تاریخ ادبیات

شروع موضوع توسط TOMASS ANJELLO ‏5 فوریه 2007 در انجمن ادبیات

  1. TOMASS ANJELLO

    TOMASS ANJELLO کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏23 فوریه 2006
    نوشته ها:
    1,099
    تشکر شده:
    11
    با سلام
    *********
    خدمت دوستان علاقه مند

    و با اجازه استاد و دوست عزیزم
    آقا بهروز .
    اقدام به ایجاد این تاپیک می کنم .
    :happy:
    ***************************
    همانگونه که از نام تاپیک مشخص است
    قصد داریم که در این تاپیک به معرفی بزرگان در عرصه ادبیات بپردازیم .
    البته با یاری علاقه مندان به این کار .
    روش خاصی هم برای انجام این کار نداریم .
    فقط شروع کنید به معرفی شاعران و نویسنگان
    ایرانی و غیر ایرانی .
    اگر هم این امکان وجود داشت :
    می توانید یک بیت شعر یا جمله ای معروف از شخصیت معرفی شده بنویسید .

    **************************
    به این ترتیب
    به مرور زمان آرشیوی بسیار گسترده ایجاد خواهیم کرد
    و می توانیم اطلاعات خود را در اختیار دیگران قرار بدهیم
    .

    ***************************
    پیروز باشید .

    :happy:
     
  2. خدمات پی پالبازدیدیار - افزایش بازدید سایت و سیگنال های برند
  3. TOMASS ANJELLO

    TOMASS ANJELLO کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏23 فوریه 2006
    نوشته ها:
    1,099
    تشکر شده:
    11
    نیما یوشیج

    [​IMG]

    نیما یوشیج : شهرت علی اسفندیاری متخلص به نیما به سال 1315 ه.ق در یوش مازندران به دنیا آمده است .
    نیما در تحول شعر فارسی از نظر وزن و قافیه راه هایی تازه جست و تصرفاتی کرد .
    با کوتاه و بلند کردن مصراع ها و حفظ وحدت ارکان عروضی و همچنین آزادی در انتخابات موارد قافیه در شعر فارسی راهی تازه پیشنهاد کرد .
    آثار منظوم او عبارتند از :
    افسانه -- خانواده سربار – ماخ اولا و شعر من .
    آثار منثور وی :
    دو نامه و ارزش احساسات است .
    نیما در سال 1338 ه.ش درگذشته است .
    " خانه ام ابری است " و " داستانی نه تازه " و " آی آدمها " نمونه ای از اشعار نیماست .

    چند بیت شعر :
    خانه ام ابری است
    یکسره روی زمین ابری است با آن .
    از فراز گردنه خرد و خراب و مست
    باد می پیچد .
    یکسره دنیا خراب از اوست
    و حواس من .

    ***************************
    :happy:
     
  4. TOMASS ANJELLO

    TOMASS ANJELLO کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏23 فوریه 2006
    نوشته ها:
    1,099
    تشکر شده:
    11
    با سلام
    ********
    محمد تقی ملک الشعرای بهار

    [​IMG]

    محمد تقی پسر میرزا محمد کاظم صبوری
    ملک الشعرای آستان قدس رضوی است و در سال 1266 ه.ش در مشهد به دنیا آمده است .
    فارسی را نزد پدر آموخت و پیش میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری نیز بر دانش خود افزود .
    بهار از طرفداران مشروطه و آزادی بود .
    در خراسان به چاپ روزنامه خراسان پرداخت و سپس به انتشار روزنامه نوبهار دست زد .
    به علت آوردن جملات تند علیه روسها این روزنامه توقیف شد .
    بهار روزنامه ای دیگر به نام تازه بهار منتشر کرد .
    این روزنامه هم توقیف شد و بهار به تهران تبعید شد .
    بهار در دوره چهارم به نمایندگی مجلس برگزیده شد و با مرحوم سید حسن مدرس در صف اکثریت بود .
    در ششمین دوره هم به نمایندگی مجلس رسید و بعد از آن دیگر به مجلس نرفت و به تدریس روی آورد .
    مدتی به وزارت فرهنگ رسید و وزارت او بیش از چند ماهی نپایید .
    در سال 1328 ش برای معالجه به سوئیس رفت و پس از بازگشت در اردیبهشت 1330ش در گذشت .
    از آثار او سه جلد سبک شناسی در تطور نثر فارسی و دیوان اشعار در دوجلد و تصحیح مجمل التواریخ و القصص و تصحیح تاریخ سیستان و تاریخ احزاب سیاسی و مجله دانشکده و روزنامه های تازه بهار و نوبهار .
    مقالات او در دو جلد به نام ادب فارسی چاپ شده است .

    بیت شعری از ایشان :
    برخیزم و زندگی ز سر گیرم ***** وین رنج دل از میانه بر گیرم

    ********************************************************
    :happy:
     
  5. جاوید ایران

    جاوید ایران مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    1,250
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    اسپادانا
    [​IMG]

    پـروین اعـتصامی


    یکی دیگـر از بدیع ترین و دلاویز ترین شکوفه های ادب فارسی و یکی از منادیان محبت در عصر حاضر پـروین اعتصامی است.

    روز بـیست و پـنجم اسفـندماه 1285 در تـبریز بدنیا آمد و قسمت اعظم عـمر کوتاه خود را در تهـران بود. او در میان خانواده ای صاحب فضل و کمال و در دامان پـدری دانشـمند مانند میرزا یوسف خان آشتـیانی ملقب به اعتصام الملک، صاحب امتـیاز و نویسندهً مجلهً ادبی و مترجم آثار فراوان از فرانسه و عـربی، پـرورش یافت.

    پـروین ادبـیات فارسی و عربی را نزد پـدر آموخت و از هـمان ابـتدای طفولیت به سرودن شعـر آغاز کرد و مراقـبت پـدر شعـرشناسش در پـرورش قـریحـهً تابناک وی موثـر افـتاد.

    تحـصیلات خود را در کالج آمریکایی به پایان رسانیـد و در سال 1303 که هـجده مرحله از سنین عمرش گذشته بود، فارغ التحصیل شد. وی احساسات خود را از این حیث در قطعـه ای بنام نهـال آرزو چـنین بـیان می کند:

    پستی نسوان ایران جمله از بی دانشیست ................ مرد یا زن، برتری و رتـبت از دانستـنیست

    زین چراغ معـرفت کامروز اندر دست ماست ................ شاهـراه سعـی و اقـلیم سعادت روشنست

    به که هـر دختر بداند قدر علم آموخـتن ................ تا نگـوید کس پسر هـشیار و دخـتر کودنـسـت

    پـروین پس از فراغـت از تحصیل چـندی در دفـتر هـمان مدرسه امریکایی به کار پـرداخت تا روز نوزدهـم تیرماه 1313 با پـسر عـموی خود ازدواج کرد. اما این ازدواج سعادتی در بر نداشت و پس از اندک زمانی به عـلت اختلاف سلیقه زن و شوهـر کار به افـتراق کـشید.

    پـروین از کودکی گوشه گیر و مردم گریز بود، کمتر سخن می گـفت و بـیشتر می اندیشـید. در جریانات اجـتماعی مربوط به بانوان و در جنبش آزادی حقوق زن عملا مداخله نکرد و این کناره گیری در اشعارش نیز منعـکس است.

    بعـضی از اشعـار پروین در مجلهً بهـار که دارندهً آن پـدرش بود منـتـشر می شد و دیوانش که حاوی متجاوز از پنج هـزار بـیت شعـر است، نخستین بار با مقـدمه ای به قـلم " ملک الشعـرای بهـار " در سال 1314 به چاپ رسید. شش سال بعـد، به روز سوم فروردین 1320، پـروین، گـلی که از جمعـیت گـلزار جز سرزنش خار ندیده بود در بستر بـیماری خفت و نیمه شب روز شنـبه 16 فروردین، در 34 یا 35 سالگی بدرود حیات گـفت و این قطعه از آثار طبع خود او بر سنگ مزارش نقـش بست:

    اینکه خاک سیهش بالینست ................ اختر چرخ ادب پـروینست

    گرچه جز تـلخی از ایام ندید ................ هـرچه خواهی سخـنش شیرینست

    صاحب آن هـمه گـفتار امروز ................ سـائـل فـاتـحـه و یـاسـیـنـسـت

    دوستان به که ز وی یاد کنند ................ دل بی دوست دلی غـمگـیـنـسـت

    خاک در دیده بسی جان فرساست ................ سنگ بر سینه بسی سنگینست

    بـیـند این بستر و عـبرت گیرد ................ هـر که را چـشم حقـیقت بـینست

    هـرکه باشی و ز هـر جا برسی ................ آخرین منزل هـسـتی ایـنـسـت

    آدمی گر چه توانگر باشـد ................ چـون بـدین نـقطه رسد مسکـینست

    اندر آنجا که قضا حمله کند ................ چاره تـسلـیم و ادب تـمکـیـنـست

    زادن و کشتن و پـنهـان کردن ................ دهـر را رسم و ره دیریـنـسـت

    خرم آن کس که در این محـنت گاه ................ خاطری را سبب تسکینست

    شعـر پـروین با مضامین نو و با علاقه و دلسوزی به حال بـینوایان ممتاز است. او مدافع حقوق رنجبران و رنج دیدگان و شریک درد و غم زحـمـتکشان و کشاورزان و بطور خلاصه سخنگوی پـر شور و پابرجای تـیره بخـتان است.

    پـروین از دایره شعـر استادان قدیم قدمی فراتر ننهاده و هـیچ گونه دخل و تصرف در سبک و شیوه قدما نکرده است. هـنر بزرگ او در آن است که توانسته است افـکار و عـقاید جدید را با متانت و استحـکام و لطف بـیان در هـمان قالب های معـمول و معـهـود عروض فارسی بریزد.

    ملک الشعـرای بهـار در مقام شعـر پـروین گـفته است:

    شعـر پـروین ترکیـبی است از دو سبک و شیوه لفظی و معـنوی آمیخته با سبکی مستـدل و آن دو یکی شیوه شعـرای خراسان است، خاصه استاد ناصرخسرو و دیگر شیوه شعـرای فارس و عراق است به ویژه شیخ مصلح الدین سعـدی و از حـیث معـانی نیز بـین افکار و خیالات حکما و عرفاست و این جمله با سبک و اسلوب مستـقلی که خاص عصر امروزی و بـیشتر پـیرو تجسم معـانی و حقـیقت جویی است ترکـیب یافته و شیوه ای بدیع به وجود آورده است.

    در اشعـار پـروین یک نوع دلتـنگی و ملال خفـیف نهـفته است. این هـمان لحن قناعت و غنای عرفانی قدیمی هاست که در نـشیده های پـروین خزیده و با غـنه زیاد طلبی و اعـتراض ملایم بـیان گـردیده است. زبان پـروین با وجود رعایت کامل تکـنیک قوی و مستحکم شعـر کلاسیک، ساده و روان و بسیار زیـبا و دلنشین است. این اشعار را می توان بدون احساس خستگی خواند و لذت برد.

    از مشخـصات شعـر پـروین صفا و خلوص و جودت فوق العاده، تصویر زنده طبـیعـت، تـنوع و تجدد در اندیشه و وارستگی از عقاید رایج و حاکم بر جامعه است و هـمین صفات است که شعـر او را با وجود پـیروی از سبک و روش پـیشـینیان یک نوع اصالت و استـقـلال بخـشیده است.
     
  6. جاوید ایران

    جاوید ایران مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    1,250
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    اسپادانا
    [​IMG]

    استاد حسین گل گلاب سراینده سرود " ای ایران ای مرز پر گهر "​


    دکترحسین گل گلاب در سال 1276 شمسی در تهران متولد شد. تحصیلات را در مدرسه علمیه و دارالفنون طی کرد. او فرزند ابوتراب خان ( مصورالملک ) نقاش زمان قاجار بود که به ادامه تحصیل فرزندش خیلی علاقه داشت.

    چند تن از معلمین دارالفنون فرانسوی بودند که گل گلاب نزد آنها فرانسه آموخت و چون شاگرد برجسته ای بود ضمن تحصیل به کار تدریس هم پرداخت.

    استاد گل گلاب اولین کسی است که کتاب طبیعی نوشت. او از سال 1304 تا سال 1317 دوازده جلد کتاب در رشته جغرافیا و طبیعی تهیه کرد که در مدارس تدریس می شد.

    استاد گل گلاب از سال 1307 مسئول تحقیقات علمی گیاه شناسی شد و از زمان تاًسیس دانشگاه تهران تا سال 1345 به تدریس اشتغال داشت و هیچگاه گرد سیاست و تجارت نگشت.

    استاد گل گلاب با همکاری کلنل کاظم وزیری و علینقی خان وزیری به کار موسیقی پرداخت و برای تعلیم تار به کلاس او می رفت. پس از سرودن ( سرود ای ایران ) که تحت تاًثیر اشغال ایران توسط متفقین در ایران ساخته شد، روح الله خالقی آهنگ آن را ساخت و بنان نیز آن را خواند که جاودانه شد.

    استاد گل گلاب در فرهنگستان ایران عضویت داشت و لغات زیادی خصوصا در رشته علوم طبیعی پیشنهاد کرد که تصویب شد و اکنون در زبان فارسی رواج کامل دارد.

