتزارهای سبز و خرّم، پرتو مهتاب كه در جام شراب ارغوانی هزاران سایه منعكس می‌كند، آهنگ دلنواز چنگ، ساقیان ماهرو، گلهای نوشكفته، یگانه حقیقت زندگی است كه مانند كابوس هولناكی می‌گذرد. امروز را خوش باشیم، فردا را كسی ندیده. این تنها آرزوی زندگی است:
    حالی خوش باش زانكه مقصود این است

    در مقابل حقایق محسوس و مادی یك حقیقت بزرگتر را خیام معتقد است، و آن وجود شر و بدی است كه بر خیر و خوشی می‌چربد. گویا فكر جبری خیام بیشتر در اثر علم نجوم و فلسفه‌ی مادی او پیدا شده. تأثیر تربیت علمی او روی نشو و نمای فلسفی‌اش كاملاً آشكار است. به عقیده‌ی خیام طبیعت، كور و كر، گردش خود را مداومت می‌دهد. آسمان تهی است و به فریاد كسی نمی‌رسد:
    با چرخ مكن حواله كاندر ره عقل
    چرخ از تو هزار بار بیچاره تر است!

    چرخ ناتوان و بی‌اراده است. اگر قدرت داشت خود را از گردش بازمی‌داشت:
    در گردش خود اگر مرا دست بدی
    خود را برهاندمی ز سرگردانی

    بر طبق عقاید نجومی آن زمان، خیام چرخ را محكوم می‌كند و احساس سختِ قوانین تغییرناپذیر اجرام فلكی را كه در حركت هستند مجسم می‌نماید. و این در نتیجه‌ی مطالعه‌ی دقیق ستاره‌ها و قوانین منظم آنهاست كه زندگی ما را در تحت تأثیر قوانین خشن گردش افلاك دانسته، ولی به قضا و قدر مذهبی اعتقاد نداشته زیرا كه بر علیه سرنوشت شورش می‌كند و از این لحاظ بدبینی در او تولید می‌شود. شكایت او اغلب از گردش چرخ و افلاك است نه از خدا. و بالاخره خیام معتقد می‌شود كه همه‌ی كواكب نحس هستند و كوكب سعد وجود ندارد:
    افلاك كه جز غم نفزایند دگر...

    چنان‌كه سابق گذشت، بدبینی خیام از سنّ جوانی‌اش وجود داشت و این بدبینی هیچ‌وقت گریبان او را ول نكرده. یكی از اختصاصات فكر خیام است كه پیوسته با غم و اندوه و نیستی و مرگ آغشته است(1) و در همان حال كه دعوت به خوشی و شادی می‌نماید لفظ خوشی در گلو گیر می‌كند. زیرا در همین دم با هزاران نكته و اشاره هیكل مرگ، كفن، قبرستان و نیستی خیلی قوی‌تر از مجلس كیف و عیش جلو انسان مجسم می‌شود و آن خوشی یك دم را از بین می‌برد.
    طبیعت بی‌اعتنا و سخت كار خود را انجام می‌دهد. یك دایه‌ی خونخوار و دیوانه است كه اطفال خود را می‌پروراند و بعد با خونسردی خوشه‌های رسیده و نارس را درو می‌كند. كاش هرگز به دنیا نمی‌آمدیم، حالا كه آمدیم، هر چه زودتر برویم خوشبخت‌تر خواهیم بود:
    ناآمدگان اگر بدانند كه ما
    از دهر چه می‌كشیم، نایند دگر
    -
    خرّم دل آنكه زین جهان زود برفت
    و آسوده كسی كه خود نزاد از مادر(2)

    این آرزوی نیستی كه خیام در ترانه‌های خود تكرار می‌كند، آیا با نیروانه بودا شباهت ندارد؟ در فلسفه‌ی بودا، دنیا عبارتست از مجموع حوادث به هم پیوسته كه تغییرات دنیای ظاهری در مقابل آن یك ابر، یك انعكاس و یا یك خواب پُر از تصویرهای خیالی است:
    احوال جهان و اصل این عمر كه هست
    خوابی و خیالی و فریبی و دمی است

    اغلب شعرای ایران بدبین بوده‌اند ولی بدبینی آنها وابستگی مستقیم با حس شهوت تند و ناكام آنان دارد. در صورتی‌كه در نزد خیام بدبینی یك جنبه‌ی عالی و فلسفی دارد و ماهرویان را تنها وسیله‌ی تكمیل عیش و تزیین مجالس خودش می‌داند و اغلب اهمیت شراب بر زن غلبه می‌كند. وجود زن و ساقی یك نوع سرچشمه‌ی كیف و لذت بدیعی و زیبایی هستند. هیچ‌كدام را به عرش نمی‌رساند و مقام جداگانه‌ای ندارند. از همه‌ی این چیزهای خوب و خوش‌نما یك لذت آنی می‌جسته. از این لحاظ خیام یك نفر پرستنده و طرفدار زیبایی بوده و با ذوق بدیعیات خودش چیزهای خوش‌گوار، خوش‌آهنگ و خوش‌منظر را انتخاب می‌كرده. یك فصل از كتاب «نوروزنامه» را درباره‌ی صورت نیكو نوشته و این‌طور تمام می‌شود: «...و این كتاب را از برای فال خوب بر روی نیكو ختم كرده آمد.» پس، خیام از پیش‌آمدهای ناگوار زندگی شخصی خودش مثل شعرای دیگر مثلاً از قهر كردن معشوقه و یا نداشتن پول نمی‌نالد. در او یك درد فلسفی و نفرینی است كه بر پایه‌ی احساس خویش به اساس آفرینش می‌فرستد. این شورش در نتیجه‌ی مشاهدات و فلسفه‌ی دردناك او پیدا شده. بدبینی او بالاخره منجر به فلسفه‌ی دهری شده. اراده، فكر، حركت و همه چیز به نظرش بیهوده آمده:
    ای بی‌خبران، جسم مجسم هیچ است
    وین طارم نه سپهر ارقم هیچ است

