ریشه ی واژگان فارسی و لاتین

شروع موضوع توسط Mahiar0 ‏17 آپریل 2007 در انجمن ادبیات

  1. Mahiar0

    Mahiar0 کاربر افتخاری سئو و معرفی سایتها

    تاریخ عضویت:
    ‏20 جولای 2004
    نوشته ها:
    9,361
    تشکر شده:
    953
    محل سکونت:
    رشت
    واژه های مشترک بین فرانسه و ایران

    واژه‌های دارای ریشه فرانسوی که در زبان فارسی معمول شده‌اند و بصورت وامواژه هایی درآمده‌اند، به فراوان یافت می‌شوند. دلیل آن شاید به دوران قاجار برگردد که عمده‌ی روابط ایران و غرب، با فرانسویان بوده‌است. برخی از این کلمات و معادل فرانسوی آن در زیر فهرست شده‌اند:
    الف

    <li dir="rtl">
    ادکلن(eau de cologne)
    <li dir="rtl">
    اپل (épaule) به معنی شانه
    <li dir="rtl">
    اپیدمی (épidémie)
    <li dir="rtl">
    اتیکت (étiquette)
    اشانتیون (échantillon) به معنی نمونه
    اشل (échelle) به معنی نردبان
    <li dir="rtl">
    اکران (écran)
    <li dir="rtl">
    اکیپ (équipe)
    <li dir="rtl">
    املت (omelette)
    <li dir="rtl">
    اُوٍرت (ouvert) به معنی باز (open).
    <li dir="rtl">
    اورژانس (urgence)
    <li dir="rtl">
    اوریون (oreillons) بیماری اوریون یا گوشک که از oreille که به معنی گوش است آمده است.
    <li dir="rtl">
    ایده (idée)
    <li dir="rtl">
    آباژور (abat-jour)
    <li dir="rtl">
    آبسه (abcès) به معنی چرک و ورم چرکی
    <li dir="rtl">
    آژان (agent)
    <li dir="rtl">
    آژانس (agence)
    <li dir="rtl">
    آسانسور (ascenseur)
    <li dir="rtl">
    آلرژی (allergie)
    <li dir="rtl">
    آمپول (ampoule)
    <li dir="rtl">
    آناناس (ananas)
    <li dir="rtl">
    آنکادر کردن (encadrer)
    <li dir="rtl">
    آوانتاژ (avantage) به معنی فایده و منفعت است.
    <li dir="rtl">
    آوانس (avance)

    ب

    <li dir="rtl">
    باکتری (bactérie)
    <li dir="rtl">
    بالکن (balcon)
    <li dir="rtl">
    بانداژ (bandage)
    <li dir="rtl">
    بلیط (billet) که در زبان فرانسه "بیه" تلفظ می‌شود
    <li dir="rtl">
    برس (brosse)
    <li dir="rtl">
    بروشور (brochure)
    <li dir="rtl">
    بلوز (blouse)
    <li dir="rtl">
    بن ساله (bon salé) به معنی خوش نمک
    <li dir="rtl">
    بوروکراسی (bureaucratie) که از ریشه bureau به معنی میز و دفتر کار ایجاد شده است.
    <li dir="rtl">
    بوفه (buffet)
    <li dir="rtl">
    بولتن (bulletin)
    <li dir="rtl">
    بیسکویت (biscuit) به معنی دوبار پخته شده bis به معنی دوباره و cuit به معنی پخته شده است!
    <li dir="rtl">
    بیگودی (bigoudis)

    پ

    <li dir="rtl">
    پاپیون (papillon) به معنی پروانه
    <li dir="rtl">
    پاتیناژ (patinage)
    <li dir="rtl">
    پاساژ (passage)
    <li dir="rtl">
    پاندول (pendule)
    <li dir="rtl">
    پانسمان (pansement)
    <li dir="rtl">
    پاویون (pavillon)
    <li dir="rtl">
    پروژه (projet)
    <li dir="rtl">
    پروسه (process)
    <li dir="rtl">
    پلاک (plaque)
    <li dir="rtl">
    پلاکارد (placard) به معنی پوستر و نیز به معنی کابینت است plat به معنی بشقاب یا ظرف مسطح است.
    <li dir="rtl">
    پماد (pommade)
    <li dir="rtl">
    پنس (pinces)
    <li dir="rtl">
    پورتفوی (portefeuille) به معنی کیف اسناد وکیف پول است.
    <li dir="rtl">
    پونز (punaise)
    <li dir="rtl">
    پوئن (point) به معنای امتیاز
    <li dir="rtl">
    پیژامه (pyjama)
    <li dir="rtl">
    پیست (piste)

    ت

    <li dir="rtl">
    تابلو (tableau)
    <li dir="rtl">
    تن (ماهی) (thon)
    <li dir="rtl">
    توالت (toilette)
    <li dir="rtl">
    تومور (tumeur)
    <li dir="rtl">
    تیره یا خط تیره (tiret)
    <li dir="rtl">
    تیراژ (tirage)