    استاد گل گلاب در 86 سالگی به تنظیم فرهنگ نامه و بیولوژی و گیاهان ایران اشتغال داشت که عمرش وفا نکرد و معلوم نیست که مطالعات او به کجا رسید.

    استاد گل گلاب در اسفند ماه 1363 در 87 سالگی درگذشت و آثار گرانبهائی از خود به یادگار نهاد است.

    ای ایران ای مرز پر گهر .......... ای خاکت سرچشمه هنر

    دور از تو اندیشه بدان .......... پاینده مانی و جاودان ...



    [​IMG]
     
  7. جاوید ایران

    جاوید ایران مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    1,250
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    اسپادانا
    [​IMG]

    روح الله خالقی آهنگساز سرود ای ایران​


    روح‌الله خالقی (۱۲۸۵ - ۲۱ آبان ۱۳۴۴) از استادان موسیقی ایرانی، آهنگساز سرود « ای ایران » و نوازنده ویولن بود. خالقی از شاگردان اصلی علینقی وزیری بود و تلاش او برای احیای موسیقی ایرانی در دورانی که توجه رسمی به این موسیقی کاهش یافته بود، تأثیرگذار و مهم شمرده می‌شود. او کتابی به نام سرگذشت موسیقی ایران درباره سرگذشت موسیقی، موسیقی‌دانان و نوازندگان ایرانی هم‌عصر خود و کتابی به نام نظری به موسیقی شامل نظریه‌ای برای موسیقی ایرانی و غربی نوشته است.

    کودکی و نوجوانی

    خالقی در کرمان به دنیا آمد. پدرش میرزا عبدالله خان، منشی والی کرمان بود که تار هم می‌زد. در چندماهگی به همراه خانواده به تهران مهاجرت کرد. تحصیلات ابتدایی‌اش در تهران و شیراز و اصفهان گذراند. در تهران به مدرسهٔ امریکایی‌ها رفت و در آنجا همراه سایر شاگردان سرود هم می‌خواند.

    علاقه و توجه به موسیقی در خانواده خالقی امری معمول بود؛ پدر و مادر هردو تار می‌نواختند و پدر مدتی شاگرد استادان مطرح این ساز بوده است. همچنین خانواده او با میرزا غلامرضا شیرازی، نوازندهٔ تار، رفت و آمد و آشنایی داشته است و فرزندان، وی را «عمو» می‌خوانده‌اند.

    با انتقال پدرش به شیراز در سال ۱۲۹۵، در شهریور ۱۲۹۷ به همراه خانواده به این شهر رفت. در آنجا از آموزش‌های میرزا نصیر فرصت در زمینه عروض و نقاشی استفاده نمود. همچنین آموختن موسیقی را نزد شوهر عمه‌اش میرزا رحیم شروع کرد و از او بیش از یک سال ویولن می‌آموخت. در سال ۱۳۰۲ به مدرسهٔ عالی موسیقی رفت و در آنجا تحت نظر علینقی وزیری و ابوالحسن صبا آموختن موسیقی و نواختن ویولن را آغاز کرد.

    در سال ۱۳۰۳ با وجود مخالفت پدرش، تصمیم گرفت صرفا به مدرسه موسیقی برود. پدرش با وجود علاقه‌ای که به موسیقی داشت، با موسیقی یاد گرفتن وی مخالف بود و در نتیجه او مدتی پنهانی به مدرسه موسیقی می‌رفت. گویا در این مورد، وزیری و یحیی دولت‌آبادی نزد پدرش وساطت کرده‌اند که بی‌تأثیر بوده است. وی بالاخره با گرفتن حکم تدریس موسیقی به پدرش ثابت می‌کند که « پیِ مطرب شدن نبوده است ». در تابستان سال ۱۳۰۴، چهار کنسرت به رهبری وزیری در مدرسه اجرا شد که خالقی نیز در آنها به عنوان نوازنده حضور داشت.

    ورود به عرصه موسیقی حرفه‌ای

    در دو سال آخر تحصیلش، شهرداری تهران کافه بلدیه را بنیاد کرد و برای آن نیاز به یک دسته ارکستر ایرانی داشت. تشکیل دادن این دسته به خالقی پیشنهاد شد و او این کار را انجام داد. خالقی یاد دادن موسیقی را از ۱۳۰۷ در مدرسهٔ ورزش آغاز کرد. بعد از لیسانس نیز به هنرستان عالی موسیقی رفت و در آنجا تدریس کرد. در سال ۱۳۱۰ از دارالفنون دیپلم گرفت و وارد دارالمعلمین شد. در خرداد سال ۱۳۱۳، دارالمعلمین به «دانشسرای عالی» تغییر نام یافت. خالقی مدرک لیسانس خود را از این دانشسرا در رشتهٔ فلسفه و ادبیات دریافت نمود.

    وی در ۱۳۱۴ وارد خدمت دولتی در وزارت فرهنگ گردید و در ۱۳۱۷ معاون دفتر وزارتی وزارت فرهنگ شد. در ۱۳۲۰ به پیشنهاد وزیری، معاون اداره موسیقی کشور و نیز معاون هنرستان عالی موسیقی شد. در ۱۳۲۵ مدتی در وزارت کار و تبلیغات کار کرد. در ۱۳۲۷ متصدی دبیرخانهٔ هنرهای زیبا شد. در ۱۳۲۸ هنرستان موسیقی ملی را تأسیس کرد و رئیس آن شد. در سال ۱۳۳۴ در چارچوب برنامه‌های انجمن ایران و شوروی به این کشور سفر کرد. همچنین در ۱۳۳۵، سفرهایی را به کشورهای رومانی، فرانسه و هندوستان انجام داد. دستاورد وی از سفر هند، مجموعه مقالاتی در زمینهٔ موسیقی و رقص در این کشور بود.

    خالقی سالها در رادیو ایران نیز فعالیت داشت و از جمله رئیس شورای موسیقی رادیو بود و برنامه‌های رادیویی «یادی از هنرمندان درگذشته» و «ساز و سخن» را راه‌اندازی کرد. وی همچنین، سرپرست ارکستر گلها نیز بود.

    از آهنگ‌های ساخته خالقی که در این دوره بسیار مورد پسند بود و از رادیو بسیار پخش می‌شد «رنگارنگ شماره یک» در دستگاه اصفهان بود. خالقی در سال ۱۳۳۸ به در خواست خود از اداره کل هنرهای زیبا بازنشسته شد اما همچنان به فعالیت‌های هنری خود ادامه داد.

    خالقی در ۱۳۴۴ در سالزبورگ در اتریش درگذشت و در گورستان ظهیرالدوله در تهران دفن شده است. سه فرزند خالقی گلنوش، فرهاد و فرخ نام دارند.

    عبدالحسین سپنتا شعری دربارهٔ او با مطلع زیر سروده است:

    به پرده‌های پیانو چو خالقی زد دست / به روی نُت ز هنر نقشِ آفرین بربست

    خالقی قطعات، تصنیف‌ها و سرودهای بسیاری دارد.

    قطعات

    رنگارنگ ۱ در دستگاه اصفهان، رنگارنگ ۲ در دستگاه ماهور، نغمه‌های ماهور (بر اساس غزل «دل می‌رود ز دستم...» از حافظ، می ‌ناب (بر اساس غزل «دیشب به سیل اشک...» از حافظ)، آه سحر (بر اساس غزلی از فروغی بسطامی)، بوی جوی مولیان (گل‌های رنگارنگ شماره ۲۵۴)، جام‌جم، شب هجران، حالا چرا (بر اساس غزلی از شهریار).

    تصنیف‌ها

    یار رمیده، هستی عاشقان، پیمان‌شکن، وعدهٔ وصال، لالهٔ‌ خونین، ‌نغمهٔ نوروزی، بهار عاشق، آتشین لاله، خاموش، امید زندگی، شب جوانی و شب هجران.

    قطعات امید زندگی، شب جوانی و شب هجران آثاری از خالقی هستند که در فیلم طوفان زندگی استفاده شده‌اند.

    سرودها

    پند سعدی، دانش، شادی، هنر،‌ امید،‌ آذربایجان (شعر از رهی معیری)، اصفهان،‌ ای ایران و نفت از کارهای وی است. سرود نفت در سال ۱۳۳۱ به مناسبت ملی شدن صنعت نفت تصنیف شده است و شعر آن از معیری است.

    خالقی به جز آهنگسازی، به تنظیم و اجرای بسیاری از تصنیف‌های قدیمی شیدا و عارف برای ارکستر نیز پرداخته است. وی تعدادی از آهنگ‌های علینقی وزیری مانند شکایت، نی، خریدار تو، دلتنگ،‌ و کاروان را با ارکستر اجرا و رهبری کرده است.

    تصنیف خاموش آخرین اثر خالقی است. این آهنگ در دستگاه ماهور ساخته شده است و ارکستر گل‌ها آن را به رهبری خالقی و با همراهی پیانوی جواد معروفی اجرا کرده است. شعر این تصنیف از رهی معیری است.

    نه دل مفتونِ دلبندی، نه جان مدهوشِ دل‌خواهی / نه بر مُژگان من اشکی، نه بر لب‌های من آهی
    نه جان بی‌نصیبم را، نه از شمعی نه از جمعی / ندارم خاطرِ الفت، نه با مِهری نه با ماهی
    کیم من، آرزو گم کرده‌ای تنها و سرگردان / نه آرامی، نه امیدی، نه هم‌دردی، نه همراهی
    گَهی اُفتان و خیزان، چون غُباری در بیابانی / گَهی خاموش و حیران، چون نگاهی بر نظرگاهی
    رهی تا چند سوزم، در دل شب‌ها چو کوکب‌ها / به اقبال شَرر نازم، که دارد عُمر کوتاهی

    آثار تالیفی

    کتاب‌های خالقی عبارت‌اند از:نظری به موسیقی در ۱۳۱۶ و ۱۳۱۷
    کتاب هماهنگی در ۱۳۲۰ (ترجمه )
    سرگذشت موسیقی ایران: جلد اول این کتاب در ۱۳۳۳، جلد دوم در ۱۳۳۵ و جلد سوم آن پس از مرگ خالقی به کوشش ساسان سپنتا در ۱۳۷۷ منتشر شده است.

    خالقی مجلهٔ چنگ را نیز منتشر کرد که کلاً چهار شماره از آن چاپ شد. وی در مجله‌های موزیک ایران و موسیقی نیز مقالاتی نوشته است.

    خالقی و حفظ موسیقی ایرانی

    خالقی در دورانی فعالیت می‌کرد که موسیقی غربی در ایران رواج داشت و بسیاری موسیقی ایرانی را غیرعلمی و تدریس آن را بیهوده می‌دانستند. حتی در بازه‌ای موسیقی ایرانی در هنرستان عالی موسیقی تدریس نمی‌شد و بسیاری از کسانی که سازهای سنتی می‌نواختند در این بازه به سازهای اروپایی روی آوردند یا هنرستان عالی موسیقی را ترک کردند. در این دوران خالقی و استاد محبوبش علینقی وزیری برای حفظ موسیقی ایرانی تلاش‌های بسیاری کردند. جعفرزاده در نقد کتاب نظری به موسیقی این کتاب را تلاشی برای توجیه علمی موسیقی ایرانی با تئوری موسیقی غربی و تغییر فضای ضد موسیقی ایرانی ‌آن زمان می‌داند که بی‌نتیجه نمانده است و در نهایت به تأسیس هنرستان موسیقی ملی منجر شده است.


    [​IMG]

    بنمایه ها :

    بهروزی، شاپور. چهره‌های موسیقی ایران، چاپ دوم، تهران: کتاب‌سرا، ۱۳۷۲.
    حدادی، نصرت‌الله. مدخل «خالقی، روح‌الله» در فرهنگنامهٔ موسیقی ایران، صص ۱۸۲ تا ۱۸۴، تهران: توتیا، ۱۳۷۶
    خالقی، روح‌الله. سرگذشت موسیقی ایران، تهران: انتشارات صفی‌علیشاه،
    خالقی، روح‌الله. سرگذشت موسیقی ایران، بخش دوم، تهران: کتابفروشی ابن سینا، ۱۳۳۵.
    خالقی، روح‌الله. سرگذشت موسیقی ایران (جلد سوم به همراه خلاصهٔ جلد اول و دوم)، به کوشش ساسان سپنتا، تهران: مؤسسهٔ فرهنگی-هنری ماهور، ۱۳۷۷
    خالقی، روح‌الله. نظری به موسیقی، تهران: انتشارات محور، چاپ چهارم، ۱۳۷۷
    راهگانی، روح‌انگیز. تاریخ موسیقی ایران، تهران: انتشارات بشیرو، ۱۳۷۷
    سپنتا، ساسان. چشم‌انداز موسیقی ایران، تهران: ماهور، ۱۳۸۲
    مشحون، حسن. تاریخ موسیقی ایران، تهران: فرهنگ نشر نو، ۱۳۸۰
    جعفرزاده، خسرو. «راست پنچ‌گاه=ماهور=گام بزرگ؟ بررسی و نقد تئوری "گام‌های موسیقی ایرانی" در کتاب "نظری به موسیقی" نوشتهٔ روح‌الله خالقی» در کتاب ماهور، جلد سوم، تهران: موسسهٔ فرهنگی و هنری ماهور، ۱۳۷۲.
    اکبرزاده، پژمان. چهلمین سالروز درگذشت روح‌الله خالقی، وب‌گاه گفتمان ایران، ۱۶ آذر ۱۳۸۴ (دسترسی در ۲ سپتامبر ۲۰۰۶).
     
