آژانس هواپیماییfootbal
nexpay

داستان گنجشكك اشي مشي

شروع موضوع توسط black_jack_of_black_city ‏23 فوریه 2004 در انجمن گفتگوی آزاد

  1. black_jack_of_black_city

    black_jack_of_black_city Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏19 سپتامبر 2003
    نوشته ها:
    1,449
    تشکر شده:
    40
    محل سکونت:
    با قلبی شکسته در انتظار مرگ گوشه ای نشستم . به آرز
  2. black_jack_of_black_city

    black_jack_of_black_city Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏19 سپتامبر 2003
    نوشته ها:
    1,449
    تشکر شده:
    40
    محل سکونت:
    با قلبی شکسته در انتظار مرگ گوشه ای نشستم . به آرز
    يكي نيومد نطر بده
     
  3. Sabzine

    Sabzine Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏11 نوامبر 2003
    نوشته ها:
    112
    تشکر شده:
    142
    محل سکونت:
    تهران
    بلك جان آخه كي جرات داره رو حرف شما حرف بزنه و نظر بده ؟ ;)
    الان گفتي گنجشك ... ياد اين داستان افتادم !
    اسم داستان : " اونا تو قفس بودن " ! :(
    http://www.sabzine.com/archives/01122004_105945.html
    ولي اسم هيچكدوم اين گنجشكهامون " اشي مشي " نيست !
    اسمشون يادم رفته ! :eek:
     
  4. black_jack_of_black_city

    black_jack_of_black_city Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏19 سپتامبر 2003
    نوشته ها:
    1,449
    تشکر شده:
    40
    محل سکونت:
    با قلبی شکسته در انتظار مرگ گوشه ای نشستم . به آرز
    ما ده كرتيم

    راستي ما نميشه بيايم تو اين سبزينه شما ازين نوار سبز ها داشته باشيم؟
     
  5. Sabzine

    Sabzine Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏11 نوامبر 2003
    نوشته ها:
    112
    تشکر شده:
    142
    محل سکونت:
    تهران
    اولا كه كار نشد نداره ...
    ثانيا ميگن : " مشكلي نيست كه آسان نشود ××× مشكل آنست كه آسان نشود!!! " ...
    ثالثا : در سبزينه , رو به همه دوستان عزيز هميشه بازه , شما كه جاي خود ! :rolleyes:
    البته اگه كسي از اين پنجرهه كه اين بغل هست نياد تو بهتره , ممكنه پاش ليز بخوره ! ( عيدي برف اومده !)
    رابعا : نوار سبز ؟؟؟ كدومو ميگي بلك جان ؟ اين امضائه ؟ اين بيشترش كه سفيده !
    خامسا : چرا نشه ؟ مفتخر شدن كه شاخ و دم نداره ! ;)
     
  6. black_jack_of_black_city

    black_jack_of_black_city Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏19 سپتامبر 2003
    نوشته ها:
    1,449
    تشکر شده:
    40
    محل سکونت:
    با قلبی شکسته در انتظار مرگ گوشه ای نشستم . به آرز
    خب بايد چيكار كنم شعر بنويسم؟ يا داستان بگم؟
     
  7. panypay
  8. Kako

    Kako کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏18 اکتبر 2003
    نوشته ها:
    1,160
    تشکر شده:
    7
    روحی جان ! این همونه که طرف مثل الکس خونده ؟ آخر خندس ! من دفه اول روده بر شدم !
     
  9. Sabzine

    Sabzine Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏11 نوامبر 2003
    نوشته ها:
    112
    تشکر شده:
    142
    محل سکونت:
    تهران
    بلك جان :
    اولا كه : شما صاحب اختيارين ...
    ثانيا : معمولا , طبيعي اينه كه شعر رو بگن و داستان رو بنويسن !!! (ما رو گرفتي ؟ ول كن بابا ! :D )
    ثالثا : تيكه پرتاب ميفرمائي با مرام ؟! ;) ( نداشتيما ... از انبار آوردي واسه مشتريها ؟!)
    رابعا : معمولا اينجور سايتها( نشريات) دو بخش دارن : يكي بخش محتوايي و نوشتاري
    يكي هم بخش امور كامپيوتري ( مثلا برنامه نويسي . طراحي و از اونا و از اينا ! ) , هر جور كه راحتي ...
    خامسا : چون اين بحث اصلا اصولا هيچ گونه ربطي به اين تاپيك نداره و تاپيك رو
    خراب ميكنه ! , خوشحال ميشم اگه خواستي , لطف كني و ميل بزني به سايت تا در خدمتت
    باشيم , اگه امري يا حرف و حديثي هست ...
    قربانت :)
     