    به نظر می‌آید كه شوپن آور از فلسفه‌ی بدبینی خودش به همین نتیجه‌ی خیام می‌رسد: «برای كسی كه به درجه‌ای برسد كه اراده‌ی خود را نفی بكند، دنیایی كه به نظر ما آن‌قدر حقیقی می‌آید، با تمام خورشیدها و كهكشانهایش چیست؟ هیچ!»
    خیام از مردم زمانه بری و بیزار بوده. اخلاق، افكار و عادات آنها را با زخم‌زبانهای تند محكوم می‌كند و به هیچ وجه تلقینات جامعه را نپذیرفته است. در مقدمه‌ی جبر و مقابله‌اش می‌گوید: «ما شاهد بودیم كه اهل علم از بین رفته و به دسته‌ای كه عده‌شان كم و رنجشان بسیار بود منحصر گردیدند. و این عده‌ی انگشت‌شمار نیز در طی زندگی دشوار خود همتشان را صرف تحقیقات و اكتشافات علمی نمودند. ولی اغلب دانشمندان ما حق را به باطل می‌فروشند و از حد تزویر و ظاهرسازی تجاوز نمی‌كنند؛ و آن مقدار معرفتی كه دارند برای اغراض پست مادی به كار می‌برند، و اگر شخصی را طالب حق و ایثار كننده‌ی صدق و ساعی در رد باطل و ترك و تزویر بینند، استهزاء و استخفاف می‌كنند.» گویا در هر زمان اشخاص دو رو و متقلب و كاسه‌لیس چاپلوس كارشان جلو است!
    دیوژن معروف روزی در شهر آتن با فانوس روشن جستجوی یك نفر انسان را می‌نمود و عاقبت پیدا نكرد. ولی خیام وقت خود را به تكاپوی بیهوده تلف نكرده و با اطمینان می‌گوید:
    گاویست بر آسمان، قرین پروین
    گاویست دگر بر زبرش جمله زمین
    گر بینایی چشم حقیقت بگشا:
    زیر و زیر دو گاو مشتی خر بین

    واضح است در این‌صورت خیام از بس كه در زیر فشار افكار پست مردم بوده به هیچ وجه طرفدار محبت، عشق، اخلاق، انسانیت و تصوف نبوده، كه اغلب نویسندگان و شعرا وظیفه‌ی خودشان دانسته‌اند كه این افكار را اگرچه خودشان معتقد نبوده‌اند برای عوام‌فریبی تبلیغ بكنند. چیزی كه غریب است، فقط یك میل و رغبت یا سمپاتی و تأسف گذشته ایران در خیام باقی است. اگرچه به واسطه‌ی اختلاف زیاد تاریخ، ما نمی‌توانیم به حكایت مشهور «سه رفیق دبستانی» باور بكنیم كه نظام‌الملك با خیام و حسن صبّاح هم‌درس بوده‌اند. ولی هیچ استبعادی ندارد كه خیام و حسن صبّاح با هم رابطه داشته‌اند. زیرا كه بچه‌ی یك عهد بوده‌اند و هر دو تقریباً در یك سنه (517-518) مرده‌اند. انقلاب فكری كه هر دو در قلب مملكت مقتدر اسلامی تولید كردند این حدس را تأیید می‌كند و شاید به همین مناسبت آنها را با هم هم‌دست دانسته‌اند. حسن به وسیله‌ی اختراع مذهب جدید و لرزانیدن اساس جامعه‌ی آن زمان، تولید یك شورش ملی ایرانی كرد. خیام به واسطه‌ی آوردن مذهب حسی، فلسفی و عقلی و مادی همان منظور او را در ترانه‌های خودش انجام داد. تأثیر حسن چون بیشتر روی سیاست و شمشیر بود بعد از مدتی از بین رفت. ولی فلسفه‌ی مادی خیام كه پایه‌اش روی عقل و منطق بود پایدار ماند.
    نزد هیچیك از شعرا و نویسندگان اسلام لحن صریح نفی خدا و بر هم زدن اساس افسانه‌های مذهبی سامی مانند خیام دیده نمی‌شود، شاید بتوانیم خیام را از جمله‌ی ایرانیان ضد عرب– مانند ابن‌مقفع، به‌آفرید، ابومسلم، بابك و غیره– بدانیم. ممكن است از خواندن شاهنامه‌ی فردوسی این تأثیر در او پیدا شده و در ترانه‌های خودش پیوسته فرّ و شكوه و بزرگی پایمال شده‌ی آنان را گوشزد می‌نماید كه با خاك یكسان شده‌اند و در كاخهای ویران آنها روباه لانه كرده و جغد آشیانه نموده. از قهقهه‌های عصبانی او، كنایات و اشاراتی كه به ایران گذشته می‌نماید، پیداست كه از ته قلب از راهزنان عرب و افكار پست آنان متنفر است و سمپاتی او به طرف ایرانی می‌رود كه در دهن این اژدهای هفتاد سر فرو شده بوده و با تشنج دست و پا می‌زده.
    نباید تند برویم، آیا مقصود خیام از یادآوری شكوه گذشته‌ی ساسانی مقایسه‌ی بی‌ثباتی و كوچكی تمدنها و زندگی انسان نبوده است و فقط یك تصویر مجازی و كنایه‌ای بیش نیست؟ ولی با حرارتی كه بیان می‌كند جای شك و شبهه باقی نمی‌گذارد. مثلاً صدای فاخته كه شب مهتاب روی ویرانه‌ی تیسفون كوكو می‌گوید مو را به تن خواننده راست می‌كند:
    آن قصر كه بر چرخ همی زد پهلو
    بر درگه او شهان نهادندی رو
    دیدیم كه بر كنگره‌اش فاخته‌ای
    بنشسته همی گفت كه: «كوكو، كوكو؟»
    -
    آن قصر كه بهرام درو جام گرفت
    آهو بچه كرد و شیر آرام گرفت
    بهرام كه گور می‌گرفتی همه عمر
    دیدی كه چگونه گور بهرام گرفت؟