    د

    <li dir="rtl">
    دز (dose)
    <li dir="rtl">
    دوش (douche) فعل se doucher به معنای دوش گرفتن است
    <li dir="rtl">
    دیسک (disque)
    <li dir="rtl">
    دیسکت (disquette)


    ر

    <li dir="rtl">
    رادیاتور (radiateur)
    <li dir="rtl">
    رژیم (régime)
    <li dir="rtl">
    رفراندوم (référendum)
    <li dir="rtl">
    رفوزه (refusé)
    <li dir="rtl">
    روبان (ruban)
    <li dir="rtl">
    روب‌دشامبر (robe de chambre) به معنی لباس خانه.

    ژ

    <li dir="rtl">
    ژامبون (jambon) از واژه jambe به معنی ساق پا گرفته شده است.
    <li dir="rtl">
    ژانر (genre)
    <li dir="rtl">
    ژست (geste)
    <li dir="rtl">
    ژله (gelée)
    <li dir="rtl">
    ژوپ (jupe) به معنی دامن و minijupe به معنی دامن کوتاه است.
    <li dir="rtl">
    ژورنال (journal) به معنی روزنامه. jour به معنی روز است.
    <li dir="rtl">
    ژیله (gilet)

    س

    <li dir="rtl">
    ساتن (satin)
    <li dir="rtl">
    سالن (salon)
    <li dir="rtl">
    سس (sauce)
    <li dir="rtl">
    سنکوپ (Syncope)
    <li dir="rtl">
    سوتین (soutien gorge)
    <li dir="rtl">
    سوژه (sujet)

    ش

    <li dir="rtl">
    شاپو (chapeau)
    <li dir="rtl">
    شارلاتان (charlatan)
    <li dir="rtl">
    شاسی (châssis)
    <li dir="rtl">
    شال (châle)
    <li dir="rtl">
    شانس (chance)
    <li dir="rtl">
    شانتاژ (chantage) ریشه آن فعل chanter به معنی آواز خواندن است
    <li dir="rtl">
    شوالیه (chevalier) به معنی اسب سوار و Cheval به معنی اسب است
    <li dir="rtl">
    شوسه (chaussée) به معنی جاده و سواره رو است و chaussure به معنی کفش است.
    <li dir="rtl">
    شوفاژ (chauffage)
    <li dir="rtl">
    شوفر (Chauffeur)
    <li dir="rtl">
    شومینه (cheminée)

    ص

    <li dir="rtl">
    صابون (savon)
    <li dir="rtl">
    صندل (sandale)

    ط

    <li dir="rtl">
    طلق (talc)

    ف

    <li dir="rtl">
    فابریک (fabrique) به معنی کارخانه
    <li dir="rtl">
    فلش (flèche)
    <li dir="rtl">
    فویل (feuille) به معنی ورقه یا برگه.


    ک

    <li dir="rtl">
    کاپوت (capot)
    <li dir="rtl">
    کارتابل (cartable) به معنی کیف مدرسه
    <li dir="rtl">
    کاسکت (Casquette)
    <li dir="rtl">
    کافه (café)
    <li dir="rtl">
    کافه گلاسه (café glacé)
    <li dir="rtl">
    کامیون (camion)
    <li dir="rtl">
    کامیونت (camionnette)
    <li dir="rtl">
    کاناپه (canapé)
    <li dir="rtl">
    کتلت (côtelette) از واژه côte به معنی دنده بوجود آمده است.
    <li dir="rtl">
    کراوات (cravate)
    <li dir="rtl">
    کرست (corset)
    <li dir="rtl">
    کریدور (corridor)
    <li dir="rtl">
    کلیه (Collier) به معنی گردن‌بند و cou به معنی گردن است.
    <li dir="rtl">
    کمدی (comédie)
    <li dir="rtl">
    کنسانتره (concentré)
    <li dir="rtl">
    کنسرو (conserve)
    <li dir="rtl">
    کنسرواتور (conservateur) به معنی نگهبان و محافظ است
    <li dir="rtl">
    کنکور (concours)
    <li dir="rtl">
    کودتا (Coup d'État)
    <li dir="rtl">
    کوران (courant) به معنی جریان بیشتر برای جریان هوا به کار می‌رود.
    <li dir="rtl">
    کورس (course)
    <li dir="rtl">
    کوسن (coussin) به معنی نازبالش

    گ

    <li dir="rtl">
    گاراژ (garage) از فعل garer به معنی نگهداشتن یا پارک کردن گرفته شده است
    <li dir="rtl">
    گارسون (garçon)
    <li dir="rtl">
    گیشه (guichet)