  8. جاوید ایران

    جاوید ایران مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    1,250
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    اسپادانا
    ای ایران ای مرز پرگهر

    27 مهر1323
    سرودی متولد شد كه در طول شش دهه پس از آن به ترجمان وطن دوستی ایرانیان تبدیل شد. در واقع استفاده از عنصر فرهنگی و دراینجا موسیقی به مثابه حربه ای برای مبارزه ، اعتراض و حركتی بود كه از نهضت مشروطیت آغازیدن گرفت و در دهه های پر تب و تاب قرن اخیر بارها خود را نشان داد. تصنیف معروف از خون جوانان وطن ساخته عارف قزوینی را می توان نخستین نمونه از آثار موسیقایی با گرایش میهنی قلمداد كرد. وجه مشخص تمام آثار ملی، میهنی و حماسی در حوزه موسیقی، پیدایش بسترهای مناسب برای آفرینش هنری است بطوریكه همان آثار در شرایط معمولی امكان وجود نمی یافتند. براین اساس سوم شهریور سال 1320 خورشیدی سرآغاز تحولات عمیق در تمام شئون زندگی ایرانیان می شود. ارتش سه كشور متفق در جنگ جهانی دوم، طبق یك نقشه از پیش تعیین شده و پنهانی خاك ایران را از شمال و جنوب مورد تعرض نظامی قرار می دهند و این درحالی است كه دولت ایران بارها موضع بی طرفی خود را به طرفین جنگ اعلام كرده است. در فاصله چند روز نقاط مهم كشور از جمله پایتخت به صحنه ای برای رژه چكمه پوشان روس، انگلیس وآمریكا تبدیل می شود، صحنه ای كه برای هر ایرانی غیرتمند دردآور و خفت بار است. آنان كه اسلحه ای در دست دارند و برای دفاع از خاك میهن منتظر بخشنامه نیستند مختصر مقاومتی می كنند. گرچه تلاش پراكنده و ضعیف آنها در مقابل ارتش مجهز متفقین راه به جایی نمی برد. كمی این سوتر و در قلب پایتخت اهل فرهنگ و هنر نیز دست كمی از سربازان مرزی ندارند و به همان مقدار از اشغال نظامی كشور تلخ كامند، پس دست به اسلحه خود می برند و حماسه ای جاودان خلق می شود. شادروان دكتر حسین گل گلاب ترانه سرای معروف و زنده یاد روح الله خالقی آهنگساز نامی در فضای دردآلود اشغال میهن می سازند و می سرایند:

    ای ایران ای مرز پرگهر ... ای خاكت سرچشمه هنر
    دور از تو اندیشه بدان ... پاینده مانی تو جاودان

    شرایط ویژه كشور در سالهای پس از شهریور1320 مجال بروز به ای ایران را نمی دهد تا اینكه 27 مهر 1323 در تالار دبستان نظامی ( دانشكده افسری فعلی ) كنسرت انجمن موسیقی ملی به رهبری خالقی برگزار می شود و ای ایران از بطن مادر هنر به یاری فرزندان ایرانی بیرون می آید تا بلكه قدری از آثار مخرب تجاوز كمرنگ شود. خالق آهنگ زنده یاد خالقی می گوید:
    در آن وقت كشور ما را قوای انگلیس ، روس و آمریكا اشغال كرده بودند و جنگ بین الملل دوم هنوز دوام داشت. تظاهرات ملی نمی شد زیرا وضع آماده نبود ولی آهنگ و شعر این سرود، احساسات ملی را سخت برانگیخت و مخصوصا در مقابل خارجیان كه درآن مجلس كنسرت بودند از طرف ایرانیان تظاهرات بیشتری شد و اولین ضربه ای بود كه به طور غیرمستقیم بر پیكر ارتش خارجی كه ناخوانده میهمان ما بودند زده شد. برخلاف غالب آثار ماندگار كه گذر زمان مهر ماندگاری برآنها می زند ای ایران كه رنگ اعتقاد یكتا پرستانه ایرانیان رادرخود دارد خیلی زود و در همان روز تولدش معروف و ماندگار شد. چنانكه روح الله خالقی در كتاب سرگذشت موسیقی ایران می نویسد: آهنگ این سرود با آن همه تاثیر موجب شد كه وزیر فرهنگ، هیات نوازندگان را به مركز پخش صدا فرستاد و صفحه ای از این سرود ضبط شد تا همه روزه از رادیو تهران پخش شود. از آن پس ای ایران به زمزمه همیشگی ایرانیان تبدیل شد و در بزن گاه های مختلف خود را نشان داد. ویژگی كلام سرود چه از نظر مفهوم و چه از نظر روانی اشعار به همه گروه های سنی این امكان را می داد كه دست كم بند اول آن را به خاطر بسپارند چنانكه به جرات می توان گفت این تنها شعر و سرودی است كه میلیون ها ایرانی آن را در حافظه خویش ثبت كرده اند. به همین دلیل در فرصت های مختلف یكی از تقاضاهای شنوندگان از رادیو و تلویزیون پخش سرود ای ایران است. اركستر موسیقی ملی به رهبری فرهاد فخرالدینی هم در یك پیمان نانوشته ملزم به اجرای چندین باره این سرود شده است چنانكه رهبراركستر می گوید: وقتی مردم در پایان كنسرت ها اجرای سرود را درخواست می كنند ما نمی توانیم اجرا نكنیم. زنده یاد خالقی در مقدمه سرود، هنرمندانه از یك تم انگاره بختیاری بهره برده است بطوریكه تشخیص آن بسیار دشوار می كند. نگاهی به كارنامه هنری وی نیز میزان آشنایی وعلاقه مندی او به موسیقی بختیاری را نشان می دهد. استفاده از نغمه های موسیقی نواحی ایران در موسیقی شهری، امروزه امری متداول است، ولی كمتر كسی می تواند نسخه ای متفاوت و برگرفته از آهنگ های بومی را ارایه دهد و معمولا عین آهنگ رایج در یك منطقه با اركستری شهری اجرا می شود. استفاده از فواصل پرشی چهارم و پنجم، در كنار ریتم پر تب و تاب، هیجان سرود را تضمین می كند. علاوه بر این به كار گرفتن فاصله پرشی ششم نیز بدعتی در موسیقی ایرانی به حساب می آید. نحوه تلفیق شعر و آهنگ در بیان مفهوم و ایجاد ارتباط با شنونده حرف نخست را می زند. برای نمونه آنجا كه شعر از نظر مفهومی دشمن را مورد خطاب قرار می دهد آهنگ نیز به نقطه اوج می رود تا خطاب قرار دادن دشمن توام با فریاد باشد.

    ای دشمن ار توسنگ خاره ای من آهنم .... جان من فدای خاك پاك میهنم


    بهره گیری از تكنیك دو صدایی و سازگار با موسیقی ایرانی ، نفوذ كلام را قوت می بخشد. یعنی وقتی گروه كر مردان مصرع ای دشمن ار تو سنگ خاره ای من آهنم را سر می دهند، پیش از آنكه هجای دوم آهنم ادا شود، گروه كر زنان همان مصرع را با تغییری اندك چنین آغاز می كنند دشمن ار تو سنگ خاره ای من آهنم. از نظر جامعه شناسی و توجه به اینكه وطن برای زن و مرد ارزش یكسانی دارد و در مقوله دفاع از وطن زنان پا به پای مردان و به تبع آنان حركت می كنند، زیبایی سرود بیش از پیش خودنمایی می كند اما وقتی نوبت به مصرع پایانی بیت آخر می رسد زن و مرد به طور هم صدا و هم زمان صدا سر می دهند:

    پاینده باد خاك ایران ما

    نزدیك به 30 سال پیش از تولد ای ایران، عارف قزوینی چند تصنیف ملی میهنی ساخته بود و از این منظر ای ایران اولین نبود اما ریتم تند و حماسی آن در مقایسه با آثار عارف كه دارای ریتمی آرام و نوحه وار بودند جلای دیگری به آن داد و حتی نسل پس از خالقی نیز خواسته و ناخواسته از سرود ماندگار او الهام گرفتند. اعضای كانون چاووش در فاصله سال های 56 تا 59 با خلق آثار حماسی و انقلابی خاطره ای ایران خالقی را در اذهان زنده كردند و این درحالی بود كه تاثیر پذیری آنها از كار خالقی به ویژه در خصوص ریتم كاملا مشهود بود.

    ای ایران بی گمان گفتنی های زیادی دارد. اینكه دقیقا در چه مقطعی ساخته شد؟ آیا پیش از آن ذهنیتی برای این كار وجود داشت؟ دكتر گل گلاب و روح الله خالقی چگونه با هم همكاری می كردند؟ چه كسی پیشنهاد آن را داده بود؟ و بسیاری پرسش های دیگر كه برای نسل حاضر و نسل های بعد ممكن است پیش بیاید. شاید بازماندگان این دو بزرگوار بتوانند در این خصوص كمكی بكنند. آنچه مسلم است ای ایران حاصل عشق و ایران دوستی چند هنرمند پاك سیرت بود كه در فضایی ویژه مجال بروز یافت و بر مصداق آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند، بر دل ها نشست. یافتن رمز توفیق آن كاری چند جانبه است و حوزه های مختلف اجتماعی ، سیاسی ، روانشناسی و... را در می نوردد اما از نگاه شعر و موسیقی شاید بتوان این موارد را بر شمرد.

    مشخصات شعر

    ۱- سلیس و روان و به دور از واژگان دشوار كه تقریبا تمام گروه های سنی قادر به درك مفاهیم آن هستند.
    ۲- توصیف مفهوم و زیبایی های عنصر وطن كه به طور طبیعی برای شهروندان هر كشوری دلپذیراست.
    ۳- دوری از هرگونه گرایش سیاسی ، مذهبی و قومی.

    مشخصات آهنگ

    ۱- ریتم دو چهارم با سرعت نسبتا زیاد كه حالتی بسیار حماسی دارد و رژه سربازان را تداعی می كند.
    ۲- گردش زیبای نغمه ها در فواصل دستگاه شور و آواز دشتی كه برای گوشهای ایرانی جذبه زیادی دارد. زنده یاد خالقی در كتاب سرگذشت موسیقی ایران به فراگیر بودن دستگاه شور و علاقه وافر ایرانیان به آن اشاره كرده است.
    ۳- تلفیق درست واژه ها با نغمه های موسیقی بی آنكه به هم بریزد یا ادای كلام نامفهوم باشد.
     
  9. جاوید ایران

    جاوید ایران مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    1,250
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    اسپادانا
    [​IMG]

    استاد محمد حیسن شهریار

    شهـریار نامش سید محـمـد حسین بهـجـت تـبـریـزی است. در اویل شاعـری ( بهـجـت ) تخـلص می کرد و بعـدا دوباره با فال حافظ تخـلص خواست که دو بـیت زیر شاهـد از دیوان حافظ آمد و خواجه تخـلص خود را ( شهـریار ) تعـیـن کرد:

    که چرخ سکه دولت به نام شهـریاران زد ........ روم به شهـر خود و شهـریار خود باشم

    و شاعـر بهـجت را به شهـریار تـبـدیل کرد و به هـمان نام هـم معـروف شد. تاریخ تـولـدش 1285 خورشیدی و نام پـدرش حاجی میرآقا خشگـنابی است که از سادات خشگـناب ( قـریه نزدیک قره چـمن ) و از وکـلای مبارز دادگـستـری تـبـریز و مردی فاضل و خوش محاوره و از خوش نویسان دوره خود و با ایمان و کریم الطبع بوده است و در سال 1313 مرحوم و در قـم مـدفون شد.

    شهـریار تحـصـیلات خود را در مدرسه متحده و فیوضات و متوسطه تـبـریز و دارالفـنون تهـران خوانده و تا کـلاس آخر مـدرسه طب تحـصیل کرده است و در چـند مریض خانه هـم مدارج اکسترنی و انترنی را گـذرانده است. ولی در سال آخر به عـلل عـشقی و ناراحـتی خیال و پـیش آمدهای دیگر از ادامه تحـصیل محروم شده است و با وجود مجاهـدتهـایی که بعـداً توسط دوستانش به منظور تعـقـیب و تکـمیل این یک سال تحصیل شد، معـهـذا شهـریار رغـبتی نشان نداد و ناچار شد که وارد خـدمت دولتی بـشود. چـنـد سالی در اداره ثـبت اسناد نیشابور و مشهـد خـدمت کرد و در سال 1315 به بانک کـشاورزی تهـران داخل شد.

    شهـرت شهـریار تـقـریـبا بی سابقه است، تمام کشورهای فارسی زبان و ترک زبان، بلکه هـرجا که ترجـمه یک قـطعـه او رفته باشد، هـنر او را می سـتایـند. منظومه ( حـیـدر بابا ) نـه تـنـهـا تا کوره ده های آذربایجان، بلکه به ترکـیه و قـفـقاز هـم رفـته و در ترکـیه و جـمهـوری آذربایجان چـنـدین بار چاپ شده است، بدون استـثـنا ممکن نیست ترک زبانی منظومه حـیـدربابا را بشنود و منـقـلب نـشود.