    چنان‌كه سابقاً ذكر شد، خیام جز روش دهر خدایی نمی‌شناخته و خدایی را كه مذاهب سامی تصور می‌كرده‌اند منكر بوده است. ولی بعد قیافه‌ی جدی‌تر به خود می‌گیرد و راه حل علمی و منطقی برای مسایل ماوراء طبیعی جستجو می‌كند. چون راه عقلی پیدا نمی‌كند به تعبیر شاعرانه‌ی این الفاظ قناعت می‌نماید. صانع را تشبیه به كوزه‌گر می‌كند و انسان را به كوزه و می‌گوید:
    این كوزه گر دهر چنین جام لطیف
    می‌سازد و باز بر زمین می‌زندش!

    بهشت و دوزخ را در نهاد اشخاص دانسته:
    دوزخ شرری ز رنج بیهوده‌ی ماست
    فردوس دمی ز وقت آسوده‌ی ماست

    یك بازیگرخانه‌ی غریبی است. مثل خیمه‌شب‌بازی یا بازی شطرنج، همه‌ی كایناتِ روی صفحه گمان می‌كنند كه آزادند. ولی یك دست نامرئی كه گویی متعلق به یك بچه است مدتی با ما تفریح می‌كند. ما را جابجا می‌كند، بعد دلش را می‌زند، دوباره این عروسكها یا مهره‌ها را در صندوق فراموشی و نیستی می‌اندازد:
    ما لعبتگانیم و فلك لعبت باز
    از روی حقیقتی نه از روی مجاز...

    خیام می‌خواسته این دنیای مسخره، پست، غم‌انگیز و مضحك را از هم بپاشد و یك دنیای منطقی‌تر روی خرابه‌ی آن بنا بكند:
    گر بر فلكم دست بدی چون یزدان
    برداشتمی من این فلك را ز میان...

    اختصاص دیگری كه در فلسفه‌ی خیام مشاهده می‌شود دقیق شدن او در مسئله‌ی مرگ است، نه از راه نشئات روح و فلسفه‌ی الهیون آن را تحت مطالعه درمی‌آورد، بلكه از روی جریان و استحاله ذرات اجسام و تجزیه‌ی ماده تغییرات آن را با تصویرهای شاعرانه و غمناكی مجسم می‌كند.
    برای خیام، ماوراء ماده چیزی نیست. دنیا در اثر اجتماع ذرات به وجود آمده كه بر حسب اتفاق كار می‌كنند. این جریان، دایمی و ابدی است، و ذرات پی‌درپی در اشكال و انواع داخل می‌شوند و روی می‌گردانند. از این رو، انسان هیچ بیم و امیدی ندارد و در نتیجه‌ی تركیب ذرات و چهار عنصر و تأثیر هفت كوكب به وجود آمده و روح او مانند كالبد مادی است و پس از مرگ نمی‌ماند.
    - باز آمدنت نیست، چو رفتی رفتی
    - چون عاقبت كار جهان «نیستی» است
    - هر لاله كه پژمرد نخواهد بشكفت