  10. black_jack_of_black_city

    black_jack_of_black_city Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏19 سپتامبر 2003
    نوشته ها:
    1,449
    تشکر شده:
    40
    محل سکونت:
    با قلبی شکسته در انتظار مرگ گوشه ای نشستم . به آرز
    به جان سبزينه حسش نيس الان يه بالش زدم زير دست چپم دراز كشيدم با يه دست هم موس ميگردونم هم تايپ ميكنم

    ولي خب بذار يه كم فكر كنم يه وقت نيام آبرو ريزي بشه جلو فاير بوي و .....


    برم چند تا مطلب آماده كنم

    راستي كاكو جون ديداش اصن نفهميدم چي گفتي كي مثه الكسه؟
     
  11. Sabzine

    Sabzine Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏11 نوامبر 2003
    نوشته ها:
    112
    تشکر شده:
    142
    محل سکونت:
    تهران
    ياسر جان الان كه بهتري ؟ :D
    من كه اصلا اصلا خنده ام نميگيره از اينجور .....
    بلك جان هر جور كه راحتي ... جسارتا گفتم اگه هر وقت خواستي ميل بزني
    كه خدا نكرده , اينجا تاپيك خراب نشه ...
    بعدش: ياسر جان هم اين ياروئه كه خونده رو ميگه ديگه ! ( الكس )
    ببين اگه كليپ " گنجشكك اشي مشي " فرهاد رو ميذاشتي بهتر نميشد ؟!
     
  12. black_jack_of_black_city

    black_jack_of_black_city Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏19 سپتامبر 2003
    نوشته ها:
    1,449
    تشکر شده:
    40
    محل سکونت:
    با قلبی شکسته در انتظار مرگ گوشه ای نشستم . به آرز
    آها اون اشي مشي رو ميگه

    اوكي حالا فهميدم


    ميخواي فرهاد بدم گوش كني؟


    اونم يه دونه توپشو؟
     
  13. Kako

    Kako کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏18 اکتبر 2003
    نوشته ها:
    1,160
    تشکر شده:
    7
    محسن جان . نمیدونم " خرمگس " رو خوندی یا نه ! ( هومن خونده بود ! ) اون جمله فرانسوی یادته ؟

    " خانم اینها همه برای خنده است ! "

    میشه اون پنج تا نقطه تو شفاف سازی کنی ؟ فکر میکنی هدر دادن وقت و توانه این کارها !
    من فکر دیگری میکنم ! اینا طبیعین ! من اصلا چیز جدیی نمیشناسم !! همه چیز برای خندس ! مگر غیر از اینه ؟ مگر نباس خندید به ریش خودمون با این وضعمون ؟
    طنز ( و اونچه که باعث خنده میشه ) کنار هم گذاشتن چیزهای متناقضه . چیزهای بیربط ! با این تعریف من چیزی که خنده دار نباشه نمی بینم ! حتی افکار و نوشته های خودم !

    میدونم ملامتم خواهی کرد ! و مرا تند رو خواهی خواند ( یه بار تو جای من فکر کردی و نوشتی بزار نوبت منه ! ) همانند شار ! ولی قبول کن شما چیزی از جوانها نمیدانید !
    تو هم مثل شار پیری !
    نمیخوام ادامه بدم ! و نمیدم !
    ( یه خورده زیادی از ! استفاده نمیکنم ! ؟ ) (!)
     