    شهـریار در تـبـریز با یکی از بـستگـانش ازدواج کرده که ثـمره این وصلت دخـتری سه ساله به نام شهـرزاد و دخـتری پـنج ماهـه بـه نام مریم است.

    شهـریار غـیر از این شرح حال ظاهـری که نوشته شد شرح حال مرموز و اسرار آمیزی هـم دارد که نویسنده بـیوگـرافی را در امر مشکـلی قـرار می دهـد.

    اصولاً شرح حال و خاطرات زندگی شهـریار در خلال اشعـارش خوانده می شود و هـر نوع تـفسیر و تعـبـیـری کـه در آن اشعـار بـشود به افسانه زندگی او نزدیک است و حقـیـقـتاً حیف است که آن خاطرات از پـرده رؤیا و افسانه خارج شود.

    می آمدیم و کـله من گیج و منگ بود

    انگـار جـیوه در دل من آب می کـنند

    پـیـچـیده صحـنه های زمین و زمان به هـم

    خاموش و خوفـناک هـمه می گـریختـند

    می گـشت آسمان که بـکوبد به مغـز من

    دنیا به پـیش چـشم گـنهـکار من سیاه

    یک ناله ضعـیف هـم از پـی دوان دوان

    می آمد و به گـوش من آهـسته می خلیـد:

    تـنـهـا شـدی پـسـر.

    [​IMG]
     
  10. جاوید ایران

    جاوید ایران مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    1,250
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    اسپادانا
    [​IMG]

    ایرج میرزا

    ایرج میرزا ( تولد۱۲۹۱هجری قمری و درگذشت 1343 هجری قمری ) ملقب به « جلال‌الممالک »، شاعر ایرانی اواخر دوره قاجار و اوایل دوره پهلوی بود.

    او فرزند صدرالشعرا غلامحسین میرزا و نواده فتحعلی شاه قاجار بود. در فارسی و عربی و فرانسوی مهارت داشت و روسی و ترکی نیز می‌‌دانست و خط را خوب می‌‌نوشت. تحصیلاتش در مدرسه‌ دارالفنون تبریز صورت گرفت و در نوزده ‌سالگی هنگام ولیعهدی مظفرالدین میرزای قاجار لقب « صدرالشعرا » یافت.

    بنا به رسم زمان، پیشه پدر را در پیش گرفت و مدتی به عنوان فخرالشعرا، جانشین پدر بود. پس از انقلاب مشروطیت از شاعری دربار مظفرالدین شاه کناره گرفت و به خدمت دولت درآمد و به خدمات دولتی مختلفی پرداخت که از میان آنان خدمت در وزارت فرهنگ ( معارف آن ‌زمان ) از همه پر ارزشتر بود. به سبب پیشه خود در شهرهای گوناگون به کارهای اداری پرداخت. در این سالها با شاعران همزمان خود از جمله ادیب نیشابوری، دهخدا، بهار، عارف قزوینی و میرزاده عشقی آشنا شد. موضوع اشعار ایرج در این دوره، افشای خودکامگی زمامداران، به مسخره گرفتن خرافه و پندارهای واهی و هجو ریاکاری است. پس از برپایی حکومت مشروطه وزارت معارف از شاعران خواست تا شعرهایی سازگار با وضعیت نو برای کتاب های درسی بسرایند.

    شعر ایرج میرزا ساده و روان و دربرگیرنده واژگان و گفتارهای عامیانه است. ایرج میرزا، شعرهایی با درونمایه اخلاقی، بزرگداشت مقام پدر و مادر و گسترش ادب و میهن دوستی، برای کتاب های درسی سرود. این شعرها که زبانی ساده و روان داشتند سالها برای آموزش کودکان در کتاب های درسی به چاپ رسیدند. قطعاتی مانند:
    ما که اطفال این دبستانیم، گویند مرا چو زاد مادر، پسر رو قدر مادر بدان از جمله این شعرها هستند.

    او همچنین شماری از حکایت ها و نوشته های شاعران فرانسوی از جمله قطعه روباه و کلاغ را به فارسی برگرداند و به شعر درآورد. از ایرج میرزا ترجمه ای نیز به جای مانده است که تاریخ شوالیه دنکیشت نام دارد. ایرج از شاعران دوره تجدد ادبی ایران است.

    مجموعه کامل اشعارش پس از مرگ او در تهران به چاپ رسید . ایرج به سبب سکته قلبی درگذشت و در گورستان ظهیرالدوله در شمال تهران به خاک سپرده شد. ایرج میرزا را باید یکی از معماران ادبیات نو کودکان ایران دانست. زیرا آگاهانه برای کودکان شعر سروده است. او مانند دیگر آغازگران این راه در کنار آفرینش آثار دیگر به ادبیات کودکان می پرداخت. ایرج میرزا در روند رخدادهای انقلاب مشروطیت با جریان های نواندیش در گستره آموزش و پرورش آشنایی یافت و بر آن شد که برای کودکان شعر بگوید و از این راه به آموزش و پرورش آنها بپردازد .

    آگاهی او از ادبیات ملل گوناگون و تأثری که از محیط متغیر و انقلابی روزگار خود پذیرفته بود موجب شد که وی سبک قدیم را که در آن توانا بود رها کند و خود سبکی ویژه پدید آورد. در این سبک اندیشه‌های نو و مضامینی که گاه از ادبیات خارجی اقتباس شده و گاه مخلوق اندیشه شاعر است و نیز مسایل گوناگون اجتماعی و هزلیات و شوخیهای نیش دار و ریشخندها و تمثیلاتی که شاعر از غالب آنها نتایج اجتماعی را در نظر دارد به زبانی بسیار ساده و گاه نزدیک به زبان مخاطب بیان شده است.

    آثارایرج میرزا:
    دیوان شعر
    مثنوی‌های «زهره و منوچهر»
    مثنوی «عارفنامه»
    «ادبیات ایرج»
    ترجمه‌ «رومئو و ژولیت»
    ---------------------------------------------------

    عاشقی محنت بسیار کشید ............... تا لب دجله به معشوقه رسید
    نشده از گل رویش سیراب ............... که فلک دسته گلی داد به آب

    ---------------------------------------------------

    دو نفر دزد خری دزدیدند ............ سر تقسیم به هم جنگیدند
    آن دو بودند چو گرم زد و خورد ............ دزد سوم خرشان را زد و برد
     
  11. جاوید ایران

    جاوید ایران مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    1,250
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    اسپادانا
    [​IMG]

    فروغ فرخزاد


    فروغ فرخزاد در ۱۵ دی، ۱۳۱۳ در یک خانواده متوسط با هفت بچه به دنیا آمد، پدرش یک افسر مستبد ارتش رضاخانی بود که در کودتای رضاخان نقش داشت ولی بر خلاف اخلاق ارتشی و مستبدش علاقه خاصی به شعر داشت و در تنهایی خود با اشعار حافظ و سعدی خلوت می‌کرد و فروغ با شوق تمام به اشعاری که پدر می‌خواند گوش می‌داد و همین نقطه آغاز شاعری فروغ بود، او شعر سرودن را از نوجوانی آغاز کرد و در نقاشی استعداد خاصی داشت. خانواده فروغ خانواده‌ای بسته و مردسالار بود. فروغ در سن 15 سالگی با پرویز شاپور ازدواج کرد و به اهواز رفت. در ۲۹ خرداد،۱۳۳۱ تنها فرزندش کامیار متولد شد و پس از آن روزهای سختی را گذراند و بسیار زود از شوهرش جدا شد.

    سرودن شعر


    نخستین مجموعه شعر فروغ فرخزاد اسیر نام دارد که در سال ۱۳۳۱ منتشر شد. این مجموعه دربردارنده ۴۴ قطعه شعر است. دومین مجموعه شعرهای فروغ دیوار است که در سال ۱۳۳۵ چاپ شد. سومین مجموعه شعرهای او با نام عصیان در سال ۱۳۳۶ چاپ شد. این مجموعه شامل ۱۷ قطعه شعر است. فروغ بعدها این سه آثار خود را ارزش و احساسات سطحی یک دختر جوان دانست.

    [​IMG]

    سینما


    در سال ۱۳۳۷ سینما توجه فروغ را جلب می‌کند و در این مسیر با ابراهیم گلستان آشنا می‌شود و این آشنایی مسیر زندگی فروغ را تغییر می‌دهد. چهار سال بعد یعنی در سال ۱۳۴۱ فیلم خانه سیاه است را در آسایشگاه جذامیان تبریز می‌سازند. در سال ۱۳۴۲ در نمایشنامه شش شخصیت در جستجوی نویسنده بازی چشمگیری از خود نشان می‌دهد. در زمستان همان سال خبر می‌رسد که فیلم خانه سیاه است برنده جایزه نخست جشنواره اوبر هاوزن شده و باز در همان سال مجموعه تولدی دیگر را با تیراژ بالای سه هزار نسخه توسط انتشارات مروارید منتشر کرد. در سال ۱۳۴۳ به آلمان، ایتالیا و فرانسه سفر می‌کند. سال بعد در دومین جشنواره سینمای مولف در پزارو شرکت می‌کند که تهیه کنندگان سوئدی ساختن چند فیلم را به او پیشنهاد می‌دهند و ناشران اروپایی مشتاق نشر آثارش می‌شوند.

    پایان زندگی


    آخرین مجموعه شعری که فروغ فرخزاد، خود آن را به چاپ رساند مجموعه تولدی دیگر است. این مجموعه شامل ۳۱ قطعه شعر است که بین سال‌های ۱۳۳۸ تا ۱۳۴۲ سروده شده‌اند. به قولی دیگر آخرین اثر او «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد است» که پس از مرگ او منتشر شد.

    فروغ فرخزاد در روز ۲۴ بهمن، ۱۳۴۵ بر اثر تصادف رانندگی در جاده دروس- قلهک در تهران جان باخت. جسد او روز چهارشنبه ۲۶ بهمن با حضور نویسندگان و همکارانش در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد.

    آثار فروغ :

    فروغ فرخزاداسیر
    دیوار
    عصیان
    تولدی دیگر
    ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد.

    [​IMG]
     
  12. جاوید ایران

    جاوید ایران مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    1,250
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    اسپادانا
    [​IMG]

    صادق چوبک


    صادق چوبک در سال 1295 هجری خورشیدی در بوشهر بدنیا آمد. پدرش تاجر بود، اما به دنبال شغل پدر نرفت و به کتاب روی آورد. در بوشهر و شیراز درس خواند و دوره کالج آمریکایی تهران را هم گذراند. در سال 1316 به استخدام وزارت فرهنگ درآمد. اولین مجموعه و داستانش را با نام خیمه شب بازی در سال 1324 منتشر کرد. در این اثر و چرا دریا طوفانی شد (1328) بیشتر به توصیف مناظر می پردازد، ضمن اینکه شخصیت های داستان و روابط آنها و روحیات آنها نیز به تصویر کشیده می شود. اولین اثرش را هم که حاوی سه داستان و یک نمایشنامه بود، زیرعنوان انتری که لوطیش مرده بود به چاپ سپرد. آثار دیگر وی که برایش شهرت فراوان به ارمغان آورد، رمانهای تنگسیر و سنگ صبور بود. تنگسیر به 18 زبان ترجمه شده است. امیر نادری، فیلمساز معروف ایرانی، در سال 1352 بر اساس آن فیلمی به همین نام ساخته. در سنگ صبور جریان سیال ذهنی روایت و بیان داستان از زبان افراد مختلف بکار گرفته شده است، این اثر بحث زیادی را در محافل ادبی آن زمان برانگیخت. دیگر آثار داستانی چوبک عبارتند از: چراغ آخر ( مجموعه هشت داستان کوتاه )، روز اول قبر ( مجموعه ده داستان کوتاه).

    چوبک به زبان انگلیسی مسلط بود و دستی نیز در ترجمه داشت. وی قصه معروف پینوکیو " را با نام آدمک چوبی به فارسی برگرداند. شعر غراب اثر ادگار آلن پو نیز به همت وی ترجمه شد. آخرین اثر منتشره اش هم ترجمه حکایت هندی عاشقانه ای به نام مهپاره بود که در زمستان 1370 منتشر گردید.

    چوبک از اولین کوتاه نویسان قصه فارسی است و پس از محمد علی جمالزاده و صادق هدایت می توان از او بعنوان یکی از پیشروان قصه نویسی جدید ایران نام برد. وی در قصه هایش ذهن و روان قهرمانهایش را مورد توجه قرار داد و سعی کرد به شخصیت هایش عمق ببخشد. همین تلاش برای عمق بخشیدن به شخصیت ها، بر نحوه بیان وی تاثیر گذاشت.

    صادق چوبک در اواخر عمر بینایی اش را از دست داد و در اوایل تابستان 1377، در آمریکا درگذشت و بنا به وصیتش یادداشتهای منتشر نشده اش را سوزاندند.