    اما خیام به همین اكتفا نمی‌كند و ذرات بدن را تا آخرین مرحله نشئاتش دنبال می‌نماید و بازگشت آنها را شرح می‌دهد. در موضوع بقای روح، معتقد به گردش و استحاله‌ی ذرات بدن پس از مرگ می‌شود. زیرا آنچه محسوس است و به تمیز درمی‌آید این است كه ذرات بدن در اجسام دیگر دوباره زندگی و یا جریان پیدا می‌كنند، ولی روح مستقلی كه بعد از مرگ زندگی جداگانه داشته باشد نیست. اگر خوشبخت باشیم، ذرات تن ما خُم باده می‌شوند و پیوسته مست خواهند بود، و زندگی مرموز و بی‌اراده‌ای را تعقیب می‌كنند. همین فلسفه‌ی ذرات، سرچشمه‌ی درد و افكار غم‌انگیز خیام می‌شود. در گل كوزه، در سبزه، در گل لاله، در معشوقه‌ای كه با حركات موزون به آهنگ چنگ می‌رقصد، در مجالس تفریح و در همه‌جا ذرات بی‌ثبات و جریان سخت و بی‌اعتنای طبیعت جلوی اوست. در كوزه شراب ذرات تن مهرویان را می‌بیند كه خاك شده‌اند، ولی زندگی غریب دیگری را دارند، زیرا در آنها روح لطیف باده در غلیان است.
    آرامگاه خيام در اینجا، شراب او با همه‌ی كنایات و تشبیهات شاعرانه‌ای كه در ترانه‌هایش می‌آورد یك صورت عمیق و مرموز به خود می‌گیرد. شراب، در عین حال كه تولید مستی و فراموشی می‌كند، در كوزه حكم روح را در تن دارد. آیا اسم همه‌ی قسمتهای كوزه تصغیر همان اعضای بدن انسان نیست، مثل: دهنه، لبه، گردنه، دسته، شكم...، و شراب میان كوزه روح پُر كیف آن نمی‌باشد؟ همان كوزه كه سابق بر این یك نفر ماهرو بوده! این روح پُر غلیان زندگی دردناك گذشته كوزه را روی زمین یادآوری می‌كند! از این قرار، كوزه یك زندگی مستقل پیدا می‌كند كه شراب به منزله‌ی روح آن است(3):
    - لب بر لب كوزه بردم از غایت آز
    - این دسته كه بر گردن او می‌بینی
    دستی است كه بر گردن یاری بوده است

    از مطالب فوق به دست می‌آید كه خیام در خصوص ماهیت و ارزش زندگی یك عقیده و فلسفه‌ی مهمی دارد. آیا او در مقابل این‌همه بدبختی و این فلسفه چه خط مشی و رویه‌ای را پیش می‌گیرد؟
    [آیا تمام این افكار خیام] به زبان بی‌زبانی، سستی و شكنندگی چیزهای روی زمین را به ما نمی‌گویند؟ گذشته به جز یادگار دَر هم و رؤیایی نیست. آینده مجهول است. پس همین دم را كه زنده‌ایم، این دم گذرنده كه به یك چشم به هم زدن در گذشته فرومی‌رود، همین دم را دریابیم و خوش باشیم. این دم كه رفت دیگر چیزی در دست ما نمی‌ماند، ولی اگر بدانیم كه دم را چگونه بگذرانیم! مقصود از زندگی كیف و لذت است. تا می‌توانیم باید غم و غصه را از خودمان دور بكنیم، معلوم را به مجهول نفروشیم و نقد را فدای نسیه نكنیم. انتقام خودمان را از زندگی بستانیم، پیش از آنكه در چنگال او خرد بشویم!
    - بربای نصیب خویش كت بربایند

    باید دانست هر چند خیام از ته دل معتقد به شادی بوده ولی شادی او همیشه با فكر عدم و نیستی توأم است. از این رو همواره معانی فلسفه‌ی خیام در ظاهر دعوت به خوشگذرانی می‌كند اما در حقیقت همه‌ی گل و بلبل، جامهای شراب، كشتزار و تصویرهای شهوت‌انگیز او جز تزیینی بیش نیست، مثل كسی كه بخواهد خودش را بكشد و قبل از مرگ به تجمل و تزیین اطاق خودش را بپردازد. از این جهت خوشی او بیشتر تأثرآور است. خوش باشیم و فراموش بكنیم تا خون، این مایع زندگی، كه از هزاران زخم ما جاری است، نبینیم!
    چون خیام از جوانی بدبین و در شك بوده و فلسفه‌ی كیف و خوشی را در هنگام پیری انتخاب كرده به همین مناسبت خوشی او آغشته با فكر یأس و حرمان است:
    پیمانه‌ی عمر من به هفتاد رسید
    این دم نكنم نشاط، كی خواهم كرد؟

    این ترانه كه ظاهراً لحن یك نفر رند كاركشته و عیاش را دارد كه از همه چیز بیزار و زده شده و زندگی را می‌پرستد و نفرین می‌كند، در حقیقت، شتاب و رغبت به باده‌گساری در سن هفتاد سالگی این رباعی را بیش از رباعیات بدبینی او غم‌انگیز می‌كند و كاملاً فكر یك نفر فیلسوف مادی را نشان می‌دهد كه آخرین دقایق عمر خود را در مقابل فنای محض می‌خواهد دریابد!
    روی ترانه‌های خیام بوی غلیظ شراب سنگینی می‌كند و مرگ از لای دندانهای كلید شده‌اش می‌گوید: «خوش باشیم!»
    موضوع شراب در رباعیات خیام مقام خاصی دارد. اگرچه خیام مانند ابن‌سینا در خوردن شراب زیاده‌روی نمی‌كرده، ولی در مدح آنان تا اندازه‌ای اغراق می‌گوید. شاید بیشتر مقصودش مدح منهیات مذهبی است. ولی در «نوروزنامه» یك فصل كتاب مخصوص منافع شراب است و نویسنده، از روی تجربیات دیگران و آزمایش شخصی، منافع شراب را شرح می‌دهد و در آنجا اسم بوعلی سینا و محمد زكریای رازی را ذكر می‌كند.(ص60) می‌گوید: «هیچ چیز در تن مردم نافع‌تر از شراب نیست، خاصه شراب انگوری تلخ و صافی، و خاصیتش آن است كه غم را ببرد و دل را خرم كند.» (ص70): «...همه‌ی دانایان متفق گشتند كه هیچ نعمتی بهتر و بزرگوارتر از شراب نیست.» (ص61): «...و در بهشت نعمت بسیار است و شراب بهترین نعمتهای بهشت است.» آیا می‌توانیم باور كنیم كه نویسنده این جمله را از روی ایمان نوشته در صورتی كه با تمسخر می‌گوید:
    گویند: بهشت و حوض كوثر باشد!