    ل

    <li dir="rtl">
    لژ (loge)
    <li dir="rtl">
    لوستر (lustre)
    <li dir="rtl">
    لیسانس (licence)

    م

    <li dir="rtl">
    مامان
    <li dir="rtl">
    مانتو (manteau)
    <li dir="rtl">
    مانکن (mannequin)
    <li dir="rtl">
    مایو (maillot)
    <li dir="rtl">
    مبل (meuble)
    <li dir="rtl">
    مرسی (merci)
    <li dir="rtl">
    مزون (maison) به معنی خانه است
    <li dir="rtl">
    مغازه (magasin) خود در اصل از عربی مخزن.
    <li dir="rtl">
    موزه (musée)
    <li dir="rtl">
    موکت (moquette)
    <li dir="rtl">
    میزانسن (mise en scene)
    <li dir="rtl">
    میلیارد (milliard)

    ن

    <li dir="rtl">
    نایلون (nylon)

    و

    <li dir="rtl">
    وانیل (vanille)
    <li dir="rtl">
    ویتامین (vitamine)
    <li dir="rtl">
    ویترین (vitrine)
    <li dir="rtl">
    ویراژ (virage)
    <li dir="rtl">
    ویلا (villa)
    sedo از این نوشته تشکر کرده است.
  2. kaveh_d

    kaveh_d Guest

    تاریخ عضویت:
    ‏21 نوامبر 2005
    نوشته ها:
    305
    تشکر شده:
    0
  3. Dash Ashki

    Dash Ashki کاربر فعال درآمد اینترنتی

    تاریخ عضویت:
    ‏25 جولای 2006
    نوشته ها:
    1,598
    تشکر شده:
    20
    محل سکونت:
    Mazandaran
    ممنون دوست عزيز...

    به نظر ميرسه واژه هايي هم هستند كه در همه زبانهاي آريايي ريشه مشترك دارند. مثل بابا.ماماو...

    حتي مثلا كلمه پيجامه كه الان در فرهنگ فرانسوي وجود داره اصالتا يك كلمه فارسي هستش كه با تغيير به اين شكل درآمده...
    يا حتي كلمه دوم شخص "تو" در هر دو زبان به همين معني به كار ميره...

    و...
  4. Luxor

    Luxor Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏6 آپریل 2007
    نوشته ها:
    624
    تشکر شده:
    16
    محل سکونت:
    real WORLD :}
    WOW

    این واقعا عالی بود!

    فکر می کنم لغت گریپ که ما در موقع سرما خوردگی هم بکار می بریم فرانسوی باشه!:happy:

    امیدوارم از ادبیات فرانسه و ضرب المثل های اون باز هم در این بخش ببینیم.

    Bonne chance
  5. ایرانی آزاد

    ایرانی آزاد کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏29 نوامبر 2006
    نوشته ها:
    1,006
    تشکر شده:
    5
    ممنون . كلمه اي هم هست كه فارسي باشه و اونا ازش استفاده كنن؟؟
  6. kakoo

    kakoo کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏16 می 2006
    نوشته ها:
    217
    تشکر شده:
    1
    ديوان

    بخشش (البته با معنای متفاوت)

    خاکی
  7. TruthPraiser

    TruthPraiser Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏12 ژوئن 2004
    نوشته ها:
    2,347
    تشکر شده:
    9
    محل سکونت:
    واژه نخست سه نام اين شهر به ترتيب تاريخ ع ش ق
    جالبه در مورد فرانسوی بودن ریشه بعضی از این واژه ها اطلاع داشتن و این خیلی کاملتره.
    اگر دقت کنین ممکنه تو خیلی از زبان ها هم واژه های پارسی رسوخ کرده باشن مثل زبان هندی , اردو و ...
  8. mehdidj

    mehdidj Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏4 ژوئن 2006
    نوشته ها:
    1,164
    تشکر شده:
    2
    محل سکونت:
    Iran
    ممنون ...:happy:
  9. arianaco

    arianaco کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏18 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    24
    تشکر شده:
    0
    اين هم چند كلمه كه از فرانسه وارد فارسي شده !

    ميز - تابلو - رستوران - كميسيون - سمينار - سوپريز - تلويزيون

    چند كلمه هم از فارسي وارد فرانسه و بعد انگليسي شده مانند :

    چك - پيژامه ( پيجاما ) كه از پاي جامه فارسي گرفته شده !
  10. Lolitta

    Lolitta کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏29 نوامبر 2005
    نوشته ها:
    64
    تشکر شده:
    0
    دوست عزیز ! اگه به جای پرداختن به کلماتی که از زبانهای بیگانه وارد زبان ما شده اند از کلماتی که از زبان فارسی وارد سایر زبانها شده اند اسم میبردید ایرانیا احساس غرور و شادمانی بیشتری میکردند ! :blush:

    مثل کلماتی که در فارسی و انگلیسی یکی هستند و ریشه اصلی فارسی دارند :


    بد : Bad

    مادر : Mother

    پدر : Father

    برادر : Brother

    و ........
  11. arianaco

    arianaco کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏18 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    24
    تشکر شده:
    0
    سلام اين كلمات از فارسي وارد انگليسي نشده‌اند !

