آژانس هواپیماییexchanging

دخترک و مگسی خر

شروع موضوع توسط yalda.h ‏30 آگوست 2010 در انجمن گفتگوی آزاد

  1. yalda.h

    yalda.h Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏7 سپتامبر 2009
    نوشته ها:
    87
    تشکر شده:
    165
    محل سکونت:
    :eek:
    دخترک در حال خوندن رمان بود...
    پس از مدتی احساس سرما کرد و کولر را خاموش کرد..
    در همان حال بود که احساس کرد کسی در گوشش وز وز می کند..
    سرش را که برگرداند یه مگس بزرگ یا به اصطلاح همان خر مگس را دید..
    به اجبار به دستش تکانی داد تا ان را از خود دور کند..
    پس از لحظاتی دوباره صذای وز وز آن شروع شد..
    به اجبار کتاب را بست و به دنبال مگس افتاد..
    پس لحطاتی موفق شد تا اون خرمگس را بکشه.به خیال خودش دیگه همه چی حل شده بود و مشکلی وجود نداشت..
    اما وقتی رفت تا جنازه ی مگسه رو به خاک بسپاره دید که مگسه تکون میخوره.چند بار دیگه به جونش افتاد و با اظمینان از مردن اون به سمتش رفت..واااای!چی میدید!یه سری کرم کوچک داشتن از تو بدن اون مگسه بیرون میومد!
    دخترک با ترس از این که نکنه کرم ها سریع تبدیل به خر مگس بشن و او مجبور به کشتن چندین خرمگس در ان واحد شود،تصمیم گرفت همه را بکشد..لحطه به لحطه تعدادشان بیشتر میشد..از همه جای اون جنازه کرم ها میومدن بیرون..
    دخترک تعدادی را کشت و به همراه جنازه ان هارا دفن کرد.
    کرم های مانده سرشان سیاه شده بود.کرم ها یا بهتر است بگوییم نوزاد ها در حال زیاد شدن بودن.
    دخترک نور موبایلش را گرفته بود و برای این که ان هارا در یک جا جمع کند با نور سعی در هدایتشان داشت..
    یک لحظه کرمی را با سر قرمز دید!جلوتر که رفت دید که ان کرم اکلیل به سرش چسبیده..:blink:
    از ترس این که کرم ها بزرگ شوند،تصمیم گرفت که از خیر تجسس میان آن ها بگذرد و همه را کشت.
    به همین راحتی...اما همیشه تصویر بیرون امدن کرم ها از خرمگس جلو چشمانش خواهد بود..حتی هنگام غذا خوردن..


    پ.ن:راستی راستی اینجوری شده بودا!حالم داشت سر سحر به هم میخورد..ولی کلا جالب بود:دی
    راستی،دخترکه خودم بودما:دی


    اینم عکسش...البته کیفیت نداره!
    [​IMG][/URL][/IMG]
     
    Last edited: ‏31 آگوست 2010
  2. Mohsen_mzh

    Mohsen_mzh مدیر بازنشسته کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏19 آگوست 2007
    نوشته ها:
    3,395
    تشکر شده:
    562
    محل سکونت:
    Home
    ها ؟!
    .
     
  3. Parsa-Undead

    Parsa-Undead مدیر باز نشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏5 مارس 2009
    نوشته ها:
    3,321
    تشکر شده:
    1,110
    محل سکونت:
    Tehran
  4. brainsore

    brainsore Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏1 مارس 2008
    نوشته ها:
    5,573
    تشکر شده:
    3,263
    محل سکونت:
    دور
  5. sinnaa

    sinnaa Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏27 جولای 2010
    نوشته ها:
    6,261
    تشکر شده:
    3,542
    محل سکونت:
    بر بال خوش خیالی
    باید خر مگسه رو با کرما آتیش میزد تا هی زیاد نشن
     
  6. Kourosh_Jal

    Kourosh_Jal کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏11 ژانویه 2010
    نوشته ها:
    231
    تشکر شده:
    12
    محل سکونت:
    Virginia
    یلدا از تو انتظار نداشتم.مگسو خاک میکنی؟
    من که یه بار سوسک پردار اومد با جارو گرفتمش بعد هم توی لوله جارو حشره کش زدم.بعد کرمم گرفت سوسکه رو که هنوز زنده ولی بیحال و خواب آلود بود رو از تو جارو در آوردم و گذاشتم زیر قاب پک 50 تایی سی دی.بعد با دو تا سرنگ دوتا بالشو از هم باز کردم و سوزنو توشون فرو کردم که تکون نتونه بخوره.بعد قاب سی دی رو برداشتم (به سختی) و به دوتا سوزنی که توی بال سوسک فرو رفته بود باتری 12 ولت وصل کردم.عجب حالی داد یادش بخیر....
     
  7. appbannerkhuniresbanner
  8. yalda.h

    yalda.h Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏7 سپتامبر 2009
    نوشته ها:
    87
    تشکر شده:
    165
    محل سکونت:
    :eek:
    سینا اون موقع این به زهنم نرسده بود=)))

    بابا کورش من که اون شب تنها نبودم.من میخوساتم کرما رو نگه دارم ببینم تهش چی میشه:دی
    مگسه رو خاک نکردم که دیوونه!تو داستان اینجوری گفتم..از ترس این که تو خونه باشن و زیاد شن،مجبور شدیم بریم بنذازیمشون بیروون!
    ولی خیییییییلی باحالا بود!
     