    ولی در رباعیات، شراب برای فرونشاندن غم و اندوه زندگی است. خیام پناه به جام باده می‌برد و با می ارغوانی می‌خواهد آسایش فكری و فراموشی تحصیل بكند. خوش باشیم، كیف بكنیم، این زندگی مزخرف را فراموش بكنیم. مخصوصاً فراموش بكنیم، چون در مجالس عیش ما یك سایه‌ی ترسناك دور می‌زند. این سایه مرگ است، كوزه‌ی شراب لبش را كه به لب ما می‌گذارد، آهسته بغل گوشمان می‌گوید: «من هم مثل تو بوده‌ام، پس روح لطیف باده را بنوش تا زندگی را فراموش بكنی!»
    بنوشیم، خوش باشیم. چه مسخره غمناكی! كیف؟ زن، مشعوق دمدمی. بزنیم، بخوانیم، بنوشیم كه فراموش بكنیم پیش از آنكه این سایه‌ی ترسناك گلوی ما را در چنگال استخوانیش بفشارد. میان ذرات تن دیگران كیف بكنیم كه ذرات تن ما را صدا می‌زنند و دعوت به نیستی می‌كنند و مرگ با خنده‌ی چندش‌انگیزش به ما می‌خندند.
    زندگی یك دم است. آن دم را فراموش بكنیم!

    می‌خور كه چنین عمر كه غم در پی اوست
    آن به كه به خواب یا به مستی گذرد!

    خیام شاعر
    آنچه كه اجمالاً اشاره شد نشان می‌دهد كه نفوذ فكر، آهنگ دلفریب، نظر موشكاف، وسعت قریحه، زیبایی بیان، صحت منطق، سرشاری تشبیهات ساده‌ی بی‌حشو و زواید و مخصوصاً فلسفه و طرز فكر خیام كه به آهنگهای گوناگون گویاست و با روح هر كسی حرف می‌زند در میان فلاسفه و شعرای خیلی كمیاب مقام ارجمند و جداگانه‌ای برای او احراز می‌كند.
    رباعی كوچكترین وزن شعری است كه انعكاس فكر شاعر را با معنی تمام برساند(4). هر شاعری خودش را موظف دانسته كه در جزو اشعارش كم و بیش رباعی بگوید. ولی خیام رباعی را به منتها درجه‌ی اعتبار و اهمیت رسانیده و این وزن مختصر را انتخاب كرده، در صورتی كه افكار خودش را در نهایت زبردستی در آن گنجانیده است.
    ترانه‌های خیام به قدری ساده، طبیعی و به زبان دلچسب ادبی و معمولی گفته شده كه هر كسی را شیفته‌ی آهنگ و تشبیهات قشنگ آن می‌نماید، و از بهترین نمونه‌های شعر فارسی به شمار می‌آید. خیام قدرت ادای مطلب را به اندازه‌ای رسانیده كه گیرندگی و تأثیر آن حتمی است و انسان به حیرت می‌افتد كه یك عقیده‌ی فلسفی مهم چگونه ممكن است در قالب یك رباعی بگنجد و چگونه می‌توان چند رباعی گفت كه از هر كدام یك فكر و فلسفه‌ی مستقل مشاهده بشود و در عین حال با هم هماهنگ باشد. این كشش و دلربایی فكر خیام است كه ترانه‌های او را در دنیا مشهور كرده، وزن ساده و مختصر شعری خیام خواننده را خسته نمی‌كند و به او فرصت فكر می‌دهد.
    خیام در شعر پیروی از هیچ كس نمی‌كند. زبان ساده‌ی او به همه‌ی اسرار صنعت خودش كاملاً آگاه است و با كمال ایجاز، به بهترین طرزی شرح می‌دهد. در میان متفكرین و شعرای ایرانی كه بعد از خیام آمده‌اند، برخی از آنها به خیال افتاده‌اند كه سبك او را تعقیب بكنند و از مسلك او پیروی بنمایند، ولی هیچ كدام از آنها نتوانسته‌اند به سادگی و گیرندگی و به بزرگی فكر خیام برسند. زیرا بیان ظریف و بی‌مانند او با آهنگ سلیس مجازی كنایه‌دار او مخصوص به خودش است. خیام قادر است كه الفاظ را موافق فكر و مقصود خودش انتخاب بكند. شعرش با یك آهنگ لطیف و طبیعی جاری و بی‌تكلف است، تشبیهات و استعاراتش یك ظرافت ساده و طبیعی دارد.
    طرز بیان، مسلك و فلسفه‌ی خیام تأثیر مهمی در ادبیات فارسی كرده، میدان وسیعی برای جولان فكر دیگران تهیه نموده است. حتی حافظ و سعدی در نشئات ذره، ناپایداری دنیا، غنیمت شمردن دم و می‌پرستی اشعاری سروده‌اند كه تقلید مستقیم از افكار خیام است. ولی هیچ‌كدام نتوانسته‌اند در این قسمت به مرتبه‌ی خیام برسند. مثلاً سعدی می‌گوید:
    - به خاك بر مرو ای آدمی به نخوت و ناز
    كه زیر پای تو همچون آدمیزاد است

    -عجب نیست از خاك اگر گل شكفت
    كه چندین گل‌اندام در خاك خفت!

    - سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود است
    در میان این و آن فرصت شمار امروز را

    و در این اشعار حافظ:
    - چنین كه بر دل من داغ زلف سركش تست
    بنفشه‌زار شود تربتم چو در گذرم

    - هر وقت خوش كه دست دهد مغتنم شمار
    كس را وقوف نیست كه انجام كار چیست!

    - روزی كه چرخ از گل ما كوزه‌ها كند
    زنهار كاسه‌ی سر ما پر شراب كن

    - كه هر پاره خشتی كه بر منظریست
    سر كیقبادی و اسكندریست!

    - قدح به شرط ادب گیر زانكه تركیبش
    ز كاسه‌ی سر جمشید و بهمن است و قباد

    حافظ و مولوی و بعضی از شعرای متفكر دیگر اگرچه این شورش و رشادت فكر خیام را حس كرده‌اند و گاهی شلتاق آورده‌اند، ولی به قدری مطالب خودشان را زیر جملات و تشبیهات و كنایات اغراق‌آمیز پوشانیده‌اند كه ممكن است آن را به صد گونه تعبیر و تفسیر كرد. مخصوصاً حافظ كه خیلی از افكار خیام الهام یافته و تشبیهات او را گرفته است. می‌توان گفت او یكی از بهترین و متفكرترین پیروان خیام است. اگرچه حافظ خیلی بیشتر از خیام رؤیا، قوه‌ی تصور و الهام شاعرانه داشته كه مربوط به شهوت تند او می‌باشد، ولی افكار او به پای فلسفه‌ی مادی و منطقی خیام نمی‌رسد و شراب را به صورت اسرارآمیز صوفیان درآورده. در همین قسمت، حافظ از خیام جدا می‌شود. مثلاً شراب حافظ اگرچه در بعضی جاها به طور واضح همان آب انگور است، ولی به قدری زیر اصطلاحات صوفیه پوشیده شده كه اجازه‌ی تعبیر را می‌دهد و یك نوع تصوف از آن می‌شود استنباط كرد. ولی خیام احتیاج به پرده‌پوشی و رمز و اشاره ندارد، افكارش را صاف و پوست‌كنده می‌گوید. همین لحن ساده، بی‌پروا و صراحت لهجه، او را از سایر شعرای آزاد فكر متمایز می‌كند.
    حافظ نیز به زهاد حمله می‌كند. ولی چقدر با حمله‌ی خیام فرق دارد:
    راز درون پرده ز رندان مست پرس
    كاین حال نیست زاهد عالی مقام را

    خیلی با نزاكت‌تر و ترسوتر از خیام به بهشت اشاره می‌كند:
    باغ فردوس لطیف است، ولیكن زنهار
    تو غنیمت شمر این سایه‌ی بید و لب كشت

    چقدر با احتیاط و محافظه‌كاری به جنگ صانع می‌رود:
    پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
    آفرین بر نظر پاك خطاپوشش باد!

    شعرای دیگر نیز از خیام تبعیت كرده‌اند و حتی در اشعار صوفی كنایات خیام دیده می‌شود؛ مثلاً این شعر عطار:
    گر چو رستم شوكت و زورت بود
    جای چون بهرام در گورت بود

    غزالی نیز مضمون خیام را استعمال می‌كند:
    چرخ فانوس خیالی عالمی حیران در او
    مردمان چون صورت فانوس سرگردان در او.

    بر طبق روایت «اخبارالعلماء»، خیام را تكفیر می‌كنند. به مكه می‌رود و شاید سر راه خود خرابه‌ی تیسفون را دیده و این رباعی را گفته: آن قصر كه بر چرخ همی زد پهلو...
    آیا خاقانی تمام قصیده‌ی معروف خود «ایوان مدائن» را از هیمن رباعی خیام الهام نشده؟(5)
    از همه‌ی تأثیرات و نفوذ خیام در ادبیات فارسی چیزی كه مهم‌تر است رشادت فكری و آزادی است كه ابداع كرده و گویا به قدرت قلم خودش آگاه بوده. چون در «نوروزنامه» (ص48) در فصل «اندر یاد كردن قلم» حكایتی می‌آورد كه قلم را از تیغ برهنه مؤثرتر می‌داند و این‌طور نتیجه می‌گیرد: «...و تأثیر قلم صلاح و فساد مملكت را كاری بزرگست، و خداوندان قلم را كه معتمد باشند عزیز باید داشت.»
    تأثیر خیام در ادبیات انگلیس و آمریكا، تأثیر او در دنیای متمدن امروزه، همه‌ی اینها نشان می‌دهد كه گفته‌های خیام با دیگران تا چه اندازه فرق دارد.
    خیام اگرچه سر و كار با ریاضیات و نجوم داشته ولی این پیشه‌ی خشك مانع از تظاهر احساسات رقیق و لذت بردن از طبیعت و ذوق سرشار شعری او نشده و اغلب هنگام فراغت را به تفریح و ادبیات می‌گذرانیده. شب مهتاب، ویرانه، مرغ حق، قبرستان، هوای نمناك بهاری در خیام خیلی مؤثر بوده. ولی به نظر می‌آید كه شكوه و طراوت بهار، رنگها و بوی گل، چمنزار، جویبار، نسیم ملایم و طبیعت افسونگر، با آهنگ چنگ ساقیان ماهرو و بوسه‌های پرحرارت آنها كه فصل بهار و نوروز را تكمیل می‌كرده، در روح خیام تأثیر فوق‌العاده داشته. خیام با لطافت و ظرافت مخصوصی كه در نزد شعرای دیگر كمیاب است طبیعت را حس می‌كرده و با یك دنیا استادی وصف آن را می‌كند:
    - روزی است خوش و هوا نه گرم است و نه سرد...
    - بنگر ز صبا دامن گل چاك شده...
    - ابر آمد و زار بر سر سبزه گریست...
    - چون ابر به نوروز رخ لاله بشست...
    - مهتاب به نور دامن شب بشكافت...

