منتخب بازارچه

برگزیده های پرشین تولز

مترسک فیلسوف

Afsoos

کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت
10 می 2009
نوشته‌ها
21
لایک‌ها
0
محل سکونت
1-پیروزی 2-کرج
سلام دوستان ، بدون شرح لطفا بخونید :
شروع میکنم:

مترسک فيلسوف چطور ساخته ميشه؟
آقاي فيلسوف عصبانی شد و همه ی کتابهايش را پاره کرد.(( با تيکه پاره های کتابهایش من را ساخت. با کانت ، نيچه ، شوپنهاور و....)) مترسک فيلسوف با فلسفه می بيند ، می شنود ، می خورد و...
مترسک فيلسوف آمده است تا دنيا را از پنچره ی ذهن پوشالی اش روايت کند... با يک آرزو...

اولين خاطره
پدرم و دوستانش را می گويم. معتاد بودند. مادر که مرده بود ، کاغذ می خواستند تا ((لول)) درست کنند و دود را بريزند توی حلقشان ، پدر می گفت (( يه برگ اژ اون دفتر خاطراتت بکن پشرم )) سی و نه برگ رفت ، دود شد ، اين چهلمين است ، آخرين برگ ، اولين خاطره و شايد... آخرين خاطره...

چوپان دروغگو(تو دنيای مترسکی)
يادمه بهم ميگفت: (( مترسک!چرا کسی درکم نميکنه؟دروغ ميگفتم که بياد. ميومد. مثل همه ، کی؟ خوب دختر کدخدا رو ميگم! اون ميومد و من گريه ميکردم. شب آخر نيومد ، هيشکی نيومد ، همون شبی که گرگ گله رو پاره کرد... آخه اون شب ، تو ده عروسی بود ، عروسی اون ، همون شبي که چوپون دروغگو خورد شد...حالم بده.......
 

Afsoos

کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت
10 می 2009
نوشته‌ها
21
لایک‌ها
0
محل سکونت
1-پیروزی 2-کرج
تقديم به دوست نديده ام , محمد رضا ((الفباي عشق))
کفش می گفت:(( حالم از بوی جوراب به هم نمی خوره، حالم از واکس به هم می خوره ، حالم از جا کفشی به هم می خوره ، حالم از کفاش... پاشنه کش....)) صاحب کفش يک پا بيشتر نداشت.........
cry2.gif


کتابخونه
کتابدار شهر مترسک ها يه خانم عجيب و غريب بود. کتاب نمی خوند. قفسه ی کتاب های بخش فلسفه افتاد روش و مرد. جسدش را که از زير کتاب های کانت و نيچه در می آوردند ، کتاب آيين شوهرداری توی دستش... چهل و سه سال داشت. حالش از مرد و کلمه ی شوهر به هم می خورد... توی دست راستش (( آيين شوهر داری... قفسه ی کتاب های فلسفی
4u2ap3b.gif


غول چراغ جادو
غول چراغ گفت: هر آرزويی بکنی برآورده ميکنم چون تو منو از چراغ بيرون آوردی. پسرک گفت : يه کاری کن پدر و مادرم برگردن. غوله چراغ گفت: ولی من فقط آرزوهای مادی رو ميتونم برآورده کنم ، چيزايی مثله عشق ، اميد ، دوستی وچيزای اين مدلی دسته ما نيست! و کوهی از شکلات جلوی پسرک درست کرد. پسرک شکلاته تلخی برداشت و پشت به کوه ، صورتش خيسه خيس شد ...
گاهی از دست غول چراغ جادو هم کاری بر نمياد...

زمين: آهای خورشيد! من کلی آدم دارم ، کلی درخت ، کلی پرنده ، يه بهارنارنج... تو چی؟... داغ!مفلوک!
خورشيد: کافيه يه روز بهت نتابم... تو هنوز توبه نکردی؟ عصر يخبندان از يادی رفت؟....آره قبول! تو کلی آدم داری ، کلی پرنده...کی گفته بهارنارنج رو داری؟ چرا نميخوای بفهمي بهارنارنج مال تو نيست؟! مغرور!ديوونه
m195.png
 

Afsoos

کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت
10 می 2009
نوشته‌ها
21
لایک‌ها
0
محل سکونت
1-پیروزی 2-کرج
بهارنارنج
چرا بهار نارنج رو دوست داری؟ چون خوشگله؟ آره مترسک جون ، چون خوشگله! کثافت عوضی! اگه جذامی بود چي؟ اگه زشت بود؟ اگه...)) بهار نارنج من ، از امروز ، زشت ترين فاحشه شهر است. ميخواهم در عشق او بسوزم! ...به کوه و دشت بزنم! تب کنم! عربده بکشم! زشت ترين فاحشه شهر ، معشوقه ديوانه ترين مترسک دنيا خواهد بود! چشمهايتان را در می آورم ، اگر به او نگاهی هرزه کنيد...
42kmoig.gif
 

Afsoos

کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت
10 می 2009
نوشته‌ها
21
لایک‌ها
0
محل سکونت
1-پیروزی 2-کرج
آمده ام تا دنيا را از چشمان يک مترسک، عاشقانه روايت کنم.آمده ام تا فارغ از هر سبک نگارشی ، بگويم: بنويسيد دوستان! آخرين پناهگاه شکست ، نوشتن است! بنويسيد! ديوانه وار بنويسيد! تنها فئودر داستايفسکی ، حق نداشت فئودر داستايفسکی باشد ، تک تک افراد بشر ، فئودر داستايفسکی اند. بنويسيد: چون مترسک ، برای زنده ماندن... بنويسيد! ...سوگند به عظمت نگاه بهار نارنج: شعار نميدهم! من جنون نوشتن دارم...
wcsmiley.gif


بهم گفت:" نجاتم بده! سه تا از خواسته هاتو برآورده ميکنم" من زيباترين پري دريايی دنيا را از توي تور نجات ندادم:آخه می خواستم مال خودم باشه! فقط و فقط مال خودم...دق کرد و مرد! ((مگه اون نگفته بود:"سه تا از خواسته هاتو بر آورده ميکنم؟"...پس چرا ازش نخواستی : "مال من باش"...))...آخه من يه مترسک احمقم...همين
funny.gif



کی ميگه خدا نيست؟ وقتی مترسک واسه بهار نارنج گريه می کنه ، خدا يواشکی خودشو به مترسک نشون ميده و در گوشش ميگه: " گريه کن مترسک کوچولو! وقتی اين زندگي نکبتی تموم شد ، می برمت بهشت. يه بهشت پر از کتاب ، پر از کاغذ و يه عالمه وبلاگ... شب ها می تونی از پنجره ی جهنم ، زل بزنی به بهار نارنج که هنوز فکر ميکنه خدا نيست و...دم غروب ، با کت و شلوار قرمز، 167سانتيمتر قد ، سوار يه پژوی 206 قرمز از کنارش رد ميشی و...((خدا! دلخوشيم به همين وعده های قشنگ! نا اميدمان نکن!...))...........

mog.gif
 
بالا