  14. avajang.com .left
  15. Sabzine

    Sabzine Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏11 نوامبر 2003
    نوشته ها:
    112
    تشکر شده:
    142
    محل سکونت:
    تهران
    سلام ياسر جان :)
    1) بله من "خرمگس" رو خوندم ( نوشته ي " اتل ليليان وينيچ " رو ميگي ديگه ؟ )
    2) نه ياسر جان ! شايد دقيقا نتونم منظورم رو بگم , ولي منظورم هدر دادن وقت و توان نيس !
    مگه با خنديدن توان كسي هم كم شده تا حالا ياسر جان , كه شما دوميش باشي ؟ , مطمئنا خنده انژري بخشه !
    3) نه نبايد به ريش خودمون بخنديم , گريه هم جالب به نظر نميرسه ! ... (صبر + تلاش در جهت بهبود اوضاع بهتره )
    4) تا حدود زيادي موافقم , اما همه ي طنز ها از كنار هم قرار گرفتن تضاد و ايجاد پارادوكس به دست نمياد
    ( همه ي طنزها هم خنده دار نيستن , برا بعضي هاش شايد يه لبخند خيلي كوچولو بزني ولي يه ذره بعدش زار زار ميزني ! )
    5) من تا حالا شما رو "ملامت" كردم ؟ كي ؟! كه اين دفعه ي دومش باشه ؟ ... اشتباه نكن ( خداي نكرده ), من به عقيده و تفكر همه سعي ميكنم واقعا احترام بذارم ...
    6) ياسر جون اين آخري ديگه خيلي جالبه به خدا به جون خودم ! ( از قصد قسم خوردم به خدا و جون خودم ! ) , من به شار جان عزيز و شما ارادت دارم و دقيقا به تفكرات و ديالوگهاي ما بين شما سرورانم آگاه و مطلع نيستم ...
    اما يه سوال ازت دارم ياسر جان :
    ×) واقعا فكر ميكني : من چند سالمه ؟! هر كي ديگه هم خواست ميتونه بگه اينو ! ( ياسرجون اگه نميخواي اينجا بگي هم " پي ام " بده ! )
    7) در مورد اين آخري كه گفتي هم : ما كه ارادت داريم و اصلا دوست هم ندارم اينجا كسي از حرفهاي من ناراحت بشه !
    اگه واقعا به اين مرحله برسم كه بچه ها رو دارم ناراحت يا اذيت ميكنم ... ديگه يه لحظه هم تو فوروم نميمونم !!!
    8) اميدوارم بحث كسي رو خسته نكرده باشه ...
    قربانت :rolleyes: ...
     
  16. Kako

    Kako کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏18 اکتبر 2003
    نوشته ها:
    1,160
    تشکر شده:
    7
    اولا سن و سال به رقم شناسنامه نیست !
    دوما : میبوسمت ! ( ببخشید ! ) یعنی دوست دارم !
    نمیدونی چقدر منتظر این پست آخریت بودم . خیلی آقایی ! (شوما بالاخره "تهرانی " هستی یا شیرازی ؟ )

    بازم میگم . خیلی آقایی !

    !
    !
    !
    !
     
  17. Sabzine

    Sabzine Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏11 نوامبر 2003
    نوشته ها:
    112
    تشکر شده:
    142
    محل سکونت:
    تهران
    1) ياسر جان ما كوچيكيم (حالا بشين سنمو حساب كن ,( ميتوني هم وايسي !) از مهد كودك پرشين كمك نگيري ها !
    سنم 5 ساله در مياد يهو ! :lol:
    2) من با افتخار ايراني هستم ( نه تهراني نه شيرازي !)
    ديدي اينايي كه ازشون ميپرسن : قرمز يا آبي ؟ ... بعد ميگن تيم ملي !
    تو همون مايه ها ! ;)
     
  18. Kako

    Kako کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏18 اکتبر 2003
    نوشته ها:
    1,160
    تشکر شده:
    7
    یا من اشتباه گرفتم یا شما نمی گیری قضیه اون " " های دور تهرانی رو !!


    مهد کودک ! تاپیک جالبیه !
     
  19. Sabzine

    Sabzine Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏11 نوامبر 2003
    نوشته ها:
    112
    تشکر شده:
    142
    محل سکونت:
    تهران
    ميبينم كه الان ساعت 3:07 دقيقه صبحه و ول كن نيستيم
    تازه مگه اينجا بگير , بگيره ؟
    قطعا مشكل از گيرنده منه نه فرستنده ي شما !
    لا افهم يا اخي ! ( عرب هم شديم بپا ! )
    كجا رو ميفرمايي عزيز ؟ :rolleyes:
     
  20. Kako

    Kako کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏18 اکتبر 2003
    نوشته ها:
    1,160
    تشکر شده:
    7
    ميبينم كه ديگه ساعت 3.30 نصفه شب نيست !‌
    همون داستانه كه لينك دادي ديگه داشم !‌
     
  21. black_jack_of_black_city

    black_jack_of_black_city Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏19 سپتامبر 2003
    نوشته ها:
    1,449
    تشکر شده:
    40
    محل سکونت:
    با قلبی شکسته در انتظار مرگ گوشه ای نشستم . به آرز
    الان ساعت 3:50 هيشكي نيست
     
  22. mehrdad1355

    mehrdad1355 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏2 فوریه 2004
    نوشته ها:
    3,891
    تشکر شده:
    16

این صفحه را با دیگران به اشتراک بگذارید

خرید بک لینکreviews عسل طبیعی و گرده گل ایرانی