    [​IMG]
     
  13. جاوید ایران

    جاوید ایران مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    1,250
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    اسپادانا
    [​IMG]

    مجتبی بزرگ علوی


    مجتبی بزرگ علوی
    در بهمن ماه ۱۲۸۲ (دوم فوریه ۱۹۰۴) در تهران به دنیا آمد. پدر او حاج سید ابوالحسن و پدر بزرگش حاج سید محمد صراف نمایندهٔ نخستین دوره مجلس شورای ملی بود. مادر وی نوهٔ آیت اله طباطبایی رکن رکین مشروطیت ایران بود. سید ابوالحسن علوی و همسرش خدیجه قمر السادات که خانواده اصیل سنتی و طرفدار مشروطه بودند دارای شش فرزند، سه دختر و سه پسر که مجتبی فرزند سوم آنان بود. پدر بزرگ علوی. از اعضای حزب دموکرات ایران بود که این حزب به گواه تاریخ از بدو تشکیل در آغاز مشروطه با نفوذ بیگانگان یعنی انگلیس و روس که در آن زمان چشم طمع به ایران دوخته بودند، مقابله می‌کرد. او به عنوان بازرگان با آلمان معاملات تجاری داشت و در هنگام جنگ جهانی اول در این کشور اقامت داشته و پس از اتمام جنگ نیز اینجا ماند.

    دوران تحصیل

    بزرگ علوی به همراه برادر بزرگش مرتضی در سال ۱۹۲۰ (۹۹/۱۲۸۹ خورشیدی) جهت تحصیل روانهٔ آلمان شد و دوران دبیرستان را در شهرهای مختلف از جمله شهری که امروزه در لهستان قرار گرفته گذراند. در سال ۱۹۲۷ (۱۳۰۵ و ۱۳۰۶ خورشیدی) پدر وی با یک شکست بزرگ تجاری تاب نیاورده و خودکشی کرد. یک سال پس از این واقعه تلخ بود که بزرگ از دانشگاه مونیخ فارغ التحصیل شد اما نتوانست تاب بیاورد و به ایران بازگشت.

    بازگشت به ایران

    در آن زمان یک بورس تحصیلی برای ادامه تحصیل در آلمان به وی تعلق می‌گرفت اما با این وجود علاقه‌ای نشان نداد و در شیراز به عنوان معلم در خدمت معارف قرار گرفت. در این شهر بود که او نخستین کار ادبی را با ترجمه قطعه‌ای ار آثار شیلر زیر عنوان «دوشیزه اورلئان» آغاز کرد. بزرگ در آن سالیان ناآرام بود و قرار ماندن در یکجا نداشت. او را در شهرهای گوناگونی در شمال می‌یابیم که گاهی هم برای مدتی به تهران می‌آمد. این سرگردانی‌ها و ناآرامی‌ها با استخدام برای معلمی در هنرستان صنعتی تهران پایان یافت، او در سال ۱۹۳۱ (۱۰/۱۳۰۹) کار در هنرستان را آغاز کرد که با دستگیریش در سال ۱۹۳۷ (۱۶/۱۳۱۵) به همراه ۵۲ تن دیگر پایان یافت.

    بزرگ علوی در کنار تقی ارانی و ایرج اسکندری، نخستين دوره مجله وزين "دنیا" را منتشر می‌‌کرد. در تهيه و انتشار مجله دنيا، از همان آغاز، ایرج اسکندری با نام مستعار "جمشيد" و بزرگ علوی با نام مستعار "فريدون ناخدا" شرکت فعال داشتند.

    دوران تدریس در دانشگاه هومبولت


    بزرگ در روز دهم فروردین ۱۳۳۲ برابر با ۳۱ مارس ۱۹۵۳ در سن ۴۹ سالگی از ایران خارج شد و در برلین شرقی سکونت یافته و در سال ۱۳۳۵ ازدواج نمود. در این زمان در دانشگاه هومبولت به عنوان استاد یار اشتغال یافته و ماموریت یافت در پایه گذاری رشته ایران‌شناسی و زبان فارسی شرکت نماید. در سال ۱۹۵۹ کرسی استادی دریافت کرد و تا سن ۶۵ سالگی (۱۹۶۹) در این دانشگاه به تحقیق و تدریس پرداخت. از جمله ثمرات این دوران تدوین لغت نامهٔ فارسی – آلمانی با همکاری پروفسور یونکر است.

    مجتبی بزرگ علوی به علت سکتهٔ قلبی در بیمارستان فریدریش هاین برلین بستری شد و سرانجام در روز یکشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۷۵ برابر با ۱۶ فوریه ۱۹۹۷ ساعت ۲۰ و ۲۳ دقیقه دار فانی را وداع گفت. بزرگ علوی یک فرزند پسر از همسر اول خود فاطمه علوی به نام مانی به یادگار گذاشته که به عنوان متخصص رشتهٔ فیزیک در آلمان شاغل است و شریک زندگی بزرگ در ۴۲ سال گذشته گرنرود علوی است، استاد علوی حق چاپ و انتشار و کلیه نوشته‌ها و کتابهایش را طبق وصیت نامهٔ رسمی به پسر خود دکتر مانی علوی منتقل کرده‌است.

    معروف‌ترین آثار وی
    چشمهایش
    ۵۳ نفر
    چمدان
    سالاریها
    موریانه
    میرزا
    ورق پاره‌های زندان

    [​IMG]
     
  14. جاوید ایران

    جاوید ایران مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    1,250
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    اسپادانا
    [​IMG]

    صمد بهرنگی


    صمد بهرنگی (۲ تیر ۱۳۱۸ ــ شهریور ۱۳۴۷)، داستان‌نویس، محقق، مترجم و شاعر ایرانی بود. معروف‌ترین اثر او کتاب ماهی سیاه کوچولو برای کودکان است. او همچنین تألیفاتی در مورد آموزش بی قاعده زبان فارسی در آذربایجان و تحقیقاتی در مورد ادبیات شفاهی آذربایجان نیز نگاشته است.

    زندگی

    صمد در ۱۳۱۸ در محلهٔ چرنداب شهر تبریز به دنیا آمد. پدرش زهتاب بود. پس از تحصیلات ابتدایی و دبیرستان در مهر ۱۳۳۴ به دانشسرای مقدماتی پسران تبریز رفت که در خرداد ۱۳۳۶ از آنجا فارغ‌التحصیل شد. از مهر همان سال آموزگار شد و تا پایان عمر در روستاهای آذرشهر، ممقان، قدجهان، گوگان، و آخیرجان در استان آذربایجان شرقی ایران تدریس کرد. در مهر ۱۳۳۷ برای ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ زبان و ادبیات انگلیسی به دورهٔ شبانهٔ دانشکدهٔ ادبیات تبریز رفت و هم‌زمان با آموزگاری تحصیلش را تا خرداد ۱۳۴۱ و دریافت گواهی‌نامهٔ پایان تحصیلات ادامه داد.

    بهرنگی در ۱۳۳۹ اولین داستان منتشر شده‌اش به نام «عادت» را نوشت که با «تلخون» در ۱۳۴۰، «بی‌نام» در ۱۳۴۲، و داستان‌های دیگر ادامه یافت. او ترجمه‌هایی نیز از انگلیسی و ترکی استانبولی به فارسی و از فارسی به ترکی آذربایجانی (از جمله ترجمهٔ شعرهایی از مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، و نیما یوشیج) انجام داد. تحقیقاتی نیز در جمع‌آوری فولکلور آذربایجان و نیز در مسائل تربیتی از او منتشر شده است.

    کیوان باژن در کتاب صمد بهرنگی تلاش کرده است شرایط اجتماعی دوران زندگی بهرنگی را از خلال مصاحبه‌هایی تصویر کند.

    مرگ

    بهرنگی در شهریور ۱۳۴۷ در رود ارس و در ساحل روستای شام‌گوالیک غرق شد و جسدش را مدتی بعد در ۱۲ شهریور در نزدیکی پاسگاه کلاله در چند کیلومتری محل غرق شدنش از آب گرفتند. جنازهٔ او در گورستان امامیهٔ تبریز دفن شده است.

    آثار

    آثار متعددی از بهرنگی با نام اصلی یا نام مستعار چاپ شده است. از جملهٔ نامهای مستعار وی می‌توان به «ص. قارانقوش»، «چنگیز مرآتی»، «صاد»، «داریوش نواب‌مراغی»، «بهرنگ»، «بابک بهرامی»، «ص. آدام»، و «آدی باتمیش» اشاره کرد.

    قصه برای کودکان: تلخون (۱۳۴۲)، بی‌نام (۱۳۴۴)، یک هلو و هزار هلو (۱۳۴۵)، الدوز و کلاغ‌ها (۱۳۴۵)، الدوز و عروسک سخنگو (۱۳۴۶)، کچل کفترباز (۱۳۴۶)، پسرک لبوفروش (۱۳۴۶)، افسانهٔ محبت (۱۳۴۶)، ماهی سیاه کوچولو (۱۳۴۷)، بیست‌وچهار ساعت در خواب و بیداری (۱۳۴۸)، کوراوغلو و کچل‌حمزه (۱۳۴۸)

    دیگر آثار: پاره پاره،كندوكاودرمسایل تربیتی ایران،متلها و چیستانها،افسانهای آذربایجان (دو كتاب آخر با همكاری بهروز دهقانی جمع آوری شده است)

    [​IMG]
     
  15. جاوید ایران

    جاوید ایران مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    1,250
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    اسپادانا
    [​IMG]

    علی اکبر دهخدا


    استاد علی اکبر دهخدا از خبره‌ترین و فعال‌ترین استادان ادبیات فارسی در روزگار معاصر است که بزرگترین خدمت به زبان پارسی در این دوران را انجام داده. لغت نامه بزرگ دهخدا که در بیش از پنجاه جلد به چاپ رسیده است، شامل همه لغات زبان فارسی با معنای دقیق و اشعار و اطلاعاتی درباره آنهاست و کتاب امثال و حکم که شامل همه ضرب المثل ها و احادیث و حکمت ها در زبان فارسی است خود به تنهایی نشان دهنده دانش و شخصیت علمی استاد دهخدا هستند. دهخدا به غیر از زبان فارسی به زبانهای عربی و فرانسوی هم تسلط داشته و فرهنگ فرانسوی به فارسی او نیز هم اکنون در دست چاپ می‌‌باشد. دهخدا علاوه بر این که دانشمند و محقق بزرگی بود مبارز جدی و کوشایی نیز در انقلاب مشروطه محسوب می‌‌شد. او مبارزه را نیز از راه نوشتن ادامه می‌‌داد و مطالب خود علیه رژیم مستبد قاجار را در روزنامه صور اسرافیل که از روزنامه‌های پرفروش و مطرح آن زمان بود چاپ می‌‌کرد. لغت نامه که بزرگترین و مهمترین اثر دهخدا محسوب می‌‌شود . لغت نامه نه تنها گنجینه‌ای گرانبها برای زبان فارسی است، بلکه معانی و تفسیرات و شروح تاریخی بسیاری از کلمات عربی را نیز داراست.