    خیام در وصف طبیعت تا همان اندازه كه احتیاج دارد با چند كلمه محیط و وضع را مجسم و محسوس می‌كند. آن هم زمانی كه شعر فارسی در زیر تأثیر تسلط عرب یك نوع لغت‌بازی و اظهار فضل و تملق گویی خشك و بی‌معنی شده بوده، و شاعران كمیابی كه ذوق طبیعی داشته‌اند برای یك برگ و یا یك قطره ژاله به قدری اغراق می‌گفته‌اند كه انسان را از طبیعت بیزار می‌كرده‌اند. این سادگی زبان خیام بر بزرگی مقام او می‌افزاید. نه تنها خیام به الفاظ ساده اكتفا كرده، بلكه در ترانه‌های خود استادیهای دیگری نیز به كار برده كه نظیر آن در نزد هیچ یك از شعرای ایران دیده نمی‌شود.
    او با كنایه و تمسخر لغات قلنبه‌ی مذهبیون را گرفته و به خودشان پس داده؛ مثلاً در این رباعی:
    گویند: «بهشت و حور عین خواهد بود
    آنجا می ناب و انگبین خواهد بود»

    اول نقل قول كرده و اصطلاحات آنها را در وصف جنت به زبان خودشان شرح داده، بعد جواب می‌دهد:
    گر ما می و معشوقه گزیدیم چه باك؟
    چون عاقبت كار همین خواهد بود!

    درین رباعی القاب ادبا و فضلا را به اصطلاح خودشان می‌گوید:
    آنان كه «محیط فضل و آداب شدند
    در جمع كمال شمع اصحاب شدند»

    به زبان خودش القاب و ادعای آنها را خراب می‌كند:
    ره زین شب تاریك نبردند به روز
    گفتند فسانه‌ای و در خواب شدند!

    در جای دیگر لفظ «پرده» صوفیان را می‌آورد و بعد به تمسخر می‌گوید كه پشت پرده‌ی اسرار، عدم است:
    هست از پس «پرده» گفتگوی من و تو
    چون «پرده» برافتد نه تو مانی و نه من!

    گاهی با لغات بازی می‌كند، ولی صنعت او چقدر با صنایع لوس و ساختگی بدیع فرق دارد. مثلاً لغاتی كه دو معنی را می‌رساند:
    بهرام كه گور می‌گرفتی همه عمر
    دیدی كه چگونه گور بهرام گرفت؟

    تقلید آواز فاخته كه در ضمن به معنی «كجا رفتند؟» هم باشد یك شاهكار زیركی، تسلط به زبان و ذوق را می‌رساند:
    دیدیم كه بر كنگره‌اش فاخته‌ای
    بنشسته همی گفت كه: «كوكو كوكو!»