    بلكه به علت اينكه ريشه زبانهاي فارسي و انگليسي و بيشتر زبانهاي اروپايي يكي بوده و از خانواده زبانهاي هندو اروپايي هستند ( فارسي - كردي لري - ساسنكري- هندي - آلماني - انگليسي - لاتين - فرانسه و ايتاليايي و ... )

    بعضي از واژه ها از هزاران سال پيش در تمامي اين زبانها مشترك باقي ماند و بعضي هم با مرور زمان تغيير شكل داده ‌اند )

    مانند گاو و Cow انگليسي يا همين پدر و مادر و برادر - ولي واژه ‌هايي هم هستند كه بعدها از زباني به زبان ديگر راه يافته مثلاً كلمات Bazaar - Candy و Caravan از واژه هاي فارسي قندي ، بازار و كاروان به انگليسي رفته اند .
  12. ایرانی آزاد

    ایرانی آزاد کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏29 نوامبر 2006
    نوشته ها:
    1,006
    تشکر شده:
    5
    كاكو جان ممنون
  13. Romain_Gary

    Romain_Gary Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏23 فوریه 2005
    نوشته ها:
    1,711
    تشکر شده:
    5
    خیلی جالبه ممنون
  14. kakoo

    kakoo کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏16 می 2006
    نوشته ها:
    217
    تشکر شده:
    1
    چند مورد ديگر که به ذهن آمد:

    فر-->فا
    ====
    prise --> پيريز

    _____________________________________________________________________________

    فا-->فر
    ====

    است --> est (هم ريشه هستند)

    پرديس --> paradis

    اگر چيزی ديگر بيادم آمد، حتما اينجا مينويسم. البته واژهای هم هستند که در ريشه مشترکند يا
    شباهات زيادی دارند:

    هومن <---> human
  15. Wolfbane

    Wolfbane کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏17 مارس 2007
    نوشته ها:
    53
    تشکر شده:
    0
    درود

    من هرچند وقت یکبار بطور اتفاقی در ذهنم به یک واژه گیر میدم و ریشه و یا ارتباط با کلمات دیگر در زبان های دیگر یا همون زبان رو پیدا میکنم. تصمیم گرفتم این تاپیک رو باز کنم تا هر چیز جدیدی کشف کردم در اینجا بنویسم. شما هم یاری کنید اگر کشفی دارید.
  16. Wolfbane

    Wolfbane کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏17 مارس 2007
    نوشته ها:
    53
    تشکر شده:
    0
    بتازگی پی بردم.

    مبسر (ببخشید اگر اشتباه نوشتم) فکر کردید تابحال از کجا اومده؟ من فکر میکنم بین مبسر در پارسی (به هیچ وجه مطمئن نیستم پارسی باشه)

    Mobster در انگلیسی (به معنی قلدر و یا یک همچین چیزی) رابطه وجود داره. شما چی میگید؟
  17. Behrooz

    Behrooz مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏7 سپتامبر 2004
    نوشته ها:
    10,986
    تشکر شده:
    216
    محل سکونت:
    Tehran
    تاپيك جالبي مي شود .

    البته بايد نامش را درست كنيم .

    مثلا ريشه كلمات فارسي يا چنين چيزي
  18. Wolfbane

    Wolfbane کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏17 مارس 2007
    نوشته ها:
    53
    تشکر شده:
    0
    دستت رو میبوسه [​IMG] ممنون میشم [​IMG]

    پ.ن: البته بهتره به یافتن ریشه تمام واژگانی که امروزه ما در پارسی استفاده میکنیم پرداخته بشه. چه پارسی و چه بیگانه (البته زبان های برادر و هندواروپایی نه عربی چون هیچکس تمایلی به ریشه یابی عربی نداره و نیازی هم نیست. همشون پیداست)
  19. shervin

    shervin ASP.net کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏26 ژوئن 2005
    نوشته ها:
    6,292
    تشکر شده:
    226
    محل سکونت:
    تهران
    بازار ریشش bazaar در انگلیسیه
    البته کدوم ریشه کدومه رو نمیدونم
  20. جاوید ایران

    جاوید ایران مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    1,250
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    اسپادانا
    کتابی زیر عنوان واژه های ایرانی در زبان انگلیسی
    از دکتر محمد علی سجادیه در کتابخانه انجمن موجود می باشد.

    شاید پیرامون این جستار بتوان از آن استفاده نمود.

    با سپاس

این صفحه را با دیگران به اشتراک بگذارید


بک لینک