    علی اكبر دهخدا در حدود سال ۱۲۵۷ خورشیدی در تهران متولد شد. اگرچه اصلیت او قزوینی بود ولی پدرش خان باباخان كه از ملاكان متوسط قزوین بود، پیش از ولادت وی از قزوین به تهران آمد و در این شهر اقامت گزید. هنگامی كه او ده ساله بود. پدرش فوت كرد و فردی به نام میرزا یوسف خان قیم او شد. دو سال بعد میرزا یوسف خان نیز درگذشت و اموال پدر دهخدا هم به فرزندان میرزا یوسف خان رسید. در آن زمان یكی از فضلای عصر بنام شیخ غلامحسین بروجردی که از دوستان خانوادگی آنها بود کار تدریس دهخدا را به عهده گرفت و دهخدا تحصیلات قدیمی را در کنار او آموخت. وی حجره‌ای در مدرسه حاج شیخ هادی (در خیابان حاج شیخ هادی) داشت، وی مردی مجرد بود و بتدریس زبان عربی و علوم دینی مشغول بود. استاد دهخدا غالباً اظهار می‌‌كردند كه هر چه دارند، بر اثر تعلیم آن بزرگ مرد بوده است. بعدها كه مدرسه سیاسی در تهران افتتاح شد، دهخدا در آن مدرسه مشغول تحصیل گردید و با مبانی علوم جدید و زبان فرانسوی آشنا شد. معلم ادبیات فارسی آن مدرسه محمد حسین فروغی مؤسس روزنامه تربیت و پدر ذكاءالملك فروغی بود، آن مرحوم گاه تدریس ادبیات كلاس را به عهده دهخدا می‌‌گذاشت. چون منزل دهخدا در جوار منزل مرحوم آیه الله حاج شیخ هادی نجم آبادی بود، وی از این حسن جوار استفاده كامل می‌‌برد و با وجود صغر سن مانند اشخاص سالخورده از محضر آن بزرگوار بهره مند می‌‌گشت. در همین ایام به تحصیل زبان فرانسه پرداخت و پس از درس خواندن در آن مدرسه به خدمت وزارت امور خارجه در آمد. بعداً در سال ۱۲۸۱ هنگامی كه ۲۴ سال داشت معاون الدوله غفاری که به وزیر مختاری ایران در کشورهای بالكان منصوب شده بود، دهخدا را با خود به اروپا برد، و استاد حدود دو سال و نیم در اروپا و بیشتر در وین پایتخت اتریش اقامت داشت، و در آنجا زبان فرانسه و معلومات جدید را تكمیل كرد. مراجعت دهخدا به ایران مقارن با آ‎غاز مشروطیت بود. او در حدود سال ۱۳۲۵ هجری قمری (۱۲۸۵ هجری شمسی) با همكاری مرحوم جهانگیرخان و مرحوم قاسم خان روزنامه صور اسرافیل را منتشر كرد. این روزنامه از جراید معروف و مهم صدر مشروطیت بود، جذابترین قسمت آن روزنامه ستون فكاهی بود كه بعنوان «چرند پرند» بقلم استاد و با امضای «دخو» نوشته می‌‌شد، و سبك نگارش آن در ادبیات فارسی بی سابقه بود و مكتب جدیدی را در عالم روزنامه نگاری ایران و نثر معاصر پدید آورد. وی مطالب انتقادی و سیاسی را با روش فكاهی طی مقالات خود در آن زمان منتشر می‌‌کرد. پس از تعطیل مجلس شورای ملی در دوره محمد علی شاه، آزادیخواهان ناچار از کشور خارج شدند. دهخدا نیز به استانبول و از آنجا نیز به اروپا رفت. وی در پاریس با علامه محمد قزوینی معاشر بود، سپس به سویس رفت و در «ایوردن» سویس نیز سه شماره از «صوراسرافیل» را به کمک میرزا ابوالحسن خان پیر نیا (معاضد الدوله) منتشر كرد. آنگاه دوباره به استانبول رفته و در سال ۱۳۲۷ هجری قمری با مساعدت جمعی از ایرانیان تحت عنوان مکور كه در تركیه بودند روزنامه‌ای بنام «سروش» به زبان فارسی انتشار داد. پس از اینكه مجاهدین تهران را فتح كردند و محمد علی شاه خلع گردید، دهخدا از تهران و كرمان به نمایندگی مجلس شورای ملی انتخاب شد، و با استدعای احرار و سران مشروطیت از عثمانی به ایران بازآمده به مجلس شورای ملی رفت. در دوران جنگ بین المللی اول که از سال ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸ میلادی به طول انجامید دهخدا در دزك ؛یكی از قرای بختیاری منزوی بود و در همین دوران انزوا و با استفاده از منابع ادبی موجود در قلعه امیر مفخم بختیاری كتابت لغتنامه اش را پایه گذاشت . پس از جنگ به تهران بازگشته از كارهای سیاسی كناره گرفت، و به خدمات علمی و ادبی و فرهنگی مشغول شد، و مدتی ریاست دفتر (كابینه) وزارت معارف، ریاست تفتیش وزارت عدلیه، ریاست مدرسه علوم سیاسی و سپس ریاست مدرسة عالی حقوق و علوم سیاسی تهران به او محول گردید تا اینکه سه چها روز قبل از شهریور ۱۳۲۰ و خلع سلطنت رضا خان از ریاست آنجا معزول شد و از آن زمان تا پایان حیات بیشتر به مطالعه و تحقیق و تحریر مصنفات گرانبهای خویش مشغول بود. دهخدا گاه برای تفنن شعر نیز می‌‌سرود. اما شاعری حرفه اصلی او نبود. این منظومه‌های معدود را دکتر محمد معین آنها را در کتابی گردآوری کرده دكتر محمد معین اشعار دهخدا را به سه دسته تقسیم می‌‌كند كه عبارت است از :نخست اشعاری كه به سبك متقدمان سروده است و بعضی از این نوع دارای جزالت و استحكامی است كه تشخیص آنها از گفته های شعرای قدیم دشوار می‌‌نماید. دوم :اشعاری است كه در آنها تجدد ادبی بكار رفته است .بسیاری از ادیبان معاصر مسمط “یادآر ز شمع مرده یاد آر” دهخدا را نخستین نمونه شعرنو بشمار می‌‌آورند. دهخدا شعر "یاد آر ز شمع مرده یاد آر" که آن را در زیر مشاهده می‌‌کنید را در یادبود میرزا جهانگیر خان شیرازی، مدیر روزنامه صور اسرافیل سروده است.

    ای مرغ سحر، چو این شب تار،****بگذاشت ز سر سیاهکاری

    وز تحفه روح بخش اسحار****رفت از سر خفتگان خماری

    بگشود گره ز زلف زر تار ****محبوبه نیلگون عماری

    یزدان به کمال شد پدیدار****واهریمن زشتخو حصاری

    یاد آر ز شمع مرده، یاد آر

    ای مونس یوسف اندر این بند****تعبیر عیان چو شد تو را خواب

    دل پر ز شعف، لب از شکر خند****محسود عدو به کام اصحاب

    رفتی بر یار خویش و پیوند****آزاد تر از نسیم و مهتاب

    زان کو همه شام با تو یک چند****در آرزوی وصال احباب

    اختر به سحر شمرده یاد آر

    چون باغ شود دوباره خرم****ای بلبل مستمند مسکین

    وز سنبل و سوری و سپرغم****آفاق نگارخانهٔ چین

    گل سرخ و به رخ عرق ز شبنم****تو داده ز کف قرار و تمکین

    زان نوگل پیش رس که در غم****ناداده به نار شوق تسکین

    از سردی دی، فسرده یاد آر

    ای همره تیه پور عمران****بگذشت چو این سنین معدود

    وان شاهد نغز بزم عرفان****بنمود چو وعد خویش مشهود

    وز مذبح زر چو شد به کیوان****هر صبح شمیم عنبر و عود

    زان كو به گناه قوم نادان**** در حسرت روی ارض موعود

    بربادیه جان سپرده ،یادآر

    چون گشت زنو زمانه آباد ****ای کودك دوره طلایی

    وز طاعت بندگان خود شاد****بگرفت ز سر خدا ،خدایی

    نه رسم ارم ،نه اسم شداد **** گل بست زبان ژاژخایی

    زان كس كه ز نوك تیغ جلاد****ماخوذ بجرم حق ستایی

    تسنیم وصال خورده ،یادآر

    علامه دهخدا در ساعت شش وسه ربع بعد از ظهر روز دوشنبه هفتم اسفند ماه ۱۳۳۴ شمسی در سن ۷۷ سالگی پس از عمری خدمت به سیاست و فرهنگ و علم و ادب ایران در خانة مسكونی خویش واقع در خیابان ایرانشهر (جلال بایار) تهران به رحمت ایزدی پیوست. جنازه آ ن مرحوم در بامداد روز چهارشنبه به شهر ری مشایعت و در ابن بابویه در مقبره خانوادگی مدفون گردید.
     
  16. جاوید ایران

    جاوید ایران مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    1,250
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    اسپادانا
    [​IMG]

    ذبیح الله منصوری​


    ذبیح الله حکیم الهی دشتی فرزند اسماعیل معروف به ذبیح الله منصوری در سال 1276 شمسی در شهر سنندج متولد شد. تحصیلات مقدماتی خود را در آن شهر و کرمانشاه انجام داد و زبان فرانسه و انگلیسی را فرا گرفت. پدرش علاقه ای به تحصیل او نداشت ولی مادرش از خانواده علماء و روحانیون بود.

    ذبیح الله حکیم الهی دشتی در سال 1299 وقتی به تهران آمد می خواست در رشته دریا نوردی تحصیل کند ولی در روزنامه کوشش به ترجمه چند کتاب پرداخت و از آن به بعد به نوشتن اشتغال یافت. گفته می شود حدود1400 کتاب و نشریه منتشر کرده که از پرفروش ترین کتابها به زبان فارسی می باشند.

    ذبیح الله منصوری بسیار ساده می زیست و به همسر و دو فرزند خود علاقه فراوانی داشت همواره از خودکشی برادرش که جزو 53 نفر همراهان ارانی به زندان افتاده بود و سه سال محکومیت یافت و بعداً خود را از بین برد ناراحت بود.

    ذبیح الله منصوری که نوشته ها و ترجمه هایش خوانندگان فراوان یافت، نویسنده ای بود بسیار متواضع و دیر جوش و گوشه گیر.

    ذبیح الله منصوری در سال 1365 در سن 89 سالگی در تهران در گذشت.

    یادش گرامی باد

    آثارغرش طوفان (1336) - الکساندر دومای پدر
    سه تفنگدار (1336) - الکساندر دومای پدر
    شاه جنگ ایرانیان در چالدران و یونان (جون بارک واشتن فنو) - 1343
    عشاق نامدار (1346) -
    خواجه تاجدار (1347) - ژان گوره
    امام حسین (ع)و ایران (1351) - کورت فریشلر
    مفز متفکر جهان شیعه "امام صادق (ع)" (1354) -
    سقوط قسطنطنیه (1359) - میکا والتاری
    خداوند الموت (حسن صباح) (1359) - پل آمیر
    ملاصدرا (1361) - هانری کورین
    عارف دیهیم دار (1362) - جیمز داون
    غزالی در بغداد (1363) - ادوارد توماس
    جراح دیوانه (1364) - ژارگن توروالد
    سرزمین جاوید (1370) - گیرشمن
    سینوهه پزشک فرعون - میکا والتاری
    من کنیز ملکه مصر بودم - میکل پیرامو
    سفرنامه ماژلان - پبگافتا دی لومباردو
    اسپارتاکوس (؟) - هوارد فاست
    ژوزف بالسامو (؟) - الکساندر دومای پدر
    محبوس سنت هلن یا سرگذشت ناپلئون - اوکتاو اوهری
    شاه طهماسب و سلیمان قانونی - آلفرد لابی ار
    دلاوران گمنام ایران در جنگ با روسیه تزاری (؟) - ژان یونیر
    مکاتبات چرچیل و روزولت - وارن اف . کمبل
    پطر کبیر - رابرت ماسی
    عايشه بعد از پيغمبر
    ایران و بابر - ویلیام ارسکین
    ملکه ویکتوریا - الیزابت لانفورد
     
  17. TOMASS ANJELLO

    TOMASS ANJELLO کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏23 فوریه 2006
    نوشته ها:
    1,099
    تشکر شده:
    11
    با سلام
    *********
    دوست عزیز
    بسیار بسیار عالیست
    واقعا این زحمات شما را نمی توان با چند خط نوشته جبران کرد
    لطفا
    ادامه بدهید .:happy:

    ***************
    رشید الدین میبدی

    [​IMG]

    کشف الاسرار : تفسیری بزرگ از قرآن مجید است تالیف ابوالفضل رشید الدین میبدی .
    میبدی چون تفسیری را که خواجه عبدالله انصاری تالیف کرده بود مختصر یافته به شرح آن پرداخته و آیات قرآنی را یک بار ترجمه و دوباره تفسیر کرده است .
    بار اول به شیوه مفسران عادی و بار دوم برطبق مشرب عارفان .
    رشید الدین تالیف خود را در 520 ه به پایان رسانده است .
    بیت شعری :
    زان می نرسد به نزد تو هیچ خسی *** در خوردن غم های تو مردی باید !

    *******************
     
  18. جاوید ایران

    جاوید ایران مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    1,250
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    اسپادانا
    با سپاس بی پایان از دوست خوبم TOMASS ANJELLO

    [​IMG]

    مهدی اخوان ثالث
    مهدی اخوان ثالث با نام هنری م. امید در سال 1307 در مشهد چشم به جهان گشود. در مشهد تا متوسطه نیز ادامه تحصیل داد واز نوجوانی به چامه سرایی روی آورد و در آغاز قالب چامه‌ی کهن را برگزید. در سال 1326 در هنرستان مشهد رشته آهنگری را به پایان برد و همان جا در همین رشته آغاز به کار کرد. در آغاز دهه‌ی بیست زندگیش به تهران آمد و پیشه‌ی آموزگاری را برگزید. در سال1329 با دختر عمویش ایران ازدواج کرد. با اینکه نخست به سیاست گرایش داشت ولی پس از رویداد 28 مرداد از سیاست تا مدتی روی گرداند. چندی بعد با نیما یوشیج و شیوه‌ی سرایندگی او آشنا شد. شاهکار 'اخوان ثالث' چامه‌ی زمستان است. او رویکردی میهن پرستانه داشت و بهترین اشعارش را نیز برای ایران سروده است (تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم) .او دارای 4 فرزند است.

    اخوان چند بار به زندان افتاد و یک بار نیز به حومه کاشان تبعید شد. در سالهای 1333 و 1329چندین بار به اتهامات سیاسی زندانی شد. در سال 1336 پس از آزادی از زندان در رادیو و مدتی در تلوزیون خوزستان مشغول به کار شد. در سال 1353 به تهران منتقل شد و در رادیو تلوزیون ملی شروع به کار کرد. در سال 1356به تدریس شعر سامانی و معاصر در دانشگاه تهران پرداخت. در سال 1360 بدون حقوق و با محرومیت از تمام مشاغل دولتی بازنشسته شد. در سال 1369 به دعوت خانه فرهنگ آلمان برای برگزاری شب شعری از تاریخ 4 تا 7 آوریل برای نخستین بار به خارج رفت.

    چند ماه پس از بازگشت از خانه فرهنگ آلمان در سال 1369در شهریور ماه جان سپرد. وی در توس در کنار آرامگاه فردوسی به خاک سپرده شد.