    چندین اثر فلسفی و علمی به زبان فارسی و عربی از خیام مانده. خوشبختانه یك رساله‌ی ادبی گرانبهایی از خیام به دست آمد موسوم به «نوروزنامه» كه به سعی و اهتمام آقای مجتبی مینوی در تهران به چاپ رسید. این كتاب به فارسی ساده و بی‌مانندی نوشته شده كه نشان می‌دهد اثر قلم توانای همان گوینده‌ی ترانه‌ها می‌باشد. نثر ادبی آن یكی از بهترین و سلیس‌ترین نمونه‌های نثر فارسی است و ساختمان جملات آن خیلی نزدیك به پهلوی می‌باشد و هیچ‌كدام از كتابهایی كه كم و بیش در آن دوره نوشته شده از قبیل «سیاست‌نامه» و «چهار مقاله» و غیره از حیث نثر و ارزش ادبی به پای «نوروزنامه» نمی‌رسند.
    نگارنده موضوع كتاب خود را یكی از رسوم ملی ایران قدیم قرار داده كه رابطه‌ی مستقیم با نجوم دارد و در آن خرافات نجومی و اعتقادات عامیانه و خواص اشیاء را بر طبق نجوم و طب Empirique شرح می‌دهد. اگرچه این كتاب دستوری و بفراخور مقتضیات روز نوشته شده، ولی در خفای الفاظ آن همان موشكافی فكر، همان منطق محكم ریاضی‌دان، قوه‌ی تصور فوق‌العاده و كلام شیوای خیام وجود دارد و در گوشه و كنار به همان فلسفه علمی و مادی خیام كه از دستش در رفته برمی‌خوریم. درین كتاب نه حرفی از عذاب آخرت است و نه از لذایذ جنت، نه یك شعر صوفی دیده می‌شود و نه از اخلاق و مذهب سخنی به میان می‌آید. موضوع یك جشن با شكوه ایران است، همان ایرانی كه فاخته بالای گنبد ویرانش كوكو می‌گوید و بهرام و كاووس و نیشابور و توسش با خاك یكسان شده، از جشن آن دوره تعریف می‌كند و آداب و عادات آن را می‌ستاید.
    آیا می‌توانیم در نسبت این كتاب به خیام شك بیاوریم؟ البته از قراینی ممكن است. ولی بر فرض هم كه از روی تصادف و یا تعمد این كتاب به خیام منسوب شده باشد، می‌توانیم بگوییم كه نویسنده‌ی آن رابطه‌ی فكری با خیام داشته و در ردیف همان فیلسوف نیشابوری و به مقام ادبی و ذوقی او می‌رسیده. به هر حال، تا زمانی كه یك سند مهم تاریخی به دست نیامده كه همین كتاب «نوروزنامه» را كه در دست است به نویسنده‌ای مقدم بر خیام نسبت بدهد، هیچ‌گونه حدس و فرضی نمی‌تواند نسبت آن را از خیام سلب بكند. برعكس، خیلی طبیعی است كه روح سركش و بیزار خیام، آمیخته با زیبایی و ظرافتها كه از اعتقادات خشن زمان خودش سرخورده، در خرافات عامیانه یك سرچشمه‌ی تفریح و تنوع برای خودش پیدا بكند. سرتاسر كتاب میل ایرانی ساسانی، ذوق هنری عالی، ظرافت‌پرستی و حسّ تجمل مانوی را به یاد می‌آورد. نگارنده پرستش زیبایی را پیشه‌ی خودش نموده، همین زیبایی كه در لغات و در آهنگ جملات او به خوبی پیداست. خیام شاعر، عالم و فیلسوف خودش را یكبار دیگر در این كتاب معرفی می‌كند.
    خیام نماینده‌ی ذوق خفه‌شده، روح شكنجه‌دیده و ترجمان ناله‌ها و شورش یك ایران بزرگ، باشكوه و آباد قدیم است كه در زیر فشار فكر زمخت سامی و استیلای عرب كم‌كم مسموم و ویران شده.
    از مطالب فوق به دست می‌آید كه گوینده‌ی این ترانه‌ها فیلسوف، منجم و شاعر بی‌مانندی بوده است. حال اگر بخواهیم نسبت این رباعیات را از خیام معروف سلب بكنیم، آیا به كی نسبت آنها را خواهیم داد؟ لابد باید خیام دیگری باشد كه همزاد همان خیام معروف است و شاید از خیام منجم هم مقامش بزرگتر باشد. ولی در هیچ‌جا به طور مشخص اسم او برده نشده و كسی او را نمی‌شناخته، در صورتی‌كه بایستی در یك زمان و یك جا و به یك طرز با خیام منجم زندگی كرده باشد. پس این به غیر از خود خیام كه ژنی بی‌مانند او به انواع گوناگون تجلی می‌كرده و یا شبح كسی دیگری نبوده. اصلاً آیا كس دیگری را به جز خیام سراغ داریم كه بتواند این‌طور ترانه‌سرایی بكند؟
    چند قطعه شعر عربی از خیام مانده است، ولی هیچ یك از شعرا نتوانسته‌اند آنها را به شعر فارسی به زبان خیام دربیاورند.

    صادق هدایت
    تهران، 4 مهر 1313

    پی‌نوشتها:
    1. نوروزنامه (ص9): «... و دنیا در دل كسی شیرین مباد.» همین كتاب (ص69): «مردان مرگ را زاده‌اند.»
    2. در رمان پهلوی «یادگار زریران» وزیر گاماسپ می‌گوید: «خوشخبت كسی كه از مادر نزاد و یا اگر زاد مُرد و یا هرگز بدین جهان نیامد!»
    3. این‌گونه تشبیه زیاد در افكار خیام دیده می‌شود. مثلاً در «نوروزنامه» (ص40) در مورد كمان می‌گوید: «...و به یك روی كمان بر صورت مردم نگاشته است از رگ و استخوان و پی و پوست و گوشت، و زه وی چون جان وی بود كه به وی زنده است، با جان كه از هنرمند بیابد.»
    4. در كتاب كریستین‌سن راجع به رباعیات خیام (ص90) نوشته كه رباعی وزن شعری كاملاً ایرانی است و به عقیده‌ی هارتمان رباعی، «ترانه» نامیده می‌شده و اغلب به آواز می‌خوانده‌اند.
    5. از نوحه جغد الحق مائیم بدرد سر...
    - خاك در او بودی دیوار نگارستان...

    (به نقل از مقدمه‌ی كتاب «ترانه‌های خیام»، صادق هدایت. امیركبیر، تهران، 1342. با تلخیص.)

این صفحه را با دیگران به اشتراک بگذارید


بک لینک