  9. MasoudM

    MasoudM Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏8 جولای 2008
    نوشته ها:
    1,569
    تشکر شده:
    602
    محل سکونت:
    in the shadow of the statue
    عجب !

    خودت نوشتی ؟ علاقه به نوشتن داری ؟

     
  10. yalda.h

    yalda.h Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏7 سپتامبر 2009
    نوشته ها:
    87
    تشکر شده:
    165
    محل سکونت:
    :eek:
    اره بابا..نمیبینی چقدر ضایع اس متنش؟:Dخودم نوشتم دیگه..

    اره..من عاشقه نوشتنم..حالا شاید این خوب نشده باشه..چون همزمان داشتم یه کار دیگه هم تو نت انجام میدادم.
    اما اگه تو یه چی استعداد داشته باشم همین نوشتنه
    =))
     
  11. Ari@n

    [email protected] مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏7 آگوست 2009
    نوشته ها:
    1,985
    تشکر شده:
    1,892
    محل سکونت:
    TehrAn
    :eek: :eek:
     
  12. Cleeev

    Cleeev Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏6 ژانویه 2010
    نوشته ها:
    1,088
    تشکر شده:
    669
    محل سکونت:
    on the edge of a super-massive black-hole
    این متن کاملاً سیاسی بود...

    مقصود فتنه جویانه ـت از این خرمگس و کشتن و افزایش جریان فتنه چی بود...؟
     
  13. yalda.h

    yalda.h Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏7 سپتامبر 2009
    نوشته ها:
    87
    تشکر شده:
    165
    محل سکونت:
    :eek:
    :(:(
    حمید درسته که صدای وزوزش نمیذاشت صدای تلوزیون بیاد ولی بیچاره نیتی نداشت..منم فقط به خاطر این که مزاحم بود کشتمش:دی
     
  14. avajang.com .leftavajang.com.right
  15. s e v d a

    s e v d a Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏19 آگوست 2009
    نوشته ها:
    336
    تشکر شده:
    618
    محل سکونت:
    Tehz
    ولی خرمگس هنوز زنده بود ... [​IMG]
     
  16. dashmojtaba6

    dashmojtaba6 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏16 جولای 2010
    نوشته ها:
    883
    تشکر شده:
    3
    اکثر کاربرای سایتها و فعالای اینترنتی نویسندگیشون خوبه یعنی بیشتر میخوره نویسنده باشن
    یلدا خانوم میشه اسم واقعیتو بگی ؟ فکر کنم کتاب رمانم نوشتیا :eek:
     
  17. Exporter

    Exporter Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏13 آپریل 2006
    نوشته ها:
    3,834
    تشکر شده:
    5,057
    محل سکونت:
    Tehran
    اگه می خواستی ببینی آخرش چی میشه باید یه لیوان شیشه ای برعکس میزاشتی روش، نگهشون میداشتی
     
  18. yalda.h

    yalda.h Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏7 سپتامبر 2009
    نوشته ها:
    87
    تشکر شده:
    165
    محل سکونت:
    :eek:
    والله نمیدونم..بیچاره اگه عکس تو رو بهت نشون میدادم می مرد درجا..حیف شد..:دی
    بابا بیخیال!
    این متنش مگه چی بود که شماها فکرتون تا این جا ها پیش رفت؟؟!:blink:
     
  19. Ari@n

    [email protected] مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏7 آگوست 2009
    نوشته ها:
    1,985
    تشکر شده:
    1,892
    محل سکونت:
    TehrAn
  20. Kourosh_Jal

    Kourosh_Jal کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏11 ژانویه 2010
    نوشته ها:
    231
    تشکر شده:
    12
    محل سکونت:
    Virginia
    این خائن اسم واقعیت یلدا نیست؟
    دروغگو :(
     
  21. yalda.h

    yalda.h Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏7 سپتامبر 2009
    نوشته ها:
    87
    تشکر شده:
    165
    محل سکونت:
    :eek:
    می دونم..میخواستیم همین کارو انجام بدیم.من همه رو به غیر دو تا کشته بودم.
    بعد که داشتیم نگاشون میکردیم یهو چشممون افتاد به یه جای دیگه که یه کرم بود.یه کم گشتیم دیدیم به غیر اون دوتا پنج تای دیگه هم هست!!:blink:
    گفتیم یا حضرت عباس!اینارو تاصب نگه داریم دیگه بیچاره میشیم=)))
    در طی یک عملیات انتحاری همه رو کشتیم و با خیال راحت خوابیدیم:دی
     
  22. yalda.h

    yalda.h Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏7 سپتامبر 2009
    نوشته ها:
    87
    تشکر شده:
    165
    محل سکونت:
    :eek:
    بابا رمان کجا بود؟هنوز در دست چاپه:دییی
    =)))
    عجب داستانی شد این یه پست مجتبی!بابا این داره چرت و پرت میگه:دی

    پ.ن:ای خدا!تا من باشم که دیگه از این نوشته ها نذارم=))