    [​IMG]
     
  19. جاوید ایران

    جاوید ایران مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    1,250
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    اسپادانا
    [​IMG]

    فریدون مشیری​


    فریدون مشیری در سی‌ام شهریور ۱۳۰۵ در تهران به دنیا آمد. جد پدری‌اش بواسطه ماموریت اداری به همدان منتقل شده بود و از سرداران نادر شاه بود. پدرش ابراهیم مشیری افشار فرزند محمود در سال ۱۲۷۵ شمسی در همدان متولد شد و در ایام جوانی به تهران آمد و از سال ۱۲۹۸ در وزارت پست مشغول خدمت گردید. او نیز از علاقه‌مندان به شعر بود و در خانوده او همیشه زمزمه اشعار حافظ و سعدی و فردوسی به گوش می‌رسید. مشیری سالهای اول و دوم تحصیلات ابتدایی را در تهران بود و سپس به علت ماموریت اداری پدرش به مشهد رفت و بعد از چند سال دوباره به تهران بازگشت و سه سال اول دبیرستان را در دارالفنون گذراند و آنگاه به دبیرستان ادیب رفت.

    به گفته خودش: ” در سال ۱۳۲۰ كه ایران دچار آشفتگی‌هایی بود و نیروهای متفقین از شمال و جنوب به كشور حمله كرده و در ایران بودند ما دوباره به تهران آمدیم و من به ادامه تحصیل مشغول شدم. دبیرستان و بعد به دانشگاه رفتم. با اینكه در همه دوران كودكی‌ام به دلیل اینكه شاهد وضع پدرم بودم و از استخدام در ادارات و زندگی كارمندی پرهیز داشتم ولی مشكلات خانوادگی و بیماری مادرم و مسائل دیگر سبب شد كه من در سن ۱۸ سالگی در وزارت پست و تلگراف مشغول به كار شوم و این كار ۳۳ سال ادامه یافت. در همین زمینه شعری هم دارم با عنوان عمر ویران “ . مادرش اعظم السلطنه ملقب به خورشید به شعر و ادبیات علاقه‌مند بوده و گاهی شعر می گفته، و پدر مادرش، میرزا جواد خان مؤتمن‌الممالك نیز شعر می‌گفته و نجم تخلص می‌كرده و دیوان شعری دارد كه چاپ نشده است.

    مشیری همزمان با تحصیل در سال آخر دبیرستان، در اداره پست و تلگراف مشغول به كار شد، و در همان سال مادرش در سن ۳۹ سالگی درگذشت كه اثری عمیق در او بر جا گذاشت. سپس در آموزشگاه فنی وزارت پست مشغول تحصیل گردید. روزها به كار می‌پرداخت و شبها به تحصیل ادامه می‌داد. از همان زمان به مطبوعات روی آورد و در روزنامه‌ها و مجلات كارهایی از قبیل خبرنگاری و نویسندگی را به عهده گرفت. بعدها در رشته ادبیات فارسی دانشگاه تهران به تحصیل ادامه داد. اما كار اداری از یك سو و كارهای مطبوعاتی از سوی دیگر، در ادامه تحصیلش مشكلاتی ایجاد می‌كرد .

    مشیری اما كار در مطبوعات را رها نكرد. از سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۱ مسئول صفحه شعر و ادب مجله روشنفكر بود. این صفحات كه بعدها به نام هفت تار چنگ نامیده شد، به تمام زمینه‌های ادبی و فرهنگی از جمله نقد كتاب، فیلم، تئاتر، نقاشی و شعر می‌پرداخت. بسیاری از شاعران مشهور معاصر، اولین بار با چاپ شعرهایشان در این صفحات معرفی شدند. مشیری در سال‌های پس از آن نیز تنظیم صفحه شعر و ادبی مجله سپید و سیاه و زن روز را بر عهده داشت .

    فریدون مشیری در سال ۱۳۳۳ ازدواج كرد. همسر او اقبال اخوان دانشجوی رشته نقاشی دانشكده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بود. او هم پس از ازدواج، تحصیل را ادامه نداد و به كار مشغول شد. فرزندان فریدون مشیری، بهار ( متولد ۱۳۳۴) و بابك (متولد ۱۳۳۸) هر دو در رشته معماری در دانشكده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و دانشكده معماری دانشگاه ملی ایران تحصیل كرده‌اند.

    مشیری سرودن شعر را از نوجوانی و تقریباً از پانزده سالگی شروع كرد. سروده‌های نوجوانی او تحت تاثیر شاهنامه‌خوانی‌های پدرش شکل گرفته كه از آن جمله، این شعر مربوط به پانزده سالگی اوست :
    چرا كشور ما شده زیردست
    چرا رشته ملك از هم گسست
    چرا هر كه آید ز بیگانگان
    پی قتل ایران ببندد میان
    چرا جان ایرانیان شد عزیز
    چرا بر ندارد كسی تیغ تیز
    برانید دشمن ز ایران زمین
    كه دنیا بود حلقه، ایران نگین
    چو از خاتمی این نگین كم شود
    همه دیده‌ها پر ز شبنم شود

    انگیزه سرودن این شعر واقعه شهریور ۱۳۲۰ بوده است. اولین مجموعه شعرش با نام تشنه توفان در ۲۸ سالگی با مقدمه محمدحسین شهریار و علی دشتی به چاپ رسید (نوروز سال ۱۳۳۴). خود او در باره این مجموعه می‌گوید: ” چهارپاره‌هایی بود كه گاهی سه مصرع مساوی با یك قطعه كوتاه داشت، و هم وزن داشت، هم قافیه و هم معنا. آن زمان چندین نفر از جمله نادر نادرپور، هوشنگ ابتهاج (سایه)، سیاوش كسرایی، اخوان ثالث و محمد زهری بودند كه به همین سبك شعر می‌گفتند و همه از شاعران نامدار شدند، زیرا به شعر گذشته ما بی‌اعتنا نبودند. اخوان ثالث، نادرپور و من به شعر قدیم احاطه كامل داشتیم، یعنی آثار سعدی، حافظ، رودكی، فردوسی و ... را خوانده بودیم، در مورد آنها بحث می‌كردیم و بر آن تكیه می‌كردیم. “

    مشیری توجه خاصی به موسیقی ایرانی داشت و در پی‌ همین دلبستگی طی سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ عضویت در شورای موسیقی و شعر رادیو را پذیرفت، و در كنار هوشنگ ابتهاج، سیمین بهبهانی و عماد خراسانی سهمی بسزا در پیوند دادن شعر با موسیقی، و غنی ساختن برنامه گلهای تازه رادیو ایران در آن سالها داشت. ” علاقه‌ به موسیقی در مشیری به گونه‌ای بوده است كه هر بار سازی نواخته می‌شده مایه آن را می‌گفته، مایه‌شناسی‌اش را می‌دانسته، بلكه می‌گفته از چه ردیفی است و چه گوشه‌ای، و آن گوشه را بسط می‌داده و بارها شنیده شده كه تشخیص او در مورد برجسته‌ترین قطعات موسیقی ایران كاملاً درست و همراه با دقت تخصصی ویژه‌ای همراه بوده است. این آشنایی از سالهای خیلی دور از طریق خانواده مادری با موسیقی وتئاتر ایران مربوط بوده است. فضل‌الله بایگان دایی ایشان در تئاتر بازی می‌كرد و منزل او در خیابان لاله‌زار (كوچه‌ای كه تماشاخانه تهران یا جامعه باربد در آن بود) قرار داشت و درآن سالهایی كه از مشهد به تهران می‌آمدند هر شب موسیقی گوش می‌كردند . مهرتاش، مؤسس جامعه باربد، و ابوالحسن صبا نیز با فضل‌الله بایگان دوست بودند و شبها به نواختن سه‌تار یا ویولون می‌پرداختند، و مشیری كه در آن زمان ۱۴-۱۵ سال داشت مشتاقانه به شنیدن این موسیقی دل می‌داد.“

    فریدون مشیری در سال ۱۳۷۷ به آلمان و امریکا سفر کرد، و مراسم شعرخوانی او در شهرهای کلن، لیمبورگ و فرانکفورت و همچنین در ۲۴ ایالت امریکا از جمله در دانشگاه‌های برکلی و نیوجرسی به طور بی‌سابقه‌ای مورد توجه دوستداران ادبیات ایران قرار گرفت. در سال ۱۳۷۸ طی سفری به سوئد در مراسم شعرخوانی در چندین شهر از جمله استکهلم و مالمو و گوتبرگ شرکت کرد.

    [​IMG]
     
  20. جاوید ایران

    جاوید ایران مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    1,250
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    اسپادانا
    [​IMG]

    استاد ابراهیم پورداوود


    ابراهیم پورداوود (زاده ۱۵ اسفند۱۲۶۴،درگذشت ۲۶ آبان۱۳۴۷) از دانشمندان نامدار ایران و استاد تاریخ و ادبیات ایران پیش از اسلام، شاعر و پژوهشگر آیین زرتشتی و اوستا بود. او نخستین کسی است که پس از هزار و سیصد سال اوستا را به زبان کنونی ایران برگرداند. وی در بازگردانی و تفسیر اوستا بیشتر پیرو بارتولمه بود.

    ابراهیم پورداوود پسر حاجی داوود در سپیده ‌دم روز15 اسفند 1264 خورشیدی (برابر با 28 جمادی‌الاولی 1303 قمری و 6 مارس1886 میلادی) در محله سبزه‌میدان رشت چشم به جهان گشود. پدرش از زمین داران و بازرگانان بنام رشت بود. پنج یا شش ساله بود که وی را برای آموزش به مکتب میرزا محمدعلی نامی سپردند. او به گفته خویش در اینجا اندکی خواندن و نوشتن آموخت. از کودکی به گفته خود بسیار ناآرام بود و طبعی سرکش داشت و خودش نیز براین باور بود. از کودکی به سراییدن مرثیه‌هایی از برای آل عبا می‌پرداخت و پدرش نیز به او می‌بالید. پس از چندی به مدرسه حاجی حسن در مسجد صالح‌آباد رفت و نزد سیدعبدالرحیم خلخالی رئیس آن مدرسه صرف و نحو آموخت ولی به گفته خودش هیچ از آنجا نیاموخت. در همان روزگاران شروع به سرودن شعر کرد و دوستانش بدو تخلص «لسان» دادند. او که مانند بسیاری دیگر از ایرانیان زیر تأثیر مذهب به آموزش پرداخته بود در آغاز متوجه بیگانگی صرف و نحو عربی با زبان فارسی شد و این اختلاف‌ها برای ذهن پژوهنده‌اش جالب آمد.

    او در بیست سالگی در 23 صفر1323 با برادرش سلیمان به تهران رفت و طب قدیم را نزد میرزامحمدحسین خان سلطان‌الفلسفه آموخت. در همین زمان بود که به جنبش مشروطه پیوست. چندی پس از آن در مدرسه الیانس زبان فرانسوی را آموخت. سه سال پس از آن در ذی‌القعده1326چند روز پیش از مرگ مظفرالدین شاه قاجار برای ادامه تحصیل از راه قم و کرمانشاه به بغداد رفت، در این سفر بود که برای نخستین بار بازمانده‌های تمدن کهن ایرانی را در بیستون و طاق بستان و قصر شیرین و طاق کسری را دید و این سازه‌ها در پدید آمدن اندیشه میهنگرایانه او نقش بسیاری داشت. پس از آن از راه حلب به بیروت رفت. در بیروت در مدرسه لائیک زبان و ادبیات فرانسه را فراگرفت و در همانجا نام پورداوود را بر خود نهاد (برادرانش نامهای داوودزاده و داوودی را برگزیدند). وی پس از دو سال و نیم باز به رشت بازگشت تا از خانواده‌اش دیدار کند و پس از چند هفته در 20 اوت1910 رهسپار فرانسه شد. وی پس از چندی دبیرستان بووه را گذراند و به دانشکده حقوق پاریس راه یافت.

    نامبرده در پاریس به همراه محمد قزوینی و حسین کاظم‌زاده ایرانشهر روزنامه ایرانشهر را منتشر ساخت. در این هنگام بود که شنید مادرش درگذشته است. در تب و تاب جنگ جهانی اول خود را به بغداد رساند و روزنامه رستخیز را انتشار داد. پس از چیرگی انگلیسیها بر عراق به کرمانشاه رفت تا اینکه نیروهای روس به آن سامان تاختند و وی به بغداد که انگلیسیها از آن پس نشسته بودند بازگشت. سپس به استانبول رفت،در آنجا عثمانی‌ها به وی شک کردند و تا چندی پروانه بیرون رفتن از کشور را بدو ندادند. سرانجام وی خود را به آلمان رساند. می‌خواست به سوئیس برود که با سیاست بسته‌شدن مرزهای آلمان روبرو شد و چند سالی به ناچار در آن کشور زیست. در آن زمان بود که متوجه نیرنگهای بیگانگان و سودبردن دشمنان از احساسات میهنپرستانه خود شد و با خشم شعرهای شورانگیز و میهنپرستانه خود را پاره کرد و به دور ریخت. در همین سالهای جنگ بود که خبر درگذشت پدرش را شنید. در آلمان ماندگار شد و آلمانی را فراگرفت و رشته حقوق را ادامه داد. با ورود به آلمان که در آن زمان مرکز مطالعات ایرانشناسی بود گم شده‌اش را پیدا کرد و به مطالعه درباره ادبیات مزدیسنا پرداخت. در سال 1303 به ایران بازگشت. وی آنگاه در 23 اکتبر1925(مهر 1304) از راه بغداد به دعوت پارسیان هند با زن و تنها فرزندش به هندوستان سفر کرد و دوسال و نیم در آنجا به انتشار گزارشهایی از اوستا پرداخت. وی همچنین به همراه نشر گزارش اوستا و پژوهش دراینباره چندین سخنرانی نمود که گردآمده آنها در نسکی به نام خرمشاه گرداوری شده‌اند. گزارشی که او از اوستا گرد آورد نخستین گزارش اوستا به زبان فارسی کنونی بود.

    او در سال 1307(مه۱۹۲۸ (میلادی)) به آلمان بازگشت و به پژوهش درباره تمدن ایران باستان و اوستا پرداخت. در سال1311 به دعوت رابیندرانات تاگور به هند رفت و در دانشگاه ویسوبهاراتی به تدریس پرداخت. وی همچنین در انجا به دستیاری دو تن از استادان آن دانشگاه صدبند از شعرهای تاگور را از بنگالی به فارسی برگرداند. او در این بازه زمانی همچنین توانست مراسم ویژه زرتشتیان را که یزشن خوانده می‌شود و تا آن زمان تنها دو نازرتشتی پروانه دیدن آن را داشتند،بازدید کند. او عضو گروه اوستاشناسی و همچنین رئیس بخش فارسی و عربی این دانشگاه بود. در فروردین1313(مارس1934 دوباره به آلمان رفت. وی باز به کار پژوهش اوستا سرگرم بود که دولت آن زمان ایران برپایه یک طرح اقتصادی پروانه فرستادن پول به بیرون از کشور را به ایرانیان نداد پس پورداوود با گرفتاری مالی روبرو شد و به ناچار در 6 اردیبهشت1318 به ایران بازگشت. پس از بازگشت به ایران در سال 1316، به تدریس در دانشگاه تهران در دانشکده‌های حقوق و ادبیات پرداخت و در سال 1343 بازنشسته شد و در سال 1346 عنوان استادی ممتاز دانشگاه را به دست آورد. او برای بار سوم در سال1322 همراه یک گروه فرهنگی به مدت هفتاد روز به هند سفر کرد. در مهرماه 1324 انجمن ایرانشناسی را بنیاد نهاد که به تحقیق و پژوهش در ادبیات و آیین کهن ایران باستان می‌پرداخت. در سال 1324 شصتمین سالروز زایش وی در دانشگاه تهران جشن گرفته شد و یادنامه‌ای درباره ایشان و کوششهایش به کوشش دکتر محمد معین انتشار یافت.

    او همچنین هموند فرهنگستان ایران، رئیس انجمن فرهنگی ایران و آلمان و عضو شورای فرهنگی سلطنتی ایران و رئیس انجمن ایرانشناسی و آموزشگاه ایرانشناسی بود. او همچنین در سالهای 1339 و1340 در کنگره های ایران شناسی در مسکو، اسرائیل، انگلستان، رم، آتن، فنلاند، سوئد و هلند شرکت کرد. بعد از بازگشت به عنوان ریاست شعبه ایران شناسی کنگره ای که در دهلی تشکیل شده بود برگزیده شد و دکترای افتخاری ادبیات دانشگاه دهلی را به دست آورد. وی پس از بازنشستگی سالهای آخر زندگی را در منزل خود به مطالعه و پژوهش پرداخت.

    پورداوود پس از 83 سال عشق به ایران و آفریدن شاهکارهای فراوان و بی مانند در سحرگاه روز یکشنبه بیست وششم آبان 1347 بر اثر سکته قلبی درگذشت. پیکرش بنابر وصیت خود به آرامگاه خانوادگی در رشت منتقل گردید.آرامگاه پورداوود در سبزه میدان رشت است.

    آثار

    گزارش گاتها (خرداد۱۳۰۵،چاپ بمبئی با همکاری دینشاه ایرانی)
    یشتها(پوشینه یکم)(چاپ یکم،بمبئی،فروردین۱۳۰۷ )
    یشتها(پوشینه دوم)(چاپ یکم،فروردین ۱۳۱۰ ،بمبئی)
    خرده اوستا (1310 ،بمبئی)
    یسنا(پوشینه یکم)(بهمن۱۳۱۲ ،بمبئی)
    یسنا(پوشینه دوم)(فروردین ۱۳۳۷،تهران؛به کوشش بهرام فره‌وشی)
    گاتها(چاپ یکم،آبان۱۳۲۹ ،انجمن زرتشتیان ایران در بمبئی)
    یادداشتهای گاتها(چاپ نخست،۱۳۳۶،تهران؛به کوشش بهرام فره‌وشی)
    ویسپرد
    ایرانشاه؛تاریخچه مهاجرت ایرانیان به هند(۱۳۴۴ (هجری)،بمبئی
    خرمشاه(۱۳۰۵،بمبئی)
    سوشیانس(۱۳۴۶ (هجری)،بمبئی)
    پوراندخت‌نامه( دیوان اشعار شامل قصاید، غزلیات، مسمطها و ترجیع بندها)(1306 ،انتشارات انجمن زرتشتیان ایرانی، بمبئی)
    یزدگرد شهریار( منظومه‌ای به یاد جشن هزاره فردوسی شامل 197 بیت سروره شده در 1307 در بمبئی)
    سروده‌های پورداوود در گزارش خرده اوستا؛سروده شده در مهر 1310
    گفت و شنود پارسی؛برای دبیرستانهای هند(اسفند۱۳۱۲)
    فرهنگ ایران باستان(پوشینه نخست،تهران،امرداد۱۳۲۶)
    هرمزدنامه(واژه‌شناختی،ادبی،گیاه‌شناسی؛تهران،دی۱۳۳۱)

    سروده ها

    پورداوود از همان آغاز مکتب به سوی چامه‌سرایی کشش داشت. در هنگام کودکی او نوحه‌سرایی رواج داشت و او هم نخستین شعرهایش را در قالب مرثیه سرود. در رشت در زمان سوگواری دسته‌های سینه‌زنی شعرهایش را می‌خواندند. پوراندخت‌نامه( دیوان اشعار شامل قصاید، غزلیات، مسمطها و ترجیع بندها)(1306 ،انتشارات انجمن زرتشتیان ایرانی، بمبئی) یزدگرد شهریار( منظومه‌ای به یاد جشن هزاره فردوسی شامل 197 بیت سروره شده در 1307 در بمبئی)

    سروده‌های پورداوود در گزارش خرده اوستا؛ سروده شده در مهر 1310 یکی از این سروده‌ها به نام سرود مزدیسنا که با صدای بدیع‌زاده پرشده هنوز در آموزشگاه‌های زرتشتیان در هند و ایران خوانده می‌شود که مطلع آن چنین است:

    بامداد شد بانگ زد خروس .............. از سرای شه برزدند کوس
    چرخ شست نک روی آبنوس ............ موبدا تو هم خیز و روی شو
    خوان اشم وهو،گو یتا اهو ............. گو یتا اهو،خوان اشم وهو...

    چکامه‌ای در گزارش گاتها،سروده فروردین 1316 در برلین

    دو جکامه و دو غزل که ادوارد براون در هنگام نام بردن از پورداوود در کتاب خود تاریخ ادبیات در سال 1913 بازگو می‌کند. قطعهٔ کشاورز،سروده 1914 در پاریس با مطلع:

    چرا ای کشاورز ای رنجبر .............. شده رنج کار تو بی برگ و بر
    تو را نیست جز کهنه کاشانه‌ای .............. فروریخته واژگون خانه‌ای...

    به اضافه شعرهای پراکنده‌ای که از او در کتابهای دیگران یاد شده است.
     
  21. جاوید ایران

    جاوید ایران مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    1,250
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    اسپادانا
    قرةالعین


    زرین تاج یا فاطمه، مکنی به ام سلمه و ملقب به زکیه و طاهره و قرةالعین، دختر حاجی ملا محمد صالح برغانی قزوینی، از علمای اخباری معروف، به سال 1233 ه. ق. در قزوین به دنیا آمد. مقدمات علوم را با خواهرش مرضیه در محضر پدر آموخت و بعد به تحصیل فقه و اصول و کلام و ادبیات عرب پرداخت. طاهره آثار شیخ احسائی و سید رشتی را مطالعه کرد و به عقیده شیخیه درآمد و با سید رشتی مکاتبه و ارتباط برقرار کرد و سید در رسائل خود او را قرةالعین نامید.

    مطالعهً طاهره در آثار و عقاید شیخیه زندگانی او را پاک دگرگون ساخت تا حدودی که دو پسر و یک دختر را که از پسرعمویش داشت، به شوهر سپرد و به قصد دیدن سید رشتی به کربلا رفت. اما چون به آنجا رسید، سید درگذشته بود و قرةالعین که در آن هنگام بیست و نه سال داشت در خانه سید اقامت گزید و از پس پرده به تدریس و افاده طلاب پرداخت و پس از آنکه سید باب در شیراز پیدا شد، قرةالعین به وسیله ملا حسین بشرویه ای ( باب الباب ) با او مکاتبه کرد و در عداد " حروف حی " یعنی یاران نخستین سید باب درآمد و لقب طاهره از او یافت و آشکارا به تبلیغ پرداخت.

    قرةالعین پس از مراجعت اصحاب باب به کربلا، همچنان به مساعدت آنان و بحث و استدلال و تدریس مشغول بود تا آنکه جمعی به خانه سید رشتی، که قرةالعین در آنجا منزل داشت ریختند و او ناچار به بغداد رفت و چون همانجا نیز به دعوت و تبلیغ پرداخت، به امر والی بغداد، ابتدا در خانه شیخ محمود آلوسی، مفتی بغداد، توقیف و بعد به فرمان سلطان عثمانی، در اوایل سال 1263 ه. ق. با همراهان به ایران اعزام گردید و او همه جا تبلیغ کنان وارد قزوین شد و چندی در آنجا بود تا بعد از کشته شدن عمو و پدر شوهرش، حاجی ملا محمد تقی، به دست پیروان سید باب، به تهران آمد و با یاران دیگر به دشت " بدشت "، در هفت کیلومتری شاهرود، رفت و در انجمنی که در آنجا برپا بود، بی پرده در برابر حضار نمودار شد و برای پیروان باب سخن گفت و غوغایی برپا کرد و از آنجا به تهران بازگشت و ظاهرا باز به قزوین رفت، تا بعد از کشته شدن باب او را از قزوین به تهران آوردند و در باغ محمود خان، کلانتر تهران، در یک بالاخانه بی پله زندانی کردند و بود تا کمی پس از حادثه تیراندازی به ناصرالدین شاه، یعنی در روز اول ذیقعدهً 1268 ه. ق. که 36 سال بیش نداشت، به امر شاه و وزیرش، میرزا آقا خان نوری، در باغ ایلخانی ( محل کنونی بانک ملی) کشته شد.

    قرةالعین زنی بود صاحبقلم، شاعر و سخنران که به ادبیات و فقه و اصول کلام و تفسیر آشنایی داشت. آلوسی، مفتی بغداد که ذکرش گذشت، در ترجمه حال او گوید: " من در این زن فضل و کمالی دیدم که در بسیاری از مردان ندیده ام. او دارای عقل و استکانت و حیا و صیانت بسیار بود. "

    میرزا مهدیخان زعیم الدوله نیز در کتاب مفتاح الابواب، آنجا که به نام قرةالعین می رسد، از وی ستایش می کند.

    قرةالعین در ایران نخستین زنی بود که بر خلاف رسم و عرف زمانه بی حجاب در برابر مردان ظاهر شد و با علما و رجال به بحث و مبادله پرداخت.

    آثار نظم و نثر قرةالعین ظاهراً از میان رفته و آنچه از نوشته های پراکنده او از قبیل مناجاتها و نامه ها، به خط خودش یا استنساخ دیگران، بر جای مانده و بعضی از آنها در کتاب " ظهورالحق " چاپ شده است، غالباً به عربی و قسمتی با عبارات مرموز و اصطلاحات مخصوص نوشته شده است.

    ابیاتی از قرةالعین:

    در ره عشقت ای صنم، شیفته بلا منم ............. چــند مـغـایـرت کـنـی؟ بـا غمـت آشنـا منم

    پرده به روی بسته ای، زلف به هم شکسته ای ............... از همه خلق رسته ای، از همگان جدا منم

    شیر تویی، شکر تویی، شاخه تویی، ثمر تویی .............. شمس تویی، قمر تویی، ذره منم، هبا منم

    نخل تویی، رطب تویی، لعبت نوش لب تویی ............... خـواجــه بــا ادب تویی، بنده بی حــیــا منم

    کعبه تویی، صنم تویی، دیر تویی، حرم تویی .................. دلـــبــر محــتــرم تویی، عــاشــق بینوا منم

    شاهد شوخ دلبرا گفت به سوی ما بــــیــا .................... رسته ز کــبــر و از ریــا، مــظــهــر کبریا منم

    طــاهــره خــاک پای تو، مست می لقای تو .............. مـنــتـظـر عطــای تــو، مــعـــتــرف خطا منم
     
عسل طبیعی و گرده گل